عدالت از دیدگاه امام خمینی

 

مسعود ملکی

دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق خصوصی

چکیده:

از لحاظ مفهومی، استفاده امام(ره) از واژه «عدالت» در موقعیت های گوناگون به اقتضای جنبه ای از معنای این مفهوم صورت گرفته است. کاربردهای مختلف این مفهوم از منظر حضرت امام در موقعیت های گوناگون عبارتند از:

۱) عدالت به معنای قایل نشدن امتیاز برای اقشاری خاص، مگر به امتیازات انسانی که خود آنها دارند.

۲) عدالت به معنای اینکه طبقات مختلف به طبقات پایین ظلم نکنند. «باید حق فقرا و مستمندان داده شود. در جمهوری اسلامی این طور مسائل که زورگویی باشد نیست، باید مستضعفین حمایت بکنند و باید مستضعفین تقویت شوند و همه با هم برادر در این دنیا در این مملکت همه با هم باشند.»

۳) عدالت به معنای «قیام انسان ها به قسط» که به معنای «رفع ستمگری ها و چپاول گری هاست.»

۴) اقامه عدل «نجات مستمندان از زیر بار ستمگران» و «کوتاه کردن دست ستمکاران».

۵) بسط عدالت یعنی «رفع ایادی طالحه و تأمین استقلال و آزادی تعدیل ثروت عادلانه و قابل عمل و نیت در اسلام.»

امام خمینی بر پایی عدالت و مبارزه با ظلم و نجات ستمدیدگان را سرلوحه و هدف اصلی تمام سیاست گذاری های نظام و حکومت اسلامی می دانند. مهم ترین وظیفه انبیا برپایی نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است و هدف اصلی آنان تنظیم روابط اجتماعی براساس عدل و تشکیل حکومت بر این اساس بوده است.

حکومت حق برای رفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم موجود و اقامه عدالت اجتماعی همان است که سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند؛ از بزرگ ترین واجبات، و اقامه آن از والاترین عبادات است.

از منظر امام خمینی، «بی عدالتی و نرسیدن مردم به حق خود و نارضایتی ملت ها، باعث شورش و قیام مردم برای رسیدن به حق خود می شود.»

امام خمینی بی عدالتی را در عرصه های مختلف بین المللی عامل اصلی نزاع و درگیری، و مانع تحقق صلح می دانند. این بی عدالتی از نفس سرکش و حیوانی قدرت های بزرگ نشأت می گیرد که در همه عرصه ها حق مظلومان را زیرپا می گذارند و آرامش و صلح را از بین می برند: «زیاده خواهی و نفس سرکش حیوانی قدرت های بزرگ آرامش را هم برای خودشان و هم برای جهانیان از بین برده است و صلح را لگد مال کرده است.»

 مقدمه:

عدل را در لغت مقابل جور و ستم معنا کرده اند. این واژه دارای معانی گوناگون است.صاحب نظران نیز در بیان حقیقت عدالت و پاسخ به این پرسش که :عادل کیست دیدگاه متفاوتی دارند، اما هیچ یک توجه به پرهیز از ستم و بیدادگری را در تعریف حقیقت عدل و عدالت فراموش نکرده اند.چنانکه تعریف معروف :”اعطا کل شیء حقه” و “وضی الشیء فی محله” مورد توجه ارباب نظر است . عادل را نیز چنین تعریف کرده اند”کسی که هر چیز را در جایگاه حقیقی خود نهد ” (العادل الوضع کل شی موضعه).

از امیر مومنان سوال شده “جود و احسان بهتر است یا عدالت؟” امام پاسخ داد : “عدالت بهتر است. عدل، هر چیز را در جای خود می نهد ، اما جود آن را از جایگاهش خارج می سازد”

اهل نظر عدالت را صفتی نفسانی می دانند که حصول ان باعث بیزاری صاحب آن از ارتکاب هر گونه معاصی ، بیدادگری و ستم بر دیگران است . اما فقها کسی را عادل می دانند که عرفا از ارتکاب گناهان کبیره پرهیز کند و اصرار بر انجام گناه صغیره نیز نداشته باشد.

 عدالت در دیدگاه اسلام از ارج و اهمیت ویژهای برخورداراست.اهمیت عدالت در نظر اسلام از این حقیقت نشات می گیرد که در شمار اصول دین و از جمله صفات بارز پروردگار است که در کنار توحید ، نبوت و معاد از ان یاد می شود. فلسفه رسالت انبیا احیا و برپایی عدالت در جامه است.

دراینجا لازم است به چند نمونه از دیدگاههای اسلام درباره عدالت اشاره نماییم :

    1) هر فرد با توجه به اهمیتی که اسلام برای عدالت قائل است ،آن را معیار کسب مسئولیت های اجتماعی (امامت جمعه و جماعت، رهبری جمعیت سیاسی و اجتماعی……) می داند و آن را از طرق مختلف، در خود می آفریند.

2)  مردم با توجه به وجود عدالت ، درباره امور جاری کشور دلهره ای نخواهند داشت،زیرا می دانند مسئولان عادل، جز برای احقاق حقوق همگان و احیای عدالت اجتماعی گام بر نمی دارند.

 

3)  هر کس در زندگی تلاش می کند در بر خورد با انسان خطا کار، فقط خود خطاکار را (ان هم بقدر خطای او)کیفر کند.برای این کار باید تقوای الهی را رعایت کند.

 

4)  مجریان عدالت هیچگاه در برابر نا رضایتی که ممکن است بدلیل اجرای عدالت در باره بعضی افراد خطا کار ایجاد شود، احساس نا منی نمی کند،چون می داند عمل انها علاوه بر انکه در پیشگاه خدا محبوب است ،در نظر مردم عدالت پیشه نیز چنین است.

 5) در پرتو حاکمیت عدالت در جامعه ،افراد به یکدیگر احساس اعتماد و امنیت درونی خاصی خواهند داشت پیامبر اکرم(ص) همواره مسلمانان را به رعایت عدل در خانه و جامعه تحریص می کرد و به یاران می فرمود:

“اعدلوا بین اولادکم بالنحل کما تحبون ان یعدلوا بینکم بالبر و اللطف”

در میان فرزندان خود عدالت را رعایت کنید همچنان که شما دوست می دارید آنان در نیکی و لطف با شما عادلانه رفتار کنند.

و نیز فرمودند :

“اعدل الناس من رضی للناس ما یرضی لنفسه و کره لهم ما کره لنفسه”

عادل ترین انسان کسی است که برای مردم همان پسندد که برای خود می پسندد و برای آنان همان را روا نداند که برای خود نمی داند.

و نیز امیر مومنان(ع) فرمود :

“اعدل الناس من انصف عن قوه”

عادل ترین انسان کسی است که هنگامی که بر حیف خود پیروز شد انصاف را رعایت کند.

عدالت در صورتی می تواند جامعه را به رشد و شکوفایی لازم برساند که در پرتو ایمان به خدا باشد.

 

6) در پرتو حاکمیت عدالت اجتماعی فقر بطور کامل در دوران ظهور مهدی موعود(عج) تحقق خواهد یافت

قرآن کریم آنقدر از عدالت سخن گفته که به آن لقب “ریاض العدل” (گلزار عدالت) داده اند. این همه به این دلیل است که همانگونه که نظام هستی بر پایه عدالت بنیان یافته است(رسول خدا فرمود:بالعدل قامت السموات و الارض).زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز باید بر پایه عدل و پرهیز از هر گونه ستم و ناروایی استوار باشد.

قران همواره انسان را به رعایت عدالت در جامعه و در زندگی فردی فرا می خواند. از جمله می فرماید: یا ایهاالذین امنو کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا، هو اقرب للتقوا و اتقو الله، ان الله خبیر بما تعملون.

این آیه که در باره یهودیان بنی قریظه و چگونگی برخورد مسلمانان با انان است.به مسلمانان گوشزد می کند که در پیمودن راه خدا استوار و در زندگی ایینه تمام نمای قسط و عدل باشد.

در احادیث پیامبر اکرم و امامان معصوم نیز همواره سخن از عدل و عدالت است.

امیر مومنان در زمان خلافت عمر به او خاطر نشان می کند که رعایت سه عامل به مصلحت خواهد بود.

“اقامه الحدود علی القریب و الحکم بکتاب الله فی الرضا و السخط و القسم بالعدل بین الاحمر و الا سود.”

اجرای حدود الهی بر آشنا و بیگانه به طور عادلانه، قضاوت فقط بر اساس قران چه در هنگام خشنودی و چه در هنگام ناخشنودی و تقسیم بیت المال بر اساس انصاف میان همه نژادهای مختلف.

امام علی (ع) هم چنین می فرماید:

” العدل افضل من الشجاعه لان الناس لواستعملوا العدل عموما فی جمیعهم لاستغنوا”

عدالت از شجاعت برتر است، زیرا اگر مردم همواره در همه جهات بر اساس عدل عمل کنند جامعه ای سر افراز و بی نیاز خواهند داشت.

امام علی (ع) ملاک اصلی کردارها را عدل می دانست.

طبق رهنمود امام صادق (ع) عدالت یکی از  سه مسئله ای است که همگان بدان نیازمندند:

“ثلاثه اشیاء یحتاج الناس طرا علیها: الا من و العدل و الخصب.”

همه مردم به سه چیز احتیاج دارند : امنیت، عدالت و رفاه.

 امام خمینی(ره)نیز که از سلاله طیبه پاک امامان علیهم السلام میباشند در وصیت نامه خویش می فرمایند:

چرخهای اقتصاد سالم به راه می افتد و عدالت اجتماعی که لازمه یک رژیم سالم است تحقق میابد.

اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلو گیری از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجروی ها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خود کفایی و جلو گیری از استعمار و استثمار و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل چیز هایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود.

یکی از خواسته های امام راحل اجرای عدالت و تجلی آن در زندگی فردی و اجتماعی بشراست.

لذا در این مقاله سعی گردیده تا زوایای مختلف، عدالت از منظر اندیشه ناب امام خمینی (ره) بررسی گردد.

 

 

 

 

گفتار اول: عدالت انوشیروان از نظر امام خمینی

خسرو اول انوشیروان دادگر، شاهنشاه ایران از سلسله ساسانیان بین سالهای 531 تا 579 میلادی بود. انوشیروانمشهورترین و بزرگترین پادشاه ساسانی و یکی از تاثیر گذارترین شاهان ایران در طول تاریخ بوده است. در زمان او قصرهای باشکوه، شهرها، راه های تجاری، پل ها و سد های بسیاری ساخته شدند که برخی از آنها تا این زمان نیز همچنان پا بر جا هستند.

در مورد انوشیروان در تاریخ بسیار تعریف شده است و او را عادل خوانده اند اما این فرد را در سخنان امام خمینی(ره) طور دیگر یافت می کنیم.

امام خمینی در مورد انوشیروانمی فرمایند:

انوشیروان به خلاف آن چیزهایى که به واسطه شعرا و به واسطه درباریهاى آن وقت و موبدان دربارى آن وقت درست کردند، یکى از ظالمهاى ساسانیان است، و دنبال او یک حدیثى هم جعل شده است، و به حضرت رسول- صلى اللَّه علیه وآله و سلم- نسبت داده شده که «من متولد شدم در عهد سلطان عادل انوشیروان!» این اولًا سند ندارد و مُرْسَل است، و ثانیاً کسانى که اهل تفتیش در امور هستند، تکذیب کردند این را و معلوم است که یک دروغى است که بستند. انوشیروان ظالم باید گفت، نه عادل. در زمان انوشیروان چهارطبقه یا پنج طبقه ممتاز بودند، یعنى از هم ممتاز، علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطى که داشته است؛ یک دسته هم شاهزادگان بودند و درباریها، اینها یک طبقه على‏ حده ممتاز؛ یک دسته هم کسانى بودند که داراى اموال هستند و به قول آنها شریف زاده‏ها، آنها هم یک دسته ممتاز؛ یک دسته دیگر هم عبارت از آنهایى بودند که سران ارتش و امثال اینها بودند، آنها هم ممتاز؛ دسته آخر که نوع مردم بودند پیشه وران بودند، و پیشه وران باید کار کنند آنها بخورند تکلیف این بوده. آنها آن طبقه بالا مالیات بده نبودند، به نظام هم نمى‏رفتند.

در نظام باید طبقه پایین که پیشه وران بودند، مى‏گفتند اینها باید خدمت کنند، و مال اینها صرف بشود در آن طبقات دیگر؛ اینها به نظام بروند، اینها جنگ بکنند، اینها کارها را انجام بدهند، آنها بخورند. اجازه نمى‏دادند که این طبقه پایین تحصیل کند، ممنوع بود. این قصه در شاهنامه هم هست که پیش او شکایت بردند که بوذرجمهر پیش‏اش شکایت برد که هزینه کم شده است و ارتش محتاج به پشتیبانی است، و در بین این طبقات پایین هستند اشخاصى که مال داشته باشند. بعد رفتند و پیدا کردند یک نفرى که حالا مى‏گویند کفشگر بوده،پیدا کردند و او گفت که من مى‏دهم لکن به شرط اینکه بچه من را اجازه بدهند درس بخواند. رفتند به او گفتند قبول نکرد، گفت نه، ما نه پولش را مى‏خواهیم، نه اجازه مى‏دهیم، براى اینکه اگر اجازه بدهیم که یک آدم پایینى بیاید و درس بخواند، این آن وقت بعد مى‏خواهد دخالت کند در امور و این نمى‏شود. این عدالتى است که انوشیروان داشته است. و در تاریخ ثبت است این جنایاتى که اینها مى‏کردند. و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتى یک نفرشان آدم حسابى باشد، منتها تبلیغات زیاد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبلیغ کردند، با اینکه در صفویه شاید از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاریه آن قدر از ناصرالدین شاه تعریف کردند و شاه شهید و نمى‏دانم امثال ذلک، در صورتى که یک ظالم غدارى بود که بدتر از دیگران شاید. آن تبلیغات که در آن وقت بود، همیشه بوده است. عدالت گسترى انوشیروان مثل صلح دوستى رئیس جمهور امریکاست، و مثل کمونیستى شوروى است. ما الآن در عصر حاضر این چیزها را مى‏بینیم،و اگر چنانچه تاریخ نویسها و نمى‏دانم آنهایى که شعرا هستند و آنهایى که خطبا هستند و آنهایى که دربارى هستند، اینها را، تبلیغاتى که الآن دارد در دنیا مى‏شود، این تبلیغات به گوش اشخاص برسد که مطلع از وقایع نیستند، آنها هم خیال مى‏کنند که همان طورى که انوشیروان عادل، عادل بوده است، آقاى رئیس جمهور امریکا هم صلح دوست و عدالت پرور و امثال اینهاست، و حال آنکه شما که مطلعید مى‏دانید قضیه چى است.

گفتار دوم: اجرای عدالت در اندیشه‌ی امام خمینی(ره)

حکومت اسلامی حکومتی است که توده‌های مردم را بالا بیاورد و نه آنکه فقط به فکر کسانی باشد که برای خود امتیاز خاصی قائلند و یا خود را بزرگتر از دیگران دانسته و مردم را ضعیف و پایین می‌خواهند. استکبار بر مردم و ضعیف نگه‌داشتن آنها خوی استکباری و استضعاف پروری است در حالیکه در حکومت اسلامی فرقی بین توده‌های مردم و رهبران آن نمی‌باشد.

“خداوندا! تو می‏دانی که ما در این قیام رضای تو را می‏خواهیم، و تو می‏دانی که ما از ظلم ولو بر یک نفر بیزار هستیم، و تو می‏دانی که ما برای اجرای عدالت قیام کرده‏ایم، و تو می‏دانی که از این تعدیات و ظلمها بیزار و مُنزَجِرهستیم.” [1]

این سخنان حضرت امام خمینی (ره) در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی و در جمع مردم است. اجرای عدالت در کلام ایشان به عنوان هدف قیام سال 57 معرفی می‌شود. اینکه گروهی فکر می‌کنند بواسطه‌ی سابقه‌ی بیشتر و یا سواد و علم بیشتر باید به آنها توجه بیشتری شود، این اولین انحراف از آرمان انقلاب خمینی کبیر است. عدالتی که از روز اول تا روز آخر در بیانات ایشان موج می‌زند و مدیریت انقلابی ایشان پس از استقرار جمهوری اسلامی، منحصراً در اجرای آن خلاصه می شود.

حضرت امام خمینی ره همچنین ظهور حضرت مهدی (عج) را نیز برای اجرای عدالت در جامعه دانسته و می‌فرمایند:

“و قضیۀ غیبت حضرت صاحب، قضیۀ مهمی است که به ما مسائلی می‏فهماند. مِن‏جمله اینکه برای یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا عدالت به معنای واقعی اجرا بشود در تمام بشر نبوده کسی الا مهدی موعود ـ سلام الله‏ علیه ـ که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر. هر یک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همۀ عالم بکنند لکن موفق نشدند. حتی رسول ختمی ـ صلی الله‏ علیه و آله و سلم ـ که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به این معنا، و آن کسی که به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد، نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می‏فهمند که فقط قضیۀ عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت. انسان اگر هر انحرافی پیدا کند، انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی، برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش این ایجاد عدالت است در انسان. اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد، این عدالت در او تحقق پیدا کرده است. اگر در عقاید یک انحرافاتی و کجی هایی باشد، برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیدۀ صحیح و صراط مستقیم، این ایجاد عدالت است در عقل انسان. در زمان ظهور مهدی موعود ـ سلام الله‏ علیه ـ که خداوند ذخیره کرده است او را از باب اینکه هیچ کس در اولین و آخرین، این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعود بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد، و آن چیزی که انبیا موفق نشدند به آن با اینکه برای آن خدمت آمده بودند، خدای تبارک و تعالی ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایی که همۀ انبیا آرزو داشتند، لکن موانع، اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند، و همۀ اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود.”

از کنار هم قرار دادن بیانات حضرت امام در ابتدای این نوشته و سخنان بالا، به این نتیجه مهم می‌رسیم که امام خمینی نه تنها اعتقاد داشتند که محقق شدن عدالت تنها به دستان حضرت صاحب الزمان و پس از ظهور محقق می‌شود، بلکه برداشتن گام‌های بلند توسط منتظران آن حضرت برای پیاده کردن عدالت نسبی نیز به همان اندازه حائز اهمیت است. انقلاب حضرت امام به خاطر تحقق عدالت در جامعه بود و این قدم اول برای زمینه‌ سازی ظهور حضرت مهدی (عج) و رسیدن به عدالت واقعی خواهد بود. یعنی در گفتمان حضرت امام (ره) برخلاف گفتمان اندیشه‌ی حجتیه، منتظران واقعی برای رسیدن به عدالت مهدوی، در زمان غیبت نیز موظف به حرکتند و انتظار همراه با توقف، انتظاری واقعی نیست.

حضرت امام اجرای عدالت را تنها وظیفه‌ی حاکمان نمی‌دانند بلکه تک تک آحاد جامعه را به اجرای عدالت دعوت می کنند:

“همۀ ما الآن که اسم جمهوری اسلامی روی خودمان گذاشتیم و رژیم سابق را فرستادیم ـ بحمدالله‏ ـ به خارج و دفنش کردیم، و دیگر هم زنده نخواهد شد ان‏شاءالله‏، همۀ ما الآن مکلفیم که این رژیمی که ادعا داریم که تحقق پیدا کرده، واقعیتش تحقق پیدا کند؛ از حد لفظ به حد معنا بیاید؛ از حد رأی به حد خارج بیاید. شما که مأمورین یک وزارتخانه هستید یک طور باید عمل بکنید، آنها هم که در وزارتخانۀ دیگرند یک طور؛ همه باید مأمورین اسلامی باشید. هر فرد باید خودش را موظف بداند به اینکه این کاری که الآن این کار جزئی که پشت میز نشسته به او محول است، این کاری که به او محول است، روی عدالت عمل بکند؛ منتظر نشود که وزیر، عادل بشود. وزیر، عادل بشود یا عادل نباشد، شما باید عادل باشید. نخست‏وزیر عادل باشد یا نه، برای خودش ضرر دارد و نفع دارد. آن حسابش علی حده هست. شما هم حسابتان علی حده است، پیش خدا حسابش علی حده است، پیش ملت هم حسابش علی حده است. شما که این کار جزئی، این پیشخدمتی که این کار جزئی دستش هست، عدالت در آن کارش باید بکند. آن رئیس اداره هم که در آنجا نشسته آن هم عدالت در همان کار باید بکند؛ منتظر نشود دیگران عادل بشوند تا او عادل بشود، مثل این است که من منتظر بشوم دیگران نماز بخوانند تا من نماز بخوانم، یا منتظر بشوم دیگران ناهار بخورند تا من ناهار بخورم! چه طور وظایف طبیعی را آدم این طوری عمل می‏کند. وظایف طبیعی را هر کسی شخصی عمل می‏کند؛ شما هیچ وقت انتظار کشیدید دیگران نفس بکشند تا شما بکشید؟ دیگران نگاه کنند تا شما نگاه کنید ؟ هیچ همچو نیست. شما به حسب طبیعتتان وظایف طبیعی را شخصاً عمل می‏کنید. وظایف الهی هم همین طور است. همان طوری که ظایف طبیعی را شخصاً عمل می‏کنید، وظایف الهی را هم شخصاً شما موظفید عمل کنید، به علاوه، موظفید که دیگران را هم وادار کنید به این کار. در اینجا موظف نیستید که دیگران را وادار کنید که نگاه کن. اما در آنجا موظفید دیگران را تعدیل کنید؛ دیگران را هم تربیت کنید.”

ایشان در بخش دیگری از همین سخنرانی می‌فرمایند:

“ما عدالت اسلامی را می‏خواهیم در این مملکت برقرار کنیم. اسلامی که راضی نمی‏شود حتی به یک زن یهودی که در پناه اسلام است تعدی بشود. اسلامی که حضرت امیر ـ سلام‏الله‏ علیه ـ می‏فرماید برای ما چنانچه بمیریم ملامتی نیست، که لشکر مخالف آمده است و فلان زن یهودی ای که معاهد بوده است خلخال را از پایش درآورده است. ما یک همچو اسلامی که عدالت باشد در آن، اسلامی که در آن ظلم هیچ نباشد، اسلامی که آن شخص اولش با آن فرد آخر همه در سواء در مقابل قانون باشند، در اسلام آن چیزی که حکومت می‏کند یک چیز است، و آن قانون الهی. پیغمبر اکرم هم به همان عمل می‏کرده است؛ خلفای او هم به همان عمل می‏کردند؛ حالا هم ما موظفیم که به همان عمل کنیم. قانون حکومت می‏کند. شخص هیچ حکومتی ندارد. آن شخص ولو رسول خدا باشد، ولو خلیفۀ رسول خدا باشد، شخص مطرح نیست در اسلام.”

در این بیان حضرت امام (ره) سه نکته بسیار مهم و اساسی به چشم می‌خورد:
1) در حکومت اسلامی، همه‌ی افراد حتی زن یهودی باید از موهبت عدالت برخوردار شوند، اگر ظلمی شد، باید باب تظلم‌خواهی باز باشد.
2) شخص اول حکومت با فرد آخر باید به یک میزان از عدالت بهره‌مند شوند. هر دو باید در مقابل قانون و دین پاسخگو باشند.
3) در حکومت اسلامی، رسول خدا و خلیفه‌ی رسول خدا هم مطیع قانون الهی هستند. شخص حکومت نمی‌کند، بلکه قانون الهی است که حکومت می‌کند.

از این سه نکته ارزشمند به این نتیجه مهم می‌رسیم که در نظریه حضرت امام استوانه‌های خودساخته هیچ الویتی نسبت به نفر آخر جامعه ندارند. اگر فردی در جامعه به خاطر بالارفتن از دیوار خانه، محکوم به چند سال زندان می‌شود، آن آقازاده هم که میلیون‌ها دلار از بیت المال سوء‌استفاده کرده باید به همان نسبت تاوانش را پس دهد. عدالت در گفتمان امام ره فرقی بین او و دیگران قائل نمی‌شود. حتی ایشان به نزدیکان خود سخت‌تر از سایرین می‌گیرند.

در نهایت باید گفت، مفهوم عدالت در اندیشه‌ی خمینی (ره) در مقابله با امتیاز خواهی مستکبرین و عقب‌نگه‌داشتن مستضعفین خلاصه می‌شود آنجا که می‌فرمایند:
“من باید بیان «مستضعف» و «مستکبر» را به اندازه‏ای که در این مجلس مناسب است عرض کنم. «مستکبرین» منحصر نیستند به سلاطین، منحصر نیستند به رؤسای جمهور، منحصر نیستند به دولتهای ستمگر. مستکبرین یک معنای اعمی دارد؛ یک مصداقش همان اجانب هستند که تمام ملتها را ضعیف می‏شمرند و مورد تجاوز و تعدی قرار می‏دهند؛ یک مورد هم همین دولتهای جائر، سلاطین ستمگر که ملتهای خودشان را ضعیف می‏شمرند و به آنها تعدی می‏کنند، دست تعدی به ملتها دراز می‏کنند. چنانچه در این پنجاه و چند سال شما مبتلا بودید و ما هم مبتلا بودیم و همه ملت مبتلا بودند. ملت را ضعیف می‏شمردند و ملت را از روی استکبار نظر می‏کردند و به ملت تعدی می‏کردند و تجاوز می‏کردند. آنها رفتند، و ان شاءالله‏ برنمی‏گردند. امروز روزی است که خدای تبارک و تعالی به ما آزادی و استقلال مرحمت فرموده است، و ما را با این آزادی و استقلال امتحان می‏کند. ما را آزادی مرحمت فرموده است که ببیند در این آزادی ما چه می‏کنیم. ما مستقل شدیم و خداوند به ما این مرحمت را فرمود تا ما چه بکنیم: آیا ما هم از مستکبرین باشیم یا از مستضعفین؟ هر فرد، می‏شود که مستکبر باشد و می‏شود مستضعف باشد. اگر من به زیر دستهای خودم، ولو چهار نفر باشد، تعدی و تجاوز کردم و آنها را کوچک شمردم، بندۀ خدا را کوچک شمردم، من مستکبرم و او مستضعف؛ و مشمول همان معنایی است که مستکبرین و مستضعفین هستند. اگر شما کسانی که زیر دستتان هست ضعیف شمردید و به آنها خدای نخواسته تعدی کردید، تجاوز کردید، شما هم مستکبر می‏شوید. و آن زیردستها مستضعف. ببینیم ما از این امتحان، از این بوتۀ امتحان چطور بیرون می‏آییم. آیا سرفراز بیرون می‏آییم یا گردن کج و شکسته؟ آیا ما با بندگان خدا به طوری که خدای تبارک و تعالی امر فرموده است رفتار می‏کنیم؟ حالا که آزاد شدیم، آزادی را وسیله برای خدمت به خلق و خدمت به خالق قرار می‏دهیم. یا آزادی را برای مخالفت با خدا و استکبار بر مردم؟” [2]

حضرت امام معتقدند حکومت اسلامی حکومتی است که توده‌های مردم را بالا بیاورد و نه آنکه فقط به فکر کسانی باشد که برای خود امتیاز خاصی قائلند و یا خود را بزرگتر از دیگران دانسته و مردم را ضعیف و پایین می‌خواهند. استکبار بر مردم و ضعیف نگه‌داشتن آنها خوی استکباری و استضعاف پروری است در حالیکه در حکومت اسلامی فرقی بین توده‌های مردم و رهبران آن نمی‌باشد.

گفتار سوم: عدالت امام مهدی (عج) از دیدگاه امام خمینی(ره)

در نگرشی کوتاه به زندگی انسان‌ها، آنها را می‌توان به چهار گروه تقسیم نمود:
گروهی که در محدوده لحظه‌ها زندگی می‌کنند و حاصل عمرشان جز همان زمان بیش نیست. برخی در گذشته زندگی می‌کنند و گویی فردایی ندارند. عده‌ای هم همواره چشم انتظار فردایند، غافل از آن‌که امروز همان فردایی است که دیروز در انتظارش بوده‌اند. مردمان غالباً اسیر زمانه‌اند. در این میان انسان‌هایی هستند که مالک زمانند، چون زمان را می‌سازند و زمانه را اسیر وجود خود می‌نمایند. اینان فرزند زمان خویشند و در هر لحظه تولّدی تازه دارند. چنین انسان‌هایی زمان و مکان را نمی‌شناسند، بلکه تاریخ، زمان خویشتن را با آنان آراسته است.

بهترین نمونه آنها در عصر ما شخصیت کم نظیر امام خمینی رحمه الله مرد تاریخ ساز جهان اسلام است که در دورانی تاریک و ظلمانی، همانند خورشید تابناک در افق آسمان تمدّن اسلامی ظاهر گردید و خوش درخشیده.

بررسی دیدگاه امام خمینی رحمه الله درباره حکومت مهدوی، از دو سو حائز اهمیّت است: از یک سو جامعیّت شخصیّت امام خمینی رحمه الله صحیح‌ترین نگرش به اسلام رادرمعرض دیدصاحبنظران می‌گذارد،زیرااوازمحدوداندیشمندانی است که ازپایگاه فکرواندیشه ناب اسلامی پابه عرصه اجتماع گذاشت وتلاش کرد تا آن چه را که آموخته بود، در جامعه پیاده کند. و از سوی دیگر، حکومت اسلامی به یادگار مانده از ایشان که بر اساس حکومت مهدوی تأسیس شده را قابل ارزیابی می‌نماید.
در اسلام حکومت به خودی خود دارای شأن و ارزش نیست تا پیشوایان دینی به دنبال کسب
آن باشند، اما از آن جاکه تحقّق پاره‌ای از اهداف والا نیازمند شرایط مساعد و فقدان موانع است و حکومت به سبب برخورداری از قدرت و امکانات می‌تواند شرایط را فراهم ساخته و موانع را بر طرف کند، از این رو، به دست گرفتن حکومت، مورد توجه قرار می‌گیرد. اساساً علّت سپردن حکومت به انسان‌های وارسته نیز همین است تا از قدرت حکومت برای تحقّق ارزش‌ها استفاده شود.

از دیدگاه امام خمینی رحمه الله انسان سازی و اصلاح جامعه بشری و رسیدن به معرفت از دو راه حاصل می‌شود: راه یکم، زدودن موانع پیشرفت و کمال. و راه دوم، ایجاد بستر مناسب برای تکامل، که اوّلی با ظلم ستیزی حاصل می‌شود و دوّمی با ایجاد عدالت در جامعه.
در نگاه ایشان حکومت، وسیله‌ای برای تحقّق عدالت در جامعه و جلوگیری از انحراف و پرورش نفوس آدمیان و تهذیب آنها می‌باشد. و عدالت در این معنا با اخلاق و معنویت پیوند تام و تمام دارد و اصولاً عدالت بدون انگیزه و قصد الاهی معنا نخواهد داشت. امام خمینی رحمه الله تعلّق حکمت الاهی به زندگانی عادلانه برای بشر را سنّت لایتّغر خداوند متعال می‌داند و می‌فرماید: «حکمت آفریدگار بر این تعلّق گرفته که مردم به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الاهی قدم بردارند. این حکمت، همیشگی و از سنّت‌های خداوند متعال، و تغییر ناپذیر است».[3]

ایشان تلاش برای برپایی عدالت را، سنّت و قانونی پایدار در نظام آفرینش می‌داند و آن را امری نمی‌داند که با مرور زمان کهنه و فرسوده و یا دچار تغییر و انحطاط شود و در این زمینه می‌فرماید: «اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی … و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خود کفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود».[4]

عدالت مهدوی در اندیشه امام خمینی رحمه الله به سه جزء تقسیم میشود:

  • عدالت حضرت مهدی (عج) تحقّق بخش بعثت انبیا:

یکی از اهداف پیامبران الهی در زمینه سازی محیط برای اصلاح انسان‌ها که در قالب حکومت اسلامی تأمین می‌گردد و پیامبر اسلام نیز با ایجاد حکومت برای آن تلاش کرد، ایجاد قسط و عدل در جامعه است. قرآن کریم هدف از بعثت پیامبران را اجرای عدالت می‌داند و خداوند می‌فرماید: (و لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)[5] ؛ «ما پیامبرانمان را با دلیل‌‌های روشن فرستادیم و با آنها کتاب و ترازو را نیز نازل کردیم تا مردم به عدالت عمل کنند».

حضرت امام رحمه الله دراین زمینه می‌فرماید: «اساساًانبیای خداـ صلوات الله وسلامه علیهم ـ مبعوث شدند برای خدمت به بندگان خدا، خدمت معنوی و ارشادی و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامه عدل و عدل فردی، و اجتماعی».[6]

از دیدگاه امام خمینی رحمه الله پیامبران الهی عصاره اصلاح گرانی هستند که از یک سو در سلسله مصلحان و حکیمان تاریخ قرار دارند و از دیگر سو، پرورش یافته مکتبی هستند که خدای متعال جعل کرده است، پیامبران که برای رهایی انسان از جهل و جور قیام کرده‌اند، امیدها و آرزوهای بلندی داشتند؛ آرزوی تبدیل شمشیرها به قلم، آرزوی ریشه کن شدن ظلم و ستم و آرزوی تحقّق قسط و عدالت و حاکمیت ارزش‌های انسان. امام خمینی رحمه الله معتقد است وجود موانع به خصوص دشمنی منافقین و زورگویان، پیامبران الهی را در اجرای عدل کامل الهی ناکام گذاشت. امّا خدای متعال حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ذخیره کرده است تا آرزوی انبیا در آخر الزمان متحقّق شود، ایشان می‌فرماید: «خدای تبارک و تعالی، ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایی که هم انبیا آرزو داشتند، لکن موانع اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند و همه اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود».[7]

2) عدالت حضرت مهدی (عج) عدالت در تمام مراتب انسانیّت:

امام خمینی رحمه الله بر این باور است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تنهااجراکننده عدالت به معنای واقعی است وحضرت باتفسیردرست عدالت که ـ قراردادن هرچیزی درجای خودودادن حق به هر صاحب حقی است ـ به الگو سازی عدالت اهتمام می‌ورزد و خود که مظهر تامّ عدل و عدالت است، عدالت را در تفکّر و اندیشه و نیز رفتار و افعال خویش به نمایش خواهد گذاشت تا ابلاغ و القای عدالت، تنها تئوریک و مفهومی و یا نظری نباشد، بلکه مردم عدالت را در قول و فعل فردی و اجتماعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دیده و به تفسیر آن بنشینند.

حضرت امام معتقد است که عدالت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صرفاً به معنای زندگی در رفاه نمی‌باشد، زیرا که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام کجی‌ها و انحرافات را اصلاح می‌کند و در این زمینه می‌فرماید: «آن کسی که به این معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد، نه آن هم این عدل که مردم عادّی می‌فهمند ـ که فقط قضیّه عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد ـ بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت، انسان اگر هر انحرافی پیدا کند، انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی، برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش، این ایجاد عدالت است، در انسان اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال بر گردد، این عدالت در او تحقّق پیدا کرده است، اگر در عقاید یک انحرافاتی و کجی‌هایی باشد، برگرداندن آن عقاید کج به یک عقیده صحیح و صراط مستقیم، این ایجاد عدالت است در عقل انسان».[8]

  • عدالت حضرت مهدی (عج) عدالت در سرتاسر گیتی:

اگر عدالت از مقدمات زندگی انسانی است که بدون آن معنای زندگی درک نمی‌شود و جامعه نیز جز با اجرای عدالت قوام نمی‌یابد، طبیعی است که عدالت به مفهوم واقعی آن، بایستی تمام انسان‌ها ـ از هر قوم و قبیله‌ای ـ را در برگیرد و امتیاز خواهی برای عده‌ّای خاص صرفاً در منطقه‌ای محدود معنا ندارد. اجرای عدالت در عرصه جهانی از آرمان‌های حکومت مهدوی است و دستاورد بزرگ عدالت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که تمامی انسان‌ها از این حق بهره ببرند.

امام خمینی رحمه الله در این زمینه می‌فرماید: «فقط برای حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است که تمام عالم را، عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد».[9] لذا ایشان، از آن جهت که عدالت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام بشر را از کجی‌ها می‌رهاند، سالروز میلاد آن حضرت را، عید برای تمامی بشر می‌داند: «عید تولّد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بزرگ‌ترین عید است برای تمام بشر ـ تمام بشر را ـ وقتی که ایشان ظهور کنند ان‌شاء الله تمام بشر را از انحطاط بیرون می‌آورد».[10]

گفتار چهارم: مناسبات عدالت و صلح جهانی از منظر امام خمینی(ره)

مهم ترین هدف انبیای الهی و یکی از اهداف دین مبین اسلام، برقراری عدالت و صلح جهانی بوده است. دو هدف مهم در الگوی توسعه اسلامی ایرانی نیز تحقق عدالت و صلح جهانی است. یکی از مسائل مهم برای رسیدن به توسعه همه جانبه ضرورت و لزوم صلح و آرامش در جهان است؛ چراکه در صورت جنگ و ناامنی و فقدان صلح، منابع مادی و نیروی انسانی تباه می گردد.

1) نگرش ها در مناسبات عدالت و صلح جهانی:

برخورداری از عدالت و صلح جهانی آرزوی دیرینه بشر از ابتدای تاریخ تاکنون بوده است، اما مناسبات عدالت و صلح جهانی چگونه است؟

دیدگاه های متفاوتی درباره مناسبت و ارتباط این دو مقوله با هم وجود دارد. تفاوت دیدگاه ها ناشی از اختلاف مکتب فکری، روش شناخت و بینش صاحبان آنان است که به طور کلی عبارتند از:

1-1 نگرش مادی:

در این نگرش، مناسبتی بین عدالت و صلح جهانی برقرار نمی گردد و این دو مقوله متمایز از هم هستند و اگرچه بر تأمین عدالت در درون جامعه تأکید شده، ولی صلح جهانی با کمترین ارتباطی با عدالت مدنظر است. دیدگاه های مادی را می توان برروی طیفی تصور نمود که آرمان گرایی در یک سو و واقع گرایی در سوی دیگر قرار دارد:

  • دیدگاه آرمان گرا (ایده آلیسم):

 در این دیدگاه، با روش عقلی مسائل بررسی می شود و انسان موجودی مختار و خیر فرض می گردد که دارای همگونی منافع و خواهان همکاری با همنوعان خود است و بر همین اساس، جنگ را غیرعقلانی می داند. این دیدگاه بعد از جنگ جهانی اول و در شرایطی که جهانیان از درگیری و جنگ به ستوه آمده بودند شکل گرفت و صلح را در کانون توجه قرار داد و مورد استقبال کشورهای مختلف واقع شد. آرمان گرایان تلاش کردند با تأسیس نهادها و سازمان هایی همچون جامعه ملل و با همکاری کشورها صلح مطلق را برقرار سازند. این نگرش در پی تغییر وضع موجود و برقراری صلح بود و بر همین اساس، جامعه ملل به عنوان سازمانی برای تحقق صلح شکل گرفت.

  • دیدگاه واقع گرا (رئالیسم):

 از دیگر دیدگاه های مادی نگر، واقع گرایی است که پس از جنگ جهانی دوم و شکست دیدگاه آرمان گرایی شکل گرفت. از آن رو که جامعه ملل و نگرش های آرمان گرایی عملا نتوانست مانع بروز جنگ شود و صلح را برقرار سازد، اندیشمندان واقع گرا مهم ترین اصول آرمان گرایی یعنی عقلانی بودن انسان ها و تحقق پذیری صلح مطلق را مردود شمردند و روش حسی را در بررسی مسائل درپیش گرفتند. آنها انسان را موجود شرور و با توان محدود و غیرقابل اصلاح می دانند که تضاد منافع و خصومت از مشخصه های آن است.این نگرش که درصدد تحقق صلح در چارچوب حفظ وضع موجود است، راه کارهایی همچون «بازدارندگی»، «کنترل تسلیحات» و «نظریه بازی ها» را مطرح می کند.

هر دو نگرش مزبور که از جهان بینی مادی گرا نشأت می گیرند، صلح را در جهت منافع قدرت های بزرگ معنا می کنند. هیچ یک از آنها عدالت را در صلح دخالت نمی دهند و همین امر، یعنی عدم توجه به مبادی و علل بروز جنگ و ناامنی و عوامل مخل صلح که بی عدالتی و ظلم است باعث شده صلح حقیقی در جهان محقق نگردد.

همان گونه که وضعیت امنیت در جهان نیز نشان می دهد، امروزه آمریکا به عنوان ابرقدرت خود را منادی صلح و امنیت می داند و در هر گوشه از جهان به این بهانه، یعنی اجرای صلح و امنیت، حضور می یابد، ولی روزبه روز ناامنی و جنگ بیش از گذشته دامنگیر بشر می گردد. مبدأ این ناامنی ها را باید در قوانین ناعادلانه سازمان ملل و حق ناعادلانه وتو برای چند قدرت خاص، و بی توجهی به ضرورت تأمین عدالت در سطح جهان در منشور سازمان ملل متحد دانست.

  • نگرش توحیدی:

 این نگرش در مقابل طیفی از دیدگاه های مادی و تحریف شده الهی قرار می گیرد. روش شناخت در این دیدگاه براساس سه عنصر عقل، شرع و حس استوار است. در این بینش، انسان موجودی بالقوه خیرخواه، خداخواه، کمالجو و هدفدار است که می تواند یکی از دو صفت سعادت یا شقاوت را که ناشی از مختار بودن اوست داشته باشد. خط و مشی کلی صاحبان این نگرش که انبیای الهی هستند، هدایت انسان ها و به کمال رساندن آنهاست. این امر در سایه برپایی عدالت و برقراری صلح و آرامش محقق می گردد و بشر با هدایت انبیاء و اولیای الهی تربیت شده، به کمال می رسد.

دیدگاه امام خمینی(ره) درمورد مناسبات عدالت و صلح جهانی از بینش توحیدی ایشان نشأت می گیرد و متأثر از آموزه های الهی اسلام وقرآن است. در این دیدگاه، نه همانند دیدگاه آرمان گرایی واقعیات انکار می گردد و نه همچون واقع گرایی از آرمان ها چشم پوشی می شود و قربانی وضع موجود می گردد. دیدگاه توحیدی امام خمینی، دیدگاه آرمان جوی واقع نگر است. امام خمینی سعی کردند با حس و عقل واقعیات را مورد کاوش قرار دهند و با تصمیم صحیح ازطریق عقل و شرع به سوی آرمان ها حرکت کنند.

مکتب جهان شمول اسلام در قانون اساسی خود، یعنی قرآن، همه انسان ها اعم از مسلمان و کافر را موردخطاب قرار می دهد و با دعوت آنان به زندگی مسالمت آمیز و ایجاد روابط حسنه براساس حق و عدل، حسن همجواری درمورد همسایگان را مورد تأکید قرار می دهد.

امام خمینی عدالت و صلح را دو مسئله مرتبط به هم دانسته و صلح بدون عدالت را ناپایدار و ناکافی می شمردند. انبیای الهی با هدف برقراری عدالت و صلح جهانی مبعوث شده اند و صلح بدون تأمین عدالت در نگرش توحیدی جایگاهی ندارد و خاستگاهی مادی گرایانه دارد.

اما دیدگاه امام درمورد صلح و عدالت، نگرشی مستقل به شمار می رود وبا هیچ یک از دو دیدگاه مادی گرا منطبق نیست. مناسبات عدالت و صلح جهانی به صورت مستقل در آراء امام بحث نگردیده، بلکه به صورت محتوایی با واژه هایی همچون عدالت، صلح، مبارزه با ظلم، احقاق حق مظلومان، و عدم جنگ طلبی مأموریت انبیا مورد اشاره قرار گرفته است. از این رو، نباید درپی دانش، دو واژه عدالت و صلح در کنار هم بود.

در اینجا، مناسبات عدالت و صلح جهانی در دیدگاه امام مدنظر قرار گرفته و مسائل حقوق بین الملل وشرایط صلح بین کشورهای متخاصم موردنظر نبوده است.

  • عدالت در دیدگاه امام خمینی:

عدالت یکی از ارزش های انسانی است. همه انسان ها بالفطره خواهان عدالتند وعدالت را دوست دارند. عدالت از مفاهیمی است که نظرات مختلفی از سوی اندیشمندان درمورد آن مطرح شده است. نقطه اشتراک همه این نظرات این است که عدالت، ارزشی معنوی است که مشمول زمان و مکان نمی گردد.

از منظر امام، عدالت اصلی از قوانین اجتماع بشری است. هدف از بعثت انبیای الهی برپایی قسط و عدل و آرامش و مساوات بوده وهدایت ها، قیام ها و همه تلاش پیامبران و ائمه ما در همین مسیر بوده است. امام خمینی درا ین باره می فرمایند:

عدالت اجتماعی، حکومت عدل و رفتار عادلانه حکومت ها با ملت ها و بسط عدالت اجتماعی در بین ملت ها و امثال اینهاکه در صدر اسلام و یا قبل از اسلام، ازآن وقتی که انبیا مبعوث شدند وجود داشته و قابل تغییر نیست. عدالت معنایی نیست که تغییر بکند.

مهم ترین مسئله در تحقق صلح پایدار جهانی عدالت است. بی توجهی با این اصل در نظام بین الملل باعث شده همچنان جنگ و ناامنی دامنگیر جهانیان باشد.

  • صلح جهانی از دیدگاه امام خمینی:

وقتی صلح به عنوان موضوعی فرعی در مطالعات امنیت مطرح است، بیشتر مفهوم زور و تهدید نظامی در کانون توجه بوده و اندیشمندان حوزه امنیت برای صلح استقلال ذاتی قایل نبوده اند. بنابراین، صلح به عنوان یک مسئله حاشیه ای تحت الشعاع مسائل مختلف قرار گرفته است. از صلح، دو تعریف عمده می توان ارائه داد:

3-1 صلح سلبی:

در این معنا، صلح به معنای نبود و توقف جنگ است که مورد توجه آرمان گرایان و واقع گرایان بعد از جنگ جهانی اول و بعد از جنگ دوم جهانی می باشد. هر دو دیدگاه دارای رویکرد سلبی نگر نسبت به صلح هستند و تحقق صلح را در جهان در جهت تضمین منافع قدرت ها و بدون تأمین عدالت جهانی دنبال می کنند.

3-2 صلح ایجابی:

صلح ایجابی به معنای استقرار آرامش و نبود جنگ همراه با عدالت و مساوات است که زمینه توسعه اخلاق و تربیت انسان ها را مهیا می سازد. مکتب توحیدی اسلام این صلح را مورد تأیید و تصدیق قرار می دهد. اسلام مذهب صلح و دوستی است و همه انبیا و ائمه اطهار (ع) از جنگ برای برانداختن ستم و جلوگیری از ظلم استفاده می کردند. جنگ در سیره معصومان (ع) برای دفاع از حقوق انسانی و رفع فتنه است. اسلام در پی صلح و آرامش است تا بتواند انسان تربیت کند.

از منظر اسلام، صلح وقتی ارزش دارد که حقوق مسلمانان و مظلومان رعایت شود و عدالت برقرار گردد؛ زیرا در این صورت است که نتیجه استقرار صلح، یعنی آسایش و تربیت انسان ها، محقق می گردد. صلح بدون عدالت، اسارت و ذلت است و مایه ناامنی. پیامبر و معصومان (ع) نیز پیش از شروع جنگ، با نصایح و اندرزهای پی در پی به لشکر دشمن، می خواستند تا حد امکان مانع جنگ شوند و صلح و آرامش را حفظ کنند؛ از این رو، هیچ گاه در جنگ پیش دستی نمی کردند. همین امر نشان دهنده اهمیت صلح و آرامش در اسلام است.

لذا در جمع بندی مطالب مطرح شده میتوان نگرش های موجود درباره مناسبات عدالت و صلح را به دو دسته نگرش مادی و نگرش الهی تقسیم نمود.

در نگرش مادی، صلح به معنای نبود و توقف جنگ بوده و با عدالت هیچ مناسبتی ندارد، ولی در نگرش توحیدی، صلح بدون عدالت معنا نمی یابد؛ چنان که در نگرش توحیدی امام خمینی، صلحی که هدف آن توقف جنگ به تنهایی باشد، تأمین کننده منافع ظالمان بوده و خود ظلمی مضاعف تلقی می گردد.

در بینش توحیدی امام خمینی، عدالت زمینه ساز صلحی حقیقی و پایدار است و از سویی، این صلح و امنیت گسترش دهنده عدالت بوده و تربیت انسان ها و سعادت بشر را که هدف انبیای الهی است، تحقق می بخشد.

امام خمینی ساختار ضدانسانی و ناعادلانه روابط بین الملل را مخل صلح و امنیت جهانی می داند. این ساختار ناعادلانه، ساختارهای فرعی ناعادلانه را شامل می گردد که هر کدام با شاخص های خود تأمین کننده منافع ابرقدرت ها و مستکبران و تضییع کننده حقوق مظلومان است.

گفتار پنجم: عدالت و ارکان سیاسی نظام از دیدگاه امام خمینی(ره)

ما عدالت اسلامی را می خواهیم در این مملکت برقرار کنیم.اسلامی که راضی نمی شود حتی به یک زن یهودی که در پناه اسلام است تعدی بشود. اسلامی که حضرت امیر -سلام الله علیه- می فرماید برای ما چنانچه بمیریم ملامتی نیست، که لشکر مخالف آمده است و فلان زن یهودیه ای که معاهد [11]  بوده است خلخال را از پایش درآورده است.[12] ما یک همچو اسلامی که عدالت باشد در آن، اسلامی که در آن ظلم هیچ نباشد، اسلامی که آن شخص اولش با آن فرد آخر همه در سواء در مقابل قانون باشند، در اسلام آن چیزی که حکومت می کند یک چیز است، و آن قانون الهی. پیغمیر اکرم هم به همان عمل می کرده است؛ خلفای او هم به همان عمل می کردند؛ حالا هم ما موظفیم که به همان عمل کنیم. قانون حکومت می کند. شخص هیچ حکومتی ندارد. آن شخص ولو رسول خدا باشد، ولو خلیفه ی رسول خدا باشد، شخص مطرح نیست در اسلام.

در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست. قانونی است که از روی عدالت الهی پیدا شده است. قانونی است که قرآن است؛ قرآن کریم است، و سنت رسول اکرم است. همه تابع او هستیم و همه باید روی آن میزان عمل بکنیم. فرقی ما بین اشخاص نیست در قانون اسلام. فرقی ما بین گروهها نیست. با اینکه پیغمبر اکرم عرب بوده است و با عرب صحبت می فرموده است، می فرماید که هیچ عربی برعجم شرافت ندارد؛ و هیچ عجمی بر عرب شرافت ندارد.شرافت به تقواست. شرافت به این است که تبعیت از اسلام، هر کس بیشتر تبعیت از اسلام کرد، بیشتر شرافت دارد و هر کس کمتر، شرافتش کم است، ولو اینکه بسته به رسول اکرم باشد. حضرت صادق [13]  -سلام الله علیه- از قراری که نقل شده است، آن آخری که در معرض موتشان بوده است، جمع کردند عده ای را دور خودشان از عشیره ی خودشان گفتند که شما فردای قیامت نیایید بگویید که من مثلاً پسر حضرت صادق بودم، من برادر او بودم، من زن او بودم. نخیر، اینها نیست در کار، عمل در کار است. باید همه با عملتان پیش خدا بروید. ما همه باید با اعمالمان پیش خدا برویم؛ نه اینکه حسبی در کار باشد، نه اینکه نسبی در کار باشد. این حرفها مطرح نیست در اسلام. در اسلام یک قانون است و آن قانون الهی. حکمفرما یک چیز است، و آن «حکم خدا»، همه اجرای آن حکم را می کنند. پیغمبر مجری احکام خداست. امام مجری احکام خداست. دولت اسلامی مجری احکام خداست. خودشان چیزی ندارند از خودشان. همه اجرای دستورهای خدای تبارک و تعالی را می کنند ومن امیدوارم که آن آرزویی که ما داریم و آن تقاضایی که ما از خدای تبارک و تعالی داریم ما را موفق کند به اینکه بتوانیم آن کاری را که خدا از ما خواست است انجام بدهیم و آن خدمتی را که باید به همه ی اجزای ملت، همه ی افراد ملت، بتوانیم بکنیم، خداوند توفیق بدهد که ما این کار را انجام بدهیم – ان شاءالله.[14]

همه ی ما الآن که اسم جمهوری اسلامی روی خودمان گذاشتیم و رژیم سابق را فرستادیم -بحمدالله- به خارج و دفنش کردیم، و دیگر هم زنده نخواهد شد ان شاءالله، همه ی ما الان مکلفیم که این رژیمی که ادعا داریم که تحقق پیدا کرده، واقعیتش تحقق پیدا کند؛ از حد لفظ به حد معنا بیاید؛ از حد رأی به حد خارج بیاید. شما که مأمورین یک وزارتخانه هستید یک طور باید عمل بکنید،آنها هم که در وزارتخانه ی دیگرند یک طور؛ همه باید مأمورین اسلامی باشید. هر فرد باید خودش را موظف بداند به اینکه این کاری که الآن این کار جزئی که پشت میز نشسته به او محول است، این کاری که به او محول است، روی عدالت عمل بکند؛ منتظر نشود که وزیر، عادل بشود.یا عادل نباشد، شما باید عادل باشید. نخست وزیر عادل باشد یا نه، برای خودش ضرر دارد و نفع دارد. آن حسابش علی حده هست. شما هم حسابتان علی حده است.پیش خدا حسابش علی حده است،پیش ملت هم حسابش علی حده است .شما که این کار جزئی، این پیشخدمتی که این کار جزئی دستش هست، عدالت در آن کارش باید بکند.آن رئیس اداره هم که در آنجا نشسته آن هم عدالت در همان کار باید بکند ؛منتظر نشود دیگران عادل بشوند تا او عادل بشود، مثل این است که من منتظر بشوم دیگران نماز بخوانند تا من نماز بخوانم، یا منتظر بشوم دیگران ناهار بخورند تا من ناهار بخورم!چطور وظایف طبیعی را آدم اینطوری عمل می کند. وظایف طبیعی را هر کسی شخصی عمل می کند؛ شما هیچ وقت انتظار کشیدید دیگران نفس بکشند تا شما بکشید؟ دیگران نگاه کنند تا شما نگاه [کنید]؟ هیچ همچو نیست. شما به حسب طبیعتتان وظایف طبیعی را شخصاً عمل می کنید. وظایف الهی هم همین طور است. همان طوری که وظایف طبیعی را شخصاً عمل می کنید،وظایف الهی را هم شخصاً شما موظفید عمل کنید، به علاوه، موظفید که دیگران را هم وادار کنید به این کار. در اینجا موظف نیستید که دیگران را وادار کنید که نگاه کن. اما در آنجا موظفید دیگران را تعدیل کنید؛ دیگران را هم تربیت کنید.[15]

تمسک به ولایت امیرالمؤمنین چی هست؟ یعنی ما همین این را بخوانیم و رد بشویم؟ آن هم تمسک به ولایت امیرالمؤمنین در روزی که ولایت به همان معنای واقعی خودش بوده است، نه تمسک به محبت امیرالمؤمنین، تمسک به محبت اصلاً معنا هم ندارد، تمسک به مقام ولایت آن بزرگوار به اینکه گرچه ما و بشر نمی تواند به تمام معنا آن عدالت اجتماعی و عدالت حقیقی را که حضرت امیر قدرت بر پیاده کردنش داشت، نمی توانیم ماها وهیچ کس، قدرت نداریم که پیاده کنیم، لکن اگر آن الگو پیدا شده بود و حالا هم ما باید به یک مقدار کمی که قدرت داریم تمسک کنیم. تمسک به مقام ولایت معنایش این است که، -یکی از معانی اش این است که – ماظل آن مقام ولایت باشیم. مقام ولایت که مقام تولیت امور بر مسلمین و مقام حکومت بر مسلمین است، این است که چنانچه حکومت تشکیل شد، حکومت بر مسلمین است، این است که چنانچه حکومت تشکیل شد، حکومت تمسکش به ولایت امیرالمؤمنین و این است که آن عدالتی که امیرالمؤمنین اجرا می کرد، این هم به اندازه قدرت خودش اجرا کند. به مجرد اینکه ما بگوییم ما متمسک هستیم به امیرالمؤمنین، این کافی نیست، این تمسک نیست اصلش. وقتی که حکومت الگو قرار داد امیرالمؤمنین -سلام الله علیه- را در اجراء حکومتش، در اجراء چیزهایی که باید اجرا بکند، اگر او را الگو قرار داد، این تمسک کرده است به ولایت امیرالمؤمنین. چنانچه او الگو نباشد، یا اینکه تخلفات حاصل بشود از آن الگوی بزرگ، هزار مرتبه هم روزی بگوید «خدا ما را از متمسکین قرار داده است»، جز یک کذبی چیزی نیست. و مجلس که از مقامات بلند یا بلندترین مقام کشوری است، چنانچه الگو قرار داد آن چیزی که امیرالمؤمنین می خواست، و آن عدالتی را که آن در همان برهه ی کمی که به او مجال دادند -خیلی کم مجال پیدا کرد- اگر الگو قرار بدهند آن را برای اینکه احکام را و اموری که باید محول به آنهاست به آن نحو اجرا بکنند، به آن نحو تصویب بکنند و دقت بکنند، آن وقت می شود گفت که مجلس ما هم از متمسکین به امیرالمؤمنین هستند. و ما چنانچه مجلس نتواند این کار را بکند، یا خدای نخواسته نخواهد این کار را بکند، یا بعض افراد نگذارند که این کارها بشود، آن وقت ما نمی توانیم بگوییم که یک مجلس متمسک به ولایت امیرالمؤمنین داریم. و هکذا قوه ی قضائیه، اگر قوه ی قضائیه هم تبعیت نکند از آن قضاء امیرالمؤمنین که «اقضاکم علی»[16] و اگر تبعیت نکند از قضاوت اسلام، متشبث به همان قضاوت اسلامی نباشد، آن هم هرچه بگوید ما متمسک هستیم، بر خلاف واقع است. تمسک وقتی است که قوه ی قضائیه هم کارهایی که می کنند از روی الگوی علوی باشد که همان الگوی اسلامی است. و مردم ما هم که این دعا را یا این فقره را می خوانند آنها هم باید توجه کنند به اینکه تمسک به ولایت حضرت امیربرای آنها تبعیت از مقاصد اوست.  [17]

با رأی قاطع به جمهوری اسلامی، حکومت عدل الهی را اعلام نمودید. حکومتی که در آن، جمیع اقشار ملت با یک چشم دیده می شوند و نور عدالت الهی بر همه و همه به یک طور می تابد، و باران رحمت قرآن و سنت بر همه کس به یکسان می بارد. [18]

استبداد را ما می خواهیم جلویش را بگیریم. با همین ماده ای که در قانون اساسی است که ولایت فقیه را درست کرده این استبداد را جلویش را می گیرند. آنهایی که مخالف با اساس بودند می گفتند که این استبداد می آورد. استبداد چی می آورد. استبداد با آن چیزی که قانون تعیین کرده نمی آورد. بلی ممکن است که بعدها یک مستبدی بیاید. شما هر کاری اش بکنید مستبدی که سرکش است بیاید هر کاری می کند. اما فقیه مستبد نمی شود. فقیهی که این اوصاف را دارد عادل است، عدالتی که غیر از اینطوری عدالت اجتماعی، عدالتی که یک کلمه ی دروغ او را از عدالت می اندازد، یک نگاه به نامحرم او را از عدالت می اندازد، یک همچو آدمی نمی تواند خلاف بکند. نمی کند خلاف. این جلوی این خلافها را می خواهد بگیرد. این رئیس جمهور که ممکن است یک آدمی باشد ولی شرط نکردند دیگر عدالت و شرط نکردند، این مسائلی که در فقیه است، ممکن است یکوقت بخواهد تخلف کند، بگیرد جلویش را، کنترل کند. آن رئیس ارتش اگر یکوقت بخواهد یک خطایی بکند آن حق قانونی دارد که او را رهایش کند، بگذاردش کنار. بهترین اصل در اصول قانون اساسی این اصل ولایت فقیه است. و غفلت دارند بعضی از آن و بعضی هم غرض دارند.[19]

جمهوری اسلامی معنایش این است که عدالت باشد، عدالت این است که این آدمی که الان احتیاج به من دارد، از خارج آمده الآن، از راه دور آمده، به این اداره احتیاج دارد، زود رسیدگی بشود به احتیاج این. اینطور نباشد که یک کسی که آشنای ما هست، جلو کارش را انجام بدهیم، یک کسی که خیر، غریبه هست، عقبتر انجام بدهیم و هکذا، چیزهایی که شما می دانید می شد، این چیزهایی که می شد دیگر نگذارید بشود.

خداوند ان شاءالله همه ی شما را حفظ کند؛ توفیق بدهد و امیدوارم که همه ی ما با هم بتوانیم که یک جمهوری اسلامی درست کنیم. [20]

نباید انسان تن در بدهد به اینکه یک کسی بیاید به او ظلم کند. حکومت اسلامی اگر پیدا شد قطع ریشه ی ظلم است. یعنی حاکمش هم نمی تواند ظلم بکند. رئیس دولتش هم نمی تواند ظلم بکند. اولاً موظف است نکند. ثانیاً بخواهد بکند می گذارند او را. حکومتهای اسلامی حکومتهای عدالت است. برای عدالت آمده اند. حکومتها نیامدند که به مردم بزرگی بفروشند. حکومتها خدمتگزار باید باشند. اگر از خدمتگزاری تخلف بکنند خلاف موازین اسلام است. [21]

عدالت را اجرا کنید، عدالت را برای دیگران نخواهید، خودتان هم بخواهید. در رفتار عدالت داشته باشید، در گفتار عدالت داشته باشید، تشریفات را کم کنید، و این ملت را خدمتگزار باشید.[22]

با جمهوری اسلامی سعادت، خیر، صلاح برای همه ی ملت است. اگر احکام اسلام پیاده بشود، مستضعفین به حقوق خودشان می رسند؛ تمام اقشار ملت به حقوق حقه ی خودشان می رسند؛ ظلم و جور و ستم ریشه کن می شود. در جمهوری اسلامی زورگویی نیست، در جمهوری اسلامی ستم نیست، در جمهوری اسلامی آزادی است، استقلال است. همه اقشار ملت در جمهوری اسلامی باید در رفاه باشند. در جمهوری اسلامی برای فقرا فکر رفاه خواهد شد؛ مستمندان به حقوق خودشان می رسند. در جمهوری اسلامی عدل اسلامی جریان پیدا می کند، عدالت الهی بر تمام ملت، سایه می افکند آن چیزهایی که در طاغوت بود در جمهوری اسلامی نیست. [23]

باید حکومت چنان باشد که اگر رئیس جمهورش توی مردم آمد، دوره اش بکنند و با او خوش وبش کنند؛ نه اینکه اگر صداش در آید، فرار کنند از دستش! اگر نخست وزیرش بین مردم بیاید، مردم اطرافش بریزند و به او مرحبا بگویند؛ نه نخست وزیر که اگر بیاید، مردم اظهار تنفر بکنند،فرار بکنند از او. ارتش هم باید اینطور باشد، شهربانی هم باید اینطور باشد، ژاندارمری هم باید اینطور باشد، نه ژاندارمری و ارتش و شهربانی زمان طاغوت که معارض با مردم بود؛ و مردم نه او را می خواستند، و دشمن خودشان می دانستند؛ آنها هم مردم را دشمن خودشان می دانستند. یک همچه مملکتی که قوای انتظامی اش دشمن ملت باشد و ملتش دشمن قوای انتظامی باشد، این قابل این نیست که حکومت باقی بماند. حکومت وقتی باقی می ماند که مردم او را بخواهند، ملی باشد؛ ملت او را انتخاب بکند؛ و من امیدوارم که از این به بعد همین طور باشد؛ قوای انتظامی در خدمت مردم باشد، حکومت در خدمت مردم باشد، و عدالت اجتماعی اسلامی تحقق پیدا بکند. [24]

برنامه ی جمهوری اسلامی این است که یک دولتی به وجود بیاید که با همه ی قشرها به عدالت رفتار کند؛ و امتیاز بین قشرها ندهد، مگر به امتیازات انسانی که خود آنها دارند. ما اگر موفق بشویم و جمهوری اسلامی را با محتوای اسلام پیاده کنیم و یک حکومت اسلامی به تمام معنا در ایران پیاده کنیم، این الگو خواهد شد از برای همه ی کشورها که معنی دمکراسی را به آن معنای حقیقی، نه به آن معنای طرحی بدون حقیقت، و معنی آزادی را به معنای حقیقی، نه به آن معنایی که برای اغفال دیگران است، ان شاءالله پیاده بشود. [25]

این دستوری است برای همه ی ماها که باید در مسند قضا، یکی که نشست، همه ی ملت پیشش با یک نظر باشد. تمام نظرش به اجرای عدالت باشد. عدالت، در دشمنش هم به طور عدالت، در دوستش هم به طور عدالت. نه اینجا مسامحه کند و نه آنجا سختگیری کند. [26]

قضیه ی قضاوت… حق اشخاص دانشمندی است که قضاوت اسلامی را بدانند، عدالت داشته باشند، تقوا داشته باشند، بفهمند که با چه مطلبی سروکار دارند؛ به چه کار بزرگی دارند مشغول می شوند. [27]

آن چیزی که روحانیون هرگز نباید از آن عدول کنند و نباید با تبلیغات دیگران از میدان به در روند حمایت از محرومین و پابرهنه هاست؛ چرا که هر کسی از آن عدول کند از عدالت اجتماعی اسلام عدول کرده است. ما باید تحت هر شرایطی خود را عهده دار این مسئولیت بزرگ بدانیم. و در تحقق آن اگر کوتاهی بنماییم، خیانت به اسلام و مسلمین کرده ایم. [28]

 

گفتارششم: راهکارهای ایجاد عدالت جهانی از منظر امام خمینی(ره)

بخش مهمی از اندیشه امام خمینی(ره)، به چگونگی اجرای عدالت الهی در جامعه جهانی تعلق دارد. به طورکلی، از دیدگاه ایشان، متحول کردن فرد و جامعه در مسیر کمال انسانی و حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب، مقدمه ای برای رسیدن به نگرش عادلانه در جامعه جهانی، محسوب می شود. تحول و انقلاب از وضع موجود به وضع مطلوب (جامعه عادلانه)، در عرصه های مختلف فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، از اهداف مهم و راهکارهای اساسی دیدگاه امام خمینی(ره) است. این تحول، مراحل مختلفی دارد:

1) راهکارهای فردی ـ فرهنگی:

1-1 بیداری و خودباوری افراد:

گام اول در حرکت به سوی عدالت جهانی، بیداری ملت ها و کنار زدن غفلت هاست؛ بیداری در برابر ظلم ها، غارت ها و بی عدالتی هایی که نسبت به ملت های مظلوم از سوی ظالمان و ابرقدرت ها صورت می گیرد. دراین باره امام خمینی(ره) می فرمایند:

اول قدم این است که بیدار بشوند؛ غفلت را کنار بگذارند … . [29]

این مرحله ای است که وقتی بشریت به آن نایل شود، آغاز حرکت به سوی تکامل است. بیداری امری است که از فرد شروع می شود و به جامعه و اجتماع سرایت پیدا می کند و به بیداری ملی تبدیل می شود. نقش اندیشمندان و متفکران هر جامعه در بیدارسازی ملت ها بی بدیل است.

مرحله بعد، پس از بیداری، آن است که انسان خودش را باور کند؛ باور انسان، بنیان تمام امور در زمینه های فردی و اجتماعی است؛ اگر انسان خود و جایگاهش را بشناسد، می تواند به همه چیز و ازجمله عدالت دست پیدا کند. به تعبیر امام خمینی(ره)، اساس تمام پیروزی ها و شکست های انسان، در درک همین بُعد است:

اساس همه شکست ها و پیروزی ها از خود آدم شروع می شود؛ انسان اساس پیروزی است و اساس شکست است؛ باور انسان تمام امور است … .“[30]

راه رهایی انسان ها از بی عدالتی ها، این است که خود و حقیقت را دریابند و به سوی خود حقیقی گام بردارند؛ این مرحله، مقدمه ای برای تکامل در تمامی ابعاد و ازجمله اجرای عدالت در سطحی کلان است.

1-2 تحول فردی و اجتماعی:

وقتی انسان از خواب غفلت بیدار شد و سپس قدرت و توانایی خود را باور کرد، خیزشی برای تحول فردی و اجتماعی پیدا می کند. معرفت بخشی امام خمینی(ره) در زمینه عدالت جهانی، از انسان شروع و تعالی، تکامل و رشد عدالت در اجتماع بشری، با انقلاب درونی افراد آغاز می شود. عدالت از انسان آغاز می شود. عدالت، نوعی تحول فردی است؛ تحول از ظلم به عدل و متحول ساختن ظالم به عادل.

اقامه عدل، همین درست کردن انسان هاست. عدل یک چیزی نیست، الّا آن که از انسان صادر می شود، ظلم هم آن است که از انسان صادر می شود. اقامه عدل متحول کردن ظالم به عادل است، متحول کردن مشرک به مؤمن است … . “[31]

بنابراین، ملت ها علاوه براینکه باید خود را متحول سازند و عادل شوند، در قدم بعد باید در مقابل ظالم ها بایستند و آنها را متحول ساخته، عادل گردانند. وظیفه اجرای عدالت، تنها منحصر به بُعد فردی نمی شود، بلکه بعد اجتماعی آن مهم تر است و باید تلاش کرد ظالمان را به خط عدالت کشاند.

و اگر چنانچه ما با همان بُعد ظاهری قرآن، به همان بُعدی که قرآن برای اداره امور بشر آمده است، برای رفع ظلم از بین بشر آمده است، یعنی یک بُعدش این است که ظلم را از بین بشر بردارد و عدالت اجتماعی را در بشر ایجاد کند، ما اگر کوشش کنیم و آنهایی که تابع قرآن خودشان را می دانند، مسلمین جهان اگر کوشش کنند تا اینکه این بُعد از قرآن را که بُعد اجرای عدالت اسلامی است، در جهان پخش کنند، آن وقت یک دنیایی می شود که صورت ظاهر قرآن می شود. … با هدایت این نور، سایر کشورهای اسلامی و سایر مستضعفان جهان بیدار بشوند و خودشان را از تحت سلطه قدرت های بزرگ خارج کنند. “[32]

بنابراین، تحول فردی ـ فرهنگی برای اجرای عدالت واقعی در سطح جهانی، در اندیشه امام خمینی(ره) دو بعد مهم دارد:

الف) بعد بیداری فردی، به خود آمدن و درک خویشتن و حرکت در مسیر فطرت الهی؛

ب) بعد اجتماعی ـ سیاسی، قیام در برابر ظلم و بی عدالتی برای برپایی عدالت در زمین.

این دو بعد تحول، راهگشای حرکت صحیح جامعه انسانی و رهایی از وابستگی ها و تعلقات و مشکلات جاری است. [33]

1-3 تحول جهانی:

امام خمینی با اعتقاد به وجود هویتی ذاتی برای انسان که همان هویت فطری اوست، معتقدند از آنجا که جامعه، مجموعه ای از انسان هاست، این هویت فردی مسیر هویت جمعی را شکل می دهد؛ بنابراین، هویت واقعی جوامع نیز متأثر از هویت اصیل انسانی و هویت فطری است که باید برای احیای آن کوشید. [34]

با دستیابی به هویت جمعی و شناخت هویت واقعی جوامع، راه برای اجرای عدالت در جامعه جهانی هموار می گردد و با پی بردن تمامی انسان ها به حقوق خویش و نیز با پیروی از فرهنگ اصیل خویش در کنار شناخت خویشتن، مستعد اجرای عدالت الهی می شوند.

از دیدگاه امام خمینی(ره) پیامبران و انبیای الهی، به دنبال ایجاد هویت الهی برای انسان ها بودند. همچنین سرچشمه و «مصدر بسط عدالت و فرهنگ انسان ساز» [35]   و «منشأ حرکت به سوی برچیدن اساس ظلم و نابکاری و ارتقا به مقام والای انسانی» و «هجرت از تمام ظلم ها و خصلت های شیطانی ـ حیوانی به سوی نور مطلق و سرچشمه کمال» برخاسته از منبع فیضان الهی است که شکل دهنده هویت جمعی و ایجادکننده عدالت اجتماعی در سطح جامعه جهانی است.

توجه به خویشتن و هویت واقعی، بازگشت به اصل فطرت و انسانیت و توجه به اصول اخلاقی و بشری است که در نهاد انسان، به ودیعت گذاشته شده است که انسان ها با درک آن، عدالت را در جامعه نهادینه می کنند.

2) راهکارهای سیاسی (تحول سیاسی):

برای توضیح راهکارهای سیاسی اجرای عدالت در اندیشه امام خمینی(ره)، به ویژگی های سیاست مطلوب از دیدگاه ایشان اشاره می شود:

1- ارتباط سیاست و معنویت: سیاست در منظر امام خمینی(ره)، جدا از اخلاق متعالی و معنویت نیست. [36]

2- ارتباط سیاست و عقل سلیم انسانی: [37] هدف اصلی سیاست عادلانه، جلوگیری از پیدایش مفاسد و نیز خارج نشدن از دایره فطرت انسانی است. [38]

3- ارتباط سیاست و اخلاق. [39]

4- ارتباط عدالت و سیاست: امام خمینی(ره) سیاست را «راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و …» [40] می دانند.

ویژگی های سیاست از دیدگاه امام خمینی(ره)، این نکته را آشکار می کند که ابعاد مختلف عدالت در سیاست، پیوندی نزدیک با دیگر وجوه عدالت فرهنگی و اقتصادی پیدا می کند. راهکارهای سیاسی امام خمینی(ره)در اجرای عدالت جهانی عبارتند از:

2-1  تعدیل قدرت:

اولین مانع عدالت جهانی، نظام سلطه و قدرت طلبی قدرت های بزرگ است. در جهان حاضر، حقوق انسان ها به عنوان اعضای جامعه جهانی در خطر است. به عقیده امام، ریشه بسیاری از بی ثباتی ها در جامعه جهانی، نارضایتی عمیق مردم است که با اعمال سلطه حکومت ها و نهادها و سازمان های به اصطلاح بشری زیر فشار و ظلم بوده اند؛ این نارضایتی ها در طول زمان ادامه داشته و درنهایت، به بی عدالتی و ناامنی انجامیده است. سازوکار امام خمینی(ره) برای رفع این مانع بزرگ، نزدیک شدن به وضعیت «تعادل» و به عبارتی، تعدیل قدرت است. [41] در این زمینه، امام خمینی(ره) معتقدند:

مسلمانان باید بدانند تا زمانی که تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، همیشه منافع بیگانگان بر منافع آنان مقدّم می شود … . [42]

امام تأکید خاصی بر محتوا و هدف دارند. عدالت، به منزله ابزاری است که به وسیله آن، امکان اجرای استراتژی های مورد نظر مانند: مبارزه با تجاوزها و فسادها، تأمین منافع مستضعفان، جلوگیری از ظلم و ستم، و برپایی عدالت اجتماعی فراهم می آید. [43]

در اندیشه امام خمینی(ره)، برای رسیدن به عدالت مطلوب در جامعه جهانی، راهکارهایی برای تعدیل قدرت، وجود دارد که ازجمله می توان به دو نمونه اشاره کرد:

2-1-1 تحول اخلاقی (تعدیل اخلاقی):

ازجمله سازوکارهای مهم در مهار قدرت، اخلاقی کردن آن است. قرارگرفتن قدرت در چهارچوب اخلاق، به تعدیل آن کمک کرده و سازوکاری فراهم می آورد تا از قدرت به صورت ناعادلانه، ظالمانه و مستکبرانه، استفاده نشود.

قدرت مادی و تسخیر فضا، احتیاج به ایمان و اعتقاد و اخلاق اسلامی دارد تا تکمیل و متعادل شود و در خدمت انسان قرار گیرد؛ نه اینکه بلای جان انسان بشود … . [44]

2-1-2 تعدیل قانونی:

تعدیل قانونی به معنای پذیرش مرجعیت قانون و تأکید بر این است که در اسلام، قانون به صورت پیشینی، از سوی خدای متعال ارائه شده است. ازاین رو، همه انسان ها، موظف به رعایت آن هستند تا به جامعه عدالت محور نزدیک شوند.

امام خمینی(ره) درباره تعدیل قانونی و نیز اخلاقی، معتقدند:

مسلمانان هنگامی می توانند در امنیت و آسایش به سر برده، ایمان و اخلاق فاضله خود را حفظ کنند که در پناه حکومت عدل و قانون قرار گیرند. [45]

و هیچ حاکمی حق ندارد برخلاف مقررات و قانون شرع مطهر قدمی بردارد. [46]

این باعث می شود تا قدرت به صورت ضابطه مند تعریف شود و مرزهای متعارف را نقض نکند. توجه به این نکته، یکی از اساسی ترین بحث ها در بخش راهکارهای سیاسی عدالت در اندیشه امام خمینی(ره) است.

3) راهکارهای اقتصادی (تحول اقتصادی):

امام خمینی(ره) براساس مبانی فلسفی و دیدگاه اقتصادی خود، هدف غایی نظام اقتصادی را تهذیب نفس، معنویات و اخلاق دانسته و نظام اقتصادی را وسیله و ابزاری برای دستیابی به این امر می دانند و می فرمایند:

اقتصاد هدف نیست، بلکه وسیله ای برای نیل به هدفی بالاتر و والاتر، یعنی فرهنگ اسلامی است. [47]

به طورکلی، سیاست های اقتصادی باید تقویت فرهنگ اسلامی و رشد معنویات و تهذیب نفس آحاد جامعه باشد.

3-1 اهداف عدالت اقتصادی:

از دیدگاه امام خمینی(ره) اهداف عدالت اقتصادی، در جامعه جهانی عبارتند از:

3-1-1 اعتلای معنوی انسان ها در کنار ترقی مادی با توجه به مبانی فلسفی ـ دینی:

امام خمینی(ره) با توجه به اهمیت خاصی که برای اعتلای معنوی انسان ها قائل است، هدف اصلی جامعه عادلانه اقتصادی اسلام را نیز این امر برشمرده اند:

اسلام دینی است که با تنظیم فعالیت های مادی، راه را به اعتلای معنوی انسان می گشاید. ترقی واقعی همین است که رشد خود انسان، هدف فعالیت های مادی گردد و اسلام دین این ترقی است. [48]

3-1-2  توزیع عادلانه ثروت (تعدیل ثروت):

بخش اعظمی از تعلیمات اسلام و امام خمینی(ره)، معطوف به عدالت اجتماعی است و یکی از راهکارهای این امر، تعدیل ثروت است. امام خمینی معتقدند اسلام دنبال تعدیل است، نه جلوی سرمایه را می گیرد و نه اجازه می دهد سرمایه در دست عده ای محدود جمع شود.

3-1-3 امنیت اقتصادی:

امنیت اقتصادی، به معنای درامان بودن دارایی های انسان از تجاوز دیگران است. در نظام بین الملل، امنیت اقتصادی، از سوی عواملی مانند: ظالمانه بودن یا شفاف نبودن حقوق و مالکیت، [49]  سیاست های اقتصادی نامناسب دولت ها، تحریم ها، قطع رابطه اقتصادی از سوی ابرقدرت ها و مسدود کردن دارایی کشورهای دیگر تهدید می شود. از دیدگاه امام خمینی(ره)، برای دستیابی به عدالت اقتصادی در نظام بین الملل، باید قدرت های سلطه را تعدیل و محدود کرد. در واقع، این مشکل اقتصادی، راهکار سیاسی دارد.

3-1-4  استقلال اقتصادی:

امام خمینی(ره) وابستگی اقتصادی را منشأ تمام وابستگی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی می دانند [50] و معتقدند بدون دستیابی به استقلال اقتصادی نمی توان به استقلال در دیگر زمینه ها دست یافت:

مسئله اقتصاد … یک مسئله مهمی است که وابستگی اقتصادی، بسیاری از وابستگی ها را می آورد دنبال خودش. [51]

ازاین رو، امام استقلال اقتصادی را یکی از اهداف مهم نظام اقتصادی در سطح جهانی می دانند. از دیدگاه ایشان، وابستگی اقتصادی، منشأ بسیاری از بی عدالتی ها در جهان است. با استقلال کشورها و قطع وابستگی آنها قدم های اساسی برای ایجاد عدالت در جامعه جهانی، برداشته می شود. استقلال اقتصادی عبارت است از اینکه: یک جامعه در تأمین منافع و امکانات اقتصادی خود به دیگر جوامع متکی نبوده و زمام امور اقتصادی آن در دست خودش باشد و امکانات این کشور برای تحرک و ادامه حیات نیازمند سرمایه، کارشناس و امکانات دیگر جوامع نباشد. [52]

4) غایت عدالت جهانی:

امام خمینی(ره)، غایت عدالت اجتماعی در ادیان الهی را توسعه معرفت می دانند که اساس توسعه و تعالی در همه زمینه هاست:

عمده نظر کتاب الهی و انبیای عظام بر توسعه معرفت است. تمام کارهایی که آنها می کردند، برای اینکه معرفت الله را به معنای واقعی توسعه بدهند؛ جنگ ها برای این است، صلح ها برای این است، و عدالت اجتماعی، غایتش برای این است. این طور نیست که دنیا تحت نظر آنها بوده است که می خواستند فقط دنیا اصلاح بشود. همه را می خواهند اصلاح بکنند. [53]

بر همین اساس، فرستادن پیامبران و رسولان نیز برای ساختن و رساندن بشریت به کمال لایق اوست. ادیان و اسلام، مقدمه ای برای انسان سازی و قرآن، کتابی برای متعالی ساختن است و هدف اساسی رسالت انبیا نیز همین است. [54] غایت عدالت اجتماعی، پیشرفت در همه زمینه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است که به تشکیل مدینه فاضله و فراهم سازی عقیده توحیدی در جهان و جلوگیری از تعدیات ظالمانه می انجامد:

یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیاء عظام، سلام اللّه علیهم، که علاوه بر آن که خود مقصود مستقل است، وسیله پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینه فاضله می باشد، توحید کلمه و توحید عقیده است و اجتماع در مهامّ امور و جلوگیری از تعدیات ظالمانه ارباب تعدی است، که مستلزم فساد بنی الانسان و خراب مدینه فاضله است و این مقصد بزرگ، که مصلح اجتماعی و فردی است، انجام نگیرد مگر در سایه وحدت نفوس و اتحاد همم و الفت و اخوت و صداقت قلبی و صفای باطنی و ظاهری؛ و افراد جامعه به طوری شوند که نوع بنی آدم تشکیل یک شخص دهند، و جمعیت به منزله یک شخص باشد …، و تمام کوشش ها و سعی ها حول یک مقصد بزرگ الهی و یک مهم عظیم عقلی، که صلاح جمعیت و فرد است، چرخ زند.

و اگر چنین مودت و اخوتی در بین یک نوع یا یک طایفه پیدا شد، غلبه کنند بر تمام طوایف و مللی که بر این طریقه نباشند. [55]

نتیجه:

درست است که بحث از اجرای عدالت در سطح جهانی، در ابتدای امر، تا حد زیادی به صورت بحثی آرمانی جلوه می کند و نیز سیستم عینی نظام و روابط بین الملل، در سطح جهانی سازوکارهای خاص خودش را دارد، اما با واکاوی دقیق نظرات امام خمینی(ره)، درمی یابیم که آنچه در دیدگاه ایشان اهمیت دارد، بحث از تغییر و تحول و به عبارتی دقیق تر، بحث از ایجاد جامعه عادلانه جهانی است که پروسه ای زمانمند و دارای مراحل مختلف است. بنابراین، دو زمینه کاملاً مرتبط به هم در اندیشه امام خمینی(ره)، نسبت به عدالت در سطحی کلان یعنی عدالت در عرصه جهانی بررسی شد.

رویکرد امام خمینی(ره) از انسان شناسی خاص الهی که مبتنی بر عقیده توحید الهی است، شکل می گیرد. در نظر ایشان محور و موضوع عدالت ابتدا از خود انسان شروع می شود. ازاین رو، ایشان ابتدا به موانع فردی ـ فرهنگی می پردازند که در نفس و ذات بشر مانع ایجاد عدالت هستند؛ این موانع عبارتند از: ناآگاهی و جهل، روحیه ظلم پذیری انسان ها و جداسازی رابطه عدالت و معنویت. موانع سیاسی تحقق عدالت جهانی عبارت بودند از: نحوه توزیع نابرابر قدرت به همراه نبود اخلاق و عقل سلیم انسانی ـ الهی که سبب ایجاد تفکر سلطه و اقتدارگرایی مستکبرانه در سطحی گسترده شده است.

تفکر سرمایه داری با خصلت جهان خوارگی خود و با ایجاد معیارهای فایده گرانه و از بین رفتن معیارهای اخلاقی، باعث ظلم و ناامنی اقتصادی در جهان و بزرگ ترین مانع عدالت جهانی است.

در بخش دوم، راهکارهای رسیدن به عدالت در جامعه جهانی، بررسی شد. بحث امام خمینی(ره)، در هر سه محور فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، از تحول شروع می شود. ایشان به دنبال تحول و ایجاد جامعه عادلانه با تفکر جهانگرایی هستند. راهکار فرهنگی ـ فردی، ابتدا از بیداری فردی شروع می شود که موجب بیداری و تحول جامعه و متحول کردن محیط اطراف و پایه ریزی عدالت می شود و در مرحله آخر، به بیداری جمعی (همه بشریت) و ایجاد جامعه عادلانه جهانی می انجامد.

به تبع تحول فرهنگی، تحول سیاسی دقیقاً از همان نقطه ای آغاز می گردد که تحول فردی از آنجا شروع شده است. تحول سیاسی، به طور دقیق، بر پایه دو عنصر مهم یعنی بازگشت به اخلاق و عقل سلیم انسانی صورت می پذیرد که به تعدیل قانونی و تعدیل اخلاقی منجر می شود. با آراسته شدن انسان ها به این دو گوهر گران بها، جهان سیاسی گامی اساسی به سمت عدالت برمی دارد.

از دیدگاه امام خمینی(ره)، بخش عدالت اقتصادی، رابطه تنگاتنگی با عدالت فرهنگی و سیاسی داشت. در تحول اقتصادی، اعتلای معنوی انسان ها در کنار ترقی مادی، سبب ایجاد اقتصاد سالم همراه با استقلال و امنیت و توزیع عادلانه ثروت می شود.

در راستای دیدگاه تحول گرایانه و آینده نگرانه امام خمینی(ره)، اکنون شاهد خیزش و بیداری کشورهای مسلمان هستیم که خواهان نظام عدالت محور بر پایه اندیشه دینی در کشورهای خود هستند و این امر، سبب سقوط دیکتاتورها و حاکمان وابسته به غرب شده است. امید است این خیزش و بیداری که هم اکنون، در کشورهای خاورمیانه و آفریقا رخ داده است، در ادامه، به بیداری جهانی، مخصوصاً بیداری مردم کشورهای غربی بینجامد و بساط ظلم و بی عدالتی در جهان برچیده شود. همچنین، این قیام ها نشان از تحقق پیش بینی امام خمینی(ره) و درستی راهکارهای ایشان برای تحقق عدالت اجتماعی است

 

پی نوشتها:

[1]. صحیفه نور، ج 9 ،سال 1358

[2] . همان، جلد 7

[3] . خمینی، روح الله، ولایت فقیه، ص40.

[4] . صحیفه نور، ج21، ص405.

[5] . حدید/25.

[6] . صحیفه نور، ج 18، ص43.

[7] . همان.

[8] . همان، ج12، ص481.

[9] . همان.

[10] . همان.

[11] . یعنی در تحت ذمه و حمایت حکومت اسلامی بوده است.

[12] . نهج البلاغه؛ خطبه ی 27.

 [13] . این ماجرا از پنجم حضرت باقر(ع) نقل شده است. دیلمی؛ أعلام الدین؛ ص 143

 [14] . صحیفه امام، ج 9، ص424.

[15] . همان، ج 9، ص 15 .

[16] . مانند علی (ع) قضاوت کنید

[17] . صحیفه امام، ج 18، ص 153.

[18] . همان، ج 6، ص 453 .

[19] . همان، ج 11، ص 464.

[20] . همان، ج 9، ص20.

[21] . همان، ج 11، ص 265.

[22] . همان، ج 19، ص 377.

[23] . همان، ج 6، ص 525.

[24] . همان، ج 7، ص 528.

[25] . همان، ج 9، ص72.

[26] . همان، ج 13، ص 116.

[27] . همان، ج 17، ص 232.

[28] . همان، ج 21، ص 99.

[29] . امام خمینی، 1377 ب: 10 / 243.

[30] .  امام خمینی، 1376: 110 ـ 107.

[31] . همان: 129.

[32] . امام خمینی، 1377 ب: 17 / 435.

[33] . جمشیدی، 1380: 441.

[34] . فوزی، 1384: 204 .

[35] . امام خمینی، 1377 ب: 12 / 136.

 [36] . همان، ب: 6 / 467.

 [37] . همان، الف: 21.

[38] . همان، ب: 3 / 227.

 [39] . همان: 15 / 6.

 [40] . همان: 21 / 405.

[41] . افتخاری، 1387: 102 و 103.

[42] . امام خمینی، 1377 ب: 21 / 74.

 [43] . امام خمینی، 1369: 18 و 26.

 [44] . امام خمینی، بی تا ج: 19 و 20.

 [45] . همان: 153.

 [46] . همان: 73.

 [47] . امام خمینی، 1377 ب: 8 / 85 .

 [48] . همان: 4 / 360.

 [49] . همان: 20 / 339.

 [50] . همان: 10 / 333.

[51] . همان: 10 / 433 و 11 / 423.

 [52] . موسایی، 1386: 267.

[53] . امام خمینی، 1377 ب: 19 / 115.

 [54] . همان: 13 / 265.

 [55] . امام خمینی، 1373: 310.

منابع و مآخذ

  1. اترک، حسین، 1383، «سودگرایی اخلاقی»، نقد و نظر، شماره 37 و 38.
  2. افتخاری، اصغر، 1387، «عدالت به مثابه تعدیل، درآمدی بر نظریه امام خمینی(ره) در باب عدالت ملی و بین المللی»، در عدالت و سیاست (بررسی ابعاد نظری و کاربردی عدالت در گفتمان سیاسی اسلام و غرب)، به اهتمام فرشاد شریعت، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، چ اول.
  3. امام خمینی، سید روح الله، 1369، وصیت نامه الهی ـ سیاسی امام، تهران، نشر اسوه.
  4. 1377 الف، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
  5. 1377 ب، صحیفه امام، جلدهای 22 ـ 1، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
  6. 1373، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ پنجم.
  7. بی تا الف، تقریرات فلسفه، بی جا، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
  8. بی تا ب، جهاد اکبر، بی جا، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
  9. بی تا ج، ولایت فقیه، قم، آزادی.
  10. بامچیان، اسدالله، 1378، درآمدی بر اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)، تهران، نشر ناب، چ اول.
  11. جمشیدی، محمدحسین، 1380، نظریه عدالت از دیدگاه فارابی، امام خمینی، شهید صدر، تهران، پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی.
  12. سید باقری، سیدکاظم، 1386، راهکارهای عدالت اجتماعی در نظام اسلامی، تهران، کانون اندیشه جوان.
  13. فوزی، یحیی، 1384، اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)، قم، دفتر نشر معارف.
  14. موسایی، میثم، 1386، امام خمینی، دولت و اقتصاد، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چ اول.

 

No votes yet.
Please wait...

درباره‌ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: ۰۲۱۶۶۹۲۱۰۰۲ ۰۲۱۶۶۵۸۱۷۴۸

همچنین ببینید

قوانین ارگانیک چیست؟ بررسی تحلیلی قوانین ارگانیک در حقوق ایران وفرانسه

خلاصه: قوانین ارگانیک: این قوانین بر مبنای درخواست صریح قانونگذار اساسی برای تکمیل یا تشریح …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *