سرخط خبرها

جزوه اصول فقه برای وکالت

نسخ

نسخ به معنای از بین بردن و باطل کردن استوقتی که مقنن یک قانونی داشته باشد و مدتی از اجرای این قانون گذشته باشد و سپس قانون دیگری در همان زمینه که بر خلاف آن است وضع کند، می گوییم قانون دوم،ناسخ قانون اول است ( و یا قانون دوم،از بین برنده ی قانون اول است )

اقسام مخصص

مخصص بر دو گونه است :

مخصص متصل .

مخصص منفصل .

 

مخصص متصل آن است که به خود خود استقلال ندارد بلکه باید به کلامى دیگر انضمام یابد . مخصص منفصل آن است که به خودى خود مستقل است و به ضمیمه اى نیاز ندارد .

براى مخصص متصل پنج قسم گفته شده بدین قرار :

صفت

 شرط

استثناء متصل

بدل بعض از کل

غایت

 

براى مخصص منفصل , برخى از فضلاء نه قسم شمرده و براى هر یک مثالى یاد کرده . لیکن تقسیم صحیح آن این است که گفته شود بدین قرار :

۱ – عقل مانند الله خالق کل شی

۲ – حس مانند اوتیت من کل شیئى سببا – چه آن عامى است که آسمان و آفتاب و ماه و عرض و کرسى را شامل مى گردد و حس آن را تخصیص مى دهد یا از راه حس دانسته مى شود که این امور یاد شده از حکم عام , خارج مى باشد برخى این قسم را مخصص جداگانه اى ندانسته و چون حس آلت عقل است آن را به مخصص عقلى برگردانیده است .

۳ – عرف استعمالى مانند تخصیص دابه به چهار پا , یا به خصوص اسب .

۴ – عرف شرعى مانند تخصیص صلوه  به ادعیه و افعال مخصوص .

۵ – نیت

 

منبع: تقریرات اصول فقه دکتر شهابی . نویسنده : عباس فربد

موضوع اصول فقه
هر چیزی که بتوان به کمک آن حکمی شرعی را به دست آورد، موضوع علم اصول فقه می باشد . مانند قران ، سنت ، عقل و …

 

مثلا با استفاده از آیه ۳۸ سوره مایده، حکم شرعی زن و مرد سارق را به دست می آوریم. وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَهُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاءَ  بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِّنَ اللَّهِ  وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ – دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر کارى که کرده‏اند ببرید. این عقوبتى است از جانب خدا، که او پیروزمند و حکیم است.

اجماع

سومین دلیل برای استنباط و استخراج احکام، اجماع است
نکته ۱:  اولین دلیل استنباط احکام قران و دومین دلیل سنت است
نکته ۲: ادله استنباط احکام در طول هم هستند (و نه در عرض و کنار هم). پس هنگامی که بخواهیم حکمی را بدانیم ابتدا به سراغ قران میرویم و اگر آن حکم در قران نبود به سنت رجوع می کنیم و اگر در سنت هم نبود به اجماع مراجعه می نماییم

صحیح و اعم 
الف : صحیح : صحیح یعنی تام الجراء و شرایط . مثل نماز صحیح .
در مفابل صحیح فاسد یا باطل قرار دارد و به معنی این است که یکی از اجزایش وجود ندارد مثل نمازی که حمد ان خوانده نشده است .
ب- صحیح و اعم : دانشمندان اصول اختلاف کرده اند که اسامی عبادات مانند لفظ صلات، زکات، صوم و حج و همچنین اسامی معاملات مانند لفظ بیع ، اجاره ، نکاح و غیره ،ایا فقط برای معنای صحیح این معاملات و عبادات وضع شده اند و یا اعم از صحیح و فاسد ؟
سوال : ایا لفظ عبادات و معاملات فقط برای معنای صحیح کاربرد دارد و یا شامل معنای غیر صحیح ان هم می باشد ؟
در پاسخ علماء دو دسته اند :
دسته اول اعتقاد دارند که الفاظ عبادات و معاملات فقط برای معنای صحیح وضع شده است . ( صحیحیون )
دسته دوم باوردارند که الفاظ عبادات و معاملات هم برای معنای صحیح و هم برای معنای فاسد وضع شده است که به این گروه اعمی گویند .
نکته : مشهور علماء صحیحی هستند .
سوال : بحث صحیح و اعم کجا مطرح می شود ؟ و فایده ان چه می باشد؟
الف – محل نزاع : صحیح و اعم
قاعده : هر گاه در شرط بودن یا جزء بودن امری در یک ماهیتی تردید شود موضوع صحیح و اعم کاربرد پیدا می کند .
در مورد نماز بین علماء اختلاف است که سوره در نماز لزم است یا خیر؟
در عبادات : نماز : یک عده از علماء اعتقاد دارند قرائت سوره در هنگام نماز لزم است و عده ای دیگر اعتقاد دارند که خواندن آن لزم نمی باشد . اختلاف در خواندن و یا نخواندن سوره است .
در هنگام انعقاد » بیعت اشتریت « در معاملات : بیع : در مورد بیع هم بین علماء اختلاف وجود دارد که آیا بیان صیغه عقد بیع آن لزم است یا نه؟ . دراین مورد هم یک عده از علماء اعتفد دارند که گفتن صیغه مذکور لزم است و دسته ای دیگر از انها اعتقاد دارند که گفتن صیغه لزم نیست. ( محل نزاع ) صیغه در بیع مانند سوره در نماز است منتها صیغه شرط و سوره جزء می باشد .
ب- فایده نزاع : ممکن است پرسیده شود بحث صحیح و اعم جه فایده ای دارد ؟پاسخ با بیان دو مثال بیان می شود:
اعمی می گویدلفظ نماز و بیع هم برای نماز و بیع صحیح و هم برای نماز و بیع باطل ( بدون سوره ، بدون صیغه ) وضع شده است ولی صحیحیون اعتقاد دارند که این الفاظ قسم صحیح انها را در بر دارد .
نکته : بیع از نظر اعمی : بیع با همه شرایط صحیحیون بجز صیغه
نکته : نماز از نظر اعمی : نماز با همه شرایط صحیحیون بجز سوره
حال بررسی می کنیم نظر صحیحییون و اعمی ها را در باره نماز و بیع :
اول : صحیحیون :
الف- نماز : صحیحی ها به اصل احتیاط اعتقاد دارند . صحیحی ها می گویند واضع لفظ صلاه را برای نماز صحیح و تام اجزاء و الشرایط. وضع کردهاست .
ب- بیع : صحیحی ها در هنگام انعقاد عقد بیع صیغه ان را به زبان عربی (بعت اشتریت) را هم می خوانند . بعبارت دیگر انها بیع بدون صیغه را صحیح نمی دانند .
دوم : اعمی ها :
الف – نماِز : اعمی ها اهل ریسک هستند و اعتقاد دارند که واضع لفظ صلاه را برای صلاه صحیح و فاسد وضع کرده است.
ب- بیع : در بیع اعمی به گفتن صیغه اعتقاد ی ندارد و عقد بیع را بدون گفتن صیغه بجای می آورد .
بطور خلاصه : صحیحی جزء یا شرط مشکوک بجای می آورد و اعمی جزء یا شرط مشکوک بجای نمی آورد .

عدم صحت سلب :
عدم صحت سلب از علایم حقیقت بوده و در جایی که نتوان معنایی را از لفظی سلب نمود، محقق
گردیده و بر حقیقی بودن استعمال آن لفظ در آن معنا دللت می کند؛ به بیان دیگر، اگر لفظی در معنایی استعمال شده باشد و سلب آن معنا از لفظ نزد عرف ناپسند و مذموم باشد، عدم صحت سلب در مورد آن صادق است.

 

حقیقت لغوی ومجازلغوی

حقیقت لغوی لفظی است که در معنای حقیقی (معنای اصلی ) لغوی اش بکار رفته است . مثل سرو  که معنی لغوی آن نوعی درخت است . در مقابل حقیقت لغوی ، مجاز لغوی است و آن لفظی است که در معنای مجازی بکار رفته است ، مثال سرو  که معنای مجازی لغوی آن انسان بلند قامت می باشد .

دلالت در اصول فقه

دلالت، بودن شیئى است بحیثى که از علم بآن علم بشیئى دیگر لازم آید مثلا از مشاهدۀ دخان علم بوجود آتش حاصل میگردد یا از استماع آوازى از پشت دیوار بوجود انسانى در ماوراء جدار پى برده میشود و این کیفیت را در اصطلاح دلالت مینامند-کما اینکه شیئى اول را که بوسیله آن علم بشیئى دوم حاصل شده است دلیل و دوم را مدلول گویند-بنابراین در مورد مثال‌هاى فوق دخان دلیل و آتش مدلول آن است و یا اینکه آواز دلیل و انسان مدلول آن میباشد.

دلالت در صورتى تحقق مییابد که بین آن دو شیئى علاقۀ علیّت و معلولیت وجود داشته باشد یعنى یکى علت و دیگرى معلول آن باشد و الا حصول علم از یکى بیکى دیگر معقول نخواهد شد.

در دلالت گاهى از علت پى بمعلول برده میشود در این صورت دلالت را دلالت لمّى گویند و گاهى از معلول پى بعلّت برده میشود در این صورت دلالت را دلالت انّى نامند. مثلا در مورد مثال فوق دلالت آتش بر وجود دخان دلالت لمّى است زیرا آتش علت دخان میباشد برعکس دلالت دخان بر وجود آتش دلالت انّى است زیرا دخان معلول آتش است.  علاقه ای که دلیل را با مدلول مرتبط میسازد ممکن است ذاتى و یا وضعى باشد در صورت اول یعنى در صورتیکه دلیل و مدلول بالذات لازم و ملزوم یکدیگر باشند دلالت را دلالت عقلیه گویند مانند دلالت دخان بر وجود آتش یا دلالت سرعت ضربان نبض بر شدت تب زیرا در این موارد بین دلیل و مدلول ملازمۀ ذاتى و طبیعى وجود دارد و عقلا وجود یکى دلیل وجود دیگرى میباشد برعکس در مواردیکه علاقۀ موجوده بین آنها وضعى و فرضى باشد یعنى آن دو شیئى مجزّى از هم را دست واضعى بیکدیگر مرتبط ساخته و یک علاقه فرضى بین آنها ایجاد نماید در این صورت علاقۀ آنها وضعى و دلالت آنها بر یکدیگر دلالت وضعى خواهد بود.

فائده علم اصول فقه

علم اصول فقه برای استنباط احکام شرعی تدوین گردیده وبنابراین فایده ،غرض وغایت آن فهمیدن حکم روابط مردم بایکدیگربرطبق دستوراسلام است،وعلت قرارگرفتن این درس دربرنامه اجباری دروس دانشکده حقوق آشنایی با طرق و وسایل استنباط حقوق اسلامی برای دانشجوی حقوق امروز و قاضی، وکیل، مشاور حقوقی و یا حقوقدان فردا لازم است تا بینش و بصیرتی بدست آورد که برای درک و فهم مسائل حقوقی ضروری است بعضی از علمای علم اصول فقه برای بیان فائده این علم سه مطلب را مقدمتا” ذکر می کنند :۱- افعال انسانها بعضی اختیاری است مثل نوشتن،خواندن و غیره و برخی جبری و غیر ارادی است مثل : جریان خون در بدن و تپش قلب و  …
۲- تمام‌کارهای اختیاری دارای حکمی اند . یعنی (واجب،حرام،مکروه،مستحب،مباح)

۳- مقدار کمی از احکام شرعی معلوم بوده و احتیاجی به استدلال ندارد ولی عمده احکام شرعی از اموری نظری و استدلالی هستند که بدون اقامه دلیل بدست نمی آیند، و علم شریف اصول فقه تنها علمی است که تدوین شده برای کمک جهت استدلال کردن بر احکام شرعیه

عام تخصیص یافته ( مخصص ) در باقى حجت است یا حجت نیست ؟

در حقیقت , منشأ این بحث نیز همان بحث اول است , یعنى : آیا استعمال در عامى که بر آن تخصیص وارد شده است استعمال حقیقى است یا مجازى ؟ پس از آنکه گفتیم استعمال مذکور , اعم از آنکه مخصص متصل باشد یا منفصل , استعمالحقیقى است قهرا عام مخصص نیز در باقى حجت است , چه به طور مخصص متصل باشد چه منفصل .

نظر به اینکه در مخصص منفصل ظهور خاص در افراد بالنصوصیه و ظهور عام درعموم بالظاهر است , بنابراین ظهور خاص مقدم بر ظهور عام مى شود , زیرا یکىظاهر و دیگر اظهر مى باشد , و اظهر مقدم بر ظاهر است .

اما در مخصص متصل براى عام از همان ابتدا ظهورى وجود ندارد , یعنى انعقاد ظهور از آغاز بر افراد خاص است

به هر حال , اعم از آنکه مخصص متصل باشد و یا منفصل , عامى که بر او تخصیص وارد مى شود در باقى حجت است و , به بیان دیگر , عام در مقدارى که از شمولآن خارج مى شود حجیت ندارد , لکن در مقدارى که از آن حیطه خارج نشده است بر عموم خود باقى مى ماند و نسبت به افراد خود حجیت دارد .

سنت

سنت یکی از ادله استنباط احکام استمنظور از سنت چیست؟

سنت یعنی قول و فعل و تقریر معصوم (ع)

پس اگر ما به قولی از معصوم (ع) دست پیدا کنیم و یا به فعلی از افعال معصوم (ع) و یا تقریر ایشان آگاه شویم، این برای ما سنت محسوب می شود و حجت است

ارکان اجماع
در ابتدا برای این که ارکان اجماع را بگوییم، اجماع را تعریف می کنیم:اجماع یعنی اتفاق نظر فقها و مجتهدین در امری از امور دین که موافق با رای معصوم (ع) باشد

 

پس:

اولین رکن اجماع این است که اجماع کنند گان باید فقها و مجتهدین باشند

دومین رکن اجماع آن است که این اتفاق نظر باید در از امری از امور دینی باشد و نه امور غیر دینی

سومین رکن اجماع این است که اتفاق نظر رخ داده باشد و نه این که عده ای نظر بدهند و عده ای سکوت کنند

چهارمین رکن اجماع این است که اجماع باید کاشف ار قول معصوم (ع) باشد

مطلق و مقید 

مطلق لفظى است که قابلیت دلالت داشته باشد بر تمام افرادى که تحت آن لفظ مى توانند قرار گیرند 

توضیح بیشتر در مورد این تعریف ضرورى است , گاهى لفظى بدون اعراض و مشخصاتى که ممکن است بر آن عارض گردد در نظر گرفته مى شود مانند کلمه انسان , که کل حیوانات ناطق را قطع نظر از رنگ , نژاد , ملیت و سایر صفات و شرایط و اعراضى که ممکن است بر آن بار شود در بر مى گیرد . در این حالت که کلمه آزاد از هر گونه قیدى آورده مى شود در اصطلاح اصول مطلق است , و هر گونه قید و صفت و عارض دیگرى که به نحوى از انحاء این اطلاق را محدود سازد , تقیید و آن کلمه و لفظ در اصطلاح مقید نامیده مى شود .

در مثال بالا به لفظ مطلق و بى قید ” انسان “ که قطع نظر از تفاوتهاى نژادى و رنگى و ملى براى مجموعه افراد بشر استعمال مى شود هر گونه قید و صفت و کلا عارضه اى اضافه شود مطلق انسان را مقید مى کند , مانند انسان سفید , با آمدن سفید که صفت بعضى از انسانها

تعریف معروف اصولیین در این مورد عبارت است از : المطلق ما دل على شایع فى جنسیه

منبع: مباحثى از اصول فقه،  دکتر سید مصطفی محقق داماد

 

خبر ضعیف 

خبرى را گویند که بر خلاف صحیح و حسن و موثق بوده و با فسق راوى یا سایر صفات ناپسند مورد مذمت واقع گردیده یا مجهول الحال باشد .

منبع: مباحثى از اصول فقه،  دکتر سید مصطفی محقق داماد

خبر موثق

بر خبرى اطلاق مى شود که در عین اتصال سند به معصوم , یک یا چند نفر از راویان آن امامى نبوده ولى در نقل حدیث توثیق شده باشند .

خبر حسن

خبرى است که سندش به معصوم متصل باشد و همه راویان آن امامى و ممدوح , یا بعض آنان ممدوح بوده و مورد مذمت هم نباشند , گرچه به عدالت همه یا برخى از آنان تصریح نشده باشد .

خبر واحد

عنوان خبرى است که راویان آن اعم از اینکه کم یا زیاد باشند , روایتشان به حد تواتر نرسیده و بدون ضم قرائن خارجى نتوان بصدق و راستى آن خبر علم حاصل کرد .

خبر صحیح

خبرى را گویند که سندش به معصوم متصل گردد و همه راویان آن , در سراسر سلسله , عادل و ضابط و امامى بوده و به عدالت آنان تصریح شده باشد .

منبع: http://osoolefeghh.blog.ir
No votes yet.
Please wait...

درباره ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

همچنین ببینید

دانلود سوالات و پاسخنامه آزمون کارآموزی وکالت ۹۵(۵ آذر ماه ۹۵)

برای دانلود سوالات ۹۵ که امروز ۵ آذر ماه ۹۵ منتشر شد روی عبارت ذیل …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *