مجموعه ‏ای از سخنان بزرگان و شخصیت ها در ارتباط با حماسه اقتصادی

 

 

     سید محمود طاهری

اشاره

چنانچه می دانیم، سال ۱۳۹۲ چهارمین سال پیاپی هست که مقام معظم رهبری، عنوانی اقتصادی به آن داده، آن را سال «حماسه سیاسی ـ حماسه اقتصادی » نامیده اند. از این نامگذاری های اقتصادی به دنبال هم، می توان به اهمیت اقتصاد پی برد، و اینکه گاهی مصلحت دین و دنیای جامعه ایجاب می کند که موضوع اقتصاد، در اولویت قرار گیرد. بی تردید نابسامانی اقتصاد یک کشور می تواند مایه نابسامانی در بخش های فرهنگ، عقاید، سیاست و مانند آنها گردد؛ همانگونه که سامان درست این این بخش ها در گرو سامان یافتن اقتصاد کشور می‏‏باشد و از همین نکته می توان اهمیت اقتصاد و نقش تأثیرگذار آن بر بخش های گوناگون کشور را به خوبی حدس زد نباید از یاد ببریم که برای شکل گیری «حماسه اقتصادی» نیازمند مؤلفه هایی هستیم، که بدون این مؤلفه ها نمی توان به «حماسه اقتصادی» دل بست. برخی از این مؤلفه ها عبارتند از: کار و تلاش؛ استقلال اقتصادی؛ همت گماشتن به تولیدات داخلی؛ پرهیز از مصرف زدگی؛ دوری از اسراف؛ پرهیز از مفت خواری و کارهای کاذب و… .

 

آنچه در این نوشتار بدان خواهیم پرداخت، اشاره به مؤلفه های یاد شده است که در سخنان بزرگان و شخصیت‏ها بازتاب یافته است. سعی شده است که دراین باره از سخنان بزرگان استفاده شود که هم در زمینه اقتصاد اسلامی، صاحب نظر بوده و هم شناخت درستی از اسلام داشته، از فضای اقتصادی حاکم بر جامعه اسلامی به  خوبی باخبر باشند. از آنجا که عنوان «حماسه اقتصادی» هر سه عنوان اقتصادی سال های ۸۹، ۹۰، ۹۱ را پوشش می دهد و فرا می گیرد، نگاهی دوباره به مباحث طرح شده درباره عنوان های اقتصادی سال های پیش است؛ چرا که «حماسه اقتصادی» آن گاه شکل می گیرد، که «همت مضاعف و کار مضاعف» (عنوان سال ۱۳۸۹) شکل گیرد؛ و «جهاد اقتصادی» و عنوان سال ۱۳۹۰ انجام پذیرد؛ و نسبت به «تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی» (عنوان سال ۱۳۹۱) اهتمام ویژه ورزیده شود. آنگاه است که «حماسه اقتصادی» شکل خواهد گرفت.

 

۱٫ شهید مطهری

 

v    زندگی، یک واحد و همه شئونش توأم با یکدیگر است؛ صلاح و فساد در هر یک از شئون زندگی در سایر شئون مؤثر است. لذا ممکن نیست اجتماعی مثلاً فرهنگ یا اقتصادش فاسد باشد اما دینش درست باشد و بالعکس.

 

v    اسلام دو پیوند با اقتصاد دارد: مستقیم و غیر مستقیم. پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد از آن جهت است که مستقیماً یک سلسله مقررات اقتصادی درباره مالکیت، مبادلات، مالیات ها و… دارد. پیوند غیر مستقیم اسلام از طریق اخلاق است. اسلام مردم را توصیه می کند به امانت، عفت، عدالت،احسان، ایثار، منع دزدی، خیانت، رشوه.[۱]

 

v    تا حدود مسائل اقتصادی روشن نشود، حدود عدالت و امانت و عفت و احسان و همچنین حدود دزدی و خیانت و رشوه روشن نمی شود.[۲]

 

v    در اسلام مال و ثروت هیچ وقت تحقیر نشده است، نه تولیدش، نه مبادله اش، نه مصرف کردنش؛ بلکه همه اینها تأکید و توصیه شده است و برای آنها شرایط و موازین، مقرر شده است، و هرگز از نظر اسلام، ثروت، دورافکندنی نیست، بلکه دورافکندش اسراف، تبذیر و تضییع مال بوده و حرام قطعی است.[۳]

 

v    اسلام با هدف قرار دادن ثروت و با این که انسان فدای ثروت شود مخالف است، نه با استفاده درست از ثروت.[۴]

 

v    اسلام پول پرستی را محکوم کرده است نه پول و ثروت را؛ چرا که:

 

          الف. در اسلام به تولید ثروت (کشاورزی، دامداری، صنعت و غیره) توصیه شده است.

 

         ب. در اسلام به مبادله ثروت یعنی تجارت و داد وستد توصیه شده است.

 

           ج. اسلام با مصرف شخصی در حدود احتیاجات فردی و خالی از هر نوع تجمل و اسراف که مفسد انسان است مخالفتی نکرده است.

 

          د. در اسلام با تبذیر و اسراف و تضییع مال مبارزه شده، مقررات سخت قضایی و جزایی در مورد حیف و میل ها و سرقت ها و خیانت ها وضع شده است.

 

          هـ. از نگاه اسلام کسی که در حال دفاع از مال خویش بجنگد، در حال جهاد به سر برده و اگر کشته شود «شهید»« به شمار می آید».[۵]

 

v    از نظر اسلام، هدف های اسلامی بدون اقتصاد سالم، غیرقابل تأمین است.[۶]

 

v    یکی از اصول اولیه اقتصاد سالم حیات و قابلیت رشد و نمو است؛ همان طوری که از شرایط اولیه یک اجتماع سالم، اقتصاد سالم است.[۷]

 

v    اقتصاد سالم یعنی اقصاد قائم به ذات و بی عیب و غیر قائم به غیر.[۸]

 

v    جامعه باید بنیه اقتصادی سالمی داشته باشد، مبتلا به کم خونی اقتصادی نباشد و اگرنه، مانند یک مریض کم خون و یا مریضی که دستگاه قلب او خراب است، همیشه مریض خواهد بود.[۹]

 

v    اسلام می خواهد که غیر مسلمان در مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد. این هدف هنگامی میسر است که ملت مسلمان در اقتصاد نیازمند نباشد و دستش به طرف غیر مسلمان دراز نباشد، و الا نیازمندی ملازم است با اسارت و بردگی ولو آنکه اسم بردگی در کار نباشد.[۱۰]

 

v    هر ملتی که از لحاظ اقتصاد دستش به طرف ملت دیگر دراز باشد، اسیر و برده او است و اعتباری به تعارف های دیپلماسی نیست. به قول نهرو: ملتی مستقل است که جهش اقتصادی داشته باشد.[۱۱]

 

v    اگر ملتی کمک خواست و ملتی دیگر کمک داد، خواه ناخوا اولی برده و دومی آقاست. چقدر جهالت و حماقت است که آدمی ارزش سلامت بنیه اقتصادی را در نیابد و نفهمد اقتصاد مستقل، از شرایط حیات ملی است.[۱۲]

 

v    همیشه در جامعه دو روش افراطی و تفریطی حاکم است: یکی اساساً ارزش سلامت بنیه اقتصادی را درک نمی کند و طرفدار فقر است و خیال می کند همین طور که فقر برای فرد عیب نیست. برای جامعه هم عیب نیست. اولا؛ برای فرد هم به یک معنی عیب است و اگر هم برای فرد عیب نباشد برای اجتماع عیب است.

 

و اما روش افراطی آن است که شخص به ارزش اقتصاد پی برده، اما همه چیز را فراموش می کند و معتقد است، منبع درآمد تمایلات بشر است، و هر چیزی که تقاضایش موجود است و میل به خرید آن در مردم بود و پول درآور بود باید عرضه داشت. اما اسلام همواره روش وسط و معتدل را پیش می گیرد…. اسلام ضمن آن که طرفدار رشد اقتصادی و مخالف فقر است، منبع درآمد را تمایلات و خواسته های مردم نمی داند، بلکه ملاک را بر مصالح عمومی قرار می دهد، یعنی آن چیزی که دارای منفعت حلال باشد این اقتصاد، اقتصادی است واقع بینانه و مرتبط به اخلاق و تربیت بشر.[۱۳]

 

v    اسلام در عین حال که طرفدار ازدیاد ثروت است و ثروت را وسیله تأمین هدفهای عالی، خود می داند، به همین دلیل که هدف، عالی تر از خود ثروت است، راه درآمد را تمایلات و تقاضا نمی داند، بلکه مصلحت را معیار می داند. اما در اقتصاد جدید این گونه محدودیت ها وجود ندارد، خصوصاً اقتصاد سرمایه داری از صادراتشان می توان حقیت را فهمید که از مملکت های نیازمند چه می برند و چه تحویل می دهند.[۱۴]

 

v    جریان اقتصاد در یک کشور به دو حالت ممکن است باشد. یکی این که مستقل باشد کشور و دیگر این که جنبه وابستگی داشته باشد و اقتصاد آن کشور وابسته به اقتصاد کشور دیگر باشد. در این صورت اگر یک بحران مثلاً یک نوسان در وضع پولی آن کشور پیدا شود در این جا هم اثر می گذارد. محکوم است که مصرف کننده تولیدات آن کشور باشد. محکوم است که خودش تولید نکند برای این که تولید او به مصرف برسد؛ همین طوری که ما سابقاً دیدیم ایران محکوم بود که کشاورزی خودش را تقلیل بدهد برای این که گوشتهای دیگران را از جاهای دیگر وارد کند. این، معنی یک اقتصاد وابسته است.[۱۵]

 

v    همان طور که نباید از هر راهی به دنبال ثروت بود، نباید سیستم اقتصادی به شکلی باشد که رشد و نمو را متوقف و فلج کند و جلوگیری نماید.[۱۶]

 

v    از جمله چیزهایی که مانع رشد اقتصادی است، به عقیده ما تز «کار به قدر استعداد و مخارج به قدر احتیاج» است، که لازمه اش اشتراک مردم در منافع یکدیگر است. این چند عیب دارد:

 

اولاً: برخلاف فطرت و طبیعت است. پیوستگی طبیعی افراد بشر به حدّ اجزاء یک پیکر نیست. ثانیاً این خود نوعی استثمار است. ثالثاً: جلوی فعالیت و نشاط را می گیرد. بشر آنگاه نشاط کار پیدا می کند که بداند نتیجه کارش به خودش برمی گردد.[۱۷]

 

v    خوشا به حال اجتماعی که سیستم اقتصادیش به شکلی باشد که راه درآمد منحصر باشد به فعالیت و بدا به حال اجتماعی که در آن اجتماع، کار صرف نمی کند اما بورس بازی و کارهای غیرتولیدی و کارهای انحرافی در آن، صرف بکند و بالاخره فعالیت مفید و سالم راه درآمد نباشد.[۱۸]

 

v    اسلام طرفدار تقویت بنیه اقتصادی است، اما نه به عنوان اینکه اقتصاد خود هدف است یا تنها هدف است، بلکه به عنوان اینکه هدفهای اسلامی بدون اقتصاد سالم و نیروی مستقل اقتصادی، میسر نیست.[۱۹]

 

v    اسلام طرفدار این نظریه که سرچشمه درآمد، تقاضاها و تمایلات است نیست، بلکه معتقد است باید تمایلات با مصالح عالی و همه   تطبیق کند. ازاین رو فصل مهمی در اسلام به نام «مکاسب محرّمه».[۲۰]

 

v    درآمد مشروع از نظر اسلام یعنی درآمدی که از طرفی محصول فعالیت شخص باشد یا لااقل جنبه استثمار نداشته باشد، و از طرف دیگر از لحاظ مصرف، قابلیت مصرف شدن مشروع و مفید داشته باشد و به عبارت سوسیالیست ها هدف منافع اجتماع باشد نه پر کردن جیب شخص.[۲۱]

 

v    در میان احتیاجات انسان، اولی ترین آنها احتیاجات اقتصادی است، یعنی اموری که انسان در حیات و بقای شخصی خود به  آنها نیازمند است و بدون آنها قادر به ادامه حیات نیست.[۲۲]

 

v    اقتصاد، یکی از احتیاجات طبیعی و فطری است.[۲۳]

 

v    انسان با اکثر حیوانات این تفاوت را دارد که غالب حیوانات، معاش خود را از طبیعت به صورت آماده‏ای دریافت می کنند و خود قادر به تولید آنها نیستند؛ ولی انسان از طرفی ملزم است به اینکه غالب وسایل معاش خود را با کار آماده کند و هم استعداد چنین کارهایی در او هست.[۲۴]

 

v    بشر حق ندارد مالی را به دست آورده است از بین ببرد و یا آن را به مصرف نامشروعی برساند، چون در عین حال این مال به جامعه تعلق دارد. از این رو اسراف و تبذیر و هرگونه استفاده نامشروع از مال ممنوع است، نه تنها از آن جهت که نوع عملی که روی آن مال صورت می گیرد حرام است، بلکه از آن جهت که تصرف در ثروت عمومی است بدون مجوزّ.[۲۵]

 

v    مجبور کردن افراد به اینکه با آنکه کار بیشتری انجام داده اند محصول کار خود را به دیگران واگذارد ظلم و استثمار است. منع کردن آنها نیز از کار بیشتر و الزام به اینکه در حدّ ضعیف ترین کارگران کار کنند، نیز ظلم است، هر چند استثمار نیست. به علاوه در هر دو صورت مانع ترقی و پیشرفت و تکامل اجتماع است.[۲۶]

 

v    دو چیز مانع ترقی و پیشرفت و تکامل اجتماع است، و هر دو نوعی ظلم و اجحاف هم هست، یکی حبس و توقیف مواد اولیه به وسیله مالکیت افراد معدود، که لازمه رژیم سرمایه داری است؛ و دیگری حبس و توقیف منبع انسانی و نیروی انسانی و جلوگیری از مسابقه و رقابت، که لازمه رژیم اشتراکی است. در صورت اول از آن حیث که مشوق و محرّکی قوی و نیرومند از افراد سلب می گردد ظلم است و در صورت دوم از آن جهت که عملاً مانع فعالیت و کوشش افراد ـ با اینکه تفاوت میان افراد احیاناً از زمین تا آسمان است ـ ظلم می باشد.[۲۷]

 

v    اسلام نه با قبول مالکیت عمومی در مثل انفال، مالکیت فردی را به طور مطلق طرد کرده و نه با قبول مالکیت فردی، مالکیت عمومی را نفی کرده است؛ در آنجا که پای کار افراد و اشخاص است مالکیت فردی را معتبر می شمارد و در آنجا که پای کار افراد و اشخاص نیست، مالکیت را جمعی می داند.[۲۸]

 

v    اقتصاد باید به گونه ای باشد که موجب ازدیاد ثروت عمومی بشود؛ راکد و ثابت نباشد؛ متکامل باشد و حداکثر استفاده از عامل طبیعت و عامل انسانی بشود.[۲۹]

 

v    یکی از اصولی که در اقتصاد باید در نظر گرفت اصل تزیید ثروت ملی و تکثیر تولید است.[۳۰]

 

v    اقتصاد سالم آن است که جریان ثروت و منابع اولیه به گونه ای باشد که بر ثروت که یگانه وسیله مادی و پایه ای از پایه های زندگی است بیفزاید و قدرت ملی را در تحصیل وسایل مادی و معنوی زندگی مضاعف کند و این مشروط به دو شرط است؛ یکی اینکه منابع ثروت آزاد باشد و دچار حبس و توقف نشود؛ دیگر اینکه فعالیت آزاد و محترم باشد، یعنی ثمره فعالیت به فعال برگردد.[۳۱]

 

v    اسلام طرفدار دو قدرت است: یکی قدرت روحی و دیگری قدرت اقتصادی. طرفدار قدرت روحی است به این معنی که می گوید شما از ناحیه اخلاقی باید آن قدر قوی و نیرومند باشید که به دنیا و آنچه در ن است اعتنا نداشته باشید، بنده و اسیر نباشید… و طرفدار قدرت اقتصادی است به این معنی که به ما می گوید کوشش کنیم مال و ثروت را از طریق مشروع در اختیار خود مال بگیریم تا بتوانیم از این قدرت مادی و اقتصادی استفاده کنیم.[۳۲]

 

v    ما زاهدی هستیم که همیشه از قدرت اقتصادی، از ثروت دوری گزیده ایم یعنی ضعف را انتخاب کرده ایم، مردمی که پول و ثروت نداشته باشند، مسلم است کاری را که از اقتصاد ساخته است نمی توانند انجام بدهند و باید دست دریوزگی پیش دیگران دراز کنند.[۳۳]

 

v    یکی از چیزهایی که مانع رشد و افزایش ثروت عمومی است تصاحب سرمایه های عمومی به دست مالکین خصوصی است، و آنچه در احیاء و اموات و در احتکار و در آیه کنز آمده است برای همین است ممکن است اینها برای حفظ سیاست و سیادت خود، فلسفه افقار ملت را عمل کنند و برای اینکه بردگان را در حال بردگی نگه دارند مانع تکثیر و افزایش بشوند و احیاناً مازاد را از بین ببرند. این جهت، مربوط است به سرمایه داری.[۳۴]

 

v    دو چیز مانع رشد ثروت است: یکی حبس و توقیف مواد اولیه معیشت که عمل سرمایه دارهاست و یکی حبس و متوقف ساختن فعالیت که عمل اشتراکیون است.[۳۵]

 

v    نظر اسلام در مورد اقتصاد، مبتنی است بر یک اصل فلسفی و آن اینکه زمین و منابع اولیه برای بشر یعنی برای اینکه زمینه فعالیت و بهره بردای بشر قرار بگیرد آفریده شده است.[۳۶]

 

v    اساس کار این است که منابع ثروت در جریان و مورد استفاده باشد و نیروی عمل آزاد و فعال باشد اما نظارت کامل نیز بر طریقه های درآمد بشود.[۳۷]

 

v    اگر در جامعه ای افراد آن جامعه بیش از حد معمول کار کنند، مثلاً پانزده ساعت و هجده ساعت کار کنند و با این حال نتواند زندگی خود را تأمین کنند، آن جامعه از نظر اقتصادی بیمار است. علت آن بیماری یا این است که قوانین اجتماعی آنان غلط است یا به علت گرانی ارزاق است و گرانی ارزا معلول گرانی عوارض و زیاد بودن  گمرکها و مالیات هاست.[۳۸]

 

v    از نظر اسلام تشکیل «تراست» قطعا ممنوع است و تشکیل «کارتل» چون به منظور تضییق مضاربه و بازار سیاه از لحاظ فروشنده است ممنوع است.[۳۹]

 

v    لازمه رژیم سرمایه داری این است که امور اقتصادی در بست در اختیار افراد معینی قرار بگیرد نه تنها افرادی ثروت داشته باشند و افرادی نداشته باشند، بلکه افرادی قادر باشند اقتصاد اجتماع را به هر شکلی که بخواهند درآورند، یعنی دیکتاتوری اقتصادی باشد هر چه بخواهند از وسایل تجملّی و مخرّب و غیره اگر نفع خودشان باشد یا خیال کنند به نفع اجتماع است تولید کنند، ولی عامه مردم محکوم آنها باشند، سرنوشت اقتصادی اجتماعشان در اختیارشان باشد.[۴۰]

 

v    تولیدات باید به نفع جامعه باشد نه به سود افراد.[۴۱]

 

v    اسلام با مالکیت فردی یا ارث یا مالکیت به وسیله سرمایه و ابزار تولید، یا استخدام کارگر و استیجار طبقه فرد بگیر مخالف نیست و تفاوت میان انسان ها را طبیعی می داند، ولی تسلّط اقتصادی افرا را تحمل نمی کند.[۴۲]

 

v    تسلط اقتصادی از دو نظر محکوم است: یکی از نظر حقوق دموکراسی که معنی ندارد بعضی اختیار دار بعضی دیگر باشند هر چند به نفع آنان کار کنند؛ دیگر از نظر اینکه عملاً به نفع خود و ضرر دیگران کار خواهند کرد.[۴۳]

 

v    اسلام با این چند مسئله مخالف است: ۱٫ تسلط اقتصادی ۲٫ ربا. ۳٫ تولید غیرمفید ۴٫ قطع رابطه ثروت و کار.[۴۴]

 

v    لازمه سرمایه داری این است که گروهی به قیمت بدبختی گروه دیگر خوشی داشته باشند.[۴۵]

 

v    از نظر اسلام، اختلاف فاحش که منتهی به فقر طبقه دیگرـ نه به واسطه بیماری بلکه به واسطه بیکاری یا کمی فرد ـ بشود ممکن نیست جز از طریق ظلم و استثمار.[۴۶]

 

v    از نظر اسلام هیچ مجوزی وجود ندارد که شخص خاصی فروش کالا یا تولید کالای معینی را در انحصار خود قرار دهد.[۴۷]

 

v     در اسلام با حفظ مالکیت فردی، جلوی آزادی تولید را در غیر امور مورد احتیاج اجتماع گرفته اند. مکاسب محرّمه (کسب های حرام) عبارت است از کسب به کار غیر مفید یا مضر.[۴۸]

 

v    اصول و موازین کلی اسلامی با تسلط و دیکتاتوری اقتصادی توافق ندارد.[۴۹]

 

v    بدون شک نباید امور اقتصادی جامعه دربست در اختیار افراد معینی قرار بگیرد، اما لازمه­ای این جهت، نفی مالکیت فردی مطلقاً یا اشتراک افراد در کار یکدیگر و حتی نفی مالکیت فردی بر ابزار تولید نیست.[۵۰]

 

v    در اسلام به مال و ثروت و تولیدش و مبادله­اش و به مصرف رساندنش توصیه می­شود؛ تضییع و اسرافش ممنوع است؛ حقوق قضایی و جزایی دارد؛ دفاع از آن، جهاد و شهادت است؛ برای مال حقی بر انسان است؛ و در قرآن، مال، «خیر» نامیده شده است.[۵۱]

 

v    در دنیای امروز آنچه وجود دارد ایجاد تعادل میان تولید و توزیع، و تقسیم عادلانه یا متساوی ثروت است، ولی مسئله هماهنگ ساختن میان احتیاجات واقعی و میان تولید و مبادله مطرح نیست.[۵۲]

 

v    از نظر اسلام، هم باید منابع ثروت، آزاد و در اختیار همه باشد و ثروت به صورت احتکار و گنج و زمین بایر در نیاید و هم ثمر. فعالیت هر کسی برای خودش محترم باشد.[۵۳]

 

v    اسلام از طرفی به حکم: «وَ لَقَد مَکَنّاکُم فِی الاَرضِ وَ جَعَلنا لَکُم فیها مَعایِش؛ و قطعاً شما را در زمین قدرت عمل دادیم، و برای شما در آن، وسایل معیشت نهادیم (اعراف: ۱۱)؛ و: «هُوَ اَنشَأَکُم مِن الاَرضِ وَ استَغفرَکُم فیها؛ او شما را از زمین پدید آورد و از شما درخواست آبادانی آن نمود (هود: ۶۱)» و: «الَّذینَ یَکنِزونَ الذَّهَب وَ الفِضَّهَ وَ لا یُنفِقونَها فی سَبیلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذابٍ اَلیم؛ کسانی که زر و سیم را گنجینه می­کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی­کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده (توبه: ۳۵)» همه سرمایه­های اولیه و ثانویه را برای بشر و در خدمت او قرار داده است، پس نباید راکد یعنی به صورت موات یا احتکار یا گنج و ذخیره بماند، و از طرفی بیکاری و رکود فعالیت را محکوم می­کند.[۵۴]

 

v    کار یک وظیفه اجتماعی است و اجتماع حقی بر گردن انسان دارد و یک فرد هرچه مصرف می­کند محصول کار دیگران است. لباسی که می­پوشیم، غذایی که می­خوریم، کفشی که به پا می­کنیم، مسکنی که در آن زندگی می­کنیم، هرچه را که نظر می­­کنیم می­بینیم غرق در نتیجه کار دیگران است. بر این اساس اگر انسان به هر بهانه­ای بخواهد از زیر بار کار شانه خالی کند، همان گونه که پیغمبر (ص) فرموده است سنگینی او روی دوش دیگران هست بدون اینکه کوچک­ترین سنگینی از دیگران به دوش گرفته باشد.[۵۵]

 

۲٫ شهید آیه الله بهشتی

 

v    سیاست خارجی ما امروز این است که ملت مسلمان ایران  باید از هر نظر روی پای خودش بایستد. ملت مسلمان ما نمی­تواند متکی به آمریکا و اروپا باشد. باید متکی به خودش باشد. ما چطور می­توانیم به خودمان متکی باشیم؟ وقتی که از نظر اقتصادی روی پای خودمان بایستیم.[۵۶]

 

v    تا وقتی ما استقلال اقتصادی پیدا نکنیم، استقلال واقعی نخواهیم داشت.[۵۷]

 

v    ما در گذشته کشوری به تمام معنا واردکننده بوده­ایم. گندممان، خوراک دامهایمان، ذرت و برنجمان، مواد روغنی و نباتی­مان، پارچه و لباس و الیاف مصنوعی، ماشین­آلات، همه اینها از خارج می­آمد. ما ملتی مصرف­کننده بودیم که باید نفت می­دادیم تا این کالاها را بگیریم. ملتی بودیم به تمام معنا وابسته به امریکا، وابسته به اروپا، وابسته به کشورهای دیگر. حال، چه کنیم تا این وابستگی­ها از بین برود؟ یکی از مهم­ترین کارها برای قطع وابستگی آن است که باید مقداری از مصرف را کم کنیم.[۵۸]

 

v    وقتی هر فردی از افراد ملت، به خصوص آنهایی که بیشتر خروج می­کنند و بیشتر درآمد دارند، روزانه بیست درصد از مصرفشان کم کنند، ما چهل درصد مستقل­تر می­شویم.[۵۹]

 

v    اقتصاد همراه با تولید و متناسب با نیازهای مصرفی ما، می­تواند یکی از اصول بزرگ پیشرفت این انقلاب باشد.[۶۰]

 

v    ما باید واسطه­ میان تولید و مصرف را به حدّاقل برسانیم. باید کاری کنیم که تولیدکننده و مصرف­کننده حداکثر با یک یا دو واسطه بتوانند با هم مربوط شوند. بعد هم باید سهمی را که این واسطه­ها از درآمد می­خواهند، محدود کنیم.[۶۱]

 

v    اگر به استقلال اقتصادی دست یابیم، انقلابمان به پیروزی نهایی نزدیک شده است.[۶۲]

 

v    در نظام اقتصادی اسلامی، همه زمینه­های استثمار و بهره­کشی صاحبان سرمایه یا صاحبان قدرت از صاحبان نیروی کار باید از بین برود و به کلی ریشه­کن شود.[۶۳]

 

v    در نظام اقتصادی جمهوری اسلامی، باید هیچ زمینه­ای برای حاکمیت سرمایه باقی نماند که مسأله اصلی در رژیم سرمایه­داری، همان «حاکمیت سرمایه» است.[۶۴]

 

v    شرط موفقیت در ابعاد اقتصادی انقلاب، تأکید روی برنامه­ریزی و استفاده هرچه کامل­تر و منظم­تر از امکانات طبیعی و انسانی است که در اختیار داریم.[۶۵]

 

v    تورّم با همه ریشهها و شاخه­ها و آثار نامطلوبش، بیش از هر چیز ناشی از سرمایه­داری سودپرست است.[۶۶]

 

v    سازمان اقتصادی ما، هم از سامان اخلاقی و معنوی مایه می­گیرد، و هم بدان قوام و سامان می­بخشد. در نظام اقتصادی اسلام از نقش متقابل اخلاق و اقتصاد هرگز نباید غفلت شود.[۶۷]

 

v    صادرات نفت خام باید به حداقل برسد و جای خود را به صادرات مشتقات صنعتی نفت بدهد.[۶۸]

 

v    ظرفیت رشد صنعتی جمهوری اسلام از نظر امکانات طبیعی و نیروی انسانی، بسیار بالاست و با برنامه­ریزی­های درست می­توانیم به خودکفایی صنعتی برسیم.[۶۹]

 

v    مبارزه با اسراف از اصول اقتصاد اسلامی است.[۷۰]

 

v    قسمتی از نیازمندی­های انسان به صورت آماده در طبیعت وجود دارد و انسان می­تواند آسان از طبیعت برداشت و مصرف کند. میوه­های آماده­ی جنگلی مانند نارگیل، موز، یا انواع قارچ­ها، سبزی­ها و گیاه­های خوراکی از این قبیل­اند. ولی بسیاری از نیازمندی­های انسان به صورت آماده در طبیعت وجود ندارد و باید با کار و خلاقیت بشر و تغییراتی که در آن مواد به وجود می­آورد برایش قابل مصرف گردد. این نوع کار و خلاقیت که در حقیقت تغییر فیزیکی یا شیمیایی موجود در طبیعت است «تولید» نامیده می­شود. استخراج سنگ آهن از معدن، ذوب آن در کوره، تهیه شمش آهن از آن، تبدیل شمش آهن به پروفیل، ساختن در و پنجره و نظایر این­ها از پروفیل، یا بتدیل آهن به فولاد برای ساختن انواع کارافزار و ماشین­ها نمونه­­­هایی از تولید است. شخم زدن زمین، کاشتن دانه گندم، آبیاری کردن، وجین کردن، درو کردن، آرد کردن گندم، خیر کردن آرد و پختن نان نیز نمونه­های دیگری است از تولید.[۷۱]

 

v    کارهای سودمندی که قسمتی از نیازهای انسان را تأمین می­کند ولی به صورت تبدیل مواد موجود در طبیعت به فرآورده­های تازه نباشد، «خدمات» نامیده می­شود از قبیل پزشکی، پرستاری، معلمی، دفترداری، حسابداری، فروشندگی، حمل و نقل، خدمات نظامی و انتظامی و… هرچند با دقت بیشتر می­توان گفت که در این موارد هم انسان انرژی موجود در بدن خود را تغییر شکل می­دهد و به «کار» تبدیل می­کند. به همین جهت در بحث­های تحلیلی و فنی اقتصادی، «تولید» در معنی وسیع آن شامل تولید کالا و خدمات، هر دو می­شود.[۷۲]

 

v    نظر ما این است که منشأ ارزش مبادله همان ارزش مصرف و سودمندی و خواستنی بودن یک چیز یا یک کار است، به شرط آن که آن چیز آن قدر فراوان نباشد که بتواند رایگان در اختیار همه کسانی کهب دان نیاز دارند قرار گیرد و لازم باشد انسان برای به دست آوردنش کار کند و زحمت بکشد. و از همین جاست که کار هم در ارزش مبادله دخالت پیدا می­کند، ولی نه صرفاً مقدار و کمیت آن، بلکه کیفیت کار و موادی که کار روی آن صورت می­گیرد و تازگی و نو بودن و بدیع بودن آن نیز در ارزش مبادله و مقدار آن، اثر فراوان دارد. این یک مطلب بسیار دقیق و ظریف است.[۷۳]

 

v    مالکیت خصوصی کارافزار (همانند وسایل کشاورزی، ماشین­های مولّد صنعتی و کارافزارهای پزشکی) زمینه مساعدی است برای استثمار و بهره­کشی ظالمانه از انسان­هایی که مجبور هستند نیروی کار خود را در برابر دریافت مزد یا بخشی از دسترنج خود بفروشند. جامعه اسلامی موظف است زمینه اصلی این استثمار را چه در شکل فردی و چه در شکل دولتی آن از میان بردارد، به طوری که هیچ دارنده نیروی کار اعم از کار بدنی یا فکری مجبور به تحمّل این ستم نباشد.[۷۴]

 

v    مالکیت اشخاص یا شرکت­های خصوصی بر کارفزار، زمینه مناسبی است برای پیدایش فاصله­های بزرگ اقتصادی میان اشخاص و قشرهای مختلف جامعه و پیدایش محرومان در کنار افراد مرفّه، و این وضع، خود به خود وحدت و الفت و اخوت و یکپارچگی جامعه را بر هم می­زند، و از آنجا که اسلام به حفظ برادری و اخوت اسلامی اهتمام فراوانی می­ورزد، لازم است در جهت پیشگیری از این عوامل ضدّ اخوّت و برادری اقدامات موثری به عمل آید.[۷۵]

 

v    برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه­کن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد، با حفظ آزادگی او باید اقتصاد جمهوری اسلامی ایران را بر اساس ضوابط زیر استوار نمود:

 

·        تأمین نیازهای اساسی، مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه.

 

·        تأمین شرایط و امکانات برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار همه کسانی که قادر به کارند ولی وسایل کار ندارند، در شکل تعاونی، از راه وام دادن بدون بهره یا هر راه مشروع دیگر که نه به تمرکز و دست به دست گشتن ثروت در دست افراد و گروه­های خاص منتهی شود، و نه دولت را به صورت یک کارفرمای بزرگ مطلق درآورد.

 

·        تنظیم اقتصادی کشور به صورتی که شکل، محتوا و ساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد.

 

·        رعایت آزادی در انتخاب شغل و عدم اجبار افراد به کاری معین و جلوگیری از بهره­کشی از کار دیگری.[۷۶]

 

v    بر جامعه اسلامی ما است که با استفاده از راه­های موثر، جلوی نقش منفی سوددهی سرمایه را بگیرد، با دادن ابزار کار به صاحبان نیروی کار و با گرفتن مالیات­های مناسب و تعدیل کننده از صاحبان درآمد بیشتر.[۷۷]

 

v    در نظام اقتصادی اسلامی باید هر نوع زمینه استثمار و بهره­گیری از نیروی کار ریشه­کن شود و روند اقتصاد، چه در بخش تولید، چه در بخش توزیع چنان باشد که صاحبان نیروی کار بتوانند برای خود کار کنند و در معرض استثمار صاحبان زر یا زور قرار نگیرند.[۷۸]

 

v    جامعه باید امکان و ابزار کار را در اخیتار همه کسانی بگذارد که نیروی کار دارند و می­خواهند برای خود کار کنند. چنین روشی، هم جلوی استثمار در شکل سرمایه­داری غیردولتی اردوگاه غرب را می­گیرد و هم جلوی استثمار در شکل سرمایه­داری دولتی اردوگاره شرق را، و سبب می­شود که جمهوری اسلامی هم دچار زیان­های ناشی دولتی شدن یکسره اقتصاد نشود، و هم از آسیب­های اقتصادی و اجتماعی شیوه­های اقتصاد و سرمایه­داری لیبرال مصون بماند.[۷۹]

 

v    بخش خصوصی، هیچ نوع حاکمیتی بر کل اقتصاد جامعه و بر صاحبان نیروی کار ندارند، بلکه رقابت و مسابقه­ای مثبت و سازنده میان بخش دولتی و خصوصی، هم به پیشرفت اقتصاد و شکوفایی استعدادهای خلاق کمک می­کند و هم آزادی اقتصادی را تأمین و از تبدیل شدن دولت به یک سرمایه­دار غول­پیکر جلوگیری می­نماید.[۸۰]

 

v    در برنامه­ریزی اقتصادی جمهوری اسلامی با استفاده از راه­حل­های نو و منطبق با موازین اسلام، استثمار در همه شکل­های آن باید ریشه­کن شود بی آنکه به آزادی­های ضروری اقتصادی که اسلام مقرر کرده، لطمه­ای وارد آید.[۸۱]

 

v    مسأله اصلی که در جمهوری اسلامی باید روی آن قاطعیت به خرج داده شود جلوگیری قاطع از حاکمیت سرمایه بر روابط اجتماعی و از میان بردن همه زمینه­های اجتماعی و اقتصادی استثمار و بهره­کشی صاحبان سرمایه از صاحبان نیروی کار است، و پذیرش مالکیت سرمایه و سوددهی آن با رعایت حدود شرایط آن هرگز نباید به پذیرش «حاکمیت سرمایه و سرمایه­دار» بر روابط اجتماعی بینجامد که این همان نظام شوم سرمایه­داری غربی است که از آن بیزار و گریزانیم.[۸۲]

 

v    وقتی اسلام قاطعانه می خواهد که مسلمان نباید یک فرد ثروتمند را به خاطر ثروتش تواضشع کند معلوم است که در برابر حاکم شدن سرمایه و سرمایه دار بر روابط اجتماعی چقدر حساس خواهد بود.[۸۳]

 

v    در نظام سرمایه داری غرب روابط اقتصادی و اجتماعی چنان ماهرانه و به سود صاحبان سرمایه تنظیم شده که صاحبان نیروی کار خود به خود در تنگنا قرار می گیرند و ناچار می شوند نیروی کار خود را در بازار کار هر چه ارزان تر بفروشند و برای گذران زندگی خود، راهی جز این نیابند و از این طریق حتی از ایفای نقش خود در سیاست عمومی جامعه نیز محروم بمانند و به جای آن که سر آنها را با تیغ بزنند، با پنبه می برند.[۸۴]

 

v    در نظام جمهوری اسلامی که «نه شرقی، نه غربی» است باید مایه اصلی فساد، یعنی «حاکمیت سرمایه» ریشه کن شود، آن هم نه فقط با زور، بلکه با ابتکار و استفاده از روش نو و برنامه اقتصادی و سیاسی خاص اسلام.[۸۵]

 

v    محرومان جامعه نیروی مؤثر در پیروزی انقلاب بوده و هستند و آزاد کردن آنان از فقر و محرومیت از اهداف اساسی این انقلاب بوده و هست . آنان حق دارند از جمهوری اسلامی انتظار داشته باشند که در آزادی آنان از محرومیت قاطعانه عمل کند آنها به هیچ وجه نمی توانند تحمل کنند که به کار غاصبین اموال عمومی و حقوق و اموال مظلومان رسیدگی نشود و این اموال همچنان در دست غاصبین بماند.[۸۶]

 

v    در برنامه ریزی صنعتی، باید اولویت ها رعایت شود و تا وقتی که فرآورده های صنعتی مربوط به نیازهای اساسی جامعه در رابطه با خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت، درمان، انرژی، نوشت افزارهای آموزشی دیگر، حمل و نقل و تجهیزات دفاعی به اندازه کافی تهیه نشده، در تولیدات دیگر از قیبل تولیدهای تفننی سرمایه گذاری نشود.[۸۷]

 

v    تنوع و تفنن از نیازهای طبیعی انسان است و تغییر رنگ و شکل لباس، ماشین، مسکن لوازم خانه و غذا از خواسته های طبیعی بشر در مراحل رشد مادی است ولی این تنوع طلبی، زمینه اسراف و زیاده روی در مصرف نیز هست مخصوصاً در پوشاک و لوازم خانه که بسیاری از لباس ها و لوازم خانه که دور انداخته می شود هنوز فرسوده نشده و قابل استفاده است و صرفاً به خاطر استفاده از انواع تازه تر از رده مصرف خارج می شود. در تولید این کالاها از نظر تنوع در شکل و رنگ باید چنان عمل شود که از این نوع مصرف که در حقیقت اسراف است تا آخرین حد ممکن بکاهد از این بدتر کالاهایی است که غالباً مصرف تخریبی دارد و بهداشت تن یا محیط زیست را به خطر می افکند که باید قاطعانه از تولید آنها جلوگیری شود.[۸۸]

 

v    جلوگیری از اسراف و زیاده روی در مصرف یا مصرف بیجا و بیهوده کالاها یا مصرف های تخریبی و ضد بهداشت فردی و اجتماعی یا دور ریختن مواد قابل مصرف از مسائل اصلی اقتصاد اسلامی است و لازم است برنامه های تولید و توزیع و برنامه های مالیاتی در این جهت تنظیم شود.[۸۹]

 

v    به اهداف اقتصادی، تنها با برنامه ریزی و رشد اخلاق و التزام و تعهد اسلامی در جامعه می توان دست یافت.[۹۰]

 

v    از آنجا که اقتصاد به خودی خود امری سیاسی است یعنی در طبیعت خود با سیاست کلی جامعه، اثر متقابل دارد ،هم در روند سیاست داخلی و خارجی سخت مؤثر است و هم از روند سیاست داخلی و خارجی سخت اثر می پذیرد و بدین جهت برنامه ریزی صحیح اقتصادی در برنامه ریزی کلی سیاسی هر جامعه، نقش تعیین کننده دارد.[۹۱]

 

v    اقتصاد از دیدگاه ما زیربنا نیست ولی نقش اقتصاد نقش کم و ساده ای هم نیست، و آن قدر با سیاست و اخلاق و فرهنگ پیوند دارد که همه جا باید مورد توجه قرار گیرد.[۹۲]

 

v    باید مبارزه بی امان با فقر و تبعیض اقتصادی با برنامه وسیع و همه جانبه و سازنده یک بخش اساسی از انقلاب اسلامی ما باشد.[۹۳]

 

v    تورّم با همه ریشه ها و شاخه ها و آثار نامطلوبش بیش از هر چیز ناشی از سرمایه داری سودپرست است و در یک برنامه ریزی اقتصادی سالم که سودپرستی را نفی می کند بسیاری از زمینه ها و ریشه های تورم از بین می رود.[۹۴]

 

v    می توان با یک برنامه ریزی درست اقتصادی، تولیدهای اضافه بر مصرف، مصرف اضافه بر تولید، نوسان بی رویه دستمزدها و نرخ ظالمانه مبادلات اقتصادی و  همانند این ها را که از عوامل اصلی تورم است مهار کرد.[۹۵]

 

v    تا وقتی که در دنیا حاکمیت غیر «الله» حضور دارد، بر اثر روابط خارجی اقتصادی، همواره در معرض فشار تورم خارجی قرار داریم ولی با برنامه ریزی اقتصادی صحیح می توان جلوی آثار شوم این بیماری وارداتی را به مقدار زیاد گرفت.[۹۶]

 

v    رشد عواطف و اوج ایمان کمک روانی به حل مسایل اقتصادی جامعه می کند.[۹۷]

 

v    اقتصاد اسلامی در پرتو ایمان و اخلاق به سوی تعاون و عواطف و دلسوزی برای یکدیگر حرکت می کند و در زمینه پیدایش طبقات اقتصادی و دشمنی و کینه های ناشی از آن را از بین می برد و اخوت و برادری راستین اسلامی را به جای دشمنی های ناشی از دنیادوستی و برتری طلبی اقتصادی می نشاند.[۹۸]

 

v    هرکس درک سالم و فطری داشته باشد می فهمد که با وجود فقر و محرومیت در یک سر جامعه و تنعم و رفاه و تحمل و عیش و نوش در سر دیگر هرگز نمی توان به رشد احساس برادری و اخوت اسلامی و انسانی در جامعه امید بست.[۹۹]

 

v    هر نوع رابطه اقتصادی که بتواند در آینده پلی برای بازگشت سلطه گران به ایران باشد باید قطع گردد.[۱۰۰]

 

v    باید یکی از اولویت های اقتصادی با گسترش روابط اقتصادی و فنی با کشورهای کوچک صنعتی و فنی باشد با تأکید روی حرکت سریع به سوی خودکفایی صنعتی و فنی.[۱۰۱]

 

۲٫ آیت الله طالقانی

 

v    آدمی مالک مطلق و تام التصرف در زمین و منابع آن و فراورده های آن نیست تا هر اندازه و هر طور که بخواهد در آن تصرف کند؛ در واقع مال مال الله و انسان خلیفه الله و بنده اوست؛ به عبارت دیگر چون این خلافت برای همه هست فرد، وکیل و نایب جمع می باشد و تصرفاتش باید در حد خیر و مصلحت عموم باشد.[۱۰۲]

 

v    پول و فلزاتی که وسیله مبادله کالاها و اندازه گیری ارزش آنهامی باشد نباید در دست افرادی متمرکز و گنجینه شود تا به این وسیله قدرت یابند و منابع حیاتی و ضروری و وسایل زندگی در اختیار صاحبان قدرت قرار گیرد و وضع طبیعی و عادلانه کار و توزیع مختل شود.[۱۰۳]

 

v    قرآن کریم همچنان که ـ ربا را سودبری بدون عمل و موجب تمرکز ثروت و خارج شدن پول از مجرای اقتصاد صحیح است ـ تحریم نموده به طور کلی جمع و ذخیره زر و سیم را از هر طریق که باشد منع کرده است.[۱۰۴]

 

v    خطرناک ترین و منفورترین اعمال جمع و ذخیره و تمرکز ثروت به خصوص زر و سیم است.[۱۰۵]

 

v    تجارت در حقیقت وساطت در میان تولید و توزیع است و تاجر وسیله ای است که کالاهای تولید شده را به مصرف کننده می رساند؛ بدین جهت تجارت از لوازم اقتصاد توسعه یافته  که پیشرفت آن نشان دهنده پیشرفت اقتصادی اجتماعات است.[۱۰۶]

 

v    فقه اسلامی با الغاء مالکیت خصوصی منابع عمومی و طبیعی و تحریم ربا و منع از گنجیه (به نص قرآن) و شرایط و حدودی که برای فروشنده و مشتری و پول و کالا مقرر داشته، تجارت رادر مرز محدود حقوقی، آزاد گذارده انحصار تولید و توزیع را به طبقه خاص یا دولت ـ جز در موارد خاصی که مصلحت عامه اقتضا نماید ـ ممنوع کرده و مقیاس کلی تصرفات و مبادلات و حقوق مالی را در این آیه بیان کرده است: یا ایها الذین آمنوا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجاره عن تراض؛ ای کسانی که ایمان آوردید اموال خود را در میان خود به باطل مخورید، مگر این که تجارتی از روی رضایت شما باشد.[۱۰۷] (نساء: ۲۹)

 

v    در هر جامعه ای که وضع مالکیت و اقتصاد از اعتدال خارج می شود و خطر انهدام و نابسامانی نمایان می گردد معمولا مردان عاقبت اندیش و اهل نظر به چاره جویی می افتند تا از طریق وضع قوانین یا تذکرات خیرخواهانه و بیدار کردن احساسات و عواطف انسان دوستی و توجه دادن ارباب قدرت و ثروت به مسئولیت های اجتماعی یا از طریق نظریه و فرضیه ای که اجتماع عادلانه و باصفایی را بنمایاند، از سقوط و خطر انهدام جلوگیری نمایند.[۱۰۸]

 

v    بیشتر صاحب نظران به این مطب توجه ندارند که چگونگی وضع اجتماعی و اقتصادی نتیجه اعمال و رفتار افراد و طبقات اجتماع است و اعمال و رفتار از آثار اخلاقی می باشد بنابراین برای داشتن اقتصادی سالم، باید پیش از همه اخلاق و رفتار جامعه را درست و اصلاح نمود.[۱۰۹]

 

v    از امتیازات نظام اقتصادی اسلام حفظ استقلال تصرفات مالی و پرورش شخصیت فرد در ضمن اجتماع است.[۱۱۰]

 

v    اسلام با ایجاد ایمان و عقیده به آخرت و معاد و با بیان ادله و شواهد نفسانی و طبیعی می کوشد تا جلو چشم انداز بشر را باز کند و او را برای زندگی برتر آماده سازد تا زندگی طبیعی و مادی را موطن ابدی خویش نداند.

 

v    از این نظر سیاره زمین مرکب مسافران و مهمان سرای واردین است، تا از سفره گسترده و خوان نعمت های مادی و معنوی آن هر کس فراخور استعداد و عمل و برای سرمنزل برتر بهره گیرد شکر این همه شناسایی صاحبخانه (آفریدگار) و اجرای مقصود و نظام نامه اوست تا بر طبق این نظام نامه هر کس به حسب قدرت، به تصرف در سرمایه های طبیعت بپردازد و به اندازه احتیاج و به عدل مصرف نماید. این اصول و اخلاق باعث می گردند که افراد با همه توان و استعداد خود کار کنند، ولی از زندگی به حداقل اکتفا ننمایند.[۱۱۱]

 

v    با در نظر گرفتن مجموع اصول اقتصادی و احکام اسلامی و مقایسه آن با مکتب های اقتصادی نوخاسته این نتیجه مسلم است که اقتصاد اسلامی با هیچ یک از این مکاتب علمی و یا عملی از هر جهت تطبیق نمی کند و امتیازات خاص خود را دارد.[۱۱۲]

 

v    اسلام در میدان اقتصاد، مانند روابط معنوی و علاقه های اجتماعی، دارای اصول ثابت و احکام و قوانین متغیر است و بر این اساس احکام اسلام هم ثابت و هم متطور (متغیر) است. و جامعه ای که با این اصول و احکام اداره شود نه متوقف می شود و نه درای از هم گسیختگی می شود.[۱۱۳]

 

v    اقتصاد اسلامی، نه بر پایه آزادی بی حد مالکیت فردی است که نتیجه آن سرمایه داری افسارگسیخته است و نه مبتنی بر مالکیت عمومی است که نتیجه اش سلب کلی مالکیت و آزادی فردی می باشد، بلکه برای ثروت های عمومی و اشتراکی و فردی حدود وشرایطی قائل است که با سرشت انسان و نظام عادلانه و حقوق همه جانبه سازگار است. مالکیت فردی مبتنی بر آزادی فطری و طبیعی افراد، و اشتراک مبتنی بر منابع و مصالح عمومی می باشد.[۱۱۴]

 

v    در خط و قلمرو اقتصاد اسلامی و حاکمیت احکام آن، کارگران و مزدبگیران محکوم طبقه سرمایه دار و مقهور دولت نیستند این گروه هم در کار خود آزادند و معیشت آنها بر حسب کار آزاد و به مقدار احتیاج تأمین می شود.[۱۱۵]

 

v    معاملاتی که در آن هیچ عمل مفید و ثمر بخشی نباشد مانند ربا، قمار، بخت آزمایی و معاملات ضرری به حال فرد و اجتماع از تصرفات باطل و غیرمشروع است و باید در حکومت اسلامی از آن جلوگیری شود.[۱۱۶]

 

v    انسان بیش از آن که یک موجود اقتصادی باشد و نیازهای مادی داشته باشد احتیاج به آزادی دارد مفهوم آزادی آن قدر ارجمند است که انسان حتی حاضر است که در مقابل آن امکانات رفاهی را از او سلب کنند.[۱۱۷]

 

v    اقتصاد اسلامی متبنی بر اصول حق و عدالت است نه متکی بر گروه و طبقه خاصی.[۱۱۸]

 

v    از نظر اسلام پیدایش امتیاز یک امر اصیل نفسانی و ضرورت لاعلاج اجتماعی نیست. پیدایش طبقات نتیجه انحراف افراد و اجتماع از اصول حق و عدل و ریشه گرفتن اندیشه تجاوز و استثمار و استعمار است.[۱۱۹]

 

v    طبقه مقبول آن نوعی است که استعدادها و برتری های ذهنی و بدنی افراد یا قبیله یا گروه مبدأ اصلی قدرت شود و به حسب این قدرت صاحبان آن باید جایگاه خاصی در اجتماع داشته باشند؛ چنان که هر مستعدی به تناسب استعداد خود جایگاهی در اجتماع دارد و تا این حد از اختلاف مورد قبول است. آنچه منفور است امتیازات و حقوق و حدود خاص این طبقه و وارثین و هم بستگان آنها است؛ به طوری که فوق قانون یا منشأ قانون شوند و دستشان بر نفوس و اموال دیگران باز باشد، و مناصب خاص میانشان دست به دست گردد و دیگران در برابر آنها حق حیات آزاد نداشته باشند و راه رشد و ترقی و تغییر و تبدیل جایگاه ها و ورود به مشاغل بالاتر بر ایشان بسته باشد.[۱۲۰]

 

v    پول و فلزاتی که وسیله مبادله کالاها و تقدیر ارزش آنها می باشد، نباید در دست افرادی متمرکز و گنجینه شود تا به این وسیله قدرت یابند و منابع حیاتی و ضروری و وسایل زندگی در اختیار صاحبان قدرت قرار گیرد و وضع طبیعی و عادلانه کار و توزیع مختل شود.[۱۲۱]

 

v    چون منابع طبیعی همانند زمین، آب، جنگل ها، بیشه ها، دریاها و معادن سرچشمه های زندگی بشر و همه جنبندگان است، اگر حدود حقوق و انتفاع و توزیع آن به صورت عادلانه و روشنی ترسیم گردد، رشته های دیگر وسایل معیشت به دنبال آن سامان می یابد.[۱۲۲]

 

v    از امتیازات نظام اقتصادی اسلام، حفظ استقلال تصرفات مالی و پرورش شخصیت فرد در ضمن اجتماع است.[۱۲۳]

 

v    کم ترین حق آزادی فرد، اختیار در تصرف کار و محصول کار خود است. از نظر اسلام انحصار تولید و توزیع به دست گروه و طبقه خاص؛ چه سرمایه داران و چه طبقه حاکمه نامشروع و غیرعادلانه است، و باید این گونه تصرفات در حدود حفظ مصلحت عموم آزاد باشد و راه نفوذ طبقه خاص و انحصارگر بسته گردد.[۱۲۴]

 

v    به ناحق خوردن اموالی که در اصل برای همه است، غیرعادلانه و غیرطبیعی است و به وسیله قدرت و فشار بر طبقات محروم می تواند ادامه یابد. از این رو مفت خوران با دادن مقداری از اموال و ریختن آن به چاه طمع طبقه حکام باید پشتیبانی آنها را جلب کنند؛ در پی این همبستگی سرمایه جریان باطل خوار با طبقه حکام است که طبقه واحدی در برابر مردم شکل می گیرد و در یک اجتماع، دو طبقه در برابر هم قرار می گیرند.[۱۲۵]

 

v    اساس حکومت طبقه ای که هدفش مال اندوزی و سرمایه داری است، تصرفات به ناحق خوردن اموال به باطل است.[۱۲۶]

 

v    اگر در روابط اقتصادی اجتماع، تصرف و تملک از لوازم حقوق حقه باشد و بر همین مبنا معاملات و تجارت انجام بگیرد قدرت سرمایه داری و تضاد اجتماعی پایه نمی گیرد.[۱۲۷]

 

v    اسلام هرگونه مصرفی را که در راه تقویت معیشت عموم یا پیشرفت ایمان و فکر و علم نباشد ممنوع کرده است.[۱۲۸]

 

v    اسلام از یک سو پیروانش را از مصرف زدگی باز می دارد؛ از سوی دیگر از رواج کارخانجات و فرآورده های مفسد و مضر به افراد و اجتماع جلوگیری می کند و از سوی سوم به تولید کالاهای مفید و به کار انداختن ثروت ها در راه رشد اقتصادی و به کار انداختن نیروهای انسانی توصیه می کند و بدین گونه چشم اندازی از یک اقتصاد سالم، شاداب و شکوفا را در برابر چشمان ما مجسّم می دارد.[۱۲۹]

 

v    اسلام هرگونه مصرفی را که در راه تقویت معیشت عموم یا پیشرفت ایمان و فکر و علم نباشد ممنوع کرده است.[۱۳۰]

 

v    یکی از عوامل مقدار مطلوبیت، مقدار کار مصرف شده است، آن هم نه هر نوع کار؛ آن کاری که صورت ذهنی صنعت گرو هنرمند را تصویر نماید. اگر کار، نقشه و هنر و فن و مهندس و هنرمند صنعت گر را در ماده تصویر ننماید، نه تنها ارزش ندارد بلکه زیان بخش است؛ زیرا بدون هدایت افکار و اذهان، کارگر اگر ساعت ها مصالح ساختمانی به کار برد و یا فلزات را بگذارد و به هم بپیوندد فقط نیروی کار و مصالح و مواد را ضایع کرده است. سرمایه و کار و ماده هر اندازه ارزنده باشد وسیله تجسم و تمثل صنعت و هنر می باشد. همین است که کار، مواد خام را مطلوب و مرغوب می گرداند و در معرض مبادله درمی آورد و از این رهگذر هر چه ارزش درک و شعور و ذوق بالاتر رود، ارزش مادی کار هم بیشتر می شود.[۱۳۱]

 

v    این محیط  و شکل اجتماعی و حکومت است که باید ارزش مواهب و استعددهای انسانی را به موازات احتیاجات عمومی بالا برد و به افکار و نظرها و ذوق ها احترام گزارد تا راه بروز مواهب نفسانی باز گردد. اگر به جای تشویق و برانگیختن استعدادهای نفسانی، یکسره به ارزش کار و تولید توجه شود، نتیجه این می شود که انسان ها به صورت ابزار و آلات و پیچ و مهره ماشین در آیند، و کار انسان که باید از مبدأ شعور و درک و آزادی سرچشمه گیرد و دارای ارزش انسانی یا واقعی باشد، به مقدار زمان ارزیابی می شود و به همراه آن، آخرین رمق فکر و هوش انسانی و نیروی بدنی در راه تولید مصرف می گردد که این خود از میان بردن ارزش کار است.[۱۳۲]

 

v    قرآن کریم علاوه بر تشویق به بخشیدن اموال خود به نیازمندان ـ چه به صورت واجب و چه به صورت مستحب ـ به برخی از چالش ها و خطرات نظام توزیعی نیز هشدار می دهد و با شدت از آن نهی می کند. چالش های نظام توزیعی داد و ستدهایی هستند که نه تنها نیاز جامعه را از یبن نمی برند، بلکه با کاهش درآمد و نقدینگی قشر آسیب پذیر جامعه، نیازمندی را در جامعه افزایش می دهند و بر فاصله دو قشر فقیر و غنی، جدایی بیشتری ایجاد می کنند. معاملاتی که اگر چه افراد نیازمند برای تأمین معاش خود مجبور به انجام آن هستند، اما سطح وابستگی فقر را به قشر غنی جامعه بیشتر می کند و به عنوان خطراتی جامعه اقتصادی مسلمانان را تهدید می کند تحریم قطعی این گونه معاملات و لغو سودهای حاصل از آن، یکی از فروع انقلاب اقتصادی قرآن است.[۱۳۳]

 

v    رباخوار بی هیچ خدمت و عملی مایه حیاتی دیگران را می مکد و در خود انباشته می کند و به درون خود می پیچد و راکد می شود و استعدادها را خشک و دل ها را پر از کینه و خشم می کند و روابط فطری و طبیعی را آن چنان گسیخته می سازد تا در یک سو طبقه سودپرست و ستمگر و خشن و در سوی دیگر، طبقه ستمزده و رنجور و در بند پدید می آید و همین آغاز شکاف و صف بندی اجتماع است که در پی آن نیروهای معنوی و مادی یکسره مصروف ستیزه می گردد.[۱۳۴]

 

v    رباخواران مانند دریوزگانی هستند که نمی توانند به پای عقل واراده خود برخیزند این اختلال و ناموزونی ناشی از آن است که ربا را مانند بیع و دیگر عقود اسلامی می پندارند. از آن سو محرکات درونی و استعدادهای در حال رشد و انگیزه های نیازمندی، پیوسته انسان را به قیام قوای فکری و عملی وا می دارد، و همین که روی به سوی هدف های برتر و در مسیر سنن طبیعی و اجتماعی قرار گرفت با قیام مستقیم و در راه رشد قوا و تولید با قدم های ثابت پیش می رود و چون رباخواری انحراف از این مسیر انسانی و طبیعی است، رباخوار دچار حبط در اندیشه و آشفگی ذهنی می شود.[۱۳۵]

 

v    رباخوار، مال را که وسیله تحرک و رشد همه جانبه فرد و اجتماع است، چون هدفی می پندارد ه برای جمع و تمرکز آن به راه که باشد باید بکوشد و نزدیک ترین راه برای او همین ربا است که بدون زحمت و خدمت، خون طبقه مولّد و کوشا را می مکد و به پیکر ناموزون خود می افزاید و استعدادهای روحش را راکد می گذذارد و آن چنمان خوی سودجویی، فکر و مشاعر او را می گیرد که اندیشه و پروانه خیالش جز در محور آن نمی چرخد و در نظرگاه او مقیاس همین سود می شود و می کوشد که همه مواهب عقلی و انسانی و قوانین و نظامات و معلومات و کار و تولید را برای سودبری خود استخدام کند.[۱۳۶]

 

v    عدالت اقتصادی قرآن کریم، با تکریم انسان و بر اساس کرامت ذاتی او ـ که از مقام جانشینی خداوند متعال و ظرفیت بالای او نشأت می گیردـ بر لزوم برابری انسان ها در وضعیت معیشتی و بهره مندی از منابع به دلیل تساوی و برابری در اصل خلقت و حقیقت انسانیت تأکید می کند و با تکیه بر تفاوت های انسانی ـ که طبیعی و خدادادی است ـ بر فاصله اندک طبقاتی از نظر معیشتی صحه می گذارد.[۱۳۷]

 

v    راهبرد اقتصادی قرآن کریم در جهت بر پایی عدالت اقتصادی به گونه ای است که از یک سو با ساز و کار پالایشی، سعی در بهبود وضع جامعه به وسیله هماهنگی امکانات و نیازهای موجود دارد و به گونه ای با وضع قوانین مالکیت هرگونه انتفاع و استثمار را محدود به عمل و حفظ حق اجتماع معرفی می کند، و از سوی دیگر با نظامی انگیزشی، سرعت این بهبود را دو چندان می کند.[۱۳۸]

 

v    نظام انگیزشی اقتصاد قرآنی باعث می شود افراد علاوه بر توجه به کسب درآمدها به واسطه کار و تلاش فردی، درصدی از درآمد اضافی خود را یبا توجه به سطح نیازمندی جامعه با انگیزه اللهی و معنوی در محدوده مطلوبیت های غیر مادی صرف نمایند.[۱۳۹]

 

v    احکام اقتصادی اسلام، علاوه بر نظارت امری و نهیی و با حفظ آزادی عموم، از هر گونه سودبری به باطل مانند ربا و کم فروشی جلوگیری می کند و راه های آن را می بندد.[۱۴۰]

 

v    نظام اقتصادذی اسلام، مانند دیگر احکامش با برقراری حکومت اسلامی به معی خاص آن، تحقق نمی یابد، حکومتی مانند آنچه در صدر اسلام برقرار بود.[۱۴۱]

 

v    آنچه از احکام اقتصادی که در قرآن آمده است کلیات و اصول آن است که فروع و جزئیات آن با استفاده از اجتهاد از قرآن و سنت توسط حاکم اسلامی یا مجتهدان هر عصر تفریع می گردد. لذا حاکم اسلامی دو وظیفه دارد: یکی استخراج فروعات و دیگری نظارت بر تولید و توزیع و مالکیت.[۱۴۲]

 

v    حاکم اسلامی باید از نظامی هماهنگ را برای نیازهای متنوع و اساسی خواسته های همه انسان ها و گروه های اجتماعی داخل این نظام فراهم نموده، آنها را از حالت نامطلوب زندگی خارج سازد و به سوی وضعیت مطلوب مادی و معنوی که شایسته یک انسان معتقد به این نظام است سوق دهد، این وضعیت که ایجاد کننده آن نظام عدالت اقتصادی قرآن کریم است در اصطلاح اقتصاددانان «توسعه اقتصادی» نامیده می شود.[۱۴۳]

 

۳٫ شهید آیت الله محمد باقر صدر

 

v    سیستم اقتصادی اسلام، خود دارای یک پایگاه فکری است این پایگاه، محتوی اندیشه های اخلاقی و اسلامی و اندیشه های علمی اقتصادی یا تاریخی بوده که به مسائل اقتصاد سیاسی و یا تجزیه و تحلیل تاریخ جوامع بشری ارتباط پیدا می کند.[۱۴۴]

 

v    اسلام اندوختن پول را غیرمجاز شمرده است بدینسان که مالیات زکات را بر پول «راکد» به طوری که هر سال تکرار شود وضع کرده است. با این ترتیب در صورتی که اندوخته پول برای چند سالی به طول انجامد، این مالیات تقریباً همه پول اندوخته شده را به خزانه بیت المال سرازیر می کند.[۱۴۵]

 

v    اسلام بقاء و ثروت را در زمینه های تولید و مصرف ضمانت کرده و مانع گردیده است که به صورت راکد و انباشته شده دربیاید.[۱۴۶]

 

v    اسلام به طور قاطع و بدون هیچ گونه گذشتی ربا را تحریم کرده است، و بدین وسیله سود خواری (ربا) و نتایج شوم و خطیر آن را که در زمینه توزیع می باشد و در توازن عام اقتصادی، آشفتگی و اختلال پدید می آورد از بین برده است.[۱۴۷]

 

v    اسلام این نقش رااز پول گرفته است که خود به خود وسیله ای برای افزایش ثروت باشد از طرفی اسلام نقش طبیعی پول را که همان وکالت عام از کالاها و افزار معیار ارزش ها و تسهیل گردش کالاها باشد، باز گردانده است.[۱۴۸]

 

v    چه بسا بسیارند از کسانی که در جامعه سرمایه داری زندگی می کنند و با انواع و اشکال آن خوی و الفت گرفته اند، گمان کنند که از بین بردن ربا مساوی است با انهدام بانکها و تعطیل دستگاههای حیات اقتصادی که به وسیله همان بانک ها تغذیه می شود. در حالی که پیدایش چنین گمانی در افراد، برآمده از ناآگاهی آنان نسبت به نقشی است که بانکها در حیات اقتصادی ایفاد می کنند؛ همچنین به خاطر بی خبری آنهاست نسبت احکام اقتصادی اسلام که هر گونه مشکلاتی را که ناشی از محو ربا باشد از میان می برد.[۱۴۹]

 

v    اسلام این صلاحیت را به رئیس دولت اسلامی داده که کنترل همه جانبه ای بر جریان گردش بازارها داشته باشد و از این رهگذر زمینه تسلط نامشروع فردی بر بازار را از بین ببرد.[۱۵۰]

 

v    اسلام، سازمان تولید اجتماعی را موظف به تولید کالاهایی کرده که مورد نیاز عمومی جامعه است و میزان آن را تا حد اشباع نیازمندی های حیاتی، یعنی تا جایی که احتیاجات ضروری هر کس برآورده شود، تعیین کرده است و تا هنگامی که حجم کالاهای ضروری به حدی نرسیده که پاسخ گوی احتیاج عمومی باشد، صرف نیرو جهت تولید سایر کالاها اجازه داده نشده است. در نتیجه درمی یابیم که یگانه عامل تعیین کننده خط مشی تولید، رفع نیاز عمومی به معنای واقعی و صرف نظر از قدرت پولی مردم می باشد.[۱۵۱]

 

v    از آنجا که اسراف در هر امری تحریم شده است، اسلام، اسراف را در سطح تولید نیز ممنوع اعلام کرده است. هم از نظر مصرف کننده و هم از نظر تولید کننده نباید مازاد بر احتیاج و قدرت بازرگانی جامعه تولید شود؛ زیرا تولید مازاد بر احتیاج عمومی، اسراف و از بین بردن غیرمنطقی سرمایه ها و قدرت تولیدی است.[۱۵۲]

 

v    نظریه سرمایه داری درباره افزایش حجم تولید که یبدون در نظر گرفتن نحوه توزیع، تنظیم گردیده از نظر اسلام مردود شناخته شه است؛ زیرا اسلام، افزایش تولید را مشروط به عادلانه بودن توزیع و تأمین رفاه عمومی دانسته است.[۱۵۳]

 

v    از آنجا که افزایش ثروت، وسیله است نه هدف؛ وقتی فعالیت های تولید به رفاه عمومی کمک نکند, در واقع منظور اصلی به دست نیامده است. به همین جهت است که علی(ع) دستورالعملی برای حاکم مصر که ضمن آن، برنامه دولت اسلامی را تشریح می کند در مقام صحبت از افزایش ثروت به عنوان هدفی از هدف های جامعه پرهیزکاران، به هیچ وجه انباشتن و ازدیاد ثروت را تصویر نکرده بلکه تنها به رفاه و آسایش عمومی افراد جامعه توجه کرده است.[۱۵۴]

 

v    درآمد، جز ریزش کار در خلال سازمان تولید، منشأ دیگری ندارد. در نتیجه کار یگانه جواز مطالبه اجرت از صاحب واحد اقتصادی است و بدون آن دلیلی برای اخذ اجرت نخواهد بود در حقیقت هر درآمدی که از کار تولیدی به دست نیامده باشد غیرقانونی شناخته می شود.[۱۵۵]

 

v    بررسی مکتب اقتصادی اسلام، بدون در نظر گرفتن قلمرو «آزادی نظر قانونی» و راه حل هایی که در عمل برای رفع مشکلات اقتصادی از آن حاصل می شود غیرممکن است؛ زیرا اگر از فرصت قانونی مزبور به درستی استفاده شود، فعالیت های اقتصادی را می توان به خوبی تحت تأثیر و ارشاد و کنترل قرار داد.[۱۵۶]

 

v    سیستم اقتصادی با سیستم سیاسی، بستگی عملی کامل دارد ازاین رو دستگاه اجراکننده برنامه اقتصادی باید واجد صلاحیت سیاسی باشد تا تصمیماتی که به استناد قلمرو «آزادی نظر قانونی» اخذ می کند، از حدود قانونی تجاوز نکند. در غیر این صورت اجرای صحیح کامل و ثمربخش سیستم میسر نخواهد بود.[۱۵۷]

 

v    اسلام بین دو نوع کار یکی «کارهای مید و انتفاعی» و دیگر «کارهای احتکاری» که حاصل آن برتری یافتن فرد بر جامعه است، تفاوت قائل می باشد. کارهای غیرانتفاعی به خودی خود جنبه اقتصادی دارد و کارهای نوع دوم به علت آن که در اثر اعمال زور و روابط غلط اجتماعی به وجود آمده و تلاش اقتصادی صحیح روی سرمایه های طبیعی نمی باشد، فاقد ارزش اعلام گردیده است.[۱۵۸]

 

v    اسلام با نظریه ای که مالکیت را «هدف» بیانگارد به طور اصولی مبارزه می نماید و مخالفت را محدود به تعدیل و طرد امتیازات غلط مالکیت ننموده است و در عوض، افق وسیعتری که حیات پس از مرگ را نیز در بر می گیرد در برابر انسان گشوده است. مردم را به فعالیت های اقتصادی دیگر تشویق نموده که پایدارتر و برای مؤمن شوق انگیزتر و محرک تر است در غیر این صورت درآمد و ثروت جز مایه حرمان و خسران نخواهد بود. بدیهی است که وقتی انسان از فعالیت های نامشروع روی گردانیده و به کارهای قانونی و درآمدهای حلال بگرود در فرو نشاندن آتش خودخواهی و تبدیل ایده هدف بودن مالکیت به «وسیله بودن آن» کمک شایان می نماید.[۱۵۹]

 

v    علت اساسی فرق دو سیستم توزیع در اسلام و سرمایه داری اختلافی است که راجع به شخصیت و نقش انسان در تولید، میان دو مکتب مزبور وجود دارد.

 

v    در رژیم سرمایه داری، انسان وسیله ای است در خدمت تولید در نتیجه با سایر عوامل یعنی طبیعت و سرمایه در یک سطح رار داده شده و مثل آنها، سهمی از محصول به او تعلق می گیرد. اما در نظریه اسلامی، انسان هدف و غایت است نه وسیله. تولید به خاطر او و برای رفع نیازهای او انجام می شود، و ابزار تولید نیز تنها بدین نیت به کار گرفته می شوند.[۱۶۰]

 

v    موضوعی که هر سه مکتب اقتصادی سرمایه داری، مارکسیسم و اسلام، از لحاظ مسلکی نسبت به آن اتفاق نظر دارند مسأله افزایش هر چه بیشتر تولید و حداکثر بهره برداری از طبیعت در چهارچوب مقررات عمومی مکتب است.[۱۶۱]

 

v    اسلام اصل رشد تولید را قبول داشته و جامعه اسلامی را مکلف به رعایت و پیروی از آن نموده است.[۱۶۲]

 

v    اسلام انسان را به کار و تولید تشویق نموده و برای آن ارزش بسیار قائل شده تا حدی که کرامت بشری و مقام انسان را نزد خدا و حتی در پیشگاه عقل به آن مرتبط دانسته است. اسلام آفرینش منابع و سرمایه های طبیعی را برای تأمین نیازهای تولیدی و افزایش ثروت می داند و یک سلسله ارزش ها و ملاک هکای اخلاقی درباره کار و بدگویی از بیکاری به دست داده که قبلاً سابقه نداشته است.[۱۶۳]

 

v    در اثر آموزش های نوین اسلامی کار در ردیف عبادتها درآمده کسی را که برای کسب روزی تلاش می کند نزد خدا از عابد بیکار بافضیلت تر شناخته شده و تنبلی و بیاکاری مظهر نقص، پوچی و ابتذال معرفی گردیده است.[۱۶۴]

 

v    اسلام در کنار آنکه تنبلی و بیکاری مبارزه و کار را تشویق کرده بلا استفاده گذاردن و حبس سرمایه های طبیعی را نوعی کفران نعمت که خداوند آن را نخواهد بخشید دانسته است.[۱۶۵]

 

v    اسلام به خاطر علاقه به رشد تولید و ازدیاد ثروت، مصارف تولیدی را بر مخارج مصرفی و استهلاکی مقدم داشته است، همچنان که در روایات وارده از پیامبر اکرم و ائمه مشاهده می کنیم که آن بزرگواران از فروش زمین، خانه و استهلاک ثمن آنها نهی کرده اند.[۱۶۶]

 

v    اسلام فعالیت هایی را مثل قمار، سحر و شعبده بازی که از نظر تولیدی عقیم اند، تحریم کرده است و اجازه نمی دهد که از این راه ها و سایر طرق مشابه درآمدی کسب شود. این قبیل درآمدها و آلودگی به آن، مفید بودن و تحرک اقتصادی انسان را از بین می برد.[۱۶۷]

 

v    نظری کلی به تاریخ و وقایع روزمره به خوبی نشان می دهد که اسراف و تبذیر چه آثار شومی بر اوضاع عمومی و جریان تولید از خود به جا می گذارد.[۱۶۸]

 

v    اسلام ذخیره نمودن نقدینه و رکود دو خروج آن از جریان تولیدمخالفت به عمل آورذده و طلا و نقره ذخیره شده را مشمول مالیاتی به نام زکات قرار داده است. در حقیقت زکات را می توان نوعی مصادره تدریجی سرمایه ذخیره شده و خارج از جریان اقتصادی دانست. با اجراء سیاست مالیاتی فوق، تمام اموالی که در صورت نبودن مالیات مزبور، بدون ثمر و از شرکت در صنعت و کشاوررزی و غیره برکنار می ماند، به قلمرو توحید جذب و جلب می گردد.[۱۶۹]

 

v    گرچه باز داشتن اسلام از تمرکز ثروت، مستقیما با توزیع ارتباط پیدا می کند به طور غیرمستقیم به تولید هم مربوط می­گردد؛ زیرا تمرکز سرمایه در دست عده­ای معدود، فقر عمومی را به همراه خواهد داشت، که در نتیجه به علت پایین بودن قدرت خرید عمومی، توده نمی­تواند احتیاجات خود را برطرف نماید. از این رو کساد و رکود بر سازمان تولید مستولی می­­گردد، و آن را از حرکت بازمی­دارد.[۱۷۰]

 

v    اسلام اصول قانونی «تأمین اجتماعی» را وضع کرده است. این موضوع در قلمرو بخش خصوصی، حائز اهمیت بسیار می­باشد؛ زیرا اعتمادی که انسان از این رهگذر حتی در صورت عدم موفقیت در فعالیت­های اقتصادی کسب می­کند، انگیزه روحی مهمی است که جرأت اقدام به کار و عنصر ابتکار و اختراع را در شخص پرورش می­دهد. در غیر این صورت، اغلب از ترس ضررهای احتمالی که نه تنها دارایی، بلکه زندگی و حیثیت شخص را تهدید می­کند، انسان به کاری دست نزده و فعالیت­های گذشته را از سر نمی­گیرد.[۱۷۱]

 

v    اسلام، تأمین اجتماعی را شامل کسانی که قدرت کار و فعالیت اقتصادی داشته، ولی از آن طفره می­روند نکرده و اجازه نداده است که افراد بیکار، از دسترنج جامعه بهره­مند گردند. با این سیاست، از فرار و اتلاف نیروی انسانی جلوگیری، و حداکثر استفاده از نیروهای تولیدی به عمل می­آید.[۱۷۲]

 

v    اسلام اسراف و تبذیر را تحریم نموده است، تا به جای آن که سرمایه­ها در راه­های تجملی و غیر ضروری به کار افتند، در جریان تولید مفید قرار گیرند.[۱۷۳]

 

v    اسلام فرا گرفتن جمیع فنون و صنایع روز را بر مسلمین واجب گردانیده است، و به این حد هم اکتفا نکرده، بلکه مسلمانان را موظف گردانیده است از عالی­ترین حد تخصص در زمینه­های مختلف برخوردار باشند، تا با نیروی معنوی علمی و مادی، به اجرای نقش رهبری جهان اسلام کمک کنند.[۱۷۴]

 

v    بر اساس آیه شریف «وَ اَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّه؛ و هرچه در توان دارید از نیرو آماده سازید» (انفال: ۶۰) کلمه نیرو به طور مطلق شامل همه نیروهایی است که امکانات امت پیشرو را در ایفاء رسالت خویش افزایش می­دهد، و در رأس آنها وسائل معنوی و مادی رشد ثروت قرار دارد که استیلای بشر را بر طبیعت، میسّر می­گرداند.[۱۷۵]

 

v    ثروت افزون­خواهی از یک سو می­تواند فرصتی مساعد و خوب برای تأمین جهان دیگر باشد، و از سوی دیرگ می­تواند منشأ تمام خطاها باشد. و این، زمینه و چارچوب روانی و روحی افراد است که مرزها را مشخص می­گرداند.[۱۷۶]

 

v    ثروت و افزون­طلبی، یکی از هدف­های مهم است، ولی نه هدف­ غایی، بلکه وسیله­ای. بدین معنی که ثروت، مقصود غایی مسلمان نیست، بلکه وسیله­ای است که با آن باید وظیفه جانشینی خداوند را ایفا و فضایل انسانی را پرورش داد. در این صورت، رشد ثروت کمک خوبی برای تأمین آخرت خواهد بود.[۱۷۷]

 

v    به نظر اسلام هر مسلمانی باید در راه کسب ثروت بکوشد، ولی نه به طوری که مغلوب و محکوم آن واقع شود، بلکه باید خود بر آن مسلط گردد و با چنین سلطه­ای، شخصیتش را رشد دهد و هدف­های بزرگ­تری را تعقیب نماید.[۱۷۸]

 

v    نظریه سرمایه­داری درباره­ افزایش حجم تولید که بدون در نظر گرفتن نحوه توزیع، تنظیم گردیده، از نظر اسلام، مردود شناخته شده است. زیرا اسلام افزایش تولید را مشروط به عادلانه بودن توزیع و تأمین رفاه عمومی دانسته است. در واقع افزایش ثروت، وسیله است نه هدف؛ لذا وقتی فعالیت­های تولید، به تأمین رفاه عمومی کمک نکند، در حقیقت، منظور اصلی از آنب ه دست نیامده است.[۱۷۹]

 

v    افزایش ثروت به خاطر رفاه انسان­هاست و جز به میزانی که در حیات آنها اثر مثبت بگذارد موردنظر نمی­باشد. اگر غیر از این باشد و سرمایه بدون توجه به حیات انسان­ها افزایش یابد. و توده­ها در خدمت تولید و سرمایه قرار گیرند، به زودی سرمایه حالت و مقام «بت» پیدا کرده و به جای وسیله بودن، هدف غایی می­گردد.[۱۸۰]

 

v    اسلام در عین حال که جامعه را به کار و کوشش تولیدی مکلف نموده، تعمیم رفاه و آسایش را نیز مورد نظر قرار می­دهد، در نتیجه هر سیستم تولیدی را که موجب درماندگی و فلاکت دیگران می­شود، مردود و محکوم شناخته است.[۱۸۱]

 

v    بسیاری از سرمایه­داران بزرگ به این علت تولید می­کنند و می­فروشند که پول در گردش جامعه را به گنج­های خویش سرازیر سازند. به این ترتیب آنها پول در گردش را به تدریج می­مکند و مبادله (گردش پول و کالا) را از وظیفه­ خویش که واسطه بین تولید و مصرف است باز می­دارند و توده­ها را به خاک فقر و محرومیت می­افکنند، و در نتیجه مصرف متوقف می­شود؛ زیرا سطح اقتصادی توده­های مردم پایین می­آید و طبیعتاً از خرید عاجز می­شوند، همچنین تولید از حرکت باز می­ماند؛ چون از بین رفتن قدرت خرید مصرف­کنندگان یا کاهش آن، تولید را عاری از سود می­کند، در نتیجه رکود و فساد، همه جوانب حیات اقتصادی را فرا می­گیرد.[۱۸۲]

 

v    مبادله (گردش پول و کالا) در حیات اقتصادی، در حقیقت نقش واسطه میان تولید و مصرف را ایفا می­کند. ولی ظلم انسان که توده­ها را از برکات زندگی و خیرات آن محروم ساخته، و در زمینه توزیع و ثروت به نفع این یا آن دخالت می­کند در مبادله نیز سرایت کرده، تا آنجا که مبادله را دگرگون کرده و آن را وسیله بهره­کشی می­کند. در این صورت پرواضح است که مبادله، دیگر یک وسیله­ای نیست که نیازهای توده­ها را برآورده سازد و باعث گشایش در زندگی یا رفاهیت آن گردد. از این رهگذر مبادله به جای آن که واسطه میان تولید و مصرف باشد واسطه بین تولید و اندوختن می­گردد و در پی آن، این وضع ظالمانه مبادله، موجب فجایع و انواع بهره­کشی­ها می­گردد.[۱۸۳]

 

v    شریعت اسلامی در منابع اصلی و عمومی خود تصریح کرده که کلیه فعالیت­های اقتصادی و اجتماعی­یی که از نظر اسلام، بازدالرنده تحقق ایده­ها و ارزش­های ساخته شده اسلامی هستند مثل ربا و احتکار و امثال آن، ممنوع است.[۱۸۴]

 

v    یکی از اصول اقتصاد اسلامی، اصل عدالت اجتماعی است. بر این اساس، اسلام نظام توزیع ثروت در جامعه اسلامی را از عناصر و تضمین­هایی بهره­مند کرد که توزیع، قادر بر تحقق بخشیدن به عدالت اسلامی باشد و با ارزش­هایی که بر پایه آنها استوار است انسجام داشته باشد.[۱۸۵]

 

v    شکل اسلامی عدالت اجتماعی در مسائل اقتصادی، دارای دو اصل عمومی است: ۱٫ اصل همکاری عمومی ۲٫ اصل توازن اجتماعی.[۱۸۶]

 

v    اصول اساسی در اقتصاد اسلامی، به قرار زیر است:

 

اشکال متنوع مالکیت، که در پرتو آن، توزیع ثروت مشخص و معین می­گردد.

 

آزادی محدود به وسیله ارزش­های اسلامی در زمینه­های تولید و داد و ستد و استهلاک.

 

عدالت اجتماعی که ضامن سعادت جامعه بوده، و پایه آن، همکاری و توازن می­باشد.[۱۸۷]

 

v    خود اقتصاد اسلامی از لحاظ هدف، یک اقتصاد واقعی است؛ زیرا اسلام در نظام­ها و قوانین هدف­هایی را منظور می­دارد که با واقعیت انسانی از نظر خوی و سرشت و انگیزه­ها و خصایص عمومی، هم­آهنگی دارد، و از این امر پرهیز می­کند که انسان را در جو عالی­ایکه مافوق قدرت اوست و معمولاً در عالم خیال اتفاق می­افتد به پرواز درآورد. این در حالی است که برای یک اقتصاد خیالی مانند کمونیسم لذت­بخش است که یک هدف غیر واقعی بسازد و وعده ساختن انسان­های جدیدی را بدهد که دور از هر گونه انگیزه خودخواهی باشند و بتوانند کار و دارایی را میان خودشان بدون احتیاج به حکومتی تقسیم کنند و خود عهده­دار توزیع ثروت باشند و از هر اختلاف و تصادمی مصون باشند.[۱۸۸]

 

v    اسلام، تنها به تضمین­­هایی از قبیل پند و راهنمایی که مبلغین و وعاظ، عهده­دار آن هستند اکتفا نمی­کند؛ زیرا اسلام می­خواهد به اهداف خود جامه عمل بپوشاند و لذا آن اهداف را به بخت و تقدیر نمی­سپارد. از این رهگذر وقتی هدف اسلام ایجاد همکاری عمومی در جامعه است، تنها به روش­هایی از قبیل راهنمایی و هدایت و برانگیختن عواطف متوسل نمی­شود، بلکه برای آن، ضمانت قانونی به وجود می­آورد که در هر حال، به طور ضروری تحقق می­پذیرد.[۱۸۹]

 

v    اسلام برای سامان بخشیدن به اقتصاد و شکوفا نمودن آن، به عامل روحی یعنی پرورش اخلاقی انسان­ها، توجه فراوانی نموده است. به عنوان نمونه، اسلام واجبات مالی را جزء عبادات شرعی قرار داده که لازم است از انگیزه روح خیرخواهی سرچشمه بگیرد، بدانسان که این روح خیرخواهی، انسان را برانگیزاند تا در تحقق اهداف اقتصاد اسلامی، آگاهانه که منظور از آن، رضای خدا و تقرب به وی باشد، شرکت کند. و شگفت نیست اگر اسلام اهمیت بسیاری به عامل روحی بدهد و به سازندگی روحی و فکری، اصرار و توجه داشته باشد، زیرا طبیعت عوامل ذاتی که با روح انسان سر و کار دارد، تأثیر زیادی در تکوین شخصیت انسان و تعیین انباشته­های روحی وی دارد. چنانچه عامل ذاتی، در حیات اجتماعی و مشکلات آن و راه حل­هایی که برای رفع این گونه مشکلات لازم است، اثرات چشمگیری دارد. مسلماً امروزه برای همه مردم روشن شده است که عامل روحی در زمینه اقتصادی، نقش مهمی را ایفا می­کند؛ زیرا عامل روحی در پدید آوردن بحران­های متناوب که از فجایع آن، اقتصاد اروپا آشکارا می­نالد، تأثیر بسیاری دارد.

 

v    همچنین عامل روحی در منحنی عرضه و تقاضا[۱۹۰] و در تولید کافی یک کارگر، و دیگر مسائل اقتصادی مؤثر است. بنابراین اسلام در سیستم و تعالیم خویش تنها به سازمان دادن نمای خارجی جامعه اکتفا نمی­کند، بلکه به اعماق روحی و فکری آن نفوذ کرده، تا از این رهگذر بین انباشته­های درونی و روش­های اقتصادی و اجتماعی اتخاذشده، توافق و هماهنگی به وجود آورد. به این ترتیب، روش اسلام به این اکتفا نمی­کند که هر اسلوبی را که تحقق بخشیدن به اهداف را تضمین می­کند اتخاذ کند. بلکه اسلام یک چنین اسلوبی را با عامل روحی و انگیزه­های ذاتی که قابلیت انسجام با آن اهداف و مفاهیم را دارد، مخلوط می­کند.[۱۹۱]

 

v    از نگاه قرآنی، مشکل اصلی کمبودهای اقتصادی، ناشی از خست طبیعت یا عجز آن از برطرف ساختن نیازهای انسان نمی­باشد، بلکه مشکلات معلول رفتار ظالمانه انسان است.[۱۹۲]

 

v    ستمگری بشر در توزیع ثروت و عدم بهره­برداری کامل از منابع طبیعی به صورت کفران نعمت و هدر دادن آن علت­های اساسی بروز مشکلات و بحران­هایی است که انسان بینوا همواره با آن دست به گریبان بوده است.[۱۹۳]

 

v    فقر و محرومیت، از خود طبیعت سرچشمه نگرفته­اند، بلکه ره­آورد سوء توزیع و انحراف از علائق و روابط صحیح می­باشد.[۱۹۴]

 

v    ظلم انسان در زندگانی عملی و کفران وی نسبت به نعمت­های الهی، دو علت اساسی معضلات اقتصادی در حیات انسان است. ظلم انسان بر مبنای اقتصادی در سوء توزیع مجسم است و کفران وی نسبت به نعمت­های الهی، در سهل­انگاری وی برای بهره­کشی از طبیعت و روش منفی وی نسبت به آن نهفته است.[۱۹۵]

 

v    آنگاه که ظلم از روابط اجتماعی توزیع برطرف شود، و انرژی انسان برای استفاده از طبیعت بسیج گردد، معضل حقیقی اقتصادی از بین می­رود.

 

v    اسلام دستگاه توزیع جامعه اسلامی را به صورتی درآورد که حقوق فرد و اجتماع را در آن محقق می­سازد، و مانعی بین فرد و حقوق و اشباع تمایلات طبیعی وی به وجود نمی­آورد. چنانچه عزت اجتماع را سلب نکرده و حیات آن را به مخاطره نینداخت. بدینسان اسلام از همه سازمان­های مختلف توزیعی که انسان در طول تاریخ آزمایش کرده امتیاز دارد.[۱۹۶]

 

v    اسلام در مورد تعیین حقوق مالکیت خصوصی دخالت می­کند و بر اساس ایده­ها و ارزش­هایی که در تحقق آن کوشا می­باشد برخی از تصرفات را که به حال اجتماع زیان­بخش است غیرمجاز می­شمرد، و از طرفی، بعضی از تصرفات را هم تجویز می­کنند. مثلاً: اسلام مصرف بی­حساب و اسراف را حق مالک نمی­داند و اصولاً این حق را از مالکین سلب کرده است، ولی استفاده از ثروت را بدون آنکه اتلاف و اسرافی در آن باشد، تجویز کرده است.[۱۹۷]

 

v    پیدایش سیطره خودخواهی و خودپرستی بر روابط تجارتی، تجارت را از وضع طبیعی و درست آن که ناشی از حاجت­های عینی و منطقی بشر بوده، مخصوصاً در عصر سرمایه­داری کنونی، منحرف ساخته، در نتیجه صنعت تولیدی و مفید بودن در مبادلات از بین رفته، و عملیات بازرگانی، بی آنکه فروشنده «کار تولیدی» انجام داده باشد، به صورت هدفی اصیل و سودجویانه درآمده است. در نتیجه اگر قبلاً مبادله به سبب تولیدی بودن، منشأ سود بود، اینک وضع تغییر نموده و صرفاً به خاطر پدیده­ی قانونی انتقال مالکیت منشأ سود گردیده است. لذا در تجارت سرمایه­داری می­بینیم که گاهی عملیات قانونی انتقال مالکیت، به دفعات نسبت به کالای واحدی انجام می­شود به تبع تعداد واسطه­ها بدون آنکه کالا و منفعت تازه­ای به وجود آمده باشد، و از این راه، بسیاری سود می­برند.[۱۹۸]

 

v    اندیشه شکل­دهی کشوری مستقل و مقتدر و عزت­مند در جامعه اسلامی، بدون رسیدن به استقلال اقتصادی، ناممکن است.[۱۹۹]

 

v    امام موسی صدر

 

v    گرچه علم اقتصاد از علوم جدید به شمار می­رود، اما آدمی می­تواند از احکام گوناگون اسلام، مکتبی اقتصادی کشف کند. به بیان دیگر، با نگاه به مکاتب اقتصادی جدید درمی­یابیم که اسلام راه روشنی در اقتصاد در پیش گرفته و همه احکام اقتصادی اسلام در این روش و مکتب جای می­گیرد.[۲۰۰]

 

v    راه بهشت، راهی است که در آن، فقر و جهل و بیماری از میان برداشته شود. چنانچه در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است که روزی آن حضرت از مردم پرسید: «آیا می­خواهید راه بهشت را به شما نشان دهم؟» گفتند: «بله یا رسول الله!» فرمود: «به کسانی که مهارت شغلی ندارند، فن و حرفه بیاموزید». این حدیث روشی است که استعدادهای بالقوه مسلمانان را از طریق تعلیم و تربیت و کارآموزی، به فعلیت می­رساند، و آنگاه که جامعه اسلامی در پی آن، به توسعه اقتصادی دست یافت و رزق حلال نصیبشان شد، به خیرات و مبرات توفیق پیدا کرده، راه بهشت را می­یابد.[۲۰۱]

 

v    از آنجا که رشد اقتصادی نیازمند سرمایه­گذاری است و حجم تولیدات در هر اقتصادی به برکت آن رشد می­کند، اندوخته­ سرمایه انسانی، باعث افزایش ابتکار در شیوه­های تولید و ابداع در به­کارگیری عوامل تولید می­شود. در نتیجه، کارآیی فعالیت­های تولدیی بالا می­رود و میل به سرمایه­گذاری در اقتصاد افزایش می­یابد. افزایش سرمایه­گذاری، خود موجب تراکم سرمایه­های جسمانی و انسانی جدید و بیشتر شدن حجم تولید و اشتغال و سرانجام، توسعه اقتصادی می­شود. پس راه توسعه اقتصادی، شکوفا کردن این ذخیره است که در وجود همه­ی انسان­ها به ودیعه گذاشته شده و موجب توسعه­ای فراگیر، مردمی و عادلانه می­شود.[۲۰۲]

 

v    هر کس بیشتر برای بارور کردن استعدادهای خود و آموزش حرفه و صنعت تلاش کند، به شایستگی­ها و توانمندی­های بیشتری برای کسب درآمد در فعالیت­های مختلف اقتصادی دست می­یابد و خود به خود نصیب بیشتری می­برد. این روند توسعه اقتصادی که از یک طرف با افزایش ظرفیت سرمایه­های انسانی و به دنبال آن، سرمایه­های مادی در اقتصاد، موجب افزایش تولید و درآمد کل در اقتصاد می­شود، از سوی دیگر موجب توزیع بهینه آن میان شرکت­کنندگان می­شود؛ زیرا هر کس زحمت و تلاش بیشتری مبذول دارد، از ارزش کل حاصل شده در فعالیت­های تولیدی، سهم بیشتری به دست می­آورد. پس این روند توسعه، درآمد ملی را به گونه­ای میان افراد و گروه­های انسانی توزیع می­کند که به هر کس سهمی به اندازه تلاش، کوشش و مشارکت او در تولید می­رسد، و به عبارت دیگر، پاداش هر کس به اندازه حق او می­شود، حقی که در اثر تلاش و کار و آموزش و تجربه به دست می­آید و یک روند اقتصادی پایدار و عادلانه در مکتب اسلام محسوب می­شود.[۲۰۳]

 

v    منشأ اختلاف طبقات اقتصادی، توزیع درآمد به شکل­های ناپذیرفتی در اسلام است.[۲۰۴]

 

v    قوانین اقتصادی اسلام با نهایت دقت و با رعایت تحولات زمان، بدون اجازه استثمار کارگر و یا کینه­توزی نسبت به سرمایه­دار، با وسعت نظر خاصی که از ویژگی­های قوانین الهی است، تدوین و به دنیا عرضه شده است.[۲۰۵]

 

v    مطالعه و دقت در قوانین مالی و تجاری و اقتصادی اسلام به خوبی روشن می­کند که اسلام هدف اصلی خود را تنها بالا رفتن سطح زندگی مادی مردم و بهبود وضع خوراک، لباس، مسکن و سایر موجبات آسایش قرار نداده است، بلکه به همراه این منظور و بالاتر از آن، تکامل روحی و فضایل اخلاقی در نظر قانون­گذار اسلام بوده است. بنابراین در همه احکام فقهی و معاملات و کلیه قوانین اقتصادی، این اساس مورد توجه بوده است.[۲۰۶]

 

v    انسانی که احکام اسلام را مطالعه می­کند و از راهکارها و تدابیر اسلامی در خصوص چگونگی ایجاد ثروت، توزیع و رشد آن آگاه می­شود؛ ثروتی که برای مردم وسایلی فراهم می­کند که به رشد شخصیت انسانی آنان کمک کند، درمی­یابد که اسلام برای مسائل اقتصادی طرح و برنامه و قوانین مدون دارد.[۲۰۷]

 

v    اقتصاد مارکسیستی بر ایدئولوژیی بنا شده است، و اقتصاد اسلامی نیز به طور طبیعی برایدئولوژی بنیان گذاشته شده است. ایدئولوژی اقتصاد اسلامی، «ایمان» است.[۲۰۸]

 

v    آدمی باید اشیآئ و نیروهای نهفته در طبیعت را بشناسد و آنگاه که آنها را شناخت بر آنها چیره می­شود و آنها را برای مصلحت خود و همه هستی، متحول می­­سازد. بنابراین اساس نقش انسان همان خلیفه اللهی است. یعنی او یگانه تصرف کننده در هستی و جهان است. انسان چگونه می­تواند این نقش را به انجام رساند؟ از طریق کار. طبیعتاً با کار بدنی و فکری. و کار فکری همان تفکر کردن و علم است. این است نقش انسان. بنابراین تنها راه تحقق وظیفه و نقش ادمی در حیات، کار است.[۲۰۹]

 

v    بدون کار، وجود انسان مفید نخواهد بود. چون انسان بیکار نمی­تواند با جهان، ارتباط و پیوند برقرار کند، و نقش آدمی بدون کار تحقق نمی­یابد. سرانجام اینکه کار، راه انسان به سوی خداست. با توجه به آیه شریفه «اِنا لِلهِّ و اِنّا اِلیه راجِعون؛ همانا که ما از خداییم و به سوی او برمی­گردیم» اگر بخواهیم به خداوند تقرب جوییم، چه باید بکنیم؟ به طور خلاصه می­توان گفت که باید کار کنی. کار به عنوان عبادت خدا. تفکر و شناخت به مثابه خدمتی به خداوند بدون کار چیزی نخواهد بود.

 

v    می­توانیم بگوییم کار همان جوهره وجودی انسان و شرف انسان است. کار قطعه­ای از وجود آدمی است، اما قطعه­ی شریف­تر، یعنی ثمره و غایت و هدف از وجود آدمی.[۲۱۰]

 

v    کارگر با کار خود، خداوند را عبادت می­کند و این قداست کار برای کاستن سختی از کارگر است. همچنین انجام دادن کار باعث می­شود آدمی کار را درست انجام دهد و در هنگام ضرر مادی، احساس خسران نکند. این اصل، نیروهای فرد را بسیج و تلاش­های جماعت و همه افراد را هماهنگ می­کند. کار همچنین باعث می­شود آدمی احساس کند که با همه­ هستی و همه­موجودات، هماهنگی تام دارد؛ موجوداتی که بنابر تعبیر قرآن برای خدا سجده می­کنند و حمد او را می­گویند و برای او نماز می­گذارند. پس کسی که کار می­کند، همراه با کاروانی ابدی و ازلی، خدا را عبادت می­کند. این احساس ژرف به او آرامش می­دهد، معشوقش می­باشد، انگیزه­اش را بالا می­برد و امید او را برمی­انگیزاند.[۲۱۱]

 

v    آیا می­توانیم ثروتمندی را که در آسایش و تنعم زندگی کرده، همه­ خواسته­هایش تحقق یافته و در راه تحصیل ثروت بیشتر، مطالعه­ای جزئی و فعالیت مختصر فکری برای او کافی بوده است، و طعم فقر و گرسنگی را نچشیده است، از لحاظ روحیه، عاطفه و ورزیدگی عضلات، با خارکنی مقایسه کنیم که هزاران جهاد در یک روز برای تأمین معاش فقیرانه خود متحمل می­شود و همه کارش را با تلاش­های طاقت­فرسای خودش انجام می­دهد؟[۲۱۲]

 

v    عدالت در اسلام، در همه­ی زمینه­ها به ویژه در زمینه اجتماعی و اقتصادی، نه تنها متکی بر ایدئولوژی اسلامی است، بلکه اصولاً خود پایه­ای از پایه­های ایدئولوژی اسلامی است، و تأثیر شگرفی بر موازین و ارکان دیگر دارد.[۲۱۳]

 

v    عدالت اقتصادی به همه این امکان را می­دهد که با کوشش­های سازنده و کمک­های خود همگان را بهره­مند سازند و پیامدهای شایسته عدالت به همه بازگردد. این در حالی است که نبود عدالت در جامعه به طور قطع موجب محرومیت وبخش بزرگی از جامعه از برخی حقوقش یا از همه آن می­شود، همچنین باعث تباه شدن برخی یا همه استعدادها و کاهش کارایی جامعه می­گردد. این خود، محرومیت عمومی افراد جامعه و بلکه کل جامعه را سبب می­شود، بگذریم از خطرهایی که نه تنها دامنگیر گروه­های محروم، بلکه همه جامعه می­شود و ادامه آن به بحران­ها و انفجارها و نابسامانی­ها در جوامع می­انجامد.[۲۱۴]

 

v    تحریم ربا روشن می­دارد که شریعت اسلام نمی-خواهد سرمایه به تنهایی و بدون کار و تلاش افزایش یابد و برای صاحبش سودآور گردد.[۲۱۵]

 

v    جدایی اصل عدالت اقتصادی و اجتماعی از ایدئولوژی اسلامی که خود گوشه­ای از فاجعه جدایی عقیده از شریعت است باعث گردیده است که عدالت، ژرفا و کلیت و استمرار خود را از دست بدهد، به طوری که امروزه عدالت اقتصادی و اجتماعی به صورت یک مسئله­ی اجتماعی محض و موضوع سیاسی خالص درآمده است.[۲۱۶]

 

v    یکی از ارکان تعالیم انسانی را در سامان دادن وانتظام بخشیدن به زندگی انسان، می­توانیم از این آیات مبارک سوره نجم دریابیم که می­فرماید: «وَ اَن لَیسَ للانسان الا ما سعی* و انَّ سعیَهُ سوف یری* و [نتیجه] کوشش او به زودی دیده خواهد شد* سپس هرچه تمامتر وی را پاداش دهند* و اینکه پایان [کار] به سوی پروردگار توست. (نجم: ۴۲ ۳۹) این آیات تأکید می­کند که حیات انسان به طور کمی و کیفی در گرو میزان تلاش و بخشش اوست. بنابراین، زندگی وی به تنفس، خوردن، حرکت کردن و حتی ادراک هم نیست، و از میان رفتن این موارد هم مرگ و فنا نام ندارد. از این رو، پدیده مرگ را باید از میان رفتن تلاش و کوشش آدمی دانست نه توقف تنفس و یا امید و آرزو.[۲۱۷]

 

v    ۶٫ آیه الله جوادی آملی

 

v    یکی از مهم­ترین عوامل و لوازم استقلال، اقتصاد مالی و نظام اقتصادی است.[۲۱۸]

 

v    بر اساس آیه شریفه «و لا تؤتو السّفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام [زندگی] قرار داد به سفیهان مدهید» (نساء: ۵)، اموال موجب قوام و قیام امت اسلامی است و کسی که این قوام را در اختیار ندارد، اقتدار و قدرت نیز ندارد، و چنین امتی که فاقد نظام اقتصادی صحیح است و در نتیجه از قوام، برخوردار نیست، نمی­تواند در مقابل طغیان بایستد و علیه آنها بشورد.[۲۱۹]

 

v    مراد از قیام در این آیه شریفه که می­فرماید: «قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله؛ [ای رسول ما] بگو همانا شما را به یک چیز پند می­دهم و آن اینکه برای خدا قیام کنید (سبأ: ۴۶)، قیام صوری عمودی نیست، بلکه مقصود ایستادگی در برابر ستمگران است، و پرواضح است که این ایستادگی و مقاومت، در صورتی تحقق می­پذیرد که جامعه از نظام اقتصادی درست و خوب برخوردار باشد، و بدون چنین نظام اقتصادی، قیام و مقاومتی [در برابر ظالمان و مستکبران] تحقق نخواهد پذیرفت.[۲۲۰]

 

v    انسانی که فاقد مال و فاقد نظام صحیح اقتصادی است، فقیر است، و کسی که فقیر است قادر بر قیام برای امر دین نخواهد بود.[۲۲۱]

 

v    اینکه حضرت یوسف (ع) به هنگام قحطسالی سرزمین مصر به عزیز مصر پیشنهاد داد که: «اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم، مرا بر خزانه­های این سرزمین بگمار؛ که من نگهبانی دانا هستم» (یوسف: ۵۵) بدان سبب بود که او هم نگهبانی امین بود که نه به سرمایه کشور چوب حراج می­زد و نه نسبت به آن خیانت می­کرد یعنی دارای تعهد بود و هم نسبت به این کار آگاه و از تخصص کافی برخوردار بود. پس با توجه به این آیه، واجب است که وزیر، هم با تقوی و پرهیزکار باشد و هم متخصص و آگاه باشد.[۲۲۲]

 

v    آنگاه که در هر نظام و جامعه­ای، هر کس عهده­دار کاری شده باشد که سزاوار آن است، و حق هر صاحب حقی داده شود، چنین جامعه­ای شایسته استقلال و آزادی خواهد بود.[۲۲۳]

 

v    نیازمندی اقتصادی به بیگانگان و کشورهای غیراسلامی موجب می­شود که حاجت و نیازمندی ما به دست آنان برطرف شود، و این عمل یعنی برطرف شدن حاجت مسلمین به دست بیگانگان، خود به معنای احسان آنها درباره مسلمین است، و البته احسان نیز به طور طبیعی سبب جذب دل­ها و میل قلبی مسلمانان به سوی کسانی که با کمک خویش به آنها احسان کرده­اند، می­شود. این در حالی است که این کشورهای بیگانه و استعمارگر به صرف میل قلبی و جذب دل­های مسلمانان اکتفا نمی­کنند، بلکه تلاش می­کنند که خود را اولیای مسلمانان کنند و آنها را به مالکیت خویش درآورند. چاره رهایی از چنین خطری چیزی جز استقلال اقتصادی نمی­باشد.[۲۲۴]

 

v    اینکه حضرت علی (ع) فرمود: «من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله؛ هر که آب و خاک داشته باشد، و با وجود این، فقیرانه زندگی کند، از رحمت خدا دور است[۲۲۵]»، به خاطر اهتمام آن حضرت به نظام اقتصادی است. آن حضرت با این عبارت، شخص بیکار و تنبل را که می­تواند کار کند، اما شانه خالی می­کند ترساند، و او را به سوی کارهایی همانند درختکاری، کشاورزی و مانند آنها سوق داد. بر این اساس، هرگز روا نیست که شخص در اثر تنبلی و سستی و ناتوانی، بهره­برداری از خاک زمین و استخراج نهفته­های زمین را وانهد.[۲۲۶]

 

v    از این سخن حضرت علی (ع) که فرمود: «ان الله عز و جل یحب المتحرف الامین؛ همانا که خداوند کسی را که دارای حرفه و فن بوده و امین است دوست دارد[۲۲۷]»، استفاده می­شود که انسان صنعت پیشه­، باید، هم از «علم» برخوردار باشد و هم از «امانت»؛ چرا که حرفه، صنعتی است که چاره­ای از مهارت و تخصص در آن نیست، و آنگاه که به این تخصص و مهارت، امانت نیز ضمیمه شود، شخص به کمال خود نخواهد رسید، و جامعه از استقلال اقتصادی برخوردار نخواهد شد.[۲۲۸]

 

v    کرامت­مندی، مانع از احتیاج مسلمانان به غیر مسلمانان است؛ بلکه آنان را به سوی استقلال و آزادگی سوق می­دهد.[۲۲۹]

 

v    از مهم­ترین شئون دنیوی مسلمانان، نظام اقتصادی صحیحی است که هیچ فقری در آن نباشد.[۲۳۰]

 

۷٫ استاد محمدرضا حکیمی

 

v    مسئله اقتصاد، مسئله­ای ساده و بی­اهمیت و یا کم اهمیت نیست، دینداری و معنویت، بقا و عزت، سربلندی و غرور، حماسه و اقدام، عفت و اخلاق، شرف و تعالی، هنر و فرهنگ، نشاط و خلاقیت، امید و تکاپو، شورآوری و سازندگی، دفاع و پایداری هر جامعه­ای بستگی دارد به چگونگی نظام اقتصادی آن جامعه؛ حتی باید اعتراف کرد که بروز شایسته نبوغ و استعداد نسلها، در شعبه­های مختلف علم و صنعت و اختراع و هنر و فکر و تعقل، متوقف است بر جو سالم اقتصادی، در جو سالم اقتصادی است که یک متفکر می­تواند درست بیندیشد، و یک جراح می­تواند عمل دقیق خود را به خوبی انجام دهد، و یک هنرمند بیافریند و یک اخلاقی تربیت کند و یک آموزگار آموزش دهد، و یک مادر فردی را که می­خواهد در افق جامعه طلوع کند، به شایستگی بپرورد.[۲۳۱]

 

v    اگر یک نظام اقتصادی سالم، ضد تکاثر و فقر، و پویا در جهت استقرار عدالت و اجرای قسط حاکم بود یا حاکم گشت، و مخالفان چنین اندیشه الهی و قرآنی (چه مخالفت از روی عمد و عناد باشد و چه از روی جهل و تشخیص ندادن) کنار گذاشته شدند، همه گونه امیدی به استقلال و عظمت و بقا و عزت و ایمان نسل جوان و عمل آنان به احکام قرآن و فرای الهی و نماز و روزه و امر به معروف و نهی از منکر و … هست، وگرنه، نه.[۲۳۲]

 

v    نمی­توان عدالت اسلامی و قسط قرآنی را آن هم در عصر انقلاب، فدای یک مشت طاغوت­ها و طاغوتچه­های اقتصادی کرد.[۲۳۳]

 

v    تهاجم فرهنگی و آسیب­رسانی آن از جمله با موضوع مهم «اقتصاد»، پیوستگی مستقیم دارد.[۲۳۴]

 

v    آن همه بدگویی اسلام از فقر تا جایی که آن را دیوار به دیوار کفر (بی­دینی، بی­اعتقادی) به شمار آورده است، و آن همه مقررات مختلف مالی در اسلام از واجب و مستحب همه برای برانداختن ریشه فقر است در جامعه و خاندان­ها.[۲۳۵]

 

v    گرسنگی در جهان، مربوط به کمبود مواد غذایی نیست، بلکه معلول برنامه­ریزی ناصحیح است، و مصرف افزون گروه­هایی اندک، و اتلاف اموال و کالاها به وسیله آنان.[۲۳۶]

 

v    اقتصاد ناسالم، عدم توجه به اجرای عدالت قضایی و اقتصادی، بی­خبری از روزگار مردم کمبوددار و مظلوم، و ارتباطات اجتماعی و مقامی و مالی فاسد، کار را به جایی می­رساند که حقوق محرومان و زاد و توشه­ی زندگی، تغذیه و بهداشت و همه­چیز آنان به یغما رود و به دست حقداران محروم و کمبودداران آبرودار نرسد.[۲۳۷]

 

v    تورم، جشن اغنیا و عزام فقر است. فرض کنید شخصی ۱۰۰ میلیون تومان دارد و ۳۰ درصد تورم ایجاد می­شود، ثروت او می­رسد به ۱۳۰ میلیون تومان. از سوی دیگر، حقوق بگیری که ماهی ۵۰ هزار تومان می­گیرد، با ۳۰ درصد تورم، قدرت خرید او می­رسد به ۳۵ هزار تومان.[۲۳۸]

 

v    تورم، مالیاتی است که اغنیا به میل خود و به میلی که دلشان می­خواهد تصویب می­کنند، و از جیب فقرا بیرون می­آورند، یعنی در تورم، خود به خود این چنین می­شود.[۲۳۹]

 

v    عدالت همان است که فقر نباشد و مردم در معیشت و زندگی به بی­نیازی برسند، و به راه رشد درآیند، که بدون عدالت، تربیت نیست، و بدون تربیت، رشد نیست، و بدون رشد، هدایت نیست، و بدون هدایت، معرفت نیست، و بدون معرفت، عبادت نیست، و بدون عبادت، سعادت نیست؛ زیرا سعادت کامل، از راه ارتباط انسان با خدا، و در حال ارتباط انسان با خدا، تحقق می­یابد. و یکی از مهم­ترین عوامل و زمینه­های ممکن­سازی ارتباط انسان با خدا، اجرای عدالت است؛ از این رو در بیان هدف از بعثت پیامبران و آوردن دین برای مردمان که همه برای توجه دادن مردمان به خداوند متعال و سوق دادن انسان­ها به کسب معرفت خدا و عبادت او و رسیدن به سعادت تحقق یافت اقامه «قسط» (عدالت) یاد گشته است.[۲۴۰]

 

v    اقتصاد تکاثری و سرمایه­داری نه تنها ضد عدالت و مانع اجرای آن است، بلکه ضد انسانیت است. به این مطلب توجه کنید: از وقتی که بسط فرهنگ مصرف، راهگشای سلطه­های دارویی شد، شرکت­های چند ملیتی با حاکم کردن نظام انحصاری تجارت، باعث انحراف داروهای درمانی از مسیر واقعی خود شدند، به نحوی که مصالح بی­شمار در آخرین درجه اهمیت قرار گرفت. این سلطه نه تنها موجب اختلال در بهره­گیری درمانی شد، بلکه دارو را به صورت کالایی تجارتی درآورد، حتی از این ماده که دومین نیاز بشر را تشکیل می­دهد جهت مقاصد سیاسی نیز استفاده شد. مقایسه اطلاعات ارائه شده توسط این نظام، در خصوص یک دارو – در کشورهای مختلف نشان می­دهد، هر کشوری که جولانگاه وسیع­تری برای گسترش این فرهنگ باشد، با پرده­پوشی یا مبالغه در بیان حقایق دارویی، سعی در استضعاف فرهنگی جهت مصرف هرچه بیشتر این کالا داشته­اند.[۲۴۱]

 

v    مصیبت فقر و فاجعه آن، نه تنها در این است که شکم فقیر، گرسنه و تن او برهنه می­ماند، بلکه انسان محروم، ممکن است از هر گونه سرمایه حیات ابدی که ایمان و عمل به احکام گوناگون دین است و نیاز به وسایل و مقدمات و مقارنات مادی دارد نیز محروم بماند و سرمایه ابدی وی تباه گردد.[۲۴۲]

 

v    در سخنان بر نفی لیبرال و لیبرالیسم تأکید می­شود؛ و منظور لیبرالیسم فرهنگی است بر حسب تصور در صورتی که مشکل اصلی و انقلاب شکن واقعی، لیبرال­های اقتصادی­اند، که با حضور و نفوذ آنان و تسلطشان بر امور، مبارزه با لیبرالیسم فرهنگی، نه ممکن است و نه ثمربخش. و از این نقطه و دیدگاه بس مهم و واقعیت اجتماعی مجرب و محسوس است که «قرآن کریم» مسئله قارون (مظهر لیبرالیسم اقتصادی) را با اهمیت و ذکر خصلت­ها و ویژگی­ها یاد می­کند، تا خوب شناسانده شود؛ و پس از هشدار درباره طاغوت سیاسی (فرعون) تنها به ذکر هامان (مظهر لیبرالیسم فرهنگی) بسنده نمی­کند، بلکه قارون را نیز می­شناساند و درباره او به سختی و با تأکید هشدار می­دهد، و زندگی تفاخرآمیز او را می­نکوهد.[۲۴۳]

 

v    نیازمندی و احتیاج به دیگران، جامعه و کشور را به «وابستگی اقتصادی» و سپس «وابستگی سیاسی» وادار می­کند. پس واجب است که مسلمانان به پدید آوردن صنایع مختلف و نوین اهتمام ورزند تا چنان شود که نیازی به بیگانگاه پیدا نکنند.[۲۴۴]

 

v    بر مسلمانان است که آنچه را از ایشان سرقت رفته است بازپس گیرند و از این راه نیرومند شوند و اسباب رفاه و آسایش اجتماعات و سرزمین­های خویش را با آزادی و آبادی فراهم آورند.[۲۴۵]

 

v    بر مسلمان­هاست که تولیدات صنعتی خود را دارای استحکام و دوام سازند تا شهرت صنعتی آنان عالمگیر شود و همین امر باعث گردد که سرزمین­های مختلف به وارد کردن فراورده­های مسلمانان و خریدن و مصرف کردن آنها تمایل روزافزون پیدا کنند.[۲۴۶]

 

v    تولید در جامعه اسلامی باید مبتنی بر دو اصل باشد: نیازمندی عمومی، و نفع عمومی. پس همه آنچه در هر جامعه متعهد اسلامی تولید می­شود باید از نیازمندی­های عمومی و سودمند برای عموم باشد. با این قید، تولیدهای خصوصی که مقدار فراوانی از مواد خام و اوقات و مهارت کارگران و سازندگان و کارخانه­ها و ثروت­های جامعه و نیروها و معدن­های متعلق به عموم برای تهیه آنها مصرف می­شود و گروه اندکی از آن برخوردار می­شوند و اسباب آسایش و خوشی شاد خوارانه آنها را فراهم می­آورد و مایه­ی افت اخلاقی و غرور غیرانسانی آنان می­شود از خط تولید بیرون می­رود. حکمت این امر آن است که هدف اصلی، در همه دستورهای اسلامی، همه افراد انسان است و تکامل آنان و فراهم آوردن جهات خوش بخت شدن و خوش بخت کردن انسان­ها، نه هموار کردن راه برای اسراف مسرفان و زمینه­سازی برای رسیدن طالبان لذت مادی و غوطه خورندگان در نعمت­های گوناگون و کالاهای رنگارنگ.[۲۴۷]

 

v    هرگز بدون تخصص نمی­توان کالایی با کیفیت بالا ارایه داد. همچنین در زمینه تولید، تعهد هم سنگ تخصص است؛ زیرا نبود تعهد، راه را برای خیانت در بیت المال، روی آوردن به تولید کالاهای تجملاتی و غیرضروری با انگیزه انباشتن ثروت و نه خدمت به مردم، در نظر گرفتن منفعت شخصی و نه مصلحت مردم، ایجاد شکاف میان طبقات جامعه فراهم می­کند.[۲۴۸]

 

v    بر اساس این سخن امام صادق (ع) که فرمود: «از نظر من تفاوتی نمی­کند که به خائن اعتماد کنم یا به ضایع­کننده (نامتخصص)»، نابود کردن و تضییع کار در ردیف خیانت در کار ذکر شده است و تضییع کار، یا برآمده از بی­اطلاعی درباره آن و تخصص و مهارت نداشتن در آن است، یا از نداشتن تعهد و تقید به اصول و موازین و نبودن وجدان کار برمی­خیزد. بنابراین، این تعلیم، از لحاظ تربیت و اجتماع و اقتصاد و انسانیت و پیشرفت صنایع و تمدن دارای اهمیتی بزرگ است. قطعاً تأثیر مثبت رعایت کردن آن به زمینه­هایی چون پزشکی، بهداشت، داروسازی و… نیز کشیده می­شود. این است که باید برای هر جامعه و برای هر مسلمان آگاه متعهد که به عملی اقدام می­کند یا کسانی را برای کار برمی­گزیند، دستوری قاطع و فراگیر باشد. کسی که درباره کار مورد نظر دانشی ندارد و در آن رشته از تخصص و مهارتی برخوردار نیست، نباید آن را قبول کند، هرچند برای قبول آن به او اصرار کنند، تا حقوق جامعه پایمال نشود و روابطی سالم بر اجتماع حکومت کند و اموال ملت و ثروت­ها و کارخانه­ها و ابزار کار حفظ بماند.[۲۴۹]

 

۸٫ آیه الله جعفر سبحانی

 

v    اگر در عصر حاضر به مسائیل اقتصادی توجه خاص ابراز می­شود و هر روز تلاش های خاص برای حفظ منابع طبیعی و یا کشف منابع جدید ثروت انجام می­گیرد و در مسایل مربوط به روش تولید و توزیع و مصرف، تجدیدنظرهایی به عمل می­آید، دین مبین اسلام چهارده قرن قبل با طرح اصول کلی، علاقه شدید خود را به اقتصاد و معاش انسان­ها و رفاه بشرها ابراز کرده است.[۲۵۰]

 

v    اسلام نه تنها موضوع اقتصاد را متروک نگذاشته است بلکه در تنظیم آن بر اساس عدل و انصاف به گونه­­ای که فطرت انسانی پذیرفته است کوشیده است. اسلام اقتصاد را به صورت اصل مهمی در زندگی تلقی کرده است که تأثیر آن در جریان­های روزمره زندگی افراد و ملل، قابل انکار نیست.[۲۵۱]

 

v    ما نمی­توانیم موضوع اقتصاد را که پیوند ناگسستنی با بعد مادی او دارد نادیده بگیریم. نادیده گرفتن مسایلی از قبیل بهداشت، تغذیه، مسکن و… نادیده گرفتن بخشی از وجود انسان است. از این جهت حیات او به برنامه­ریزی سالمی نیاز دارد که نمی­تواند اقتصاد را از آن جدا ساخت.[۲۵۲]

 

v    جریان اقتصاد سالم در پیکر جامعه، بسان جریان خون سالم در کالبد انسان زنده است. همان گونه که کم خونی عوارضی در بدن به وجود می­آورد، قدرت بینایی و شنوایی را کم می­کند، زبان لکنت پیدا می­کند، و دست و پا می­لرزد، همچنین است فقر اقتصادی در یک جامعه، نارسایی مرگباری به بار می­آورد و توان­ها را از جامعه سلب می­کند.[۲۵۳]

 

v    حفظ مفاهیم اخلاقی برای یک انسان گرسنه، بسیار مشکل است. او به خاطر فقر اقتصادی، استقلال و شخصیت، شهامت و صراحت را از دست می­دهد، و به زودی در دام دروغ و تزویر و چاپلوسی و تملق می­افتد، به آسانی شکار استعمارگران گردیده و زنجیر اسارت به دست و پای او زده می­شود. تا این حد می­توان اصالت اقتصاد را پذیرفت و آن را به صورت یک اصل شاخص که در حیات مادی و معنوی انسان اثر می­گذارد قبول کرد.[۲۵۴]

 

v    اسلام خواهان دخالت تمام افراد در مسوولیت و وظایفی است که نظام عادلانه اسلام آن را معین کرده است تا از این طریق تمام افراد در تولید به طور مستقیم یا غیرمستقیم دخالت داشته باشند. از این جهت اسلام به شدیدترین وجه با تنبلی و بیکاری و زندگی انگلی مبارزه کرده است.[۲۵۵]

 

v    مهم­ترین نکته در زندگی پیشوایان اسلام این است که می­کوشیدند از دسترنج خود زندگی کنند.[۲۵۶]

 

v    شکوفایی اقتصاد یک ملت در سایه وجود وسایل و ابزار کار و اعمال ابتکار و فعلیت­های متناسب توأم با مدیریت و رهبری صحیح است.[۲۵۷]

 

v    مال و ثروت در مزاج یک جامعه، بسان خون در بدن است، همانطور که باید خون به تمام اجزای بدن و سلول­های آن برسد و همه را تغذیه کند، همچنین ثروت باید در میان قشرهای جامعه در حال جریان و گردش باشد. همانطور که اگر خون در نقطه­ای محبوس گردد و به سایر اعضا نرسد مایه بیماری می­گردد، همچنین اگر ثروت در دست گروهی قرار گیرد و دیگر قشرهای اجتماعی از آن محروم گردند، در این صورت اجتماعی دچار اختلال گردیده و به فساد کشیده می­شود.[۲۵۸]

 

v    انسانی که در نظام سرمایه­داری رشد می­کند انسان یک بعدی است و فقط خود را می­بیند و نه جامعه را، و برای همین جهت از رباخواری که یکی از بدترین شیوه­های استثمار است واهمه­ای ندارد.[۲۵۹]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

[۱]. شهید مطهری، نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص ۱۴٫

 

[۲]. همان.

 

[۳]. همان، ص ۱۴ و ۱۵٫

 

[۴]. همان.

 

[۵]. همان، ص ۱۷٫

 

[۶]. همان، ص ۱۸٫

 

[۷]. همان.

 

[۸]. همان.

 

[۹]. همان.

 

[۱۰]. همان، ص ۱۸ و ۱۹٫

 

[۱۱]. همان، ص ۱۹٫

 

[۱۲]. همان.

 

[۱۳]. همان، ص ۱۹ ـ ۲۱ (با اندکی تغییر)

 

[۱۴]. همان، ص ۲۱٫

 

[۱۵]. شهید مطهری، آینده انقلاب اسلامی ایران، ص ۱۶۰ و ۱۶۱٫

 

[۱۶]. نظر به نظام اقتصادی اسلام، ص ۲۱٫

 

[۱۷]. همان، ص ۲۱٫

 

[۱۸]. همان، ص ۲۲٫

 

[۱۹]. همان، ص ۲۳٫

 

[۲۰]. همان.

 

[۲۱]. همان.

 

[۲۲]. همان، ص ۲۸٫

 

[۲۳]. همان، ص ۳۱٫

 

[۲۴]. همان، ص ۳۰٫

 

[۲۵]. همان، ص ۵۴٫

 

[۲۶]. همان، ۵۶٫

 

[۲۷]. همان، ۵۶ و ۵۷٫

 

[۲۸]. همان، ص ۵۷٫

 

[۲۹].همان، ص ۲۰۱٫

 

[۳۰]. همان.

 

[۳۱]. همان.

 

[۳۲]. شهید مطهری، احیای تفکر اسلامی، ص ۶۱ و ۶۲٫

 

[۳۳]. همان، ص ۶۲٫

 

[۳۴]. نظری به نظام اقتصادی اسلام، ص ۲۰۳٫

 

[۳۵]. همان.

 

[۳۶]. همان، ص ۲۰۷٫

 

[۳۷]. همان، ص ۲۰۹ و ۲۱۰٫

 

[۳۸]. همان.

 

[۳۹]. همان، ص ۲۱۶٫

 

[۴۰]. همان.

 

[۴۱]. همان.

 

[۴۲]. همان.

 

[۴۳]. همان.

 

[۴۴]. همان، ص ۲۱۷٫

 

[۴۵]. همان،ص ۲۱۸٫

 

[۴۶]. همان، ص ۲۲۳٫

 

[۴۷]. همان، ۲۲۴٫

 

[۴۸]. همان، ص ۲۲۴ و ۲۲۵٫

 

[۴۹]. همان، ص ۲۲۵٫

 

[۵۰]. همان، ص ۲۲۶٫

 

[۵۱]. همان، ص ۲۲۳٫

 

[۵۲]. همان، ص ۲۳۵٫

 

[۵۳].و همان، ص ۲۳۶٫

 

[۵۴]. همان، ص ۲۳۷٫

 

[۵۵]. شهید مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص ۴۱۲ و ۴۱۳٫

 

[۵۶]. شهید بهشتی، ولایت، رهبری، روحانیت، ص ۲۴۸ و ۲۴۹٫

 

[۵۷]. همان، ص ۲۴۹٫

 

[۵۸]. همان.

 

[۵۹]. همان، ص ۲۴۹ و ۲۵۰٫

 

[۶۰]. همان، ص ۲۵۰٫

 

[۶۱]. همان، ص ۲۵۱٫

 

[۶۲]. همان.

 

[۶۳]. شهید بهشتی، مواضع تفصیلی حزب جمهوری اسلامی، ص ۶۳۸٫

 

[۶۴]. همان، ص ۴۳۸٫

 

[۶۵]. همان، ص ۴۳۹٫

 

[۶۶]. همان.

 

[۶۷]. همان.

 

[۶۸]. همان.

 

[۶۹]. همان.

 

[۷۰]. همان، ص ۴۴۰٫

 

[۷۱]. همان، ص ۴۴۱ و ۴۴۲٫

 

[۷۲]. همان، ص ۴۴۲ و ۴۴۳٫

 

[۷۳]. همان، ص ۴۴۳ و ۴۴۴٫

 

[۷۴]. همان، ص ۴۵۰٫

 

[۷۵]. همان، ص ۴۵۰٫

 

[۷۶]. همان، ص ۴۵۸٫

 

[۷۷]. همان، ص ۴۵۹٫

 

[۷۸]. همان، ۴۶۱٫

 

[۷۹]. همان، ص ۴۶۱ و ۴۶۲٫

 

[۸۰]. همان، ص ۴۶۲ و ۴۶۳٫

 

[۸۱]. همان، ص ۴۶۳٫

 

[۸۲]. همان، ص ۴۶۳ و ۴۶۴٫

 

[۸۳]. همان، ص ۴۶۴٫

 

[۸۴]. همان.

 

[۸۵]. همان.

 

[۸۶]. همان، ص ۴۶۵٫

 

[۸۷]. همان، ص ۴۶۹٫

 

[۸۸]. همان، ص ۴۶۹٫

 

[۸۹]. همان، ص ۴۷۲٫

 

[۹۰]. همان، ص ۴۷۵٫

 

[۹۱]. همان.

 

[۹۲]. همان، ص ۴۷۰٫

 

[۹۳]. همان.

 

[۹۴]. همان.

 

[۹۵]. همان.

 

[۹۶]. همان.

 

[۹۷]. همان، ص ۴۷۷٫

 

[۹۸]. همان.

 

[۹۹]. همان.

 

[۱۰۰]. همان، ص ۴۷۸٫

 

[۱۰۱]. همان، ص ۴۸۰٫

 

[۱۰۲]. آیت الله سید محمود طالقانی، مجموعه آثار، ج ۲، ص ۴۹۳٫

 

[۱۰۳]. همان.

 

[۱۰۴]. همان، ص ۵۱۹٫

 

[۱۰۵]. همان، ص ۵۲۰٫

 

[۱۰۶]. همان، ص ۵۲۵٫

 

[۱۰۷]. همان، ص ۵۲۷٫

 

[۱۰۸]. آیت الله طالقانی،اسلام و مالکیت، ص ۱۲ و۱۳٫

 

[۱۰۹]. همان، ص ۱۵٫

 

[۱۱۰]. همان، ص ۲۵۵٫

 

[۱۱۱]. همان، ص ۲۲۴ و ۲۲۵٫

 

[۱۱۲]. همان، ص ۲۲۵٫

 

[۱۱۳]. همان، ص ۲۵۵٫

 

[۱۱۴]. همان.

 

[۱۱۵]. همان، ص ۲۵۰٫

 

[۱۱۶]. همان، ص ۲۰۲٫

 

[۱۱۷]. مجموعه مقالات همایش بررسی اندیشه های قرآنی و اقتصادی آیت الله طالقانی ص ۳۵۷٫

 

[۱۱۸]. اسلام و مالکیت، ص ۲۸۰٫

 

[۱۱۹]. همان.

 

[۱۲۰]. همان، ص ۲۸۰٫

 

[۱۲۱]. همان، ص ۱۴۷٫

 

[۱۲۲]. همان، ص ۲۳۵٫

 

[۱۲۳]. همان، ص ۲۵۵٫

 

[۱۲۴]. همان، ص ۲۰۸٫

 

[۱۲۵]. همان، ص ۲۰۴٫

 

[۱۲۶]. همان.

 

[۱۲۷]. همان.

 

[۱۲۸]. همان، ص ۲۴۹٫

 

[۱۲۹]. همان، ص ۲۴۶٫

 

[۱۳۰]. همان، ص ۲۴۹٫

 

[۱۳۱]. همان، ص ۱۰۵٫

 

[۱۳۲]. همان، ص ۱۰۵ و ۱۰۶٫

 

[۱۳۳]. همان، ص ۱۷۷٫

 

[۱۳۴]. آیت الله طالقانی، پرتوی از قرآن، ج ۲، ص ۲۵۲٫

 

[۱۳۵]. همان، ص ۲۵۱٫

 

[۱۳۶]. همان.

 

[۱۳۷]. همان، ج ۳، ص۲۳۳٫

 

[۱۳۸]. همان.

 

[۱۳۹]. همان.

 

[۱۴۰]. اسلام و مالکیت، ص ۲۳۲٫

 

[۱۴۱]. همان، ص ۲۷۴٫

 

[۱۴۲]. همان.

 

[۱۴۳]. مجموعه مقالات همایش بررسی اندیشه های قرآنی و اقتصادی آیت الله طالقانی، ص ۴۱۱٫

 

[۱۴۴]. شهید آیت الله محمد باقر صدر، اقتصادنا، ترجمه: محمدکاظم موسوی، ج ۱، ص۱۲٫

 

[۱۴۵]. همان، ص ۴۵۵٫

 

[۱۴۶]. همان، ص ۴۵۵ و ۴۵۶٫

 

[۱۴۷]. همان، ص۴۵۶٫

 

[۱۴۸]. همان.

 

[۱۴۹]. همان.

 

[۱۵۰]. همان.

 

[۱۵۱]. همان، ج ۲، ص ۳۰۰٫

 

[۱۵۲]. همان، ص ۳۰۱٫

 

[۱۵۳]. همان، ص ۲۸۱٫

 

[۱۵۴]. همان.

 

[۱۵۵]. همان، ص ۲۳۲٫

 

[۱۵۶]. همان، ص ۳۱٫

 

[۱۵۷]. همان.

 

[۱۵۸]. همان، ص ۱۴۶٫

 

[۱۵۹]. همان، ص۱۸۲٫

 

[۱۶۰]. همان، ص ۱۹۷٫

 

[۱۶۱]. همان، ص ۲۵۹٫

 

[۱۶۲]. همان.

 

[۱۶۳]. همان، ص ۲۶۶٫

 

[۱۶۴]. همان.

 

[۱۶۵]. همان، ص ۲۶۴٫

 

[۱۶۶]. همان، ص ۲۶۵٫

 

[۱۶۷]. همان، ص ۲۶۸٫

 

[۱۶۸]. همان.

 

[۱۶۹]. همان.

 

[۱۷۰]. همان، ص ۲۷۳٫

 

[۱۷۱]. همان، ص ۲۷۴٫

 

[۱۷۲]. همان.

 

[۱۷۳]. همان.

 

[۱۷۴]. همان.

 

[۱۷۵]. همان.

 

[۱۷۶]. همان، ص ۲۸۰٫

 

[۱۷۷]. همان.

 

[۱۷۸]. همان.

 

[۱۷۹]. همان، ص ۲۸۱٫

 

[۱۸۰]. همان.

 

[۱۸۱]. همان، ص ۲۸۱ و ۲۸۲٫

 

[۱۸۲]. همان، ج ۱، ص ۴۵۳٫

 

[۱۸۳]. همان، ص ۴۴۶٫

 

[۱۸۴]. همان، ص ۳۶۰٫

 

[۱۸۵]. همان، ص ۳۶۳٫

 

[۱۸۶]. همان، ص ۳۶۴٫

 

[۱۸۷]. همان، ص ۳۶۵٫

 

[۱۸۸]. همان، ص ۳۶۵ و ۳۶۶٫

 

[۱۸۹]. همان، ص ۳۶۶٫

 

[۱۹۰]. همیشه و در هر زمان میان قیمت کالا در بازار و مقداری که مورد تقاضای مردم است رابطه­ای وجود دارد. این رابطه، منحنی تقاضا نامیده می­شود. اما منحنی عرضه عبارت است از رابطه میان قیمت­ها و مقادیری که تولیدکنندگان و فروشندگان حاضرند به آن قیمت­ها تولید کنند و بفروشند. (به نقل از مترجم کتاب)

 

[۱۹۱]. همان، ص ۳۶۸ و ۳۶۹٫

 

[۱۹۲]. همان، ج ۲، ص ۲۸۳٫

 

[۱۹۳]. همان، ص ۲۸۳ و ۲۸۴٫

 

[۱۹۴]. همان، ج ۱، ص ۴۱۹٫

 

[۱۹۵]. همان، ص ۴۲۵٫

 

[۱۹۶]. همان، ص ۴۲۶٫

 

[۱۹۷]. همان، ص ۴۳۹٫

 

[۱۹۸]. همان، ص ۲۹۳٫

 

[۱۹۹]. همان، ص ۳۰۰٫

 

[۲۰۰]. امام موسی صدر، رهیافت­های اقتصادی اسلام، به اهتمام و ترجمه: مهدی فرخیان، ص ۲٫

 

[۲۰۱]. همان، ص ۱۹ (با اندکی تغییر).

 

[۲۰۲]. همان.

 

[۲۰۳]. همان، ص ۱۹ و ۲۰٫

 

[۲۰۴]. همان، ص ۲۰٫

 

[۲۰۵].همان، ص ۲۷٫

 

[۲۰۶]. همان، ص ۷۱ و ۷۲٫

 

[۲۰۷]. همان، ص ۸۵٫

 

[۲۰۸]. همان، ص ۸۸٫

 

[۲۰۹]. همان، ص ۱۲۷٫

 

[۲۱۰]. همان، ص ۱۲۷٫

 

[۲۱۱]. همان، ص ۱۷۶ و ۱۷۷٫

 

[۲۱۲]. همان، ۱۸۲٫

 

[۲۱۳]. همان، ص ۱۹۹٫

 

[۲۱۴]. همان، ص ۲۰۶٫

 

[۲۱۵]. همان، ص ۲۰۹٫

 

[۲۱۶]. همان، ص ۲۱۱٫

 

[۲۱۷]. امام موسی صدر، نای ونی، به اهتمام و ترجمه: علی حجتی کرمانی ص ۳۱۷٫

 

[۲۱۸]. آیه الله جوادی آملی، منبع الفکر، ص ۳۸۰٫

 

[۲۱۹]. همان، ص ۳۸۱٫

 

[۲۲۰]. همان.

 

[۲۲۱]. همان.

 

[۲۲۲]. همان، ص ۳۷۹٫

 

[۲۲۳]. همان، ص ۳۸۰٫

 

[۲۲۴]. همان، ص ۳۸۴ و ۳۸۵٫

 

[۲۲۵]. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۷ ص ۴۱٫

 

[۲۲۶]. همان، ص ۳۸۲٫

 

[۲۲۷]. ثقه الاسلام کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۸۶٫

 

[۲۲۸]. منبع الفکر، ص ۳۸۲٫

 

[۲۲۹]. همان، ص ۳۸۵ و ۳۸۶٫

 

[۲۳۰]. همان، ص ۳۸۶٫

 

[۲۳۱]. محمدرضا حکیمی، کلام جاودانه، ص ۲۴۴٫

 

[۲۳۲]. همان.

 

[۲۳۳]. همان، ص ۲۴۵٫

 

[۲۳۴]. همان، ص ۲۴۶٫

 

[۲۳۵]. محمدرضا حکیمی، جامعه­سازی قرآنی، ص ۱۲۴٫

 

[۲۳۶]. همان، ص ۱۴۴٫

 

[۲۳۷]. همان، ص ۱۴۵٫

 

[۲۳۸]. همان.

 

[۲۳۹]. همان.

 

[۲۴۰]. همان، ص ۱۷۸٫

 

[۲۴۱]. همان، ص ۱۸۰ و ۱۸۱٫

 

[۲۴۲]. همان، ص ۱۸۲٫

 

[۲۴۳]. همان، ص ۱۸۶ و ۱۸۷٫

 

[۲۴۴]. الحیاه، ج ۵، ص ۵۳۵٫

 

[۲۴۵]. همان.

 

[۲۴۶]. همان، ص ۵۳۶٫

 

[۲۴۷]. همان، ج ۶، ص ۲۶۸٫

 

[۲۴۸]. همان، ج ۵، ص ۵۴۰٫

 

[۲۴۹]. همان، ص ۵۴۱٫

 

[۲۵۰]. آیه الله جعفر سبحانی، سیمای اقتصاد اسلامی، ص ۲۵٫

 

[۲۵۱]. همان، ص ۲۶٫

 

[۲۵۲]. همان، ص ۳۰٫

 

[۲۵۳]. همان.

 

[۲۵۴]. همان، ص ۳۰ و ۳۱٫

 

[۲۵۵]. همان، ص ۴۰٫

 

[۲۵۶]. همان، ص ۴۱٫

 

[۲۵۷]. همان، ص ۵۲٫

 

[۲۵۸]. همان، ص ۵۶٫

 

[۲۵۹]. همان، ص ۷۴٫

 

[۲۶۰]. علمای اهل سنت.ادیب و پژوهشگر

 

[۲۶۱]. شیخ محمود شلتوت، اسلام آیین زندگی، ترجمه: عبدالعزیز سلیمی، ص ۳۷۶ و ۳۷۷٫

 

[۲۶۲]. همان، ص ۳۷۷٫

[۲۶۳]. همان، ص ۳۸۸٫

درباره‌ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

Check Also

محمد جواد گواهی: اوراق صکوک

دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق خصوصی رباط کریم مقدمه                                                        نیاز، در طول زندگی بشر موجب تحرک …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *