خاستگاه مذاهب فقهی

 

خاستگاه مذاهب فقهی: مکتب نص و مکتب رأی
پیامبر اکرم (ص) هم رئیس حکومت اسلامی بود، هم فرمانده کل قوا و هم به نخستین معلم و درس‌آموز تفکر اسلامی. طبیعی است جنبه قابل استمرار پیامبر همان جنبه سوم است.
بعد از وفات پیامبر دو عامل باعث شد که سرمایه پیامبر(ص) مورد بررسی قرار گیرد: یکی از آنها عامل دینی بود و دیگری عامل اجتماعی. عامل دینی، مسئولیت و وظیفه دینی بود که باید احکام اسلامی را برای مردم تبیین می‌کردند (آیه نفر). عامل اجتماعی این بود که مسلمین حکومت تشکیل داده بودند و تعداد کمیّ آنها روبه افزایش بود و آنها به این نتیجه رسیدند که اگر خواسته باشند نظمی در حکومت باشد و رفتارهای اجتماعی باشد باید با اندیشه اسلامی باشد و این اندیشه را تبلیغ و تدریس کنند.
اما مبانی فکری تشریع اسلامی در آغاز خود ـ یعنی عصر صحابه و بلکه پیامبر ـ به دو روش و گرایش تقسیم شد:
۱ـ مسلک نص‌گرایی= منهج اهل البیت(ع) که علی(ع) پیشگام آن بود کتاب و سنت را منبع استنباط و منبع اصلی می‌دانست و دامنه اجتهاد را در چهارچوب نص قبول داشت و در چهارچوب نص حرکت می‌کرد. فقه امامیه و شیعه در حقیقت ادامهمنهج اهل البیت(ع) است پس زمان پیدایش فقه شیعه از زمان پیامبر به وجود آمده است که آغاز آن همان پیدایش جلسات درسی در زمان پیامبر در مدینه بوده است و بعد از فوت ایشان گسترده شده و این جلسان درس وسیع گشته است.
۲ـ مسلک رأی‌گرایی= منهج الصحابه. منبع استنباطش کتاب و سنت و رأی است و دامنه اجتهاد را هم در کتاب و سنت و هم خارج از کتاب و سنت جایز می‌داند. رأی یک برداشت شخصی از دین در مواردی است که در نص موجود نباشد؛ مثل قیاس، استحسان، مصالح مرسله و … مذاهب فقهی غیرامامیه، اعم از سنی و زیدی و اباضی، به نوعی تداوم مسلک رأی است.
این دو گرایش دو زمینه اساسی با یکدیگر متفاوت بودند: منابع احکام شرعی، دامنه اجتهاد.
شواهدی حاکی است که هر دو گرایش (نص‌گرایی، رأی‌گرایی) بعد از پیامبر وجود داشته است. رفتارهای متفاوت پیشگامان مسلک رأی و نص با مسائل بعد از فوت پیامبر(ص)، شاهدی بر تفاوت‌های مبنایی است:
الف) برخورد رأی‌گرایانه عمر خطاب:
۱ـ منع متعه حج ۲ـ منع متعه نساء ۳ـ‌ منع از تقسیم زمین‌های مفتوح عنوه ۴ـ حذف حیّ علی خیرالعمل و …
ب) برخورد نص‌گرایانه حضرت علی(ع):
۱ـ بعد از وفات پیامبر(ص) می‌فرمود: عبا را بر دوش نمی‌اندازم تا تمام احادیث پیامبر در تفسیر قرآن را جمع کنم.
۲ـ از هر مسأله‌ای که سؤال می‌کردند می‌فرمود: قال رسول الله (ص) کذا …
زمانی که پیامبر می‌خواست فوت کند گفت: قلم و دواتی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم تا به گمراهی و ضلالت دچار نشوید. که رأی‌گرایان می‌گفتند کتاب و سنت برای ما هست ولی نص‌گراها می‌گفتند بگذارید تا پیامبر بنویسد پس در زمان پیامبر هم این دو گرایش وجود داشته است.
۲٫ مذاهب فقهی اسلام در روزگار ما:
۱) مذهب امامیه: مؤسس آن علی بن ابی طالب علیه‌السلام (م۴۰ق) و مروج بزرگ آن امام جعفر صادق علیه‌السلام (م۱۲۱ق) است. اهم کتاب‌های آن: ۱ـ المبسوط شیخ طوسی ۲ـ شرایع الاسلام محقق حلی ۳ ـ تذکره الفقهاء علامه حلی ۴ـ جواهر الکلام محمدحسن نجفی است.
۲) مذهب حنفیه: مؤسس آن نعمان بن ثابت کوفی م۱۵۰ است و قاضی ابویوسف و محمدبن حسن شیبانی دو شاگرد نعمان می‌باشند. اهم کتاب‌های آن: ۱ـ المبسوط شیبانی ۲ـ المبسوط سرخسی م۴۸۳٫
۳) مذهب مالکیه: منسوب به ابوعبدالله مالک بن انس م۱۷۹ است و چهار نفر از مروّجین این مذهب عبارتند از: اسد بن الفراط، عبدالرحمن ابن القاسم، ابن سعید تنوّخی، محمد بن حطّاب. اهم کتاب‌های آن: موطّأ مالک، المدوّنه الکبری است.
۴) مذهب شافعیه: منسوب به محمد بن انس شافعی م۲۰۴ هجری است. کتاب‌های فقهی این مذهب الأمّ [شافعی]، مختصر المذنی تألیف اسماعیل بن یحیی مزنی م۲۶۴، نهایه المطلب امام الحرمین جوینی م۴۷۸، الوسیط غزالی م۵۰۵٫
۵) مذهب حنبلیّه: مؤسس آن احمد بن محمد بن حنبل م۲۴۱ق می‌باشد. کتب آن: مختصر الخرقی [ابوالقاسم خرقی]، شرح خرقی [ابویعلی معروف به فرّاء]، المغنی [ابن قدامه مقدسی] که شرح مختصر خرقی است.
نوحنبلیان (سلفیه) پیروان ابن تیمیّه حرّانی [م قرن ۸] هستند. مروّجین این مذهب: ابن قیّم الجوزیّه شاگرد ابن‌تیمیّه، ۲ـ محمد بن عبدالوهاب نجدی م۱۲۰۷ هستند. مهم‌ترین کتاب فقهی این مذهب: آراء و رسائل فقهی ابن‌تیمیّه است.
۶) مذهب زیدیه: منسوب است به زید بن علی بن حسین بن علی و مؤسس آن شخصی است معروف به رسّی. کتب فقهی این مذهب: مُسند امام زید (که شاگردش ابوخالد ساودی راوی آن است)؛ البحر الزّخار [ابن المرتضی حسنی یمانی]، الروض النظیر فی شرح مجموع الفقه الکبیر [السیاغی مقرن ۱۳؛ الصّید الجرّار [محمد بن علی شوکانی م۱۲۵۰].
۷) مذهب اباضیه: مؤسس سیاسی آن عبدالله بن إباض المری التمیمی م۸۶ می‌باشد امّا مؤسس فقهی آن جابر بن زید است م۹۳ هجری که از تابعین بود. مهم‌ترین کتاب‌های فقهی آن: ۱ـ فقه الامام جابر بن زید [جمع‌آوری یحیی محمد بکوش]، ۲ـ النّیل و شفاء العلیل [عبدالعزیز الثمینی م۱۲۲۵]. شرح النّیل [اطفیش قرن ۱۴].
۳٫ مذاهب منقرض:
۱) مذهب عامر بن شرحبیل شعبی (م۱۰۵ق): قاضی عمر بن عبد العزیز ومحدث اهل کوفه؛ وی بر اساس روایت فتوا می‌داد و از رأی پرهیز می‌کرد.
۲) مذهب حسن بصری (م۱۱۰ق): از تابعین که با وجود علاقه قلبی به اهل بیت علیهم‌السلام، تظاهر به تأیید بنی‌امیه می‌کرد، اما در مجلس خویش ـ در همان ایامی که لعن امیرمؤمنان علی علیه‌السلام رواج داشت ـ احادیث مشهور آن امام را بازگو می‌کرد.
۳) مذهب سفیان ثوری (۶۵ – ۱۶۱ق): متولد کوفه و از شاگردان امام صادق علیه‌السلام است که از قتل توسط منصور دوانیقی گریخت. وی از ائمه مجتهدین اهل سنت است، اما مذهب او به دلیل کمی پیرو، دوام نداشت. مذهب او تا انتهای قرن چهارم متداول بود. وی را امیر‌المؤمنین در حدیث و سیدالحفاظ خوانده‌اند. ابن‌مبارک گفته است: من از هزار شیخ حدیث نوشته‌ام که افضل آنها سفیان ثوری بود. قطان نیز وی را از مالک دوست‌تر داشته است.
۴) مذهب لیث بن سعد (۹۲ – ۱۷۵ق): فقیه مصر که به خاطر دفاع از عثمان بن عفان به شدت در مصر مورد انتقاد قرار گرفت. شافعی او را افقه از مالک دانسته است. گویا سبب انقراض مذهب او عدم قبول منصب قضاء در خلافت منصور عباسی بوده است.
۵) مذهب عبدالرحمن بن عمرو اوزاعی (م‌۲۵۷ ق): این مذهب در شام واندلس رواج یافت و تا ۳۰۲ هجری پیش از توسعه مذهب شافعی در آنجا باقی بود.
۶) مذهب داوود بن علی الظاهری (۲۰۲ – ۲۷۰ق) = ظاهریه: متولد کوفه و بزرگ‌شده بغداد. مذهب وی تا انتهای قرن هفتم هجری داوم آورد، آن چنان که برخی این مذهب را به جای مذهب حنبلیه، چهارمین مذهب اهل سنت می‌شمردند. (۱)
جز این‌ها، مذاهب دیگری (تا ۵۰ مذهب گفته شده!) که همگی از بین رفته‌اند و شاید دلیل اساسی آن، دستور
رسمی خلیفه عباسی المنتصر بالله در قرن ششم هجری مبنی بر بستن باب اجتهاد وحصر تقلید در مذاهب فقهی اربعه باشد.


۱٫«داود بن علی بن خلف ابی سلیمان» متولد سال ۲۰۲ ه.ق و اصالتاً اصفهانی است؛ او در بغداد می‏زیسته و نیز مدتی برای فراگیری تفسیر و حدیث، از «اسحاق بن راهویه» به نیشابور رفته، ولی دوباره به بغداد آمده، و تا پایان زندگی یعنی سال ۲۷۰ ه.ق در همانجا ساکن بوده است.
داود، فقه خود را از ابی ثور، ابن راهویه و از کتب و شاگردان شافعی فرا گرفت؛ مخصوصاً افکار شافعی، در رد فقهاء اهل رأی و رد قیاس و استحسان و احترام به نصوص تأثیر فراوانی در او گذاشت و مورد پسند او واقع شد؛ هر چند بر شافعی اعتراض می‏کند که در بعضی احکام به قیاس و استحسان عمل می‏کند.
ویژگی مهم مذهب داود تمسک به ظاهر نصوص (آیات و روایات) است و به همین جهت مذهب او را ظاهری می‏نامند و فقه او غیر نصوص چیز دیگری ندارد. او جمود بر ظاهر نصوص دارد، به نحوی که هیچ تعلیل و تأویلی را نمی‏پذیرد ـ بلکه بالاتر ـ می‏گوید: خداوند هیچ کاری را به جهت علتی انجام نمی‏دهد. حتی اگر خدا و رسول علت حکمی را بیان کنند، نمی‏توان در غیر مورد آن سرایت داد، چون نهایت آن این است که آن چیز سبب این مورد خاص است. پس نمی‏توان گفت که هر جا این علت هست، آن حکم هم هست و این در واقع نوعی انکار قانون علیت است.
داود با اینکه اطلاعات فراوانی در حدیث داشت و خود اهل ورع و زهد بود، ولی به جهت بعضی عقاید چنانکه بیان خواهیم کرد و نیز برخورد خشن در مقام گفتگو با مخالفین، مورد نفرت علماء زمان خود قرار گرفت.
مذهب داود (ظاهری)، حدوداً دو قرن بعد، توسط ابن حزم اندلسی (علی بن احمد بن سعید بن حزم، م۴۵۸ق)، تقویت و گسترش یافت؛ به نحوی که گفته‏اند: «لولا ابن حزم لاندثرت فروع هذا المذهب و اصوله». ابن حزم، علاوه بر حفظ قرآن، در علم فقه، حدیث، علوم عقلی و فلسفی، ادبی، تاریخی و سیاسی تبحر داشت. در فقه، ابتدا مذهب مالکی را که در اندلس شیوع داشت، فرا گرفت و پس از آن به فراگیری فقه شافعی پرداخت و در نهایت فقه ظاهری، را از مسعود بن سلیمان بن صلت آموخت. ابن حزم، هر چند مذهب «داود» را پذیرفت، ولی مقلد محض او نیست. چنانکه بر خلاف داود قرآن را مخلوق نمی‏داند. وی به شدت با تقلید مخالفت می‏کند و می‏گوید: «مجتهد مُخطیء پیش خداوند از مقلد مصیب افضل است». ابن حزم نیز در جدل و گفتگو دارای شدت و حدت بود و همین امر موجب دوری علما هم عصرش از او گردیده بود. وی به حمایت از امویین و دشمنی با علویین و بنی‏هاشم معروف است.
بعضی از آراء و عقاید مذهب ظاهری:
۱ـ قابل رؤیت بودن خداوند در قیامت برای مسلمین.
۲ـ اعتقاد به قضا و قدر حتمی.
۳ـ یکی بودن ایمان و اسلام، که همان «عقیده قلبی و گفتار زبانی و عمل جوارحی» است و قابل زیاده و کم شدن، بواسطه طاعت و معصیت است.
۴ـ انحصار خلافت در قریش، عدم جواز بودن بیش از یک امام در زمان واحد و مردن بدون امام مثل مرگ در جاهلیت است، عدم جواز تردید بیش از سه روز در انتخاب امام جدید بعد از مرگ امام سابق.
۵ـ وحدت روایات صحیح با قرآن، در اینکه همه من عندالله هستند.
۶ـ حدیث باید عین لفظ رسول الله (ص) باشد و نقل به معنا جایز نیست.
۷ـ در راوی، عدالت (یعنی قیام به فرائض و اجتناب از محارم) و ضبط شرط است.
۸ـ بطلان تعادل و تراجیح، در صورت تعارض باید تا حد ممکن به هر دو آیه یا هر دو حدیث و یا آیه و حدیث معارض با هم عمل کرد.
۹ـ اجماع منحصر در اتفاق جمیع صحابه است، و اتفاق غیر صحابه اجماع نیست و نیز اختلاف حتی یک صحابی مخل به اجماع است.
۱۰ـ مخالفت با تقلید و فتح باب اجتهاد.
۱۱ـ مخلوق بودن قرآن؛ البته از مجموع گفته‏های داود می‏توان گفت که او برای قرآن دو مرتبه قایل بوده است. الف) مرتبه مکنون (پنهان) ب) مرتبه ظاهر یعنی همین صفحات که در دست مردم است با مرتبه مکنون که لا یمسه الا المطهرون، غیر مخلوق است؛ اما مرتبه ظاهر که ملموس مردم است، مخلوق است.

About ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

Check Also

نظر فقها در مورد مهریه

آیت‌الله مکارم شیرازی در دیدار با اعضای فراکسیون روحانیون مجلس شورای اسلامی درباره ازدواج و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

hacklinkci - e sigara -