جای خالی فقه الاخلاق قسمت دوم

جای خالی فقه‌الاخلاق (۲) ـ حمیدرضا مظاهری سیف

 

گستره عقل در فقه‌الاخلاق

اگر بگوییم اخلاق عرفانی که همواره انسان سالک را به اوج فرا می‌‌خواند، اخلاقی اعتلایی است، می‌توانیم اخلاقی فلسفی را نیز اعتدالی بنامیم. اخلاق فلسفی با بررسی نفس، سه قوا را در آن یافته است که عبارتند از: قوه عاقله، قوه غضبیه و قوه شهویه؛ سپس برای هر کدام از این قوا، حد وسط واعتدالی را تعریف کرده و حکم می‌‌‌کند به این‌که رعایت این اعتدال، جنس فضایل بسیاری است که نفس با آراستگی به آن‌ها تحصیل سعادت می‌‌کند وافراط و تفریط از این حدود سه‌گانه، سرچشمه رذایلی است که شقاوت را در پی دارد.

 

این مکتب‌الاخلاقی که با روش تعقلی و استفاده از منبع عقلی صورت یافته، میراث فیلسوفان یونانی است که در آثار بزرگانی مانند: «ابن‌مسکویه» (تهذیب الاخلاق وتطهیر‌الاعراق) و «خواجه نصیرالدین طوسی» (اخلاق ناصری) به‌طور کامل حضور دارد؛ حتی اساتیدی مانند «ملا مهدی نراقی» در «جامع‌السعادات» نیز باافزودن آیات و روایات و اندکی ذوقیات، همین نظام اخلاقی فلسفی را در کار آورده‌‌اند. نظام اخلاقی را که بدون خدا، معاد، آیات و احادیث چیزی از اصل و اساس آن کاسته نمی‌شود، بی‌تردید نمی‌توان اخلاق اسلامی نامید. بدون شک نفوذ و کارآمدی روش تعقلی و گستره استفاده از منبع عقل در فقه‌الاخلاق بسیار بیشتر از فقه‌الاحکام است؛ اما این منبع نباید چنان‌ یکه‌تاز شود که در نهایت به‌نظر آید که به منابع نقلی (قرآن و احادیث) نیازی نیست؛ از این‌رو تعریف حدود کارآمدی منبع عقلی و اصولی روش شناختی در روش تعقل باید به خوبی در اصول فقه‌الاخلاق روشن شود.

 

مجموعه سه جلدی اخلاق در قرآن اثر استاد «مصباح یزدی» کوششی است فقیهانه که با گذر از فلسفه یونان، روش تعقلی و منبع عقل را در فهم قرآن در حوزه اخلاق به کار گرفته‌اند، ولی مشکلاتی نظیر تبیین و تعریف نکردن روش‌شناسی، منظور نکردن احادیث و ملاحظه نکردن روش شهودی و منبع الهام، میان آن اثر و آرمان فقه‌الاخلاق اگر در فقه‌الاحکام تنقیح مناط احکام شرعی دشوار است، به‌نظر می‌رسد که در فقه‌الاخلاق تنقیح مناط گزاره‌های اخلاق دینی سهل‌تر است. شیخ انصاری در مکاسب محرمه درباره غیبت می‌نویسد:

 

«و اما ماکان لغرض صحیح فلا یحرم»[i]

 

اما آن‌چه از غیبت که باغرض صحیح باشد، حرام نیست.

 

بنابراین ایشان با مفروض گرفتن این‌‌که ملاک غیبت معلوم است، غرض صحیح را مثل دروغ مصلحت‌آمیز، مجوز غیبت می‌‌دانند.

 

البته همین تنقیح مناط یک پرتگاه خطرناک در تحریف و سوءاستفاده از اخلاق است و اگر قرار است عقل تعیین کننده یا کاشف آن باشد، لازم است که ابعاد و حدود دقیق و روش تعقلی در تنقیح مناط روشن شود و به پرسش‌هایی از این دست پاسخ داده شود: مصالح و مفاسد احکام اخلاقی چیست؟

 

راه شناخت این مصالح و مفاسد که غرض صحیح نتیجه آن‌ها است چیست؟ آیا شناخت آن‌ها محدود به منابع نقلی است یا عقل هم در آن مدخلیت دارد؟ منافع و مصالح شخصی تا چه حد می‌تواند مصحح غرض باشد؟ مصالح جمعی چه‌طور؟ بعضی از اساتید اصل تقدم مصالح معنوی بر مصالح مادی را طرح کرده‌اند.[ii] آیا این اصلی مطلق است؛ یعنی حتی باید مصالح کلان مادی را برای مصالح اندک معنوی فرو نهاد؟

 

مسأله دیگر این است که شاخه‌های اصلی و فروع رذایل و فضایل باعقل شناخته می‌شود یا نه؟ در بعضی از روایات، این اصول و فروع تعریف شده است.[iii] آیا عقل هم در تشخیص اجناس و انواع رذایل و فضایل مجالی دارد؟ اگر دارد، با چه ضوابطی چنین تشخیصی حجیت خواهد داشت؟ این مورد اخیر به‌ویژه در مرتبه‌بندی و تدوین مراحل اخلاقی مفید است و مسیر سلوک اخلاقی را روشن و هموار می‌کند.

 

جایگاه علم رجال و تسامح در ادله سنن

موضوع دیگر که برای ورود به فقه‌الاخلاق باید درباره آن به بحث واندیشه پرداخته‌شود، اهمیت رجالی احادیث اخلاقی است. احادیث مرسل، مجمل یا ضعیف که در ابواب اخلاقی وارد شده‌‌اند، چقدر حجیت دارند؟

 

در این‌جا مانند فقه‌الاحکام در خطر بدعت نیستیم؛ ولی شناخت خصال، اوصاف نفس و راه تربیت و تعالی آن هم از اهمیت کمی برخوردار نیست؛ زیرا کسی که خود را آماده سیر اخلاقی و خودسازی کرده است، باید نفس و اوصاف و احوال آن را به خوبی بشناسد. برای چنین کسی خبر واحد یا ضعیف چقدر اهمیت و حجیت دارد؟

 

در فقه‌الاحکام به استناد روایاتی که در وسائل باب مقدمه العبادات آمده است، می‌گویند در حکم به استحباب و کراهت تسامح در ادله سنن جاری می‌شود.[iv] در این باب پرسش اساسی فقه‌الاخلاق این است که آیا آثار وضعی و اخلاقی هم افزون بر آثار شرعی در این وجود دارد؟ اگر دارد؛ آیا می‌توان حدود آن را مشخص کرد؟ اساساً آثار وضعی اعمال تابع چه عواملی است؟ اگر بخشی از عوامل مؤثر از حیث روانشناختی باشد، پس به اندازه‌ای که به عقیده و انگیزه مربوط است این آثار وضعی، با تسامح در ادله سنن و عمل به روایات ضعیف نیز پدید خواهد آمد. اما آیا آثار تکوینی و تربیتی که در اعمال خاصی قرار دارد، با تسامح در ادله سنن تحصیل می‌شود.

 

پاسخ به این پرسش‌ها به ویژه در مواردی اهمیت می‌یابد که فقه‌الاخلاق به راه‌های اصلاح نفس می‌پردازد. برای عالم اخلاقی که می‌خواهد از روایات درد را بشناسد و درمان را بیابد، جایز است که با تسامح در ادله سنن، روایات ضعیف ومرسل را در کار درمانگری اخلاقی و تربیتی آورد، اگر امکان دارد تا چه حد؟

 

در فقه‌الاحکام آن‌چه اهمیت دارد، امتثال  امر مولا است؛ پس هرچه بیشتر دایره مستحبات و مکروهات گسترده شود، امکان تعبد وامتثال بیشتر می‌شود و این امر فی‌نفسه خیر است؛ اما در فقه‌الاخلاق، شناخت احوال و امراض نفس و راه اصلاح آن مطلوب است. در این‌جا دیگر افزایش کمی دارو مهم نیست، بلکه کیفیت آن و تناسب با مشکلات اخلاقی مطرح است. پس اگر در روایتی آمد که فلان دعا برای روشنی قلب یا رفع اندوه مفید است، باید عالم اخلاقی با دقت بیشتری درباره آن تحقیق کند و اساساً با تسامح در ادله سنن در فقه‌الاخلاق مسدود است.

 

الفاظ مشترک و مفاهیم مشکک

یکی دیگر از مسائلی که در فهم متون دینی در حوزه اخلاق لازم به طرح و بررسی است، وضعیت معانی الفاظ و مفاهیمی است که نقش کلیدی دارد.

 

در فقه‌الاحکام هر چقدر هم در معنای واژگان کلیدی مانند: صلاه و … تردید شود، به‌هرحال به صورت حقیقت شرعیه یا متشرعه معلوم است که منظور از صلاه چیست؛ اما در واژگان کلیدی فقه‌الاخلاق پیچیدگی‌هایی وجود دارد.

 

۱٫ لفظ ایمان، اسلام، یقین و بسیاری از واژگانی که به ملکات باطنی ومراتب معنوی اشاره دارد، به معانی گوناگونی به کار رفته‌اند.

 

قرآن‌کریم بیانات متفاوتی درباره اسلام دارد؛ مثلاً در جایی می‌فرماید:

 

«قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم»[v]

 

 و در جای دیگر می‌‌فرماید:

 

«أفمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نور من رب»[vi]

 

یا می‌فرماید:

 

«فمن اسلم فأولئک تحرو ارشدا»[vii]

 

در آیه اول اسلام را ظاهری، حرفی و بدون ریشه باطنی معرفی می‌کند و در دو آیه بعد اسلام را با نور، رشد و هدایت همراه می‌داند.

 

درباره ایمان نیز همین‌گونه است؛ چنان‌که در جایی می‌فرماید:

 

«و ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون»[viii]

 

و در جای دیگر می‌فرماید:

 

«انما المومنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم…»[ix]

 

بنابر آیه اول ایمان با شرک جمع می‌شود و در آیه دوم معرفت با شکوهی است که با یاد خدا دل را به لرزه می‌افکند.

 

در روایات نیز برای ایمان گاه هفت درجه[x]و در مواردی ده درجه[xi]معرفی شده است.

 

علما نیز در این‌باره نظرات گوناگونی ابراز داشته‌‌اند. سید بحرالعلوم برای اسلام و ایمان سه‌ مقام[xii]و علامه طباطبائی چهار مرتبه تعریف کرده‌‌اند.[xiii]

 

در بسیاری از روایات، اسلام و ایمان به معنای معادل هم به کار رفته‌اند و این همه کار فهم قرآن و سنت را در این موضوع دشوار می‌کند و لازم است برای حل این مشکلات چاره‌اندیشی شود. مفاهیم دیگر مانند: صبر، یقین، اخلاص، توکل و … نیز مراتب گوناگونی دارند که گاه در حد مفاهیم مشکک‌اند و گاه تفاوت آن قدر زیاد است که چه بسا تبدیل به لفظ مشترک می‌شوند؛ مثل ایمان که در جایی تحقق در توحید است و در موردی با شرک جمع شده است.

 

۲٫ از دیگر مشکلات فهم منطقی متون اخلاقی این است که «تعریف مفاهیم اخلاقی چیست»: زیرا در متون دینی تعاریف گوناگونی از یک موضوع اخلاقی ارائه شده که هر کدام ناظر به امر ویژه‌ای است؛  برای نمونه درباره یقین از پیامبر(ص) نقل شده که فرمودند:

 

«قلت لجبرئیل ما تفسیر الیقین؟ قال: المؤمن یعمل لله کانه یراه. فان یکن یری الله فان الله یراه و ان یعلم یقینا ان ما اصابه لم یکن لیخطئه و ان ما اخطاه لم یکن لیصیبه»[xiv]

 

به جبرئیل گفتم تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمن برای خدا کار می‌کند، گویا او را می‌بیند و  اگر او خدا را نمی‌بیند، خداوند ناظر بنده است.

 

از امام رضا(ع) نیز نقل شده که در پاسخ «یونس‌بن عبدالرحمان» که پرسید:

 

«فأی شیء الیقین؟ و التفویض الی‌  الله»[xv]

 

این دو حدیث در تفسیر و تعریف یقین وارد شده است و هر کدام چیزی می‌گوید که امثال این روایات فراوان است. حال این‌که کدام به اصل یقین اشاره دارد و کدام یک لوازم، آثار، ارکان، مقتضیات، شروط و … را باز می‌گوید، کار فقهی جدی می‌طلبد.

 

در بند اول، تعارض در مفاهیم و تقسیمات بود؛ ولی این‌‌جا تفاوت در نحوه تعریف است و تعارض در کار نیست، فقط معلوم نیست که هر کدام از این روایات ناظر به چیست؟

 

۳٫ یکی دیگر از مشکلات مفهومی در متون اخلاقی دین، مفاد صیغه افعل تفضیل است.

 

برای مرتبه‌بندی اوصاف اخلاقی این مفهوم نقش کلیدی دارد، با این حال در نهایت ابهام به‌کار رفته است؛ مثلاً اگر بخواهید این پرسش را به روایات عرضه کنید که برترین سعادت چیست و سعادتمندترین انسان کیست؟ پاسخ‌های گوناگونی خواهید یافت. حضرت علی(ع) در چند مورد فرموده‌اند:

 

«افضل السعاده الستقامه الدین»[xvi]و «اعظم الناس سعاده اکثر هم زهاده»[xvii]«اسعد الناس العاقل المومن»[xviii]«اسعد الناس من عرف فضلنا و تقرب الی الله بنا و »[xix]

 

یا اگر پرسش مشابهی داشته باشید که برترین مردم (افضل الناس) چه کسی است، پاسخ‌های بیشتری می‌یابید.

 

«افضل الناس انفعهم للناس»[xx]«افضل الناس السخی الموقن»[xxi]«افضل الناس من جاهد هواه»[xxii]«افضل الناس من کظم غیظه و حلم عن قدره»[xxiii]

 

به‌نظر می‌رسد همان مقدار مباحثی که در باب صیغه افعل (امر) در اصول فقه‌الاحکام به میان آمده، در اصول فقه‌الاخلاق در باب صیغه افعل (تفضیل) نیز کاوش  و پژوهش لازم است.

 

با این‌که ظهور اولیه صیغه افعل تفضیل انحصار برتری برای یک مورد نسبت به سایر موارد است؛ ولی باید در جمع بسیاری از روایات قایل به اشتراک بعضی از صفات در افضلیت شویم.

 

در بعضی روایت‌ها نیز مفهوم افضلیت نسبی به کار رفته است؛ مثلاً امام علی(ع) فرموده‌اند:

 

«افضل الناس من عصی هواه و افضل منه من رفض دنیاه»[xxiv]

 

این همه در حالی است که برای تدوین نظام اخلاقی و استدلال بر مراتب آن هیچ واژه‌ای کلیدی‌تر از صیغه افعل تفضیل نیست.

 

حل این مسائل در متون دینی درباره اخلاق هم تلاش‌های علمی از سنخ اصولی می‌طلبد و هم به کوشش‌های فراوان فقهی نیازمند است.

 

تضاد و تناقض در فضایل اخلاقی

در منابع نقلی فضایلی مطرح شده است که به نظر متعارض و متضاد می‌رسند؛ مثلاً بعضی از روایات حزن را به‌عنوان یک حسن اخلاقی معرفی می‌کند؛ چنان‌که امام علی(ع) فرموده‌‌اند:

 

«ینبغی لم عرف نفسه ان لا یفارقه الحزن والخدر»[xxv]

 

سزاوار است برای کسی که خود را شناخته این‌که از اندوه و پرهیز جدا نشود.

 

یا فرمودند:

 

«الحزن شعار المؤمنین»[xxvi]

 

اندوه نشانه و ارزش ارجمند مؤمن است.

 

در مقابل روایات بسیاری درباره شاد کردن مؤمنان و نشاط مؤمن و برخورد شاداب با مردم البته در بعضی از روایات این دو جمع شده‌اند:

 

«بشر المؤمن فی وجهه و حزنه فی قلبه»[xxvii]

 

شادی مؤمن در چهره و اندوهش در دل است.

 

ولی آیا این جمع‌ نوعی نفاق نیست؟ یا این‌ چگونه حزنی است که آثار نشانه‌های آن در ظاهر پدیدار نمی‌شود؟ و چگونه می‌توان این حدیث را در کنار فرمایش دیگر مولا علی(ع) فهمید که در خطبه همام فرمودند:

 

«قلوبهم محزونه  قدبرا هم الخوف بری القداح، ینظر الیهم الناظر فیحسبهم مرضی و ما بالقوم من مرض، و یقول قد خولطوا لقد خالطهم امرء عظیم» (دل‌هایشان لبریز از اندوه است و بیم همانند پیکانی آن‌ها را باریک کرده، هر کس ایشان را می‌بیند، می‌پندارد که بیمارند؛ ولی این گروه بیمار نیستند یا می‌گوید دیوانه شده‌اند، آری امر بزرگ با جلالت و هیبتی آن‌ها را دیوانه کرده است.

 

به‌راستی این حزن که از خوف بر می‌آید و شیدایی و آشفتگی به بار می‌آورد، چگونه در قلب محبوس می‌شود و شادمانی را در چهره می‌پرورد؟

 

از این متناقض‌تر داستان عزلت و گریز از مردم و حسن معاشرت و مدارا با خلق است. به‌راستی این احادیث چگونه قابل جمع‌اند.

 

«العزله حسن التقوی»[xxviii] گوشه‌گیری از مردم پرهیزکار نیکویی است.

 

«کیف یأنس بالله من لا یستوحش من  الخلق؟»[xxix]

 

چگونه با خداوند  انس پیدا می‌کند، کسی که از خلق بیمناک و گریزان نیست.

 

«العزله افضل شیم الاکیاس»[xxx]

 

گریز از مردم برترین خصلت هوشمندان است.

 

و در کنار این فرمایشات امام علی(ع) سخن گرانمایه رسول خدا(ص) است که فرموده‌اند:

 

«و ان من مکارم الاخلاق   و یصل من قطعه و أن یعود من لا یعوده»[xxxi]

 

همانا از زیبا‌یی‌های اخلاق پیوند با کسانی است که رابطه‌شان را قطع کرده‌اند و باز دید از کسانی که که به عیادت نیامده‌آند.

 

یا امام صادق(ع) در پاسخ به پرسشی از مکارم الاخلاق فرموده‌اند:

 

«وصله من قطعک و اعطاء من حرمک »[xxxii]

 

این‌که با کسی که از تو بریده ارتباط برقرار کنی و آن‌که از تو دریغ ورزیده به او ببخشی.

 

و از همه عجیب‌تر فرمایش امام علی(ع) است:

 

«ابلغ ما تستدر به الرحمه ان تضمر لجمیع الناس الرحمه»[xxxiii]

 

آن‌چه بیش ازهمه رحمت خدا را زیاد می‌‌کند، این است که برای همه مردم رحمت و مهری در دل داشته باشی.

 

این فضایل که به ظاهر متناقض به‌نظر می‌رسد، باید با روایات و دقت‌های فقهی و مستند به متون دینی تعریف، تبیین و تجدید شده و با هم جمع شوند و این از مهم‌ترین کارهای فقه‌الاخلاق است. اینک که دروغ و غیبت کجا فضیلت و کجا رذیلت است؟ این‌که تجسس و سوءظن کجا پسندیده و کجا ناپسند است؟ باید با دقت‌های فقه الاخلاق روشن شود، نه در حد تعیین حکم تکلیفی فقهی و نه فقط با قیاس و استحسان.

 

ضرورت فقه‌الاخلاق

تا پیش از انقلاب اسلامی عمده مباحث فقهی بر محور عبادات و در ابعاد بسته و مشخصی هم معاملات و مسائل اجتماعی مورد بحث بوده است؛ اما پس از انقلاب در کنار نظام عبادی به نظام‌های حقوقی، سیاسی و اقتصادی برای پاسخگویی به نیازها و پرسش‌های موجود احساس نیاز شد و در این فضا فقه سیاسی، فقه اقتصادی، فقه قضایی و … به‌طور مستقل حوزه‌های پژوهشی و مباحثاتی پویایی پدید آورد؛ اما گویا نیاز به فقه‌الاخلاق که به‌طور کلی از آغاز مورد غفلت واقع شده بود، هنوز احساس نشده‌است. در حالی‌که سایر نظام‌های اجتماعی فقه و حتی نظام عبادی، در صورت تحکیم نظری وعملی شالوده‌های فقه‌الاخلاق قابل تحقق است؛ چنان‌که شهید صدر در جابه‌جایی کتاب ارزشمند «اقتصادنا» به این  موضوع اشاره کرده‌اند که نظام اقتصادی  اسلام تنها در جامعه‌ای قابل تحقق است که اعتقادات دینی، مفاهیم، ارزش‌ها، عواطف و اخلاق اسلامی رواج یافته باشد.[xxxiv]

 

در جامعه‌ای که ارزش‌ها، الگوها و هنجارهای رفتاری با شاخص‌های اسلامی هماهنگ نباشد، چگونه می‌توان سیاست، قضاوت و تجارت را بر اساس ارزش‌ها و هنجارهای اسلامی نهادینه کرد؟ از این‌رو عمده روایاتی که درباره فقه وارد شده است، به مسائل اخلاقی پرداخته‌اند.

 

۱٫ رسول اکرم(ص): «لا یفقه العبد  کل الفقه حتی یمقت الناس فی ذات الله و حتی لا یکون احد امقت من نفسه»[xxxv] (بنده هیچ‌گاه به تمام معنا فقیه نمی‌شود، مگر زمانی که مردم را در قرب الاهی ناپسند دارد؛ تا جایی‌که هیچ کس ناپسندتر از خود او در نظرش نباشد.)

 

۲٫ امام علی(ع): «الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمه‌الله و لم یویسهم من روح‌الله و لم یؤمنهم من مکرالله.»[xxxvi] (فقیه کامل کسی است که مردم را از رحمت خداوند نا امید نکند و از عنایت او مأیوس نسازد و از مکر خداوند ایمن نگرداند.)

 

۳٫ امام الرضا(ع): «من علامات الفقه الحلم و العلم و الصمت»[xxxvii] (از نشانه‌های فقه بردباری، دانایی و سکوت است.)

 

۴٫ امام علی(ع): «ان من الحق ان تتفقهوا و من الفقه إن لا تغتروا»[xxxviii] (بی‌تردید از نشانه‌های حق این است که به فقه برسید و از نشانه‌‌های فقه این است که فریفته نشوید.)

 

از طریق دیگری این حدیث رسیده، در حالی‌که به جای «حق» واژه «حزم» به معنای دوراندیشی وارد شده است.

 

۵٫ امام رضا(ع): «رفع الی رسول الله قوم فی بعض غزواته، فقال من القوم؟ فقالوا: مومنون یا رسول‌الله قال و ما بلغ من  ایمانکم؟ قالوا: الصبر عند البلاء و الشکر عند الرخاء و الرضا بالقضاء. فقال رسول‌الله(ص) حلماء علماء کادوا من الفقه أن یکونوا انبیاء»[xxxix] (در یکی از غزوات گروهی نزد رسول خدا(ص) آمدند،  پس آن حضرت فرمودند کیستید؟گفتند: مؤمن هستیم ای رسول خدا(ص). فرمود: ایمان‌تان به کجا رسیده است؟ گفتند: صبر در بلا، شکر در رفاه و رضا به قضا و خواست خداوند. پس رسول خدا فرمود: بردباران و دانایان‌اند که نزدیک  است از فزونی فقه به مقام پیامبران برسند.)

 

بنابراین فقه یک مفهوم اخلاقی است و اگر مفاهیم اخلاقی را مرتبه‌‌بندی کرده، بعضی را کلی و ریشه بعضی دیگر بدانیم، خواهیم دید که فقه از ام‌الفضایل و مفاهیم ریشه‌ای اخلاق است که بسیاری از فضیلت‌ها از آن منشعب می‌شود.

 

بدون تفقه به معنای کامل نمی‌توان نظام‌های اجتماعی اسلام را که سرشار از فضایل انسانی است، تحقق بخشید؛ همچنین جایگاه فرد را در نظام اسلامی نمی‌‌توان تعریف و پایگاه، حقوق و تکالیف اجتماعی‌اش را روشن کرد. فقه‌الاخلاق که در حقیقت تفقه به معنای کلمه است، حیات انسان تحت ولایت الاهی را به سامان می‌آورد و بدون آن افراد بشر از حیات طیبه محروم خواهند شد.

 

طرح نظام  اخلاقی غایت فقه‌الاخلاق

بی‌تردید فقه‌الاخلاق مباحثی بسیار دشوارتر از آن‌چه فقها در فقه الاحکام تجربه کرده‌اند، پیش ‌رو دارد و این راه نرفته صعب‌العبورتر از راه طی شده گذشته است و نقش آن در جامعه‌سازی و انسان‌سازی نیز اساسی‌تر از فقه‌الاحکام در حوزه عبادیات و معاملات است؛ چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، سایر  نظام‌های اسلامی بر پایه نظام اخلاقی اسلام قابل تحقق و اجرا است.

 

غایت فقه‌الاخلاق تدوین نظام اخلاق اسلامی است. در نهایت فقه‌الاخلاق باید مجموعه‌ای از مفاهیم مرتبط را در راستای اهداف روشن و با روش‌های کارآمد ارائه دهد؛ به گونه‌ای که هر کس با مراجعه به این نظام، جایگاه اخلاقی خود را یافته و بداند که باید از کجا و چگونه شروع کند و به ترتیب چه خصلت‌هایی را از خود کرده و چه اخلاقی را تحصیل کند و در هر مرحله چه نتیجه‌ای را از خود انتظار داشته باشد.

 

نظام اخلاق اسلامی در بردارنده مجموعه خرده نظام‌های اخلاقی مضافی است که بخش‌های مختلف جامعه در شرایط گوناگون به آن احتیاج پیدا می‌‌کنند؛ از اخلاق معلم و شاگرد گرفته تا اخلاق خبرنگاری، رانندگی، کاربردی اینترنت و …

 

با این‌که فقه‌الاخلاق باید به سوی نظام‌مند کردن اخلاق اسلامی حرکت کند، جای این پرسش‌ها باقی است که آیا می‌توان اخلاق اسلامی را در نظام معقولی که با قرآن، سنت و عقل قابل دفاع باشد ارائه کرد؟ بسیاری از ابهاماتی که در اخلاق اسلامی وجود دارد، از خود متون دینی سر بر می‌کشد، آیا این‌ها برای این نیست که هر انسانی موجودی منحصر به فرد است و نظام اخلاقی خاص خود را باید با تلاش شخصی و توفیق الاهی بیابد؟ آیا  این دیدگاه نوعی بی‌ضابطگی تربیتی و کثرت‌گرایی اخلاقی را در جامعه پدید نمی‌آورد؟ و فرد را سرگردان نمی‌‌کند؟

 

این راه که به ذائقه پست مدرنیستی گوارا می‌آید و بعضی که قایل به ترابط وتلائم همه گزاره‌‌های علوم با یکدیگرند[xl] و از اصل عدم قطعیت در مکانیک کوانتوم برای آن مؤید جسته‌اند،[xli] با آن‌چه فطرت حقیقت جوی انسان می‌طلبد، چندان سازگار نیست.

 

بالأخره در انسان‌ها جوهر مشترکی است و همه چیز را نمی‌توان با رویکردی رداکشنیستی به تکثر بی‌پایان روانشناختی و جامعه‌شناختی تاویل برد.

 

به‌نظر می‌رسد که با دقت فقیهانه و اجتهاد روشمند می‌توان نظام کلی اخلاق اسلامی را ترسیم کرد و به تدریج در جزئیات وارد شد و با وضع و کشف اصول و قوانین اخلاقی و قوائد تأثیر و تاثر آن‌‌ها راه روشن را یافت؛ راهی که فطرت پاک و طالب، آن را می‌شناسد و می‌جوید.[xlii] این همه بحث و تلاش برای کشف نظام منطقی و قابل دفاع برای اخلاق با این انگیزه است تا مبادا شیاطین شک‌انگیز با غبار آلود کردن فضا فکری و معنوی افراد و به تاری  کشیدن جو معرفتی جامعه، هوس هرج و مرج را در مقام خدایی فرانشانند.[xliii]

 

فقه‌الاخلاق، هم پاسخگوی شبهاتی است که اندیشه‌ها را در روشن یافتن حقیقت به تاریکی می‌کشاند و هم بستر لازم برای عمل به سایر نظام‌های عبادی و اجتماعی اسلام را فراهم می‌کند؛ بنابراین فقه‌الاخلاق هم هدایت نظری و هم هدایت عملی فرد و جامعه مسلمان را سامان می‌دهد.

 

پی‌نوشت‌ها:



[i]. «مکاسب» ج ۱، ص ۳۴۳٫

 

[ii]. مصباح یزدی، محمدتقی، «اخلاق در قرآن» ج سوم، چ اول ۱۳۷۸، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص ۴۳٫

[iii]. حرانی، ابومحمد، «تحف‌العقول عن آل الرسول» چ اول ۱۳۸۳، انتشارات آل علی(ع)، ص ۲۸ ـــ ۳۲٫

[iv]. نجفی، محمدحسن، «جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام»، الجزء الاول، چ چهارم ۱۳۷۳، دارالکتاب الاسلامی، ص ۲۶٫

[v]. حجرات(۴۹): ۱۴٫

[vi]. زمر(۳۹): ۲۲٫

[vii]. جن(۷۲): ۱۴٫

[viii]. یوسف(۱۲): ۱۰۶٫

[ix]. انفال(۸): ۲٫

[x]. امام صادق(ع): «المومنون علی سبع درجات…» میزان‌الحکمه، ج اول، حدیث ۱۳۴۰٫

[xi]. امام صادق(ع): «ان الایمان عشر درجات…» همان، حدیث ۱۳۳۹٫

[xii]. بحرالعلوم، مهدی، «رساله سیر وسلوک بحرالعلوم»، با مقدمه و شرح علامه حسینی طهرانی، چ پنجم ۱۴۲۰ق، انتشارات نور ملکوت، صص ۸۲ ـــ ۱۰۵٫

[xiii]. طباطبائی، محمد حسین، «المیزان فی تفسیر القرآن»، ج اول، صص ۲۹۶، ۲۹۷٫

[xiv]. بحارالانوار، ج ۷۰، باب یقین و صبر، حدیق ۲۷، ص ۱۷۳٫

[xv]. همان، حدیث ۴، ص ۱۳۸٫

[xvi]. غررالحکم و دررالکلم.

[xvii]. همان، حدیث ۳۱۰۰٫

[xviii]. همان، حدیث ۲۹۹۰٫

[xix]. همان، ح ۳۲۹۷٫

[xx]. همان، ح ۲۹۸۹٫

[xxi]. همان، ح ۲۹۹۱٫

[xxii]. همان، ح ۳۰۹۱٫

[xxiii]. همان، ح ۳۱۰۴٫

[xxiv]. همان، ح ۳۲۳۶٫

[xxv]. غررالحکم، حدیث ۷۴۴۸٫

[xxvi]. همان، حدیث ۱۵۱۳٫

[xxvii]. همان، ۱۵۵۶٫

[xxviii]. غررالحکم، حدیث ۷۳۴۹٫

[xxix]. همان، حدیث ۷۳۵۵٫

[xxx]. همان، حدیث ۷۳۵۰٫

[xxxi]. میزان‌الحکمه، ج ۴، باب خلق، حدیث ۵۰۶۱٫

[xxxii]. همان، حدیث ۵۰۵۵٫

[xxxiii]. غررالحکم، حدیث ۱۰۳۴۴٫

[xxxiv]. صدر، محمدباقر، «اقتصادنا»، الطبعه الاولی، ۱۳۷۵، مکتب الإعلام الاسلامی، صص ۲۹۶ و ۲۹۷٫

[xxxv]. میزان‌الحکمه، حدیث ۱۶۱۴۸٫

[xxxvi]. همان، حدیث ۱۶۱۴۶٫

[xxxvii]. همان، حدیث ۱۶۱۵۸٫

[xxxviii]. همان، حدیث ۱۶۱۵۵٫

[xxxix]. همان، حدیث ۱۶۱۴۴٫

[xl]. نک: عبدالکریم سروش، «قبظ و بسط و تئوریک شریعت و طرح‌های مستقیم از منشورات»، موسسه فرهنگی صراط.

[xli]. سروش، عبدالکریم، «اخلاق خدایان»، چ سوم ۱۳۸۰، انتشارات طرح‌نو، ص ۱۲٫

[xlii]. و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقواها (شمس (۹۱): ۷ و۸٫

[xliii]. «أفریت من اتخذ إلهه هواه و أضله الله علی علم» (جاثیه (۴۵): ۲۳٫

منبع : کتاب نقد ـ فصلنامه انتقادی ـ فکری ـ فرهنگی ـ شماره ۳۳
No votes yet.
Please wait...

درباره ی حسن غفوری فرد

پاسخ گویی به سوالات حقوقی و تحصیلی ptsearch11@gmail.com

همچنین ببینید

نظر فقها در مورد مهریه

آیت‌الله مکارم شیرازی در دیدار با اعضای فراکسیون روحانیون مجلس شورای اسلامی درباره ازدواج و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *