غلامرضا مدنیان

مقدمه

در مبنای ضرورت وجود حکومت در اسلام و اینکه آیا دین یک امر دنیوی یا اخروی است و آیا هدف دین پرداختن به حکومت است منازعاتی بس بزرگ بین قائلین و مخالفین کماکان مشهود است .اما حد متیقن موضوع آن است که اصولا چون بشر یک موجود مدنی الطبع است و احکام اسلامی یرای اجتماع دارای دستورات و احکام گوناگون می باشد پرداختن به بحث دولت و حکومت امری لازم و پسندیده و ضروری است . بهمین منظور در مقوله ی مباحث حقوق اساسی اسلام ؛ می توان قایل به این امر شد که از لابلای متون حقوقی اسلامی مباحث دولت وحکومت را دو دوره تجربی مورد اشاره در فوق جستجو کرد. بحث حاضر صرفا دائر مدار چهار مقوله مهم ۱- ضرورت وجود دولت وحکومت ۲- ولایت و زمامداری جوهر اصلی دین۳- حکومت حق است یا تکلیف ۴- حکومت و مدیریت در دیدگاه مکتب اسلام است و بررسی دیگر مقولات را به فرصتی دیگر وا می گذارد.

الف: ضرورت وجود دولت وحکومت

برای اثبات نیاز بشر به حکومت و دولت بیان دو مقوله ضروری است : نخست اینکه اجتماعی زیستن آدمی مورد اتفاق تمامی دانشمندان می باشد و تاریخ زندگی بشر نیز گویای این واقعیت است که وی به صورت جمعی می زیسته است. طریقه زندگی انسانها با حیوانات فرق می کند، بیشتر حیوانات به صورت فردی زندگی کرده و احتیاجاتشان را خودشان فراهم می کنند. اما خداوند انسانها را بگونه ای آفریده است که : ۱- نیازهای متفاوتی دارند.
۲- دارای استعدادهای مختلفی هستند که بدین وسیله نیازهای گوناگون یکدیگر را بر طرف می سازند. ۳- کمال آنان در گرو شکوفایی استعدادها و تامین نیازهای آنان است ۴- این نیازها تنها در اجتماع بر آورده می شود، استعداد ها نیز در میان جمع و با فعالیتهای جمعی و موقعیت های مناسبی که جامعه در اختیار فرد قرار می دهد شکوفا می شود. ویژگیهای فوق نشانگر این است که انسان اجتماعی آفریده شده است و به اجتماع و زندگی اجتماعی نیازمند است .

دوم آنکه انسان دارای غریزه حب ذات و خود دوستی است و همواره در صدد جلب منفعت و دفع ضرر از خود می باشد. هر کس می خواهد بر دیگران تفوق و بر تری پیدا کند و آنها را به استخدام خود در آورد واینجاست که در زندگی اجتماعی تضاد منافع و اصطکاک بروز و در نتیجه هرج و مرج ؛ اختلاف ؛ بی نظمی و بی ثباتی اجتماعی به وجود می آید و این اختلاف و هرج و مرج ؛ انسانیت؛ بقا نسل و زندگی اجتماعی انسان را به خطر می اندازداز طرفی بشریت تجارب مهمی از انواع و اقسام حکومتها را تا به امروز کسب نموده و الگوهای متفاوتی از نظر شکل و نوع حکومت را از جهت اجرایی بخود دیده است . برخی از حکومتها بر اساس نگرش دینی عینیت یافته وبرخی بر اساس نگرشهای غیر دینی که به تناسب نوع ایدئولوژی کارکردهای متفاوتی در عرصه عمل داشته اند. از طرفی نوع بشر شاهد بروز و ظهور انواع دیکتاتورها و حاکمان مستبدی بوده که با تکیه بر نفسانیت خود انواع ظلمها را بر فرد و جامعه روا داشته اند.همچنین پیامبران الهی به نوبه خود برای رسانیدن بشر به کمال مطلوب ،بشریت را بطرف خدا رهنون و توصیه کرده اند تا بشر بر اساس فرامین الهی و با تکیه بر فطرت الهی بشر جامعه خود رااداره نماید . براین مبنا پیامبران خاستگاه حکومت را الهی تلقی و حاکمان را منصوب از طرف خدا دانسته اند . بدین منظور سعادت بشر را در پیروی فرامین الهی اعلام نموده اند.برخی از پیامبران از جمله پیامبر گرامی اسلام ( ص)نیز پس از ابلاغ رسالت خویش به منظور اجرای قوانین و دستورات نجات بخش الهی حکومت تاسیس کرده و خود در راس حکومت زمام امور جامعه را به عهده گرفتند . سپس با اقداماتی اساسی و حیاتی حکومت را به اداره نموده و به اقداماتی فراگیر دست زدند، از جمله به مناطق مختلف اسلامی حاکم اعزام و قضاتی را برای داوری نصب نموده وسفرایی به نزد روسای قبایل و پادشاهان گسیل داشتند و به جمع آوری مالیات و سر و سامان دادن به وضع اقتصادی جامعه پرداختند که همگی گویای مباشرت تام نبوی به امر حکومت داری است.(۱) همچنین امامان معصوم علیهم السلام وجود حاکمی را که رهبری اجتماع را به عهده گیرد و جامعه را از هرج و مرج و اختلالهای مضر به حیات اجتماعی نجات دهد یک امر لازم و طبیعی می دانستندو بر ضرورت وجودحکومت در جامعه اگر چه حکومت ایده آل اسلامی هم نباشد تاکید کرده اند. (۲) مسلمین معتقدند که پیامبر اکرم (ص)در دوران حیات خود بارها علاقه و اهتمام خود را نسبت به امر رهبری نشان داده است. ازجمله هنگامی که عده ای از مسلمانان را برای مأموریت به خارج از مدینه می فرستاد،حتماً یکی ازآنان را امیر می نمود و یا وقتی که لشگری را برای عملیات اعزام می فرمودند؛ حتما فرد خاصی از ایشان را به رهبری لشگر انتخاب میکردند. همینطوردر موارد حساس و خطیر که پیش بینی حوادث و مرگ فرمانده لشگر می شد مقرر بود تا قائم مقام فرماندهی از قبل معلوم گردد، تعداد این افراد گاه به چند نفر می رسید که به ترتیب قرار بود مسئولیت را برعهده گیرند.حتی هنگامی که حضرت از مدینه خارج می شد یکی از اصحاب را به جانشینی بر می گزید. حضرت علی ع می فرماید :” و انه لا بد للناس من امیر بر او فاجر…حال آنکه ناچار برای مردم امیری لازم است ؛ خواه نیکوکار یا بد کار باشد. تا مؤمن درامارت و حکومت به طاعت مشغول باشد و کافر بهره خود را یابد و خداوند در زمان او هر که را به اجل مقدر میرساند و به توسط او مالیات جمع می گردد و با دشمن جنگ می شود وراه ها ایمن می گردد ؛و حق ضعیف و ناتوان از قوی و ستمگر گرفته می شود ؛تا نیکوکار دررفاه واز شر بد کار آسوده ماند.” (۳) به طور کلی اکثر فرق مذاهب اسلامی بر لزوم حکومت و ضرورت آن اشاره کرده و آن را برای بقای جامعه امری لازم دانسته اند اما در اینکه این ضرورت بر حسب حکم عقل است یا شرع بحثهای فراوانی به عمل آمده است. روز بهان خنجی اصفهانی می نویسد” : امام ابو حفض عمر نسفی در کتاب مجمع العلوم در باب اصول دین علی اعتقاد المهتدین گوید:لابد است مسلمانان را از امامی که قائم شود در میان ایشان به تنفیذ احکام ایشان و اقامت حدودشان و سد مداخل کفار به بلاد اسلام و روان گردانیدن لشگرها و فراگرفتن زکات و صدقه؛فریضه و قهر کردن متغلبان و دزدان و قاطعان طریق و امامت جمعه ها و قطع منازعات واقعه میانه بندگان و قبول شهادت قائم بر حقوق و تزویج اطفال خود که ایشان را اولیاء نباشد و قسمت غنیمتها”.(۴) حاصل کلام آن که خلیفه جانشین پیامبر است و هم نگهبان بلاد از طرف خدا و سایه گستر وی بر بندگان اوست و هرکه سایه خدا در زمین و جانشین پیامبر او باشد، همچون ولایت خدای تعالی و ولایت پیامبر گرامی‏اش ولایت عامه و مطلقه دارد. در این صورت جای عجب نیست که برای او حق تصرف در نفوس و اموال مردم و ناموس ایشان باشد. تنها او حق امر و نهی دارد و اختیارات به دست اوست و بس و تدابیر کارها از کوچک و بزرگ، با اوست و هر نوع ولایتی و سرپرستی ماذون او و وابسته به اوست و هر وظیفه پائین‏تر از آن ضمن حکومت او مندرج است.(۵)

ب: ولایت و زمامداری جوهر اصلی دین

روح و جوهر اصلی دین ، هدایت، عبادت و تزکیه اخلاقی و تعالی آدمی و کمال انسانی است ،بعبارت دیگر توجه انسان به کانون هستی و پرستش و عبودیت خداوند است” واناعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت.”( ۶) هدف دیگر ادیان الهی عدالت است. چنانچه در فرهنگ دینی و قرآنی هدف از انگیزه بعثت پیامبران را عدالت می داند(۷) و در این مورد آیات فراوانی وجود دارد.از جمله آیه شریفه:” اعدلوا هو اقرب للتقوی.”(۸) طبیعی است که اجرا و بر قراری قسط و عدلی که مورد توجه و عنایت دین است بدون تاسیس دولت و حکومت و قدرت اجرایی محال و ناممکن خواهد بود. در واقع طبیعی ترین و مفید ترین و عملی ترین راه برای ایجاد قسط و عدالت و توازن موردنظر دین در جامعه انسانی، تاسیس دولت و حکومت دینی است و این یک التزام منطقی بین اجرای عدالت و تشکیل حکومت دینی است. بنا برشواهد تاریخی پیامبر اکرم (ص) بعد از هجرت از مکه به مدینه در اولین اقدام به تاسیس حکومت اسلامی مبادرت فرمود و از طرفی می دانیم کردار، رفتار،گفتار و تقریرات پیامبر اکرم (ص) که نام سنت به آن اطلاق می شود،گویای آنست که پیامبر اسلام تا دقایق پایانی عمر مبارکشان ابعاد گوناگونی از چگونگی فرمانروایی دینی را متجلی فرمودند و در کلام آخرین خود درحدیث شریف ثقلین ولایت و قرآن را دو استوانه رفیع برای راهنمایی امت اسلامی برشمرده و تمسک به این ستونهای مستحکم را سبب هدایت دانسته اند، نیز این دو را با تعبیر”لن یفترقا” تفکیک ناپذیر می دانستند. لذا با این نگاه تشکیل حکومت دینی بعنوان سنت پیامبر( ص )بر مسلمانان امری واجب است. از طرفی به اعتقاد و اجماع علمای شیعه در تفسیر واقعه غدیر خم؛ ولایت و زمامداری حضرت علی (ع )با اشارت و فرمان الهی توسط پیامبراعظم( ص) انجام گرفت و حضرت علی (ع ) بعنوان ولی و زمامدار مسلمین بعد از پیامبر اکرم ( ص) منصوب شد.

ج:حکومت حق است یا تکلیف؟

ازطرفی از گذ‌شته های دور، وقتی که انسان بر اساس ادرا‌ک عقلانی خود، ضرورت زندگی جمعی و جامعه سیاسی منظم را پذیرفت‌، مرد‌م به د‌و گروه حاکم و رعیت، فرمان‌روا و فرمان‌بر‌دار تقسیم شدند. بدین ترتیب، حق و تکلیف نیز پدید آمد. از یک طرف، حکومت برای اعمال حاکمیت، سلطه و اقتدار خود نیاز‌مند بسط ید و قدرت سیاسی است که لازمه آن، پذیرش مردم است تا این حق را برای حکومت پذیرا شوند و خود را د‌ر مقابل حکومت مکلف احساس کنند و از طرف دیگر، چون خا‌صیت قدرت، طغیان‌گری و فساد است و مردم در
خطر طعمه‌ قدرت‌طلبان قرار دارند، حس بر‌تری‌جویی و قدرت‌طلبی حاکمان ممکن است مردم را برده و بنده حاکم سازد. “حق “: در تبیین مفاهیم حق و تکلیف باید اذعان داشت که کلمه حق ریشه‌ای عربی دارد که در لغت عرب به صورت مصدر یا صفت مشبه در معانی مختلفی چون خلاف باطل، ضد باطل و به معنای صحیح، ثابت، ثبوت، صحت و صدق عدل، موجود و ثابت آمده است. هم‌چنین در فارسی به معانی بسیاری مانند راستی، درستی عدل و داد، نصیب و بهره، سزاواری و شایستگی به کار رفته است. برای حق یک معنای
جامع وجود دارد و چند معنای خاص. در قرآن مجید، واژه حق به معانی متفاوت به کار رفته است.. معنای جامع آن مشترک میان همه معانی است. اگر حق در معنای جامع و به شکل مصدری استعمال شود، به معنای “ثبوت” است و اگر به صورت وصفی به کار رود، به معنای “ثابت” است. معانی خاص و جزئی آن که از راه تقابل فهمیده می‌شود، بدین قرار است که گاهی حق در برابر باطل قرار می گیرد مثل:”جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ” و “قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ” و گاهی در برابر ضلال و گم‌راهی قرار می‌گیرد مثل: “فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ” و گاهی در مقابل سحر و جادو می‌آید که مصادیق باطلند مثل “مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَیبْطِلُهُ” و گاهی در مقابل هوا و هوس است مثل “وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ.”(۹)

“تکلیف”:عبارت از امری است که موجب ثواب و عقاب باشد. در عرف متکلمان، عبارت است از بعث کسی‌که اطاعت او واجب است به چیزی‌ که مشقت دارد ابتدا به شرط اعلام. تکلیف عبارت است از وادار کردن به امری‌ که مشقت دارد. لغت‌شناسان فارسی نیز قریب به همین مضمون معنا، تکلیف را معنا کرده‌اند. دهخدا در لغت‌نامه خود چنین می‌نویسد:
“فرمان به کاری دادن و حکم به اجرای امری کردن و زحمت دادن”. همان‌گونه
که از تصریح لغت‌شناسان عربی و فارسی استفاده می‌شود، دو عنصر در معنای تکلیف نهفته است: یکی بعث و وادار کردن و دیگری مشقت و زحمت. وادار کردن به هر کار مشقت‌بار و با ‌زحمت را تکلیف گویند.(۱۰) در یک بررسی ساده در می یابیم که در نظام حقوقی نیز، واژه های حق وتکلیف معانی و کاربرد‌های متفاوت و گوناگونی دارند:

۱-“حقوق” که جع حق است به مجموعه قواعد و مقررات الزام آوری گفته می‌شود؛ که حاکم بر روابط افراد جامعه و تنظیم‌کننده روابط اجتماعی است.حقوق رادراین معنا حقوق ذاتی می‌نامند؛ چون روابط اجتماعی، چهر‌ه‌های گوناگون و متنوعی دارد، این روابط اجتماعی نیز،قلمرو گسترده‌ای پیدا می‌کند.واژه حقوق در این معنا همیشه به صورت جمع به کار می‌رود و مفرد ندارد.

۲- واژه “حقوق” در کاربرد دیگر، به امتیازات و اختیاراتی گفته می‌شود که افراد جامعه از آن برخوردارند، مانند حق مالکیت، آزادی، حق رأی و مانند آن. حقوق د‌ر این مفهوم هم به صورت جمع و هم به صورت مفرد “حق” به کار می‌رود. گاهی از آن به حقوق فردی تعبیر می‌شود. واژه حقوق در تعابیر حقوق و آزادی‌های عمومی، حقوق ملت، حقوق و تکالیف مردم و مانند آن نیزبه همین معناست.

۳- “تکلیف”عبارت از انجام فعل یا ترک فعلی است که قانونگذار فرد را ملزم کرده است و هر‌گاه بر‌خلاف آن رفتار کند، به جزایی که در خور آن است، دچار می‌شود. به بیان دیگرهمه الزامات قانون را می‌توان تکلیف نامید. الزامات قانون گاهی در قالب امر است، مثلاً خداوند امر فرموده است که مرد باید نفقه زن و همسرش را بدهد. این یک تکلیف قانونی بر عهده شوهر و حق قانونی برای زن است که در صورت خودداری مرد از پر‌داخت آن، زن می‌تواند شکایت کند. تکلیف در قالب نهی است، مثلاً خداوند فرموده است که نباید سرقت یا خیا‌نت در امانت یا کلاه‌برداری کرد. اگر کسی مر‌تکب این قانون‌شکنی شود، مجازات می‌شود. این نهی، تکلیف ایجاد می‌کند. (۱۱)

مسأله دیگری که بسیار حائز اهمیت است، آن است که آیا حکومت یک حق است یا یک تکلیف؟ امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) حکومت را هم حق می‌داند و هم تکلیف و به این ترتیب نیست که هر کسی که برایش شرایط تولیت امور مردم فراهم شد و توانست به نحوی با کسب وجاهت، با تبلیغ، باکارهای دیگر، نظر مرد م را جلب کند و بتواند حکومت کند.وقتی حکومت، بر حق است، این حق متعلق به کسان معینی است، و این به معنای آن نیست که یک طبقه، طبقه ممتازند؛زیرا که در جامعه اسلامی، همه فرصت آن را دارند که خود را به آن زیورها بیارایند، همه می‌توانند که آن شرایط را برای خود کسب کنند. البته در دوران بعد از پیامبر اکرم صلی‌اله علیه و آله و سلم یک فصل استثنایی وجود دارد. اما نهج‌البلاغه بیان خودش را به صورت عامّ ارائه می‌دهد و به این حق بارها و بارها اشاره می‌کند. امام (علیه‌السلام)در اوایل خلافت، در خطبه معروف شقشقیّه می‌فرماید: “وَ اِنَّهُ لَیَعْلَمُ اَنَّ مَحَلّی مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحی، یَنْحَدِرُعَنَّی السَّیْلُ وَلا یَرْقی اِلیَّ الطَّیرُ جایگاه من در خلافت، جایگاه میله محور سنگ آسیا است.” (۱۲) و درباره روزی که در شورای شش نفری با عثمان بیعت کردند، می‌فرماید:”لَقَدْ عَلِمْتُمْ اَحَقُّ النّاسِ بِهامِنْ غَیْری ای مردم ، شما می‌دانید که من از همه کس به حکومت و خلافت اولی ترم. امام، حکومت را حق می‌داند. “(۱۳) این چیزی است که در نهج‌البلاغه واضح است. البته دنبالش بلافاصله می‌فرماید:”وَ وَاللهِ لَأَ سَلِّمَنَّ ما سَلِمَتْ اُمُورُ الْمُسْلمِینَ وَلَمْ یَکُنْ فیها جَوْرٌ اِلاّ عَلَیَّ خاصَّهً. مادامی که فقط به من ظلم می‌رود، صبر می‌کنم، تسلیم هستم. مادام که کارها بر محور خود انجام بگیرد، من در خدمت هستم. “(۱۴)عین همان بیانی که در آغاز خلافت ابوبکر هم، یعنی نسبت به آن دوران هم، بیان فرموده‌اند:”فَاَمْسَکْتَ یَدی حَتّی رَاَیْتُ راجِعَهَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْأسْلامِ.” (۱۵) جالب آن است که علیرغم تمامی بدیهی بودن امر در مقابل حضرت عده ای به نام خوارج با شعار “لا حکم الاّ لله” که از قرآن اقتباس کرده بودند اساس حکومت را نفی می‏کردند و مدعی بودند که ما با وجود قرآن از هر نوع حکومت بی ‏نیازیم، ولی امام علی(علیه‌السلام) در برابرآنان با قاطعیت تام وکامل ایستاد و درمعنی لزوم حکومت و ضرورت وجود آن؛ فرمود:” من نیز نفی هر قانون جز قانون الهی را می‏پذیرم ، ولی معنی آن را نفی حکومت و نامشروع بودن فرمانروایی نمی‏دانم” و در آغاز سخن صریحا می‏فرماید :”کلمه حقّ یُراد بها الباطلُ نعم انه لا حُکْمَ الاّ للّه ولکن هولاء یقولونَ لا اِمْرهَ الا لله!”یعنی این شعار “لا حکم الاّ للّه” خوارج سخن درستی است ولکن مقصود آنان از این حرف آن است که جز خدا فرمانروایی نیست و این نادرست است. آنان سخن حقی را بر زبان می‏آورند و از آن معنی باطلی را منظور می‏دارند. امام(علیه‌السلام)در سخن دیگر این حقیقت را چنین بیان می‏کند: “وال ظلوم غشومٌ خیرٌ من فتنه تدوم فرمانروای ظالم ستمگر که بر مردم حکومت بکند از آشوب مداوم و پایدار بهتر است. ” (۱۶)آن حضرت، در مقابله با سایر گروه‌های معاند نیز، از ضرورت حکومت مقتدر، ارزش عدالت، امانت‌داری حکومت “نه مالکیت آن” سخن گفته است و در خطبه‌ی ۴۰ از ضرورت فرمان‌روای نیک یا بد، و در خطبه‌ی ۲۰۷ از حقوق متقابل حکومت و مردم، در حکمت ۴۲۹ از اشرفیت و افضلیت عدالت، و در خطبه‌ ۱۲۶ از تقدم عدالت بر مصلحت و در نامه‌۵ بر امانت‌داری حکومت تأکید شده است.(۱۷)

د: حکومت و مدیریت در دیدگاه مکتب اسلام

مدیریت پیشینه ای کهن دارد و از آن هنگام که آدمیان پا به عرصه گیتی نهادند و زندگی اجتماعی خود را آغاز کردند مدیریت نیز پدید آمد.در طول تاریخ هیچ قوم و ملتی را نمی توان یافت که بی سرپرست به حیات خود ادامه داده باشد . این منصب و مقام را گاه انسانهای الهی، دلسوز، مردمسالار و هدفگرا در دست داشته اند و آن را ابزاری برای دستیابی به عدالت و هنجارها می دانستند و گاه انسانهای زورگو، ستمگر، چپاولگر و خودسالار بر آن تکیه زده اند و آن را به سان طعمه ای نگریستند که باید آن را بلعید. از آنجا که اسلام خوشبختی و سعادت دنیایی و اخروی انسان را در نظر داشته؛درپی آن است که جامعه به گونه ای باشد که خداخواهی، عدالت و درستی در جامعه برپا شود و حق ستمدیگان از ظالمان بازپس گرفته شود. در آیات کتاب خدا و سخنان معصومین از مدیریت به امانت الهی تعبیر شده است که بسیار لطیف، دلنشین و پرمعنا و در عین حال بسیار رسا وروان است .حکومت در دیدگاه مکتب اسلام و فرهنگ علوی از مهمترین وسایل نیل جامعه به کمال و تعالی است .چون حیات بشری در این دنیا از منظرفرهنگ اسلامی ابزاری برای رسیدن به کمال است و آنچه برای انسان اصالت دارد کمال جاویدان است،لذا حکومت نیز می تواند وسیله مناسبی برای نیل به این هدف باشد به جهت اینکه حکومت هم امکانات این رشد و تعالی را به گونه ای جامع در اختیار دارد و هم می تواند زمینه استفاده از هر نوع امکانی را فراهم سازد .(۱۸)  امام علی(ع)در خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏های خویش، به برخی مسائل مربوط به مدیریتسیاسی، مدیریت نظامی، مدیریت اقتصادی، مدیریت دولتی و مدیریت خانواده پرداخته است. در مدیریت سیاسی به شیوه‏های برخورد با فتنه‏ها،(۱۹) اطلاع‏ رسانی صحیحسیاسی(۲۰) حقوق متقابل رهبر و مردم(۲۱) روش جلوگیری از سرپیجی و شورش‌گری(۲۲)پرداخته است. در مدیریت نظامی مردم را از تحریکات نظامی سران جنگ جمل آگاهمیسازد(۲۳) وعوامل نظامی و روانی و عقیدتی پیروزی در جنگ را به فرزندش محمد بنحنیفه آموزش میدهد(۲۴) ومردم کوفه را ازتحریکات نظامی فرماندهان نظامی معاویهمطلع میسازد(۲۵) و آموزش‏های نظامی، فریب و نیرنگ‏های نظامی را هشدارمی دهد.(۲۶)درمدیریت اقتصادی، به روش‏های صحیح استفاده ازبیت‏المال(۲۷)وبهره گرفتن از اموال شخصی تذکر میدهد(۲۸) درمدیریت خانواده به اصولی چون اصل تقسیم کار، اصل مشورت، اصل هماهنگی، اصل حفاظت، اصل مسؤلیت‏پذیری، اصل سعه‌صدر و تحمّل مشکلات، اصل فرهنگ حجاب، اصل اعتدال خانوادگی، اصل مدیریت مرد در خانواده اشاره میکند.(۲۹)

منابع وماخذ

۱-ولایت فقیه .امام خمینی.ص۲۵

۲-نیاز بشر به حکومت از دیدگاه عقل حسین شاهد خطیبیwww.
Lailatolgadr.ir

۳-نهج البلاغه فیض الاسلام .خطبه ۴۰. صص ۱۲۵و۱۲۶

۴-نقش فرهنگ در تحول دین و دولت مسلمانان. انتشارات دانشگاه تهران . علی باقری به نقل از سایت پیشگو

۵-همان منبع

۶-سوره مبارکه نحل .آیه شریفه۳۶

۷-سوره مبارکه حدید .آیه شریفه ۲۵

۸-سوره مبارکه مائده .آیه شریفه۸

۹-رابطه حق و تکلیف در دولت مهدوی .ضامن علی حبیبی. کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

۱۰-همان منبع

۱۱-همان منبع

۱۲- نهج‌البلاغه. نامه ۶۲٫ فیض الاسلام. ص. ۱۰۸۴

۱۳- همان منبع

۱۴-همان منبع

۱۵- پیام آیه اله خامنه ای برای کنگره نهج البلاغه. سایت بنیاد نهج البلاغه

۱۶- نقش مردم در حکومت از دید نهج‏البلاغه.محمد صدقی. سایت خبرگزاری فارس

۱۷-جامعه علوى در نهج البلاغه.عبدالحسین خسرو پناه.http://www.iec

۱۸- اصول مدیریت اسلامی از منظر امام علی(ع). گروه پژوهشهای فرهنگی و اجتماعی پژوهشکده تحقیقات استراتژیک.زیر نظر دکتر سید رضا صالحی ، دکتر هاشم نیکو مرام، دکتر جعفر رحمانی و دکتر اسماعیل کاوسی

۱۹- نهج‏البلاغه.فیض الاسلام.خطبه‌ ۵

۲۰- همان منبع. خطبه‌ ۶

۲۱- همان منبع.خطبه۳۴

۲۲- همان منبع. خطبه‌ ۳۹

۲۳- همان منبع. خطبه‌ ۱۰

۲۴- همان منبع.خطبه‌ ۱۱

۲۵- همان منبع. خطبه‌ ۲۵۶٫

۲۶- همان منبع. خطبه‌های ۱۲۱ و۱۲۴

۲۷- همان منبع. نامه ها‌ی ۲۱ و ۲۴

۲۸- همان منبع. نامه ها‌ی ۲۱ و ۲۴

۲۹- الگوهای رفتاری، امام علی و مدیریت. ج ۷٫محمد دشتی. مؤسسه‌ فرهنگی تحقیقاتی امیر المؤمنین. صص ۷۰ –۹۰ به نقل از دین در سنت علوی.درگاه پاسخگویی به مسایل دینی

http://www.porsojoo.com

منبع: وبلاگ دکتر مدنیان