سرخط خبرها

مفهوم حق و حقوق بشر

چکیده

مفاهیم حق، برابری و عدالت، مفاهیمی کلیدی هستند که بدون تحلیل آنها تحلیل مفهومی حقوق بشر، مقدور نیست.  در این نوشتار با بررسی معانی حق و تحلیل و بررسی حق از منظر هوفلد نظریه پرداز مشهور حقوق و بررسی دو نظریه معروف اراده و سود به تحلیل مفهوم حق پرداخته شده است. با بررسی قلمرو و خاستگاه حق، پاسخ پرسش های “حق و منشاء حق چیست” داده شده است. در نهایت مفهوم حقوق بشر در ارتباط با  عدالت و رابطه آن با برابری  تعریف می شود.

واژگان کلیدی: حق، برابری، عدالت، حقوق بشر

مقدمه

برای پاسخ دادن به این که حق چیست و بشر کسیت؟ مراد از حق کدام است؟ آیا آنچه “حقوق بشر”  نامیده می شود تنها قسمتی از حقوقی است که انسان دارا است یا  تمام حقوق وی را در بر میگیرد؟ در صورت اول چه ویژگی هایی “حقوق بشر” را از سایر  حقوق انسانی متمایز میسازد ؟ در صورت دوم: آیا  قید “بشر”برای جدا سازی این حقوق از حقوق سایر موجودات (مثلا از حقوق حیوانات) است ؟ این پرسش ها مستلزم بررسی وجوه گوناگون حق- از قبیل مفهوم و معنا  ،‌محتوا، ‌موجهات، صاحبان، حدود و لوازم عملی آن – خواهد بود.

معنای لغوی حق

واژه حق در زبان فارسی در معانی بسیاری، همانند راست، درست، حقیقت، یقین، عدل و داد، نصیب، بهره، سزاواری و شایستگی، ملک و مال به کار رفته است.[۱] در زبان انگلیسی حق(right)   به معنای “امتیاز”، “امتیاز خاص”، چیزی که فرد مستحق آن است” ، “سمتی که در مقابل سمت چپ قرار دارد”، چیزی که بیشتر امروزه از حق در بحث های علمی و آکادمیک مد نظر است، حق در معنای امتیاز، یا آن چیزی است که فرد مستحق آن است.

ذکر این نکته لازم است که مساله حق، تنها در علم حقوق مطرح نمی شود، بلکه در حوزه های علمی مختلف، مانند اخلاق و سیاست نیز مطرح می شود. به عبارت دیگر، مساله حق پیش از آنکه در حقوق مطرح شود، در اخلاق و علم و سیاست از آن بحث می شود و حقوق در صدد تنظیم قواعد درباره حمایت از حق و ارتقای آن است. بنابراین، می توان گفت دیدگاه های اخلاقی و همچنین نظریه ی فیلسوفان سیاسی هر جامعه، بر دیدگاه نظام حقوقی آن جامعه نسبت به حق بسیار موثر است.

واژه ی حق در حقوق به معانی مختلفی استعمال می شود که برخی از آن معانی عبارتند از:

۱)حق عبارت است از توانایی ای که شخص برچیزی یا برکسی داشته باشد؛ حق مالکیت، حق پدری، حق فرزندی و… .[۲]

۲)حق، نفعی است که از نظر حقوقی حمایت شده است. برطبق این نظر، صاحب واقعی حق، کسی است که از آن سود می برد.[۳]

۳)حق امری است اعتباری که برای کسی، علیه دیگری وضع میشود. در این تعریف به سه عنصر برمیخوریم؛ الف)کسی که حق برای اوست.  ب)کسی که حق علیه اوست.  ج)آن چه متعلق به حق است..[۴]

۴-استاد مطهری حق را سزاواری فرد به یک شی‏ء می‏داند و آن را نیز بر دو نوع تکوینی و تشریعی تقسیم می‏کند:

حق یعنی ثابت و سزاوار، و ما دو نوع ثبوت و سزاواری داریم: یک ثبوت و سزاواری تکوینی که عبارت است از رابطه‏ای واقعی بین شخص و شی‏ء، و عقل آن را در می‏یابد، و یک ثبوت و سزاواری تشریعی که بر وفق آن وضع و جعل می‏شود[۵]

سیر تاریخی حق

شاید مهمترین نکته در تاریخ پیدایش مفهوم وپدیده حق، تفکیکی باشد که میان دو مفهوم “حق بودن” و “حق داشتن”پدیدار گشته است. حق به معنای اول درمقابل باطل قرار می گیرد و حق به معنای دوم در متقابل “تکلیف” قرار میگیرد. “حق بودن”به معنای ارزشی” همان راست و صادق بودن است” یعنی اگر عملی حق است، یعنی از منظر اخلاقی بر اساس اصول محتوایی یک نظام اخلاقی خاص، مورد تایید و قبول می باشد. مثلا اگر فردی در مقابل این سوال که آیا به یک فقیر کمک بکنید یا نکنید؛ تصیم بگیرد که کمک کند و مطابق تصمیم عمل کند. عملی خوب و اخلاقی و حق انجام داده است.

حق داشتن ضرورتا به معنای انجام عملی خوب و اخلاقی نیست. در همان مثال اگر به آن فرد بگوییم ” حق کمک کردن داری” در این صورت خواه کمک بکند یا کمک نکند هر دو درست محسوب می شود و ما نمی توانیم کمک نکردن او را کار غیر اخلاقی بدانیم. و اگر بگوییم بایستی شق “کمک کردن” را بر می گزید در این صورت حق او را از بین برده ایم. [۶]

چیستی حق و تحلیل آن

در تعریفی کلی وقتی از حق داشتن سخن می‏گوییم به آن معنی است که دارنده حق در وضعیت ویژه‏ای قرار گرفته است؛برای مثال وقتی قانون کشوری فردی را محق می‏شناسد، این بدان معناست که نظام حقوقی کشور، آن فرد را در موقعیت ویژه‏ای قرار داده است.اما این حمایت ویژه و قرار دادن در وضعیت ممتاز به چه معنی است؟مثال‏های زیر به خوبی نشان می‏دهد که مفهوم حق داشتن در روابط مختلف و یا به عبارت دیگر در گزاره‏های مختلف حق مدار معانی متفاوتی دارد.حق طلبکار بر دریافت بدهی خود، حق فرد بر توزیع اموال خود به وسیله وصیت، حق همسر در ادای شهادت علیه همسرش(برای مثال در نظام حقوقی امریکا)و بالاخره حق کارگر بر پیوستن به اتحادیه کارگری چهار نمونه از کاربرد حق در چهار معنای متفاوت است.

بیشتر فیلسوفان حقوق طرح تفکیک[ گونه هاى مختلف حق] را به شکلى که ذیلا آورده مى شود, به کار مى برند که براى نخستین بار ((وزلى ان. هافلد)) حقوق دان آمریکایى آن را مطرح ساخت. [۷]

  1. حق به معناى امتیاز: ممکن است تنها سکوت قانون, به حال فردى مفید باشد, یعنى تکلیف سنگینى بر او مقرر نمى شود که در غیر این صورت[ یعنى با عدم سکوت قانون] چنین مى شد. در حقوق انگلستان حق آزادى بیان (این حق از این امتیاز ناشى مى شود که اشخاص تکلیف قانونى ندارند تا از اظهار عقیده خوددارى کنند) و امتیاز رفع اتهام (متهم مکلف نیست که به پرسش هاى افسر پلیس یا بازپرس پاسخ گوید) در این گروه قرار مى گیرند.

    ۲٫ حق به معناى اقامه دعوا: قانون با قاطعیت بیشترى ممکن است امتیازهایى را براى افراد قائل شود، به این دلیل که افراد دیگرى ـ عادى یا ماموران قانون ـ را در قبال آنان مکلف مى سازد.

    ۳٫ حق به معناى اختیار: قانون ممکن است فردى را در وضعیتى عامل تغییر روابط حقوقى موجود بین او و دیگران بداند; براى مثال صاحب مال حق دارد مال خود را به دیگران ببخشد و از این طریق، کلیه اختیارات، امتیازات و حق اقامه دعواى خود را به دیگران واگذار کند.

    ۴حق به معناى مصونیت: از سوى دیگر، ممکن است طبق قانون، فرد از ورود به حوزه اختیارات افراد دیگر منع شود; مثلا یک خارجى نمى تواند متصرف اموال شهروندان یک کشور شود، یا اهلیت زنان در فسخ نکاح داراى محدودیت هایى است. در کشورهایى نظیر امریکا، بعضى از دعاوى و امتیازها حتى در برابر اختیارات قانون گذارى کنگره این کشور مصونیت تلقى مى شود; مثلا هیچ قانونى نمى تواند امتیاز رفع اتهام را ملغا سازد. پس این حق متضمن مصونیت و نیز امتیاز است.
    درباره اهمیت این تفکیک ها نظریات متفاوتى وجود دارد. یقینا گاهى به علت عدم تفکیک حق به معناى امتیاز از حق به معناى اقامه دعوا، به ویژه دعواى برخى آزادىها, ابهاماتى به وجود می آید; اما بهتر است که گونه هاى حق در طرح ((هافلد)) را به صورت جداگانه از یکدیگر درک کنیم. اهمیت اصلى این طرح, بیان این نکته است که حق در عمل پیچیده و مرکب است, به گونه اى که بعضا بالاتر از این است که مثلا بگوییم حق الف, صد دلار است. براى مثال حقى که دائن در قبال اخذ دین دارد، نه تنها لازمه آن تکلیف مدیون به پرداخت دین است، بلکه مستلزم توانایى او بر الزام مدیون به انجام تکلیف از طریق اقامه دعوا، امتیاز او بر اعمال این قدرت، مصونیت وى از اسقاط دین ظرف مهلت مرور زمان، اختیار وى بر اعراض یا کاهش مقدار دین و غیره است. [۸]

قلمرو حق

حق اساسا برای تضمین وحمایت از تصمیم انسان به مثابه موجود خودآگاه و مختار، فارغ از محتوای اخلاقی این تصمیم، در کار است. معنای دیگر والبته روشن این ادعا آن است که حق اخلاقا بی طرف است. این خصوصیت چند ویژگی تعیین کننده دارد. اول این که، بی طرف اخلاقی حق، به این معنا نیست که به حوزه ی اعمال ضد اخلاقی تعلق دارد، بلکه صرفا به این معناست که حق اساسا یک مفهوم “غیر اخلاقی”(ونه “ضد اخلاقی”) است وحوزه حق حوزه ی غیر اخلاق (ونه ضد اخلاق)است. وقتی از حق داشتن واعمال حق سخن می گوییم اولا و بالذات با موضوعات وتصمیمات اخلاقی سرو کار نداریم ودغدغه ی اصلی مان حمایت از اختیار وتصمیمات اختیاری یک موجود خود آگاه است و به عبارتی، در حوزه ی حق با”ظرف”تصمیم ونه با “مظروف” یا محتوای آن سروکار داریم. دوم، غیر اخلاقی بودن حق به معنای غیر ارزشی بودن آن نیست.وقتی از حق(ادعا ی)مالکیت، حق (آزادی) شرکت در اجتماعات یا حق (مصونیت)عدم شکنجه سخن میگوییم، در همه این موارد منظور این است که هر انسانی “باید”بتواند مالک اشیا بشود یا “باید” مجاز به شرکت در اجتماعات باشد و یا این که “نباید” شکنجه شود. زبان حق زبان باید ونباید هاست و بطور کلی، حق به قلمرو مفاهیم اصول باید انگار تعلق دارد. بنابراین، غیر اخلاقی بودن حق موجب از دست دادن هویت ارزشی(باید انگار بودن )آن نمیشود. سوم، حق اساسا زمانی به میان می آید که ادعای یک شخص در مقابل شخص یا اشخاصی دیگر مطرح است. حق ادعایی است که در برابرافراد وجامعه طرح و بر آن ها حاکم میشود. بنابراین،حق به مثابه یک ادعای ارزشی  به حوزه ی روابط بین الانسانی یا رابطه ی فرد با دیگران مربوط است. این حوزه همانا بخشی از قلمرو عدالت است. به این معنا، عدالت قلمرو کنار هم نشاندن ادعاهای گوناگون ورفع تعارضات بر خاسته از بکار گیری آزادی هاست. بر این پایه است که در سنت فکری ایمانوئل کانت، فیلسوف آلمانی قرن هجدهم ،”امر درست”و”امر خوب”(یاامر قضائی وامر اخلاقی) از هم تفکیک می شود.امر درست که با اختیارانسان وتامین تصمیم گیری آزاد،سروکار دارد به سطح عدالت تعلق دارد وامر خوب که،علاوه بر اختیار،به نیت اخلاقی وعمل خیر مربوط می شود به سطح اخلاق متعلق است[۹].

باری درست است که حق در سرزمین عدالت (امر درست ) جای دارد ولی تمام این سرزمین را نمی پوشاند. همان طور که پیشتر اشاره شد، حق یک امر فردی است و از شخص بودن فرد انسان (موجود فردی حقیقی) در مقابل دیگر انسان ها دفاع میکند. در مقایسه،‌عدالت صرفا با فرد و امور فردی سرو کار ندارد . عدالت باید مسائل فردی و جمعی در شبکه روابط انسانی در یک جامعه سیاسی را تمشیت کند. به همین دلیل،‌وقتی فیلسوفانی چون ارسطو از عدالت سخن می گفتند هم به برنامه های کلان، زیر عنوان عدالت توزیعی / تقنینی،‌توجه داشتند[۱۰] به طور کلی در تلاش برای ایجاد یک نظام سیاسی عادلانه نه می توان وجوه جمعی حیات انسانی را به قیمت توجه به فرد نادیده گرفت و نه می توان فردیت انسان را در پای نفع جمع قربانی کرد.

حقوق بشر چیست؟

مشکلی که در تعریف حقوق بشر وجود دارد ناشی از مفهوم و ماهیت «حقوق » است که مناقشات فراوانی در میان فلاسفه حقوق برانگیخته است. بطور کلی در مورد ماهیت حقوق دو نظریه وجود دارد: نظریه ای که بر اراده یا انتخاب تاکید می ورزد و نظریه ای که بر نفع یا مصلحت تکیه می کند.

  1. نظریه اعمال اراده یا انتخاب

در این نظریه فرد الف بر ب کنترل دارد و اگر بخواهد و اراده کند می تواند از او حقش را مطالبه کند و اگر اراده نکند می تواند او را معاف کند. به عنوان مثال الف از ب طلبی دارد در این صورت این حق بستگی به اراده الف دارد که طلبش را بخواهد یا از آن درگذرد.

اما مشکلی که این نظریه دارد این است که در بعضی مواقع فرد در مقابل دیگران متعهد است اما این تعهد به اراده ی وی بستگی ندارد مثلا حق حیات فرد را از کشتن آن منع می کند اما در صورتی که الف با اراده خود از ب بخواهد که او را بکشد، در این صورت تکلیف تعهد ب بر نکشتن و احترام به حیات دیگران از وی ساقط نمی شود.[۱۱]

  1. نظریه سود و منفعت

بر اساس تحلیل بنتام، حق در نهایت به گونه ای نفع و سود فروکاسته می شود. وقتی می توانیم بگوییم الف دارای حق است که ب موظف به انجام یا ترک عملی باشد که نفع و سود الف در آن است. در واقع وجود سود و منفعت و تضمین آن توسط نظام حقوقی است که رابطه ی حق و تکلیف را میان ذی حق و متعهد به دنبال دارد.[۱۲]

بعضی محققان حقوق بشر را حقوقی تعریف کرده اند که مهم، اخلاقی و جهان شمول باشند.[۱۳] این تعریف ابهاماتی دارد مثلا  مهم چیست؟ چه چیز بعضی از حقوق را جهانی،‌ اخلاقی و با اهمیت می سازد و چه کسی د راین باره تصمیم می گیرد؟ از این رو بعضی از فلاسفه شهود گرا معتقدند که تعاریف حقوق بشر بیهوده و پوچ می باشند. چرا که مستلزم داوری های اخلاقی ای هستند که باید بدیهی و خود پدیده بوده و بعلاوه تفسیر پذیر و شکافتنی نیستند. [۱۴]

خاستگاه حقوق بشر

۱-دین

اصطلاح«حقوق بشر»بدین شکل،در ادیان کهن و باستانی یافت نمی‏شود.با وجود این،علم کلام مبنایی را برای یک نظریه حقوق بشر ارائه می‏دهد که از قانونی برتر از دولت سرچشمه گرفته و منبعش خداوند می‏باشد.البته این نظریه مستلزم پذیرش‏ آموزه‏ای وحیانی به عنوان منبع چنین حقوقی می‏باشد.اگر فرض کتاب عهد عتیق‏ (تورات)پذیرفته شود که حضرت آدم به شکل خداوند خلق شده،این فرض متضمن‏ این است که مهر(نقش و نشان)الهی‏ به انسانها ارزش بالایی را اعطا می‏کند.

بعلاوه،یک پدر مشترک جهانی،موجب پدیداری بشریتی مشترک می‏شود و این‏ خود موجب جهان‏شمولی بعضی از حقوق می‏گردد و از آن‏جا که حقوق از یک‏ منبع الهی سرچشمه می‏گیرند،توسط قدرت زوال‏پذیر،انتقال‏پذیر می‏باشند[۱۵].این‏ مفهوم نه تنها در سنت یهودی-مسیحی بلکه در دیگر ادیانی که دارای زیرساختی‏ لاهوتی و خداباورانه هستند نیز یافت می‏شود.

حتی اگر حقیقت وحی‏بنیاد[۱۶]پدری خداوند و برادری انسانها پذیرفته شود،این‏ مسأله باقی خواهد ماند که حقیقت مزبور موجد چه نوع حقوق بشری خواهد بود. برابری همه ی انسانها از دید خداوند، می‏تواند نتیجه و پیامد ضروری آفرینش مشترک‏ توسط خداوند تلقی شود اما آزادی زندگی، آن‏طور که هر فرد خود ترجیح می‏دهد، چنین نیست.در واقع، ادیان به‏طور کلی محدودیتهای شدیدی را بر آزادی فردی تحمیل‏ می‏کنند.به‏علاوه وحی مستعد تفاسیر مختلفی،حتی نسبت به برابری، می‏باشد و بعضی‏ از ادیان، علی‏رغم این‏که معتقدند همه انسانها مخلوق خداوند هستند،نسبت به بردگان، زنان و کفار و افراد لامذهب بسیار محدودکننده بوده‏اند.

علی‏رغم مشکلات موجود در رویکرد کلامی،آموزهء دینی،همان‏طوری که پروفسور «پاگلز»[۱۷]خاطر نشان نموده،امکان گزینش عناصری از سنتهای مختلف مذهبی را برای‏ بنا نهادن یک پایهء عقلانی میان فرهنگی گسترده‏ای که حامی اصول مختلف برابری و عدالت باشد فراهم می‏آورد.اصولی که زیربنای حقوق بشر بین المللی را تشکیل‏ می‏دهد. در حقیقت، مذهب هنگامی‏که با آغوش باز پذیرفته شده باشد، ممکن‏ است جذابترین رویکردهای نظری باشد. هنگامی‏که انسانها در صورت خداوند تجسم نشوند، آن‏گاه ممکن است حقوق اساسی آنها فلسفه ی وجودی متافیزیکی‏[۱۸]خود را از دست بدهد. مفهوم بشریت خلق شده در صورت خداوند، ارزش و کرامتی به‏ مردان و زنان می‏بخشد که از نقطه‏نظر منطقی می‏تواند موجد مؤلفه‏های یک نظام حقوق‏ بشری جامع و فراگیر باشد[۱۹].

۲قانون طبیعی:انسان خودمختار

فلاسفه و حقوقدانان موضوع حقوق بشر را فقط به یزدان‏شناسان واننهاده و به آرای‏ آنها بسنده نکرده‏اند.آنها در کاوش برای یافتن قانونی که برتر از قانون موضوعه باشد، نظریه قانون طبیعی را پیش نهاده‏اند.نظریه قانون طبیعی ریشه‏هایی در آثار سوفوکل‏ و ارسطو دارد، اما اولین بار توسط رواقیون دورهء هلنیستیک‏ و بعدها توسط رواقیون‏ دوره ی رومی شرح و بسط داده شد.آنها بر این عقیده بودند که قانون طبیعی متضمن

اصول‏ اولیه عدالتی است که مطابق با عقل سلیم، یعنی، برطبق طبیعت و غیرقابل تغییر می‏باشد[۲۰].

فیلسوفان مسیحی قرون وسطی نظیر توماس آکویناس، تأکید زیادی بر قانون طبیعی، که اعطاکننده ی بعضی حقوق غیرقابل تغییر به افراد بود، داشتند؛ هرچند که آنها قانون‏ طبیعی را بخشی از قانون خداوند تلقی می‏کردند. نظریه‏های سکولار جدید قانون‏ طبیعی، بویژه به شکلی که توسط گروسیوس‏ و پوفندورف‏ بیان گردیده، قانون‏ طبیعی را از دین جدا کرده و پایه و بنیادی را برای برداشت سکولار و عقل‏بنیاد از قانون‏ طبیعی جدید فراهم نمودند. بنا به نظر گروسیوس خصیصه و ویژگی طبیعی بشر، گرایش‏ اجتماعی به زندگی صلح‏آمیز و هماهنگ با دیگران می‏باشد؛ هر چیزی که با طبیعت‏ مردان و زنان به عنوان موجودات خردمند اجتماعی تطبیق کند، درست و عادلانه و هر چیزی که با آشفته نمودن هماهنگی و سازواری اجتماعی، با آن در تضاد باشد، اشتباه و ناعادلانه است. گروسیوس قانون طبیعی را ندای عقل سلیم تعریف می‏نمود که نشان‏ می‏دهد از دید قانون طبیعی،یک عمل،برحسب هماهنگی و مطابقت با طبیعت عقلانی‏ دارای ضرورت و در غیر این صورت،دارای قبح اخلاقی است.‏[۲۱] لازم به ذکر است‏ که گروسیوس پدر حقوق بین الملل جدید نیز بود.او منابع حقوق بین الملل را هم شامل‏ قانون منبعث از ارادهء انسان(متمایز از اصول غیرقابل تغییر)و هم قانون مشتق از اصول‏ قانون طبیعی می‏دانست.

بدیهی است که این نظریه اهمیت زیادی برای جایگاه حقوق‏  بشر و مشروعیت آن به عنوان بخشی از نظام حقوق بین الملل دارد.[۲۲]

تئوری قانون طبیعی به تئوری حقوق طبیعی منتهی گردید.تئوری‏ای که پیوند تنگاتنگی با حقوق بشر مدرن پیدا کرده است.نماینده ی اصلی این تئوری جان لاک بود، لاک فلسفه‏اش را در چهارچوب انسان باوری و فعالیت سیاسی قرن هفدهم مطرح نمود. او وجود بشر در حالت طبیعی را تصویر نمود.در آن حالت،مردان و زنان در یک‏ وضعیت آزاد و برابر،قادر به تعیین اعمال خویش بودند،به این معنا که هیچ‏کس تابع‏ اراده یا قدرت دیگری نبود.برای پایان دادن به بعضی مخاطرات و ناگواریهای حالت‏ طبیعی، مردان و زنان قراردادی را منعقد نمودند که به موجب آن، به‏طور متقابل برای‏ تشکیل یک جامعه و تأسیس یک پیکره ی سیاسی‏۱توافق نمودند. باوجوداین،به هنگام‏ ایجاد آن قدرت سیاسی،آنها حقوق طبیعی حیات، آزادی و مالکیت را، که متعلق به‏ خودشان بود،برای خود حفظ نمودند، حکومت متعهد به حمایت از حقوق طبیعی‏ اتباعش گردید و چنانچه حکومت این تعهد را فراموش می‏کرد، اعتبار و سمت خود را از دست می‏داد.

تئوری حقوق طبیعی کمک مهمی به حقوق بشر می‏نماید.این تئوری امکان پژوهش‏ خواهی را از واقعیات قدرت برهنه و بی‏حفاظ به مقام بالاتری که برای حمایت از حقوق‏ بشر ادعا شده فراهم می‏سازد.تئوری مزبور با آزادی و برابری انسان،که دیگر حقوق‏ بشر به آسانی از آن ناشی می‏شوند،پیوند می‏خورد.این تئوری،ویژگیهای‏ اتکاءپذیری،امنیت،و حمایت را برای یک نظام حقوق بشر،چه در سطح محلی و چه‏ در سطح بین المللی،فراهم می‏کند.[۲۳]

جهان شمولی حقوق بشر

اگر حقوق بشر را  ” امتیازاتی کلی که هر فرد انسانی طبعا دارای آن است”[۲۴] تعریف کنیم؛ حقوق بشر، حقوقی جهانی هستند؛ زیرا این حقوق، حق طبیعی و مسلم هر عضو خانواده بشری می باشند و هر فرد بشر، در هر کجا با هر نژاد، زبان، جنس، یا دین که باشد، از این حقوق برخوردار است و کسی مجبور نیست که این حقوق را کسب نماید.

اصطلاح «Universality» به معنای جهان شمولی و عمومیت و شمول از «Universe» گرفته شده است. «Universe» در لغت عبارت است از جهان، گیتی، عالم، و کائنات و «Universal» صفت است به معنای فراگیر، عالم گیر، جهانی و جهان شمول؛ یعنی چیزی که متعلق به تمام افراد جهان است و تمام افراد و ملل جهان را شامل می شود.[۲۵]

در معنای اصطلاحی، هنگامی که از جهان شمولی حقوق بشر سخن به میان می آید، می توان برای آن دو مفهوم در نظر گرفت: مفهوم جامعه شناختی و مفهوم نظری.

جهان شمولی از منظر جامعه شناختی این است که گفته شود حقوق بشر از سوی همه دولت ها یا اکثریت قاطع آن ها مورد پذیرش قرار گرفته است. در واقع آنگاه که عمل دولت ها و ملت ها مدنظر باشد، به بحث از مفهوم جامعه شناختی جهان شمولی حقوق بشر پرداخته می شود. در حالی که، مراد از مفهوم نظری حقوق بشر این است که این حقوق با همه فرهنگ ها همخوانی دارد و با آن ها سازگار است. به عبارت دیگر، جایی که اندیشه آدمیان و ملت ها منظور نظر باشد، بحث از مفهوم نظری جهان شمولی حقوق بشر است.

مفهوم دیگری از جهان شمولی در مفهوم نظری وجود دارد و آن اینکه این حقوق باید در سراسر جهان برای تمام افراد بشر، صرف نظر از دین، نژاد، سن، جنس، زبان، تابعیت، موقعیت اجتماعی، و جغرافیایی به رسمیت شناخته شوند و افراد بتوانند از آن ها بهره مند شوند و دولت ها از این حقوق، بدون اعمال تمایز نسبت به موارد نامبرده، حمایت کنند. در این مفهوم از حقوق بشر مسئله جهان شمولی جنبه آمریت و قانونیت پیدا می کند. در برخی از اسناد بین المللی دولت های طرف این اسناد آن را پذیرفته و به آن متعهد شده اند. به عنوان مثال، ماده یک منشور ملل متحد مقرّر می دارد که اهداف این سازمان «رسیدن به همکاری های بین المللی در زمینه … ارتقا و تشویق احترام حقوق بشر و آزادی های بنیادین و اجرای این حقوق برای همه افراد بدون تمایز نسبت به نژاد، جنس، زبان یا دین می باشد.»

بنابراین در یک جمع بندی به این نتیجه می رسیم که مفهوم جهان شمولی چند چیز باشد:

  1. جهان شمولی به مفهوم جامعه شناختی آن؛ یعنی مقبولیت جهانی یا اینکه حقوق از اراده و تصمیم عام بین المللی ناشی شده باشد و منبع حقوق، جهانی باشد؛
  2. سازگاری و همخوانی با همه فرهنگ ها و جهان بینی ها؛
  3. شمول و فراگیری حقوق نسبت به همه افراد انسانی در هرکجا

اگر ما دین را مبنای حقوق بشر قرار دهیم در این صورت با واقعیت هایی روبرو می شویم:

 ۱ – مردم جهان از لحاظ عقاید دینی یکپارچه نیستند و دین واحدی بر آنان حکومت نمی کند، از این گذشته همه مردم جهان، در زمره معتقدان ادیان نیستند. بنابراین نظریه دینی حقوق بشر در بهترین حالت آن که عصاره تمام ادیان روی زمین باشد، از جهان شمولی کامل برخوردار نخواهد بود.

۲ – هر دینی مشتمل است بر متونی مقدس که تفسیر و توضیح آنها موجب به روز اختلاف نظرهایی میان پیروان آنها می شود. بنابراین دستیابی به تفسیری همگانی کار آسانی نیست. البته می توان ادعا نمود که در اصول اساسی حقوق انسانی، اشتراک نظر حاصل است ولی این اصول اساسی در ارائه مجموعه ای کامل و نظام وار از حقوق بشر که روز به روز بر گستردگی و پیچیدگی آن افزوده می شود، راهگشایی چندانی ندارد. از این هم که بگذریم، در مورد بعضی از همین اصول اساسی هم تردیدهایی از نظر اجرا و رویه معتقدان به ادیان وجود دارد. بطور مثال اصل برابری که نتیجه ضروری و اولیه خلقت مشترک انسان توسط خداوند است -که پایه اساسی ادیان الهی را تشکیل می دهد- با تمایزاتی که در جوامع دینی میان مؤمنان و کافران، زنان و مردان، برقرار بوده و هست و محدودیتهائی که در مورد بردگان به اجراء در می آمده است، تضعیف می گردد.

اگر بتوان با کوشش معتقدان به ادیان زنده امروز، اصول و حقوقی مشترک، به عنوان مبانی دینی حقوق بشر عرضه داشت، این دسته از حقوق از جاذبه فراوانی برخوردار خواهد شد و صبغه دینی و الهی خواهد یافت و انسانهای معتقد به ادیان، با تکلیفی درونی و دینی که ضمانت اجرائی بسیار مهمی است، در رعایت و توسعه آن خواهند کوشید

نتیجه گیری

در عرصه موضوعات حقوق بشری و بویژه مفاهیم کلیدی آن، «تحلیل مفهومی»که ایده محوری در این روش فلسفی است، ما را در حل و رفع بسیاری از مناقشات و سوء تفاهمات یاری خواهد داد.حقوق بشر معاصر در حقیقت در چارچوب مفاهیمی قابل فهم است که در پیوند نزدیک با مؤلفه‏ها و جنبه‏های گوناگون آن است.چگونه می‏توان بدون داشتن تصوّر روشن از مفهوم حق و یا تعّهد در عرصه حقوق بشر معاصر فهمی عمیق و دقیق از این نظام هنجاری را ادعا نمود.درک حقوق ماهوی بشر بدون درک عمیق از مفهوم برابری و یا درک دقیق از ماهیت حق هنجاری شدنی نیست عدالت پایه‏ای است که چارچوب هنجاری برای حقوق بشر فراهم می‏کند.حقوق بشر رویه‏ای جز ترجمان عدالت نیست.

منابع

۱٫جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران، کتابخانه گنج دانش، .۱۳۷۸

۲٫جعفری، محمدرضا فرهنگ نشر نو، نشر تنویر، تهران، ۱۳۷۷

۳٫راسخ‌، محمد،‌ ۱۳۸۰، “آزادی چون ارزش، مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی حقوق بشر و گفتگوی تمدن ها، قم دانشگاه مفید

۴٫راسخ‌، محمد، ۱۳۸۱،‌حق و مصلحت : مقالاتی در فلسفه حقوق‌، فلسفه حق و فلسفه ارزش‌، تهران، طرح نو، قسمت درآمد

۵٫راسخ، محمد، مفهوم حق،‌ مجله تحقیقات حقوقی ، بهار ۱۳۷۸، شماره ۲۵

۶٫سید فاطمی، حق،‌ تعهد،‌ آزادی، مجله تحقیقات حقوقی، بهار ۱۳۸۰، شماره۳۳۱۳۸۱

فرهنگ معین، تهران، ۱۳۷۱

۷٫فلسفی، هدایت اللّه «تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بین المللی»، مجله تحقیقات حقوقی،دانشگاه شهید بهشتی، ش ۱۶۱۷، ص ۹۵٫

۸٫کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، تهران، شرکت انتشار. با همکاری بهمن برنا، ۱۳۷۴

۹٫کارگزاری، جواد، نظریه حقوق بشر ، مجله حقوقی دادگستری ۱۳۸۰، شماره ۴۰

۱۰٫کلی،‌جان ، ۱۳۸۲، تاریخ مختصر حقوقی در غرب‌، ترجمه محمد راسخ،‌ تهران ، طرح نو

۱۱٫مصباح یزدی، تقی، آموزش فلسفه، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۰

۱۲٫مطهری، یادداشتهای استاد مطهری، انتشارات صدرا، تهران، ج ۳

منابع انگلیسی

. ۱Wesley, N. Hohfeld, Fundamental Legal Conceptions, as Applied in Judicial Reasoning (1923), ed. W.W. cook (Yale University Press, New Haven, Connecticut( 1964).

  1. C. Wellman, A theory of right) rights: Pesrsons Under Laws (Rowan and Allenheld, New York, 1985

  1. Edel,some Reflections on the concept of Human Rights,in Pollack,supra note 3,at 1.see also cranston,supra note 12,at 1
  2. H.Prichard,Moral obligations(1949);W.Ross,The Right and The Good(1930)

  1. Sidorsky,in Essays on Human Rghts-contemporary Issues and Jewish perspectires (D.sidorsky,S.Liskofsky and J.shestack ads.1979)]hereinafter as sidorsky

[۱]فرهنگ معین، تهران، ۱۳۷۱، ۱۳۶۳

[۲] – جعفری لنگرودی، محمدجعفر، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران، کتابخانه گنج دانش، .۱۳۷۸

[۳] – کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم حقوق و مطالعه در نظام حقوقی ایران، تهران، شرکت انتشار. با همکاری بهمن برنا، ۱۳۷۴

[۴] – مصباح یزدی، تقی، آموزش فلسفه، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۰

[۵] – یادداشتهای استاد مطهری، انتشارات صدرا، تهران، ج ۳، ص ۲۷۳

[۶] – راسخ، محمد، مفهوم حق،‌ مجله تحقیقات حقوقی ، بهار ۱۳۷۸، شماره ۲۵، ص ۲۶۳٫

[۷]. Wesley, N. Hohfeld, Fundamental Legal Conceptions, as Applied in Judicial Reasoning (1923), ed. W.W. cook (Yale University Press, New Haven, Connecticut( 1964).

[۸] –  برای توضیحات بیشتر نک:
C. Wellman, A theory of right) rights: Pesrsons Under Laws (Rowan and Allenheld, New York, 1985

[۹] -راسخ‌، محمد،‌ ۱۳۸۰، “آزادی چون ارزش، مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی حقوق بشر و گفتگوی تمدن ها، قم دانشگاه مفید

[۱۰] -نک : کلی،‌جان ، ۱۳۸۲، تاریخ مختصر حقوقی در غرب‌، ترجمه محمد راسخ،‌ تهران ، طرح نو،‌ فصل های یک و دو.

[۱۱] – سید فاطمی، حق،‌ تعهد،‌ آزادی، مجله تحقیقات حقوقی، بهار ۱۳۸۰، شماره۳۳ ،  ۲۲۰

[۱۲]  سید فاطمی، همان ، ۱۶۰

[۱۳] – See,e.g.Edel,some Reflections on the concept of Human Rights,in Pollack,supra note 3,at 1.see also cranston,supra note 12,at 1

[۱۴] – See H.Prichard,Moral obligations(1949);W.Ross,The Right and The Good(1930)

[۱۶] – Revcald truth

[۱۷] – Pagels

[۱۸] – Metaphysical raison d’ctre

[۱۹] – نظریه حقوق بشر، کارگزاری، جواد، مجله حقوقی دادگستری ۱۳۸۰، شماره ۴۰

[۲۰] – برای دیدن توضیح کوتاهی از نظریهء حقوق طبیعی ر.ک:

: Sidorsky,in Essays on Human Rghts-contemporary Issues and Jewish perspectires 92-98 (D.sidorsky,S.Liskofsky and J.shestack ads.1979)]hereinafter as sidorsky

[۲۱] –  نظریه حقوق بشر، کارگزاری، جواد، مجله حقوقی دادگستری ۱۳۸۰، شماره ۴۰

[۲۲] – مدافع عمده و اصلی حاکمیت و تسلط حقوق طبیعی در یک نظام حقوق بین المللی (Lauterpacht) ‏ بوده است.بنگرید به:

H.Lauterpacht,International law and Human Rights(1973)

[۲۳] – کارگزاری، جواد، همان

[۲۴] -هدایت اللّه فلسفی، «تدوین و اعتلای حقوق بشر در جامعه بین المللی»، مجله تحقیقات حقوقی،دانشگاه شهید بهشتی، ش ۱۶۱۷، ص ۹۵٫

[۲۵] – ر.ک: محمدرضا جعفری، فرهنگ نشر نو، نشر تنویر، تهران، ۱۳۷۷

No votes yet.
Please wait...

درباره ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

همچنین ببینید

بسته دکتری حقوق عمومی برای آزمون نیمه متمرکز ۹۶ ??? منابع دکتری حقوق عمومی مطابق آزمون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *