نقدی بر مقاله «دین» (۲) «دین و رابطه آن با اخلاق و عقلانیت»

نویسنده: معصومه عبادی‎صائنی
چکیده
نوشتار حاضر نقد‎ی است بر مقاله «دین»که گزیده‎ای از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت می‌باشد.در کتاب ویل دورانت گریزهایی به ترابط دین و اخلاق و دین و عقلانیت زده شده است و به گونه‎ای، ترابط مثبت دین با این دو مقوله مخدوش شده است.در مقاله پیش‎رو به بررسی رابطه دین با اخلاق و عقل پرداخته خواهد شد.
مقدمه
در بخش نخست مقاله خود تحت عنوان «منشأ دین»، آنچه را که ویل دورانت و هم‌فکرانش درباره منشاء غیر الهی دین شمرده بودند نقد و بررسی شد. در این بخش به گزیده دیگری از مقاله مورد نقد که ترابط دین و اخلاق و دین و عقل را مدنظر قرار داده است خواهیم پرداخت.
ترابط دین و اخلاق
ویل دورانت قایل است از آنجا که انسان طبعا فرمان‌بردار نیست دین به وسیله اساطیر و مُحرِّمات از اخلاق پشتیبانی می­کند.از نظر او دستورات اخلاقی می­توانند بدون دین وجود داشته باشند؛ زیرا که دین، عموماً، مراعات خیر مطلق را نمی­کند زیرا چنین چیزی وجود ندارد، بلکه منظورش مراعات آدابی است که بنا به ضرورت اقتصادی و اجتماعی جعل شده ­است.
نقد و بررسی: قبل از اینکه رابطه دین و اخلاق را بررسی نماییم باید معنای دین و اخلاق روشن گردد. تعاریف مختلفی در تبیین دین ارائه شده است.طبق تعریف برگزیده، دین عبارت است از مجموعه اى از عقاید، اخلاق و احکام، که خداوند به منظور هدایت مردمان و تامین سعادت دنیوی و اخروی آنان به پیامبران وحی کرده ­است.[۱]
درباره اخلاق نیز تعاریف مختلف در سطوح گوناگونی ارائه شده است. طبق تعریف برگزیده، اخلاق عبارت است از ملکه­ای نفسانی که کار به آسانی از آن صادر می­شود.برخی از این ملکات فطری و ذاتی­اند و برخی دیگر با تفکر، تلاش، تمرین و عادت به دست می­آیند.[۲]
معمولا در ارتباط دین با اخلاق سه فرضیه تصور مى‏شود :
نظریه اول: دین و اخلاق دو مقوله مشخص و متباین از هم هستند و هر کدام قلمرو خاصى دارند و هیچ ارتباط منطقى بین آن ها وجود ندارد. اگر مسائل دینى با مسائل اخلاقى تلاقى ‏پیدا مى‏کند یک تلاقى اتفاقى است نه یک رابطه منطقى؛ زیرا هر کدام فضاى خاص و قلمرو مشخص خود را دارند. در این نظریه دین محدود به رابطه خدا و انسان می­شود، و اخلاق بیانگر روابط انسان­ها با یکدیگر دانسته می‎شود.[۳]
نظریه دوم: میان دین و اخلاق نوعی از اتحاد وجود دارد. دین مجموعه‏اى است از عقاید، اخلاق‏ و احکام؛ پس طبعا اخلاق جزئى از مجموعه دین می‎باشد که یک نوع از اتحاد (یکى در درون دیگرى جا گرفته است) بین آن‎ها برقرار است.[۴]
نظریه سوم:هر کدام از دین و اخلاق یک هویت مستقلى دارند یعنی دین‌ جزئی‌ از اخلاق‌ یا اخلاق‌ جزئی‌ از دین‌ نیست،‌ اما در عین حال با هم در تعامل و ارتباطند و در یکدیگر اثر مى گذارند به طوری که یک‌ نوع‌ رابطه علیت‌ و معلولیت، تأثیر و تأثر یا فعل‌ و انفعال‌ میانشان برقرار است.[۵]
بنابراین در رابطه دین و اخلاق، تباین، اتحاد و یا ارتباط برقرار است. نظریه اول عدم ‏ارتباط و تباین کلى بین اخلاق و دین می‌باشد و اگر ارتباطى دیده شود بالعرض و اتفاقى است. نظر مقابلش نیز  اتحاد دین و اخلاق می­باشد، و اخلاق جزئى از دین قلمداد شده است، اما در نظر تعامل، اخلاق و دین دو ماهیت مستقل دارند که بین آنها روابط فعل و انفعال، تاثیر و تاثر و نیز تعامل وجود دارد.
از میان این سه فرضیه، نظریه مورد قبول، اتحاد می­باشد؛ زیرا طبق تعریف ارائه شده از دین، دین برنامه زندگی انسان است و زندگی او با چهار امر ارتباط تنگاتنگ دارد:
۱-      رابطه انسان با خدا
۲-      رابطه انسان با خود
۳-      رابطه انسان با دیگران[۶]
۴-      رابطه انسان با طبیعت[۷]
ما در ارتباط با دیگران به شدت نیازمند به اخلاق می­باشیم؛ بنابراین اخلاق جزیی از دین به حساب می­آید و نمی‎توان آن را از دین مجزا نمود.
گرچه عقل می­تواند مفاهیم کلی اخلاقی (حسن وقبح ذاتی) را درک کند؛ مثلا:«عدل خوب است»و «ظلم قبیح است»اما در تعیین مصادیق آن‎ها و اینکه عدل در هر مورد چه اقتضایی دارد، در بسیاری از موارد دچار مشکل شده و قادر به درک آن‎ها نیست.
همچنین عقل به تنهایی نمی­تواند رابطه میان افعال اختیاری را با کمال نهایی انسان که همان سعادت اخروی است، کشف کند و در این زمینه به شدت محتاج دین است؛[۸]زیرا که تربیت و پرورش انسان و سوق دادن او به کمال در گرو شناخت دقیق از تمامی استعدادها و نیروها و زوایای وجود انسان است و عقل بشری به تنهایی از عهده شناخت کامل خود بر نمی­آید.[۹]
همچنین دین ضمانت اجرایی ارزش­های اخلاقی را به عهده دارد؛ زیرا ممکن است فردی ارزش­های اخلاقی را بشناسد، ولی در انجام آن ها کوتاهی کند.همچنین بر اساس روان­شناسی، بسیاری از افراد مادامی که تشویق یا تنبیهی در کار نباشد، چندان رغبتی به انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد ندارند و تنها به شوق بهشت و هراس از جهنم به رفتارهای اخلاقی تن می­دهند.[۱۰]
رابطه دین و عقلانیت
پیرامون رابطه عقل و دین سخن‎ها گفته شده و نظریاتی ارائه گردیده است. فرضیه‎پردازان این مساله را می‎توان به چهار گروه تقسیم نمود:
گروه اول کسانی هستند که منکر رابطه عقل و دین بوده و دین را وهم و خیال می­دانند.[۱۱]این گروه، پیش فرض خود را نفی امور مافوق طبیعی قرار داده، منشاء دین (طبق تعریف برگزیده از دین) را امور موهوم پنداشته‎اند. در بخش اول از این مقاله تا حدودی بطلان مبنای ایشان روشن شد.
گروه دوم کسانی هستند برای دین ارزش قایل هستند اما همه چیز را از دریچه عقل بشری می­نگرند و هر چه را که با عقل اثبات شود می­پذیرند و غیر آن را انکار می­کنند.[۱۲] این گروه ضعف عقل بشری در برخی از ساحت‎ها را نادیده می‎گیرند.
گروه سوم کسانی هستند که عقل را فقط کلید ورود به دین می­دانند و هنگامی که فرد وارد دین و شریعت شد عقل را ناکار آمد می‎دانند. این گروه از نقشی که عقل در تشخیص و تمییز وحی داراست غافل هستند.[۱۳]
گروه چهارم گروهی هستند که عقل و وحی را مکمل یکدیگر دانسته و عقل را نسبت به برخی از معارف دین، معیار و میزان و نسبت به برخی، مصباح و در بعضی موارد مفتاح شریعت می­دانند. طبق این نظریه که برگزیده نیز می‎باشد می‎توان ترابط عقل و دین را در موارد ذیل خلاصه نمود:
الف) معیار و میزان بودن عقل: اصول و پایه­های دین مانند: باور به خداوند و صفات او، لزوم ارسال انبیا و معاد، همگی باید توسط عقل شناخته شوند. انسان با بهره­گیری از این اصول و قواعد، ضرورت شریعت را اثبات می­نماید. بنابراین دین هرگز نمی­تواند با آن اصولی که پایه­های دین بر آن استوار است مخالفت بورزد.عدم مخالفت دین با موازین عقلی به این معنا نیست که دین در زمینه معارف و اصول عقلی ساکت بوده یا حق هیچ گونه اظهار نظری ندارد؛ بلکه به این معناست که آنچه دین در این محدوده بیان می­نماید اظهار همان گنجینه­هایی است که در عقول آدمیان ذخیره شده­است.[۱۴]در آموزه های اسلامی بر این مطلب تاکید شده است که پیامبران آمده­اند تا گنجینه­های عقول را بر آدمیان آشکار نمایند.عقل و دین دو مرتبه از هدایت الهی هستند بگونه­ای که عقل، حجت درونی و وحی نبوی حجت بیرونی است.[۱۵]
ب) مصباح و چراغ بودن عقل: علاوه بر حجیت عقل در اثبات کلیات و اصول دین، اعتبار و حجیت عقل در استنباط برخی از احکام کلی شریعت موجب گردیده تا شیعیان از آن به عنوان چهارمین منبع استنباط احکام شرعی یاد نمایند.[۱۶]
ج) مفتاح بودن عقل نسبت به دین: عقل از درک و پذیرفتن بسیاری از احکام جزئی دین عاجز است؛ زیرا عقل قادر به درک جزییات دین و اسرار و رموز احکام نمی­باشد، [به عنوان مثال:اینکه چرا نماز صبح دو رکعت است؟ یا اینکه چرا نماز باید به صورتی خاص خوانده ­شود؟]زیرا اسرار آن مربوط به جهان غیب بوده و از دسترس استنباط عقل که جز کلیاتی از عالم غیب نمی­داند خارج است؛ بنابراین عقل موظف است در این ساحت، نقل انبیا و امامان را سرمایه فهم قرار دهد.[۱۷] دین علاوه بر بیان جزئیات و مصادیق احکام، به تحقیقات عقلی نیز جهت می‎دهد و موضوعات جدیدی را برای پژوهش در اختیار عقل می‎گذارد. همچنین محدودیت­ها­ی عقل را گوشزد می­نماید.
نتیجه اینکه، خرد بشری با همه­ی توانایی‎ها و صلاحیت‎هایش هرگز منبعی بی­نیاز از امدادهای وحیانی نیست؛ زیرا اولا: حقایقی وجود دارد که عقل به تنهایی قدرت نفوذ و راه­یابی به آن‎ها را ندارد. ثانیاً: رشد عقل و دانش بشری تدریجی بوده و خطا در آن راه دارد پس عقل انسان نه منبعی کامل است و نه معصوم، پس به ناچار وحی الهی که هم از کمال و جامعیت و هم از عصمت برخودار است بهترین یار و یاور در عقلانیت و اندیشه‎ورزی بشر می‌باشد.[۱۸]
نتیجه­گیری
دین مجموعه‏اى از عقاید و اخلاق‏ و احکام است که خداوند به منظور هدایت مردمان و تامین سعادت دنیوی و اخروی آنان به پیامبران وحی کرده ­است. دین با این تعریف، هم در ترابط با خلاق است و هم در توافق با عقل. این ترابط و توافق را می توان با مراجعه به آموزه های دینی اسلام به خوبی دریافت نمود.
مطلب مرتبط :
فهرست منابع
نهج البلاغه با ترجمه علی دشتی.
۱)      جوادی آملی، عبدالله؛ شریعت در آینه معرفت، اسرا، قم: ۱۳۷۷٫
۲)      سادات، محمد علی؛ اخلاق اسلامی، چاپ ۱۴، مهر، قم: ۱۳۷۷٫
۳)      شاکرین، حمیدرضا؛ سکولاریسم، کانون اندیشه جوان، تهران، ۱۳۸۴٫
۴)      طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین جامعه مدرسین حوزه­ی علمیه قم، قم: ۱۳۷۴٫
۵)      __________________؛ تعالیم اسلام، بوستان کتاب، قم: ۱۳۸۷٫
۶)      علامه مجلسی؛ بحار الانوار،بیروت: ۱۴۰۴ق.
۷)      کلینی، محمدبن یعقوب؛ اصول کافی، ترجمه: محمدباقر کمره‎ای، اسوه، بی جا، ۱۳۷۲٫
۸)       مصباح یزدی، محمدتقی؛ فلسفه اخلاق، چاپ و نشر بین­الملل، تهران: ۱۳۸۰٫
۹)      __________________؛ دین و اخلاق، قبسات، ش ۱۳، پاییز ۱۳۷۸٫
۱۰)    مظفر، محمدرضا؛ اصول فقه، دار التفسیر، قم: ۱۳۷۸، چاپ سوم.


 [۱]. فلسفه اخلاق، ص ۱۷۱٫
[۲]. بحارالانوار، ج ۶۷، باب ۵۹، ص ۳۷۲، ح ۱۸٫
[۳]. دین و اخلاق، ص ۳۰-۳۷٫
[۴]. المیزان، ج ۱۲، ص ۷۲٫
[۵] . فلسفه اخلاق، ص ۱۷۲-۱۷۴٫
[۶] . تعالیم اسلام، ص ۱۶۹٫
[۷]. فلسفه اخلاق، ص ۱۸۵٫
[۸]. همان، ص ۱۸۴-۱۸۸٫
[۹]. اخلاق اسلامی، ص ۲۱٫
[۱۰]. فلسفه اخلاق، همان، ص ۱۸۲-۱۸۳٫
 [۱۱]. شریعت در آینه معرفت، ص ۲۰۷٫
 [۱۲]. همان، ص ۲۰۸٫
 [۱۳]. همان، ص ۲۱۰٫
 [۱۴]. همان، صص ۲۱۱-۲۱۲٫
[۱۵]. نهج البلاغه، خطبه اول و اصول کافی، ج۱، کتاب العقل و الجهل، ح۱۲٫
[۱۶]. منابع فقهی شیعه عبارتند از: کتاب، سنت، اجماع (اجماعی که کاشف از قول معصوم باشد) و عقل. ر.ک: اصول فقه مرحوم مظفر.
 [۱۷]. همان، ص۲۱۴٫
 [۱۸]. سکولاریسم، ج اول، ص ۵۲ .
منبع: پژوهشکده باقرالعلوم
No votes yet.
Please wait...

درباره ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: ۰۲۱۶۶۹۲۱۰۰۲ ۰۲۱۶۶۵۸۱۷۴۸

همچنین ببینید

داشتن کتاب در مصاحبه دکتری چند نمره یا امتیاز دارد؟

در نوشته ذیل اطلاعاتی در مورد داشتن کتاب برای مصاحبه دکتری داده شده و اضافه بر آن سوالاتی که ممکن است در روز مصاحبه ازکتاب شما بپرسند؛ توضیح داده شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *