نقدی بر مقاله «اجتهاد و تقلید»

نویسنده: عبدالهادی احمدی

چکیده

اثر پیش رو نقدی است بر نوشتاری با عنوان «اجتهاد و تقلید» که مسأله اجتهاد و تقلید در اسلام را مورد نقد قرار داده است. نویسنده مقاله مذکور اجتهاد را با استثمار و تقلید را با تنبلی گره زده است. در نوشته حاضر به پاسخ‏گویی از ادعاهای واهی نویسنده می‏پردازیم و در این راستا ابتدا مباحثی کلی پیرامون تقلید و اجتهاد مطرح نموده، در پایان به شبهات نوشتار مذکور خواهیم پرداخت.

مقدمه

اگر به علوم و فنون مختلف مراجعه کنیم و اندکی به الفاظ و اصطلاحات به­کار رفته در آن‏ها توجه نماییم در می­یابیم که هر کدام، اصطلاحات خاصی برای خود دارند و در بسیاری از موارد، معنای این اصطلاحات با معانی لغوی آن‏ واژگان فرق دارد. علوم دینی و در رأس آن‏ها خود دین نیز از این قاعده مستثنی نیستند. بسیاری از عوام با شنیدن برخی از کلمات اولین معنایی که از آن می‏فهمند معنای لغوی است و همین امر دستاویزی برای نویسندگان فریب‏کاری شده است که با همین هربه، کیان دین را آماج تاخت و تاز خویش قرار دهند. شبهاتی که در مقاله «اجتهاد و تقلید» آمده از همین نوع است؛ یعنی ریشه در خلط میان معنای لغوی و اصطلاحی دارد. نویسنده مقاله مزبور اجتهاد وتقلید در اسلام را با تمام‏گرایی و قدرت‏طلبی و استبداد پیوند می‏زند و سعی دارد این معنا را به مخاطب القا کند که پدیده اجتهاد و تقلید مستلزم تنبلی و جمود فکری است و ره‏آورد آن چیزی جز خردستیزی نیست.

در نوشتار حاضر به نقد و بررسی این دیدگاه نادرست خواهیم پرداخت.

اجتهاد و تقلید و جایگاه آن‏ها در اسلام

قبل از هر چیز بجاست تا جایگاه حقیقی اجتهاد و تقلید در اسلام را بررسی کنیم تا با نگرشی درست درباره این حکم اسلامی قضاوت نماییم.

الف) اجتهاد

واژه اجتهاد در لغت به معانی طاقت (توان) و مشقت به­کار رفته است[۱] و در اصطلاح، به معنای به‏کارگیرى تمام تلاش (استفراغ الوُسع) براى استنباط و تحصیل حجّت براى حکم شرعى است[۲] و به عبارت دیگر، ملکه‏اى است که فقیه بواسطه آن، توان استنباط حکم شرعى فرعى از ادله و مدارک آن را پیدا خواهد کرد.[۳]

تفقه و فقاهت در اسلام از جایگاه بلندی برخوردار است. قرآن در حدود بیست مرتبه این واژه را به­­کار برده و مردم را به تفقه، ترغیب نموده و آنانى را که در آفاق، انفس، حوادث و پدیده­ها تفقه نمی­کنند توبیخ کرده است. یکی از موارد شاخص تفقه، اجتهاد در دین است که قرآن بر آن تأکید نموده است:

«و شایسته نیست مؤمنان همگی کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان طایفه­ای کوچ نمی­کنند که در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آن‏ها را بیم دهند؟»[۴]

طبق این آیه اسلام گرچه امر به اجتهاد و تفقه در دین می­کند؛ اما  چون این امکان برای همه فراهم نیست تفقه را برای عده­ای از آن‏ها لازم نموده است.

همچنین با تأمل در این آیه و نیز روایات[۵] روشن می‏شود مجتهد هیچ امر یا نهی‏ای را از پیش خود صادر نمی­کند؛ بلکه فقط اوامر خدا را با توجه به ادله و مدارک آن (که از دیدگاه فقهای شیعه عبارتند از: قرآن، سنت، عقل و اجماع)[۶] کشف کرده و به اطلاع مردم می‏رساند.

تذکر این نکته نیز بجاست که اجتهاد در احکام شرعی اسلام یکی از گزینه‏های پیش روی مسلمانان است و در کنار اجتهاد، احتیاط در انجام وظایف شرعی و تقلید از متخصص دین‏شناس، قرار دارد.

ب) تقلید

تقلید در لغت به معناى آویختن چیزی در گردن است[۷] و در اصطلاح علم اصول فقه، به معنای قبول قول مجتهد و عمل طبق آن است.[۸]

در قرآن از دو نوع تقلید سخن به میان آمده ­است: یکی تقلید جاهل از جاهل که به شدت از آن نهی شده ­است:

«و هنگامی که به آن‏ها گفته می­شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید می­گویند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروی می­کنیم. آیا اگر پدران آن‏ها چیزی نمی­فهمند و هدایت نمی­یابند [باز هم باید از آن‏ها پیروی کنند].»[۹]

و دیگری تقلید جاهل از عالم (رجوع جاهل به مطلبی، به عالم به همان مطلب) که در موارد مختلف به آن سفارش شده است:

«اگر نمی­دانید از آگاهان بپرسید.»[۱۰]

اگر نگاهی به زندگی روزمره مردم (حتی غیرمسلمانان) داشته باشیم موارد بی­شماری از تقلید را می­یابیم. در واقع تقلید اطاعت از امر انسان دیگر نیست؛ بلکه استفاده از تخصص افراد متخصص در هر علم یا فن است؛ تقلید در مسائل دینی نیز از این قائده مستثنی نیست و در واقع استفاده از تخصص شخص مجتهد است.

در تفکر اسلامی از میان اقسام متعدد تقلید رایج در میان انسان‏ها (تقلید جاهل از جاهل، تقلید عالم از عالم، تقلید عالم از جاهل، تقلید جاهل از عالم) فقط تقلید جاهل از عالم، منطقی و قابل قبول است. در تقلیدی که در باب اجتهاد و تقلید اسلامی مطرح است دو عنصر مهم دخالت دارد: اول اینکه مقلد باید نسبت به تقلید شونده (مجتهد) اعتماد و وثوق کامل داشته باشد و دیگر اینکه تقلید باید نیاز مقلد را رفع کرده و باعث کمال وی گردد. روشن است که در هیچ یک از اقسام تقلید جز تقلید جاهل از عالم، این دو عنصر جمع نشده‏اند.

تذکر این نکته بجاست که مفاهیم و آموزه‏های اسلام در دو بخش کلی جای می‏گیرند: اصول دین و فروع دین. در اصول دین (لااقل در توحید، عدل و نبوت) کسی اجازه تقلید ندارد؛ بلکه مسلمان باید شخصاً از راه دلیل و تحقیق به این اصول معتقد شود. در فروع دین نیز این‏گونه نیست که همه تقلیدی باشد؛ بلکه در بخش موضوعات احکام، اجازه تقلید داده نشده است.[۱۱]

در بخش احکام نیز با دو گروه: احکام ضروری و احکام غیرضروری مواجهیم که در احکام ضروری (مانند: اصل وجوب نماز و روزه) نیازی به تقلید نیست؛ اما در غیر ضروریات (مانند: احکام شکیات در نماز) تقلید از مجتهد جامع‏الشرایط (اگر خود شخص، مجتهد نیست و قدرت انجام احتیاط در وظایف شرعی خود را ندارد) لازم است.

با توجه به آنچه بیان شد خواننده گرامی در می­‏یابد که دایره تقلید در آموزه‏های اسلامی تا چه اندازه محدود است و در همان مقدار محدودش نیز راه اجتهاد و احتیاط گشوده است.

پاسخ به شبهات نویسنده

در این بخش به پاسخ‏گویی از شبهات مطرح شده در مقاله «اجتهاد و تقلید» می­پردازیم:

۱) وظیفه مجتهد نظر دادن و فتوا دادن است و وظیفه مقلد اجرای بدون قید و شرط.

نقد: نظر و فتوی دادن مجتهد امر کردن و دستور دادن نیست و مجتهد فقط حکم خدا را تشخیص می­دهد و مقلد هم اگر اطاعتی دارد، اطاعت از امر خداست که مجتهد با زحمات طاقت­فرسا آن را بدست آورده­ است نه امر مجتهد.

۲) اربابان ادیان به دنبال مؤمنینی هستند که بدون چون و چرا جان خود را فدا کنند.

نقد: اربابان ادیان به دنبال کسانی هستند که دین را با دلائل قطعی و محکم پذیرفته­ و به آن یقین پیدا کرده­اند؛ به‏گونه­ای که حتی اگر جانشان هم برود، بر سر عقیده­شان ایستاده­اند. چیزی که باعث شده تا بزرگان ادیان به دنبال مؤمنینی این‏چنین باشند استواری آن‏ها در عقیده است (که نتیجه آن جا­ن­فشانی در راه عقیده و پایداری دین است) نه بی چون و چرا جان فدا کردن.

۳) مبنای تقلید را به راحتی می­توان در تمام­گرائی اسلام یافت. قدرت مطلقه اول در دست خداست و سپس در دست پیامبر(ص) و سپس در دست اولوالامر و خلفای مسلمین و احکام آن‏ها بدون چون و چرا باید اجرا شود.

نقد: دایره تقلید در اسلام بسیار محدود است؛ چون تقلید در اصول دین جایز نیست و در فروع هم در موضوعات جایز نیست و در احکام ضروری دین لازم نیست. بنابراین تقلید فقط در فروعات غیر ضروری است؛ آن هم برای کسی که خود متخصص نباشد و یا طاقت احتیاط نداشته باشد. به عبارت دیگر بر همه مسلمانان لازم است که فروعات غیرضروری دین را به دست آورند؛ چنانچه می‏توانند به تحصیل پردازند و با کسب مقدمات لازم به درجه اجتهاد و تخصص دست یابند نباید مقلد باشند؛ اما اگر به عللی نتوانستند به کسب علوم دینی روی آورند و یا به درجه اجتهاد برسند آنگاه عقل می­گوید باید تقلید کنند؛ یعنی به متخصص در امور دین رجوع کنند و یا به احتیاط در انجام وظایف دینی روی آورند.

اگر کسی دنبال سلطه بر مردم از راه تقلید بود، دیگر این همه دایره تقلید را محدود نمی­کرد و به همه مردم دستور نمی­داد که بروند و مجتهد شوند، تا از تقلید برهند.

۴) اجتهاد و تقلید همان نظام ارباب ­رعیتی است که در آن ارباب نقش پدر را داشت و بر جان و مال و ناموس رعیت حاکم بود.

نقد:

اولاً: چگونه می‌توان نظام ارباب رعیتی را با رابطه مرجع و مقلد مقایسه کرد در حالی که کار مرجع تنها ارائه‌ی احکام الهی آن هم  فقط در فروعات غیرضروری دین می‌باشد.

ثانیاً: دین اسلام شرایط ویژه­ای برای مرجع تقلید ذکر کرده، که مجتهد در محدوده همان شرایط فتوی می­دهد؛ پس مجتهد نیز در محدوده قانون باید فتوی بدهد.[۱۲]

ثالثاً: مجتهد به هیچ وجه از پیش خود و به دلخواه امر یا نهی نمی‏کند؛ تنها کاری که او انجام می­دهد این است که می­رود و امر و نهی الهی را مشخص می­کند (کاری که خود مقلد یاید انجام می­داد) و مقلد هم به اختیار خودش می­رود سر این سفره آماده می­نشیند. پس نه مجتهد ارباب است و نه مقلد رعیت.

۵) مبارزات مجتهدین با نظام­ها و حکومت­های سرمایه­داری و شعار ضد استعماری و ضد امپریالیستی آن‏ها به­خاطر این بود که جایگاه خود را (با برچیده شدن نظام ارباب رعیتی) در خطر می­دیدند.

نقد:

اولاً: رابطه مجتهد و مقلد، رابطه ارباب رعیتی نیست؛ بلکه فقط رجوع کسی است که چیزی را نمی­داند به کسی که همان چیز را می­داند.

ثانیاً: در طول تاریخ دیده­ایم که با وجود تغییر نظام­های حکومتی و حتی استعمار باز رابطه مجتهدین و مقلدین پابرجا بوده است؛ پس ملازمه‏ای که نویسنده سعی دارد به رخ کشد بی‏اساس است.

ثالثاً: اگر به زندگی مراجع تقلید در اسلام نگاه کنیم، می­بینیم در حد افراد عادی جامعه و در بسیاری از موارد حتی در حد افراد فقیر جامعه زندگی کرده‏اند. این، مقام‏خواهی و جاه‏طلبی علما و مراجع نیست که موجب مبارزه با نظام‏های مذکور شده است ظلم و بی­عدالتی این نظام­ها در قبال مردم مستضعف زمینه‏ساز این برخورد بوده است.

۶) شیعیان اصولی و رهبران آن‏ها بیشترین ضربه را به خرد­گرائی و عقل­گرائی زده­اند؛ چون آن‏ها عقل فردی را اصلاً قبول ندارند و فقط عقل امام یا مجتهد را قبول دارند و می­گویند این‏ها هستند که باید به جای دیگران فکر کنند و تصمیم بگیرند.

نقد: اگر کسی اندک اطلاعی از بیانات امامان شیعه داشته باشد یا حداقل اولین مسأله از توضیح المسائل مراجع شیعی را دیده باشد متوجه می­شود که نظر شیعه این است که در درجه اول هرکس خودش باید برود و مجتهد شود و این یعنی قبول کردن و پذیرفتن عقل همه مردم.

علاوه بر این در اکثر موارد، تقلید را حتی جایز ندانسته­اند، تا مردم ناچار شوند به عقل خویش مراجعه کنند.[۱۳]

۷) مجتهدین شیعی بر خلاف اهل سنت، باب اجتهاد را باز گذاشته­ و تقلید از میت را جایز ندانسته­اند تا سلطه خویش را ادامه دهند.

نقد:

اولاً: بارها بیان کردیم که مجتهد هیچ سلطنتی بر مقلد ندارد.

ثانیاً: باب اجتهاد برای تک تک افراد جامعه باز است و می­توانند بروند و مجتهد شوند؛ اگر دلیل باز بودن باب اجتهاد، ادامه سلطه بر مردم بود، باید اجتهاد را برای افراد خاصی جایز می­دانستند نه همه مردم.

ثالثاً: طبق فتوای بسیاری از مجتهدین، بقای بر تقلید میت جایز است.[۱۴]

۸) مجتهدین همواره برای تسلط بر قدرت، با یکدیگر نزاع­های خونین داشته­اند.

نقد: چون در مرجع تقلید شرط است که اعلم (عالم­تر از سایر مجتهدین) باشد، از این‏رو مراجع هر عصری بسیار محدود بوده­اند و حتی در بعضی از زمان­ها فقط یک نفر بوده­ است، به همین دلیل مراجع تشیع از ابتدا تا کنون کاملاً آشنا هستند. در هیچ کتاب تاریخی نمی­یابیم که نزاع­های خونین! بین این مراجع اتفاق افتاده باشد؛ بلکه اگر به آثار و تألیفات این مراجع نگاه کنیم می­بینیم که مراجع چقدر با احترام از یکدیگر یاد می­کنند. در واقع این سخن نویسنده افترایی ناجوانمردانه به علمای بزرگوار اسلام است.

۹) امروزه تمام سرنوشت جامعه به‏دست خدایی بنام ولی­فقیه است که قانون اساسی او را قیم جامعه می­داند؛ یعنی در همه مسایل زندگی­شان هیچ تصمیمی نمی­توانند بگیرند و قیم آن‏ها باید برایشان تصمیم بگیرد؛ چون قیم برای کودکان صغیر و دیوانگان به­کار می­رود.

نقد:

اولاً: در هیچ جایی از قانون اساسی، ولی­فقیه به‏عنوان قیم جامعه معرفی نشده است؛ بلکه تصریح شده ­است که «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.»[۱۵] پس تمام سرنوشت جامعه در دست قانون است نه ولی­فقیه.

ثانیاً: ولی­فقیه در مسایل خصوصی مردم هیچ دخالتی ندارد و هر کس مختار است آن‏گونه که صلاح می‏بیبند عمل کند. دایره وظایف ولی‏فقیه به تصمیمات کلان جامعه برمی‏گردد؛ تصمیماتی که بر مبنای دین اسلام و مصالح ملی انجام می‏گیرد؛ در جامعه‏ای که اسلام را به عنوان دین رسمی خود برگزیده‏اند و قانون اسلام را به‏عنوان قانون رسمی خود پذیرفته‏اند.

۱۰) تشبیه رابطه مجتهد و مقلد به رابطه پزشک و بیمار بیانگر این امر است که همه ما بیماریم. از این گذشته، رابطه پزشک و بیمار یک رابطه تخصصی و جسمی است که به صورت خاص و موقت و اختیاری است؛ اما تقلید همگانی دائمی و غیر اختیاری است.

نقد: همان‏طور که در دانش ادبیات آمده، هر تشبیهی از سه رکن: «مشبَّه» و «مشبَّهٌ­به» و «وجه شبه» متشکل است. ممکن است بین مشبه و مشبه­به، فرق­های زیادی باشد، اما این لطمه­ای به تشبیه نمی­زند چرا که این وجه شبه است که تشبیه را مشخص می‏کند. وقتی گفته می­شود «حسن شیر است» برای صحت این تشبیه فقط وجه شبه که شجاعت است کافی است (چون مقصود این است که حسن در شجاعت همچون شیر است)، نه اینکه حسن، دم و چنگال و یال و کوپال هم باید داشته باشد.

در تشبیه رابطه مجتهد و مقلد به رابطه پزشک و بیمار، وجه شبه رجوع کسی است که مسأله­ای را نمی­داند به کسی که همان مسأله را می­داند. پس همان­طور که صحت تشبیه در مثال بالا (حسن و شیر) مستلزم این نیست که حسن دُم داشته باشد درباره درستی مثال مورد بحث نیز لزومی نیست که مقلد را بیمار بدانیم.

علاوه بر این، تقلید امری همگانی یا دایمی نیست؛ بلکه شخص می­تواند مجتهد شود یا احتیاط کند که در این صورت نیازی به تقلید ندارد.

۱۱) تقلید، هویت فردی را از بین می­برد و باعث استبداد و تنبلی در جامعه می­شود.

نقد: تقلید در اسلام نوعی تبعیت از قانون (قانون الهی) است. اگر آن‏گونه که نویسنده ادعا می‏کند قانون‏مند بودن هویت فردی را از بین می‏برد باید همه انسان‏های عالم را فاقد هویت فردی دانست!  گمان نمی‏رود که نه نویسنده و نه هیچ انسان خردمندی قایل به این ملازمه باشد. پیروی از قانون نه تنها باعث تنبلی نمی‏‏شود؛ بلکه با تنبلی در تضاد است. آری! اگر تقلید بدون پشتوانه فکری باشد لوازم منفی نامبرده را دارد؛ اما نویسنده باید ابتدا ثابت کند که تقلید اسلامی بدون پشتوانه فکری است تا بعد، آن لوازم را بر تقلید اسلامی بار کند.

نتیجه‏گیری

شبهاتی که در مقاله «اجتهاد و تقلید» وارد شده ناشی از فهم غلط معنا و مفهوم تقلید و اجتهاد است. از این‏رو با تبیین درست معنای اجتهاد و تقلید در اسلام خود به خود همه شبهات دفع می­شود. اجتهاد به عنوان کاوش در منابع دینی به منظور تحصیل مفاهیم حقیقی آسمانی است تا در اختیار متدینان قرار گیرد و تقلید چیزی جز رجوع غیرمتخصص به متخصص نیست.

فهرست منابع

۱)  ابن منظور، جمال الدین محمد بن مکرم؛ لسان العرب، بیروت، دار صادر، بی­تا.

۲)  جهانگیر، منصور؛ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، تهران، نشر دوران، چاپ۶۷، ۱۳۸۸٫

۳)  حسینی فیروز آبادی، سید مرتضی؛ عنایه الاصول فی شرح کفایه الاصول، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۹۲٫

۴)  خراسانی، محمد کاظم؛ کفایه الاصول، قم، موسسه آل البیت، ۱۴۰۹٫

۵)  خمینی، سید روح الله؛ الرسائل، قم، اسماعیلیان، ۱۳۵۸٫

۶)  زبیدی، تاج العروس؛ بیروت، منشورات دارالمکتبه الحیاه، بی­تا.

۷)  کلینی، محمدبن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵٫

۸)  مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانور، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴٫



[۱]. تاج العروس، ماده جهد.
[۲]. کفایه الاصول، ص۴۶۴٫
[۳]. عنایه الاصول، ج۶، ص۱۶۲٫
[۴]. توبه: آیه ۱۲۲٫
[۵]. به عنوان نمونه: «من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه؛ فللعوام أن یقلّدوه» بحار الانوار، ج۲، ص۸۸٫
[۶]. نویسنده شبهه‏گر ادعا نموده که منابع چهارگانه فقهی شیعیان: قرآن، سنت و حدیث، اجماع و قیاس است؛ حال آن‏که علمای شیعه به شدت با قیاس فقهی (نه قیاس منطقی) مخالفند.
[۷]. لسان العرب، ج۳، ص۳۶۷٫
[۸]. عنایه الاصول، ج۶، ص۲۱۴ و الرسائل، ج۱، ص۱۰٫
[۹]. بقره: آیه ۱۷۰٫
[۱۰]. نحل: آیه ۴۳٫
[۱۱] . مثلاً در تشخیص اینکه این زمین غصبی یا غیر غصبی است، خودش باید تحقیق و پرسش کند و یا مثلاً در اینکه این لباس نجس است یا پاک، فلان مایع شراب است یا آب، قبله از این طرف است یا آن طرف، فلانی عادل است یا نه، باید خودش تحقیق کند و این‏ها خارج از محدوده وظایف مجتهد است
[۱۲]. در این زمینه به روایتی که در بحارالانوار، ج۲، ص ۸۷ بیان شده است مراجعه نمایید.
[۱۳]. برای مشاهده برخی از روایاتی که از امامان شیعه در خصوص خرد‏ورزی و عقل روایت شده است به کتاب الکافی، ج۱، کتاب العقل و الجهل مراجعه نمایید.
[۱۴]. در این خصوص به باب «اجتهاد و تقلید» از رساله‏های عملیه مراجع تقلید مراجعه نمایید.
[۱۵]. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۱۰۷٫
منبع: پژوهشکده باقرالعلوم

درباره‌ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

Check Also

نظر فقها در مورد مهریه

آیت‌الله مکارم شیرازی در دیدار با اعضای فراکسیون روحانیون مجلس شورای اسلامی درباره ازدواج و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *