سرخط خبرها
مشاوره حقوقی

گفت‌وگوی مهرنامه با ناصر کاتوزیان حقوقدان برجسته و استاد دانشگاه تهران: درباره دکتر ابوالقاسم گرجی


دکتر کاتوزیان قریب به نیم قرن است که سابقه تدریس در دانشگاه را دارد. او ۴۰ عنوان کتاب در رشته حقوق تالیف و تدوین کرده است که به دلیل تخصص او در رشته حقوق خصوصی و حقوق مدنی غالبا در این زمینه‌اند. کاتوزیان از همکاران قدیمی و دوستان صمیمی دکتر گرجی بود. هر دو سال‌ها در دانشکده حقوق دانشگاه تهران سمت استادی داشتند. گفت‌وگوی زیر با دکتر کاتوزیان به بررسی دیدگاه‌های همکار دیرینه‌اش دکتر گرجی و نیز خاطراتش از او پرداخته است.

به نظر شما چه شد که دکتر گرجی وارد شاخه حقوق شده و کارهای حقوقی انجام دادند زیرا کسانی که تحصیلات حوزوی و فقهی دارند الزاما به حقوق ورود پیدا نمی‌کنند؟

حقوق با فقه و اصو ل و قواعد فقهی بسیار در ارتباط است. نسل قدیم مانند مرحوم سنگلجی، مرحوم مشکات و مرحوم شهابی که فقه را خوب می‌دانستند بازنشسته شده و یا فوت کردند. جای چنین فردی در دانشگاه خالی بود. دانشکده حقوق کشش داشت که با افرادی از سایر دانشکده‌ها به‌خصوص دانشکده الهیات که علاقه داشتند وارد دانشکده حقوق شوند، همکاری کند. دکتر گرجی ابتدا هم، در دانشکده الهیات بودند و هم به صورت حق‌التدریسی در دانشکده حقوق مشغول به تدریس بودند که پس از مدت کوتاهی ایشان را کلا به دانشکده حقوق منتقل کردند و وجود ایشان لازم هم بود.

آیا تسلط دکتر گرجی در مباحث فقهی منجر به این شد که جای خالی آن بزرگان پر شود؟

بله، اینطور شد.

به دلیل اینکه دکتر گرجی هم، دانش‌آموخته حوزه بود و هم دانشگاه. هم فقه می‌دانست و هم حقوق، تجربه جمع این دو دانش سنتی و جدید در او چگونه تجربه‌ای بود؟ در واقع چقدر چنین تجربه‌ای راهگشای مشکل سنت و تجدد در ایران است؟

دکتر گرجی در آن بخش از حقوق که بیشتر مربوط به مسائل روز است و تجدد را به‌وجود آورده کمتر مطالعه داشتند مانند حقوق تجارت بین‌الملل، در حقوق بین‌الملل خصوصی. ارتباط ایشان بیشتر با فقه بود و بر آن تسلط داشتند. فقه با حقوق به‌خصوص با شاخه حقوق مدنی قرابت دارد و پایه حقوق مدنی است. ایشان فقیهی بود که می‌خواست تمام مسائل را عقلی کند. دقت کنید ایشان از میان تمام فقها کتاب «الذریعه الی الاصول الشریعه» سید مرتضی را نیز تصحیح کرده و اعراب گذاری کرده‌اند که کاری دشوار است و بر آن مقدمه‌ای نوشته‌اند که بسیار مقدمه جالبی است، این در حالی است که سید مرتضی در فقه، رئیس مکتب عقلی است. ایشان در زمره کسانی هستند که به عقل و منطق بیشتر از حدیث و مباحث نقلی اهمیت می‌دهند.

دکتر گرجی هنگامی که از نجف به ایران عزیمت می‌کنند، وارد دانشگاه می‌شوند و به جای اینکه در حوزه بنشینند و پس از اجتهاد مدارج علمی حوزوی را ادامه بدهند دانشگاه را پایگاه خود قرار می‌دهند. گمان می‌کنید ایشان تاچه حد در پیوند حوزه و دانشگاه تاثیر داشتند؟

به نظر من ایشان چهره‌ای محبوب بود و می‌توانست با نگرش خود استادان را به مباحث حوزه جلب کند. برخی چهره‌ها نامطلوب هستند ولی ایشان نه‌تنها از آن قبیل نبود بلکه جذب‌کننده بود و این هم شاید به جهت میل و گرایش ایشان به عقل بود و به همین دلیل متفاوت بود. اگر بخواهیم از دید حوزه و دانشگاه بررسی کنیم ایشان انگیزه‌ای بسیار مفید بود برای اینکه دانشگاهیان را نسبت به کسانی که تحصیلات حوزوی دارند خوش‌بین کند. مطالبی که ایشان استقراء می‌کرد تا آنجایی که مربوط به کار خودشان بود- مثلا در حوزه حقوق مدنی- به‌اندازه‌ای دقیق بود و خوب خوانده بود که تحسین برانگیز بود. زیرا کسانی هستند که ادعای فقاهت دارند و فقط کتاب‌هایی را که در حوزه تعلیم دیده‌اند بلدند و فراتر از آن را نمی‌دانند، ولی ایشان اینطور نبود. مکاسب شیخ را خوب می‌دانست و به ادبیات عرب تسلط داشت و بسیار روشنفکر بود. به طور مثال دیده بودم وقتی از ایشان در خصوص تلقیح مصنوعی سوال پرسیده می‌شد به راحتی مطالب جدید را هضم می‌کرد و راجع به آن پاسخ می‌داد.

دکتر گرجی و افرادی چون او چقدر در بومی و اسلامی کردن علوم انسانی نقش داشته یا موثر بوده‌اند ؟

دکتر گرجی هیچ‌گاه در قلمرو کاری خود با ما [به عنوان حقوق‌دان دانشگاهی] اختلافی نداشته و نظرات ایشان شبیه نظرات ما بود اما در بعضی موارد متفاوت فکر می‌کرد. به عنوان نمونه ایشان در فقه استحسان را حجت نمی‌دانست یعنی به عنوان امری عادلانه و نیکو به آن توجهی نکرده یا کمتر مورد توجه قرار می‌داد اما همین امر در حقوق با مکتبی که من از آن طرفداری می‌کنم و عدالت را هدف اصلی قواعد حقوقی می‌دانم، عادلانه است. حقوق‌دان به عنوان یک متفکر باید سعی بر این داشته باشد، قواعد حقوقی را به‌گونه‌ای تفسیر کند که به عدالت برسد. به‌عنوان مثالی دیگر، ایشان استقرا را در فقه حجت نمی‌دانست و معتقد بود استقرا ناقص است و حکمی که از آن به دست می‌آید ناقص است، پس یقین حاصل نمی‌کند. دو نظام فقهی و حقوقی با یکدیگر متفاوتند. فقها بر این باورند که باید نظر خداوند را درک کنند بنابراین بسیار محتاط رفتار می‌کنند و بسیار محافظه‌کار‌تر از حقوق‌دان‌ها هستند و باید هم باشند ولی حقوق‌دانان این وسواس و احتیاط را ندارند و نظر قانونگذار هرگاه به سوی عدالت کشیده شود خشنود می‌شوند. فقه و حقوق ذاتاً این تفاوت را با یکدیگر دارند.

در حال حاضر این بحث مطرح است که علوم انسانی بومی شود و بحث‌های اسلامی کردن دروس در رشته‌های علوم انسانی شنیده می‌شود . دکتر گرجی هم علوم جدید را با فقه تطبیق می‌دادند. فکر می‌کنید ایشان در این زمینه چه نظراتی داشتند؟ با توجه به اینکه گاه افراد به مقایسه و تطبیق میان علوم اسلامی و علوم روز می‌پردازند و پژوهش می‌کنند بی‌آنکه الزاما قصد اسلامی کردن یا بومی کردن داشته باشند آیا دکتر گرجی معتقد بودند علوم انسانی باید بومی یا اسلامی شوند؟

خیر، البته نظر من در این رابطه چیز دیگری است اما دکتر گرجی کار خود را می‌کردند. اعتراضی نسبت به اینکه این بومی است یا نه نداشتند و کار خود را به درستی انجام می‌دادند. هنگامی که من با دانشجویان دکتر گرجی صحبت می‌کردم آنها از دکتر به نیکی یاد می‌کردند و هیچ اعتراضی نسبت به او نداشتند و هیچ‌گاه نمی‌گفتند ایشان مطالبی می‌گویند که امروز به درد ما نمی‌خورد. دکترخودشان سره را از ناسره تشخیص می‌دادند و مطالبی را که لازم بود بیان شود تصفیه می‌کردند. تمایل ایشان به عقلی کردن شرع بود.

با توجه به اینکه دکتر گرجی دارای درجه اجتهاد بودند و می‌توانستند در فقه استنباط کرده و نظرات خود را بیان کنند فکر می‌کنید این توانسته بود منجر به اجتهاد نو در برخی از حوزه‌های حقوقی توسط ایشان شود؟

دکتر گرجی همین طور بودند. همان‌طور که بیان کردم ایشان در برخورد با مسائل مستحدث(مسائلی که تازه به وجود می‌آیند و سابقاً وجود نداشتند) خوب می‌توانست آنها را با مسائل روز تطبیق بدهد.

آیا نمونه‌هایی از این موارد را یعنی اجتهاد نویی که ایشان بیان کرده باشند، می‌توانید نام ببرید؟

امور مالکیت فکری یکی از آن موارد است. تقریباً اکثر فقها در این زمینه اشکال دارند و معتقدند مالکیت باید یک ما‌به‌ازای خارجی داشته باشد. یعنی شیئی باید در عالم خارج وجود داشته باشد تا مالکیت بر آن تعلق گیرد و فکر و ابتکار انسان دارای این ویژگی نیست. در حالی که در حقوق جدید، اگر مالکیت را مادی هم تحلیل کنیم، شی در این میان مهم نیست. وقتی می‌گویم مالکیت، یعنی حقی که من بر یک شی خارجی دارم. وقتی می‌گویم مالکیت را من منتقل کردم به شما، یعنی حق خودم را به شما منتقل کردم. در عالم اعتبار حقی که داریم می‌توانیم منتقل کنیم. و در مالکیت تاکید بر این حق است نه شی. بنابراین در مالکیت فکری نداشتن مابه‌ازای مادی خارجی نقص نیست.

من وقتی این مساله را با دکتر گرجی مطرح کردم مشاهده کردم ایشان هم مالکیت را به این صورت تحلیل می‌کنند و این باعث تعجب و تحسین من شد. من با دکتر گرجی بیش از سایر اساتید نزدیک بوده و با یکدیگر صحبت می‌کردیم. تقریباً از سال ۷۰ تا یکی دو سال پیش تمام مدت مسیر رفت و آمد به دانشگاه را با هم بودیم و در اتومبیل با یکدیگر بحث‌های علمی می‌کردیم. یک سنت بین ما وجود داشت که غالبا صبح‌ها در دانشگاه نیم ساعت قبل از شروع کلاس‌ها یا من به اتاق ایشان می‌رفتم یا ایشان به اتاق من می‌آمدند و بیشتر صحبت‌های علمی کرده و گاه هم در مورد مسائل اداری دانشگاه سخن می‌گفتیم. ایشان پذیرای نظرات جدید بودند و در کارشان خشک و متعصب نبودند و دلیل محبوبیت ایشان هم همین امر بود. همه به دکتر گرجی به عنوان یک پدر و یک بزرگ نگریسته و احترام می‌گذاشتند.

دکتر گرجی تنها یک دوره کوتاهی ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی را بر عهده داشتند. چرا؟

دوره‌ای که دکتر گرجی ریاست دانشکده را بر عهده داشتند دوره التهاب بود و اصلاً نظم و ترتیب را به سختی می‌شد در دانشگاه اعمال کرد. افرادی هم کارشکنی می‌کردند که ریاست را بر عهده بگیرند و معمولاً انسان‌هایی که اهل علم و تحقیق هستند چندان علاقه‌ای به کار‌های اداری و توبیخ کردن و از این قبیل کار‌ها ندارند. بنابراین ایشان مدت کوتاهی ریاست دانشگاه را بر عهده داشتند و در آن مدت هم تغییری در دانشکده حقوق ایجاد نکردند. در آن دوره قرار شده بود استادان از کارت ورود و خروج استفاده کنند که من از این کار امتناع کردم به دلیل اینکه کار ما با کار کارمندان و سایرین متفاوت است و وقتی دکتر گرجی از این موضوع مطلع شدند گفتند که من نسبت به شما این حرف را ندارم و این موضوع نسبت به اساتیدی مطرح است که اصلاً به دانشگاه نمی‌آیند. ایشان چنین وسعت دیدی داشتند.

با توجه اینکه مولفان حقوق جدید در ایران در دوره رضا شاه اکثرا دانش فقه سنتی را هم داشتند چرا ایجاد دادگستری مدرن که در دوره علی‌اکبر داور پایه‌گذاری شد، گفته می‌شود به نوعی به سکولاریسم حقوقی انجامید و حکومت پهلوی را سکولار می‌دانستند؟ شما خود به اینکه به سکولاریسم حقوقی رسیده بود باور دارید؟ اگر دارید چرا؟

قبلا در دادگستری نوین کسانی که می‌خواستند قضاوت کنند، کتب فقهی خوانده بودند و بر اساس آن قضاوت می‌کردند. وقتی قانون مدنی به وسیله انجمن علمی که آن زمان وجود داشت تهیه، تدوین و تنظیم شد، در آن زمان مرحوم سید محمد فاطمی و مرحوم منصورسلطنه که لیسانس حقوق خود را از کشور فرانسه دریافت کرده بود نیز در آن حضور داشتند. به این جهت قانون فرم و شکل اروپایی به خود گرفت اما محتوای آن اسلامی بود. وقتی چیزی در قانون متبلور شد حیات خاص برای خود پیدا می‌کند. بنابراین قانون مدنی در عین حال که پایه‌های آن در فقه بود اما شاخه‌های آن در یک محیط بازتری پرورش یافت و تفسیر‌های متفاوتی ارایه کرد. تغییر در حقوق فقط با تغییر در قوانین پدید نمی‌آید بلکه بیشتر با تغییر تفاسیر با دیدگاه‌های مختلف است که شکل می‌گیرد. وقتی حقوق اسلامی در قانون خاص متبلور شد طبیعی است که حیات خاص خود را پیدا خواهد کرد و رنگ اجتماعی گرفته و نیاز‌های اجتماعی در آن دخالت پیدا می‌کند. نام آن را سکولاریسم بگذاریم یا نه اما حقوق از فقه جدا شد.

فکر می‌کنید اکنون ادامه همان روند است؟

به همان دلیلی که قبلاً هم گفتم مبانی فقه و حقوق با یکدیگر متفاوت هستند و ما نیاز به فقه داریم. اما تلقی حقوق‌دانان از فقه و استفاده از آن با تلقی فقها متفاوت است. ابزارها مشترک است، به طور مثال اگر فقها به مفهوم موافق استناد می‌کنند ما هم همان کار را می‌کنیم ولی هدف‌ها متفاوت است. فقها به دنبال استنباط احکام الهی هستند بنابراین محافظه‌کارترند اما هدف حقوق‌دانان رسیدن به عدالت است ازاین‌رو با مسائل روز به نرمی برخورد می‌کنند. وقتی آن احکام وارد قوانین می‌شوند به روز می‌شوند.

یعنی می‌توانیم از فقه، برداشت و استنباط کنیم و خلاف آن رفتار نکنیم و در عین حال سکولار باشیم؟

کاملاً همین طور است و این هنر یک حقوقدان است که ما سعی کرده ایم در کتاب‌های‌مان از آن استفاده کنیم. اگر به کتاب‌های من رجوع کنید بیشتر از ۵۰ درصد آن فقه است و اگر آن کتاب را به هر دانشگاه اروپایی و آمریکایی ببرید و باز خوانید آنها احساس نمی‌کنند از حقوق قدیم گرفته شده است. طرز ارائه بسیار مهم است و این فقط از کسانی بر می‌آید که طرز بسته‌بندی جدید را هم بشناسند و علم جدید را شناخته و در آن مطالعه کرده باشند و الا با همان طرز فکر قدیمی کارایی کمتری دیده می‌شود.

آقای دکتر گرجی نزد اساتید و فقهای شناخته شده‌ای در نجف مثل آیت‌الله خویی بودند. مشرب فقهی مرحوم خویی در دیدگاه حقوقی و علمی دکتر گرجی چقدر دیده می‌شود؟ فکر می‌کنید ایشان چقدر از دیدگاه‌های این فقها تاثیر گرفته بودند؟

بسیار زیاد تاثیر پذیرفته بودند. آیت‌الله خویی هم فقیهی بودند که مسائل روز را درک می‌کردند و خیلی از عقاید ایشان با پیشینیان متفاوت بود.

آیا گمان می‌کنید نسل افرادی مانند شما و دکتر گرجی که حقوق را بر مبنای فقه ارزیابی و مطالعه کرده‌اید در دانشکده‌های حقوق در آینده دیده خواهند شد؟

من امیدوارم که نسل آینده خیلی بهتر شوند. ما به جایی نخواهیم رسید که هیچ‌گاه به فقه نیاز نداشته باشیم. من این موضوع را قبول ندارم که بی‌نیاز از توجه به فقه باشیم. زیرا ما هر چقدر مدرن باشیم ساخته گذشته خودمان هستیم. از گذشته بریدن، صفت پسندیده‌ای نیست. من جمله‌ای در مقدمه کتاب «ضمان قهری و مسوولیت مدنی» نوشته‌ام با این عنوان که: «گذشته و آینده هر دو حقیقت هستند. بنابراین رستگار کسی است که یک چشم به گذشته داشته باشد و یک چشم به آینده یعنی تمام حقیقت را ببیند.در اینجا حقیقت دو نیم شده است نیمی در گذشته و نیمی در آینده» و خدا نکند روزی بیاید که ما از گذشته خود ببریم. مثل خیلی از ملت‌ها که این کار را کردند و نتیجه نامطلوبی گرفتند. ولی طرز تفکر و استنباط‌ها در بستر زمان تغییر می‌کند. مثل اینکه نمایشنامه‌ای از شکسپیر را ممکن است در کنار حوض خیابان ری اجرا کنند و گاه ممکن است در تئاتر لندن.درست است نمایشنامه‌نویس یکی است ولی اجرا کننده هم مهم است. قواعد فقه و حقوق هم همین‌طور است. کسی که این قواعد را اجرا می‌کند، باید دید، عاقل و متبحر است یا نه؟ علم روز را درک می‌کند یا نه؟

به نظر شما دکتر گرجی در کتاب‌ها چه نوآوری‌های داشتند؟ دیدگاه‌های نو دکتر گرجی در زمینه حقوق چه بوده است؟

ایشان کتابی دارند تحت عنوان «مقالات حقوقی» که آن مقالات در رابطه با حقوق است. آثار ایشان غالبا فقهی است و این اثر مکتوب ایشان صرفا در رابطه با حقوق است. بنده قصد ندارم در رابطه با دکتر گرجی اغراق کنم و بگویم ایشان چهره تاثیر‌گذار حقوق در کشور بودند ولی همواره سعی بر این داشته‌اند که خود را با قوانین جدید تطبیق دهند. زیرا کار ایشان بیشتر در رابطه با اصول و قواعد فقه بوده است؛ یعنی کار ابزار گذاری نه کاری نتیجه گیری. در اصول و قواعد فقه مسائل دقیق بسیاری وجود دارد که در کمتر دانشی می‌توان سراغ آن را گرفت و همانطور که پیشتر گفتم، دلیل آن این است که چون فقها بر این نظرند حکم خدا را استخراج می‌کنند، دقت و محافظ ‌کاری لازمه کارشان بوده است.

آیا می‌توان گفت دکتر گرجی در تبدیل علم اصول فقه به قواعد جدید که بتوان آن را در دانشگاه شناساند پایه‌گذار بوده‌اند؟

بله. همین‌طور بودند.

همان طور که می‌دانید مباحث فقهی در قوانین، فقط در قانون مدنی ورود نداشته‌اند بلکه رد پای مباحث فقهی و اسلامی در قانون مجازات هم دیده می‌شود و این موضوع پس از انقلاب اسلامی شکل پررنگ‌تری هم به خود گرفت. نظر دکتر گرجی در این رابطه چه بود؟ آیا ایشان موافق اسلامی کردن قوانین جزائی بودند؟

ایشان رئیس دپارتمان حقوق جزا هم بودند و اساتید حقوق جزا به اصرار ایشان را برده بودند که دپارتمان حقوق جزا را سرپرستی کنند. میان حقوق مدنی و حقوق جزا تفاوتی وجود داشت. به این تعبیر که قانون‌گذار ما از سال‌ها پیش، شاید ۶۰ یا ۷۰ سال گذشته، در حقوق مدنی به این فکر افتاده بود که فقه را مدرنیزه کرده و آن را پیاده کند اما در حقوق جزا نه اساتید حقوق جزا به اسلامی کردن این حقوق پرداختند و نه حقوق جزای اسلامی به صورت قانون در آمده بود که بخواهند آن را مطالعه کنند. بنابراین پس از انقلاب و اسلامی شدن قوانین، حقوق جزا با شوکی روبه‌رو شد. وجود دکتر گرجی برای دپارتمان حقوق جزا، نعمت بزرگی بود و داوطلب بودند که دکتر گرجی مدیر گروه جزا هم باشند. البته نکته دیگری هم که وجود داشت این بود که ایشان حکم پدر را داشتند و خط‌مشی اخلاقی‌شان به‌اندازه خط مشی علمی شان اهمیت داشت.

پس از انقلاب که قانون مجازات عمومی به قانون مجازات اسلامی تبدیل شد آیا دکتر گرجی در این زمینه نقشی داشتند و نظراتی هم دادند یا خیر؟

در تجدید نظر قانون مجازات اسلامی آن‌طور که من شنیده‌ام بی‌تاثیر نبوده‌اند اما در آن لایحه اولیه که بخش قصاص آن ناپخته بود حضور نداشتند.

ایشان با اسلامی شدن قانون مجازات عمومی موافق بودند؟

بله، ایشان موافق این امر بودند.

شما با نگاهی که به کتاب‌های دکتر دارید فکر می‌کنید کدام یک از آثار ایشان برجسته‌تر هستند؟

تمایل ایشان به کتاب «ذریعه»«سید مرتضی» “ که سرآمد مکتب عقلی است و خبر واحد را قبول ندارد و اینکه ایشان چنین کتابی را تصیح کرده و بر آن تعلیق زده، نشان می‌دهد که او هم چنین تفکری داشته‌، یعنی در عقلی کردن مسائل شرعی اهتمام می‌ورزید. دوم اینکه اعراب گذاشتن بر این کتاب کار ساده‌ای نیست. اعراب را باید طوری بگذارند که معانی تغییر نکند و صرف و نحو عربی آن درست باشد. تسلط ایشان نسبت به زبان عربی کاملاً روشن است و واقعاً هم خوب درس خوانده بود و از فقهای جدید هم تمایل ایشان به “مکاسب شیخ”بسیار زیاد بود. آیت‌الله خویی و میرزای نائینی از فقهای مورد توجه دکتر گرجی بودند. من زمانی از ایشان پرسیدم که کدام یک از کتاب‌های مربوط به اصول را ترجیح می‌دهید و ایشان کتاب میرزای نائینی را نام بردند. آیت‌الله خویی شاگرد میرزای نائینی بودند و دکتر گرجی هم شاگرد مرحوم خویی.

دکتر گرجی به تاریخ فقه هم علاقه داشتند. ایشان کتابی هم در این زمینه به نام «تاریخ فقه و فقها» دارند. مقدمه‌هایی که بر این ترجمه‌ کتاب‌ها نوشته‌اند، فقط شرح حال نیست بلکه توضیح عقاید هم است و تسلط ایشان را به تاریخ فقه نشان می‌دهد.کتاب دیگری هم ایشان به نگارش در آوردند که کتاب سال کشور هم شد و آن تصحیح، تعلیق بر کتاب” جوامع الجامع” طبرسی است که مقدمه جامعی بر آن نوشته‌اند. شیخ طبرسی یکی از بزرگترین مفسران شیعه است و در طول تاریخ هم اهل سنت او را قبول دارند و هم اهل شیعه و در تفسیر او کمتر خرافه دیده می‌شود و سعی کرده‌اند مطالب را عقلی کنند. این کتاب را هم دکتر گرجی تصحیح کرده و بر آن اعراب گذاشته‌اند. به مسیر فکری دکتر می‌توان از روی همین کتاب‌ها پی برد و چیزی که من از نزدیک دیده‌ام با استنباطم از ایشان برای کار‌های مدرنی که انجام داده‌اند تطبیق می‌کند. از آثار دیگر ایشان بررسی تطبیقی حقوق خانواده را می‌توان نام برد که عده‌ای از حقوق‌دانان به راحتی توانسته‌اند با دکتر گرجی کار کنند و ایشان بر تدوین این کار نظارت کرده و فقه امامیه را با فقه اهل سنت و قانون مدنی و قوانین سایر کشور‌ها تطبیق می‌دادند. خط و مشی ایشان طوری بود که همه حقوقدانان سرپرستی شان را در چنین تحقیقاتی می‌پذیرفتند.

در پایان اگر خاطره‌ای از دکتر گرجی به یاد دارید که جالب باشد برای ما نقل کنید؟

دکتر گرجی به اجرای اصول و قواعد بیشتر از من اصرار داشتند و من معتقدم که باید مشاهده، تجربه و استقرا کرد. دید و تجربه آموخت. ایشان هم این موضوع را رد نمی‌کرد اما تکیه‌شان بیشتر به قواعد بود. یک روز زمانی که از درب دانشکده حقوق با هم خارج می‌شدیم پله‌های دانشکده حقوق را که دیروز پله بود برداشته بودند و آنجا را مسطح کرده بودند تا معلولان هم بتوانند عبور و مرور کنند و ایشان همانطور که راه می‌رفتند به خیال اینکه پای‌شان را روی پله می‌گذارند بلند کردند و به سمت پایین پرتاب شدند. من بازوی ایشان را گرفتم و گفتم نتیجه اعتماد به اصل استصحاب این است و به شوخی به ایشان گفتم شما گذشته را دلیل بر آینده می‌دانستید و داشتید می‌افتادید اما من زیر پایم را نگاه می‌کنم.

منبع: مهرنامه

No votes yet.
Please wait...

درباره ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

همچنین ببینید

ماهیت ابرا در حقوق ایران و انگلیس

محمد پریشانی فروشانی دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق خصوصی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رباط کریم   …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *