Breaking News

تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان (۶) نقش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح ایران

نویسنده: یدالله حاجی‏زاده

 

 

چکیده

 

این نوشتار در نقد سلسله مقالاتی است که فتح ایران توسط اعراب مسلمان را یکی از مقاطع تلخ تاریخ معرفی نموده‏اند. در بخشی از دیدگاه‏های نویسندگان ضد اسلامی، به این مطلب اشاره شده است که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتوحات و در قتل‏عام‏ها در ایران شرکت داشته‏اند. در این بخش این ادعا را مورد بررسی قرار داده و بطلانش را به اثبات رسانده‏ایم.

 

 

مقدمه

 

در بخش گذشته تحت عنوان «علی(ع) و رابطه‏ او با ایرانیان» به یکی دیگر از ادعاهای مقالات ضد دین پرداختیم. نویسندگان این مقالات در برخی دیگر از ادعاهای خود اتهام‏زنی به امام دوم و سوم شیعیان را هدف خود ساخته‏اند. به گفته آن‏ها، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح طبرستان شرکت کرده و تحت فرمان “سعید بن عاص” به قتل‏عام ایرانیان پرداخته‏اند. حسنین به‏عنوان اولین رهبران شیعی که ایرانیان علاقه فراوانی به آن‏ها دارند، به‏طور کلی عرب‏گرا و دشمن ایرانی بوده‏اند و حتی بعضاً دستور به اسارت گرفتن ایرانیان را صادر کرده‏اند».

 

 

چگونگی فتح طبرستان

 

در رابطه با شرکت داشتن امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتوحات و کشتار ایرانیان توجه به این نکات راه‏گشاست:

 

اولاً: بیشتر منابع دست اول تاریخی، فتح طبرستان را از راه صلح و بدون جنگ و خون‌ریزی نوشته‏اند.

 

ثانیاً: برخی از مورخان، نامی از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در این فتح نبرده‏اند. برخی هم با ذکر عبارت «گویند که حسن و حسین در این جنگ شرکت داشته‏اند» به نوعی شک خویش را در این رابطه بیان کرده‏اند. ما ابتدا نظر مورخان دست اول همانند طبری، بلاذری، ابن قتیبه و… را ذکر می‏کنیم و سپس این اقوال را با نظر ابن‏خلدون که اشاره‏ای به قتل عام دارد، می‏سنجیم.

 

طبری می‏نویسد: «سعید به سال سى‏ام، آهنگ غزا کرد و سوى گرگان و طبرستان رفت. “عبدالله بن عباس” و “عبدالله بن عمرو بن زبیر” و “عبدالله بن عمرو بن عاص” با وى بودند… “کلیب بن خلف” گوید: سعید بن عاص با مردم گرگان صلح کرد… . ادریس بن حنظله مى‏گوید: سعید بن عاص با مردم گرگان صلح کرد و چنان بود که گاهى یکصد هزار وصول مى‏کردند و مى‏گفتند صلح ما بر همین است و گاهى دویست هزار وصول مى‏کردند و گاهى سیصد هزار و گاهى این را مى‏دادند و گاهى نمى‏دادند».[۱]

 

 بلاذری نیز در فتوح البلدان می‏نویسد: «”عثمان بن عفان” “سعید بن عاصى بن سعید بن عاصى بن امیه” را در سال بیست و نه بر کوفه ولایت داد و مرزبان طوس به او و به “عبدالله بن عامر بن کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس” والى بصره نامه نوشت و ایشان را به خراسان دعوت کرد که هر یک غالب و پیروز شود، خراسان را به تصرف او دهد. “ابن‏عامر” به قصد آن دیار رهسپار شد و سعید نیز رفت ولى “ابن‏عامر” بر او پیشى گرفت و سعید به غزاى طبرستان رفت. گویند که حسن و حسین دو پسر على بن ابى‏طالب علیهم السلام، در این جنگ با وى همراه بودند. به قولى سعید بى‏آنکه از کسى فرمانى دریافت کند، از کوفه به قصد جنگ طبرستان رفت و الله اعلم. سعید طمیسه و نامنه را که قریه‏اى است بگشود و با پادشاه جرجان به دویست هزار و به قولى سیصد هزار بغلیه وافیه صلح کرد».[۲]

 

ابن‏قتیبه از مورخان صدر اسلام که وفات او در سال ۲۷۶ ه.ق بوده نیز می‏نویسد: «طبرستان توسط سعید بن عاص در زمان عثمان به صلح فتح شد».[۳] مقدسی می‏نویسد: «به روزگار عثمان، “جریر بن عبدالله بجلى” ارمینیه را فتح کرد و سعید بن عاص به جنگ طبرستان رفت و حسن و حسین دو فرزند على علیهم السلام با او بودند. آنجا را به صلح گشود».[۴]

 

“ابن‏فقیه همدانی” نیز در البلدان می‏نویسد: «عثمان بن عفان، سعید بن عاص بن امیه را، در سال ۲۹ ه.ق والى کوفه کرد. مرزبان طوس، به او و به عبدالله بن عامر بن کریز -والى بصره- نامه کرد و آنان را به خراسان خواند، بدین پیمان که هر یک پیروز شدند، او را بر خراسان فرمانروایى دهند. ابن‏عامر زودتر به سوى خراسان رفت. سعید از کوفه در آمد و به جهاد با طبرستان پرداخت. در این جنگ حسن و حسین دو فرزند على، علیه السلام، با سعید بودند. سعید شهرهاى طبرستان، طمیش و نامیه را گشود، و با شاه گرگان بر پرداخت دویست هزار درهم بغلیه‏ وافیه صلح کرد. او آن درهم‏ها را به جنگندگان مسلمان مى‏پرداخت».[۵] بنابراین بزرگ‏ترین مورخان جهان اسلام و بزرگ‏ترین کسانی که در باب فتوحات سخن گفته‏اند، فتح طبرستان را به صلح نوشته‏اند. حال اگر مورخی همانند ابن‏خلدون می‏نویسد: «سعید بن عاص در حالی‏که جمعی از اصحاب رسول خدا(ص) از جمله امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و ابن عباس و… همراه او بودند… پس از امان دادن به مردم جز یک نفر همه را کشت»[۶] به سخن این مورخ متأخر نمی‏توان چندان اعتماد کرد.[۷]

 

در بخشی از نوشته‏های ضد دینی با استناد به روایاتی از «سفینه البحار» و «فی مدینه الحکم و الآثار» نوشته شیخ عباس قمی، آمده است که: «پایداری مردم ری در برابر تازیان به اندازه‏ای بر سران عرب گران آمد که امام حسین، پیشوای سوم شیعیان، در نامه‏ای به فرماندار ری نوشت: ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی‏ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی‏ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد؛ زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت».

 

 این روایت جعلی و ساختگی، هم از نظر تاریخی و هم از نظر قرآن و هم سیره معصومین، باطل است. نویسنده مزبور، بخشی‏هایی از چند حدیث از امام صادق(ع) (که لقبشان در منابع حدیثی “ابو عبدالله” است)[۸] را گزینش کرده و به هم چسبانده و این حدیث را جعل نموده است و گمان کرده این حدیث از امام حسین(ع) است!

 

پیش از این‏که جعلی بودن این حدیث را برای شما آشکار سازیم بهتر است بدانیم که یکی از معیارهای سنجش درستی یا نادرستی احادیث، عرضه آن‏ها بر قرآن کریم است. بر این اساس، اگر روایتی مخالف قرآن باشد، هر چند در کتب مشهور حدیثی آمده باشد، مردود است. پیامبر اکرم(ص) در این خصوص فرموده‏اند: «اگر حدیثى از من براى شما روایت شد، آن را بر قرآن عرضه کنید، آنگاه آنچه را که موافق کتاب خدا و سنت من است قبول و آنچه را که مخالف کتاب خدا و سنت من است ردّ کنید».‏[۹]

 

وی در حدیثی دیگر می‏فرماید: «وقتی حدیثی برای شما گفتند… اگر موافق قرآن بود من آن را گفته‏ام و اگر موافق قرآن نبود من نگفته‏ام‏».[۱۰]

 

حضرت علی(ع) نیز می‏فرماید: «آنچه را با کتاب خدا موافق باشد بگیرید و آنچه را با آن مخالف باشد رها کنید».[۱۱]

 

بنابراین طبق این معیار، روایتی که به تصور نویسندگان ضد دین، از امام حسین(ع) نقل شده ـ به فرض هم که بپذیریم از آن حضرت بوده است ـ چون مخالف قرآن است، مورد پذیرش نیست. نکته دیگر در همین رابطه این که باید توجه داشت امام حسین(ع) در سال چهارم هجری متولد شده است [۱۲] و ری در سال هجدهم هجری[۱۳] و حداکثر در سال بیست و چهارم هجری[۱۴] فتح شده است؛ یعنی سن امام حسین(ع) در آن زمان بین ۱۴ تا ۱۹ سال بوده است. بنابراین آن حضرت در این زمان در سنین پایین بوده و خلافت هم در دست عمر یا عثمان قرار داشته است. حال این سؤال مطرح است که امام حسین(ع) در این زمان چه جایگاهی در لشکر داشته که به فرماندار ری نامه نوشته است؛ ‌در حالی‏که پدرش از طرف حکومت وقت، طرد و خانه‏نشین شده بود؟ این مطلب از همان ضرب‏المثل قدیمی حکایت دارد که می‏گوید: ‏«دروغگو کم‏حافظه است».

 

علاوه بر این، ساختار حدیث و لحن آن به‏گونه‏ای است که گویا امام حسین(ع) دارای منصب حکومتی بوده است؛ در حالی‏که بر اساس منابع تاریخی وی در دوران خلفا هیچ منصب حومتی نداشته است. باید توجه داشت از میان ائمه تنها امام علی(ع) در دوره‏ای کمتر از ۵ سال و امام حسن(ع) در دوره‏ای کمتر از ۷ ماه حکومت کرده‏اند.

 

نکته دیگر این که مرحوم شیخ عباس قمی، در سفینه البحار صفحه ۱۶۴ این حدیث و چند حدیث دیگر را در کنار هم برای بیان فضیلت‏های عجم و خدمات آن‏ها به اسلام آورده است نه تقبیح ایشان؛ اما نویسنده شبهه‏گر با ارائه‌ی ترجمه‏ای تحریف شده و ناقص از این روایات معنای آن‏ها را به کلی دگرگون کرده است. در این‏جا ترجمه درست مطالب را مرور می‏کنیم. امام صادق(ع) فرموده است: اگر قرآن بر عجم نازل می‏شد عرب به آن ایمان نمی‏آورد. (خداوند) قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی برای عجم است. ابو عبدالله [امام صادق] فرمود: ما از قریشیم و شیعه ما عرب است و دشمن ما عجم است. منظور امام از این حدیث این است که شیعه ما، عرب ممدوح و قابل ستایش است؛ خواه از جماعت عرب‏ها باشد و یا از جماعت عجم‏ها، و دشمن ما عجم مذموم و قابل نکوهش است؛ گرچه از جماعت عرب‏ها باشد.[۱۵] همین بیان را علامه مجلسی نیز در بحارالانوار آورده است.[۱۶] اگر فرض کنیم که حدیث ذکر شده از نظر سند، صحیح باشد، با این معنی و مفهومی که در پرتو قرآن و سنت معصومین ارائه شد دیگر مشکلی نخواهد بود و اگر این مفهومی که توسط شیخ عباس قمی ارائه شد را نپذیریم باید بدانیم که در برابر این روایت، روایات دیگری وجود دارد، که در ادامه، به آن‏ها اشاره خواهد شد.

 

در ادامه صفحه ۱۶۴ کتاب سفینه البحار می‏خوانیم: زمانی که اسیران دربار فارس را به مدینه وارد گردیدند، عمر بن خطاب خواست که زنان آنان را به فروش رساند و مردان آن‏ها را برده قرار دهد تا افراد پیر و فرتوت و ضعیف را بر دوش خود قرار دهند و طواف کعبه دهند. پس امیر مؤمنان علی(ع) فرمود: پیامبر دستور داده است گرامی دارید افراد کریم قوم را اگرچه مخالف شما باشند، و این قوم فارس، حکیمان کریم هستند و با ما صلح پیشه کردند و رغبت در دین اسلام نمودند. پس آن‏ها را در راه خدا، آزاد می‏نماییم. این حق من و حق بنی‏هاشم است. در مناقب ابن شهر آشوب نیز همین مطلب ذکر شده است.[۱۷]

 

علاوه بر این، در مقابل روایتِ: «نحن من قریش…» که اصل آن را شیخ صدوق در معانی الاخبار نقل کرده،[۱۸] روایات دیگری وجود دارد که بر خلاف این روایت است. شیخ صدوق روایت دیگری را همان‏جا از امام باقر(ع) نقل کرده که حضرت می‏فرماید: «ما عرب هستیم و شیعیان ما از ما هستند و سایر مردم پست هستند».[۱۹] در بحارالانوار نیز روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: «ما عرب هستیم و شیعیان ما از ایرانیانند و سایر مردم پست هستند».[۲۰]

 

 

نتیجه‏گیری

 

با توجه به نقل اکثر منابع تاریخی، فتح طبرستان با صلح و بدون درگیری انجام گرفت و بر خلاف ادعای نویسندگان ضد دین، قتل‏عامی از طرف مسلمانان در این منطقه صورت نگرفته تا بخواهیم امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را به خاطر شرکت در این قتل‏عام مقصر بدانیم و نقل منحصر به فرد ابن خلدون هم اعتباری ندارد. به علاوه شرکت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در فتح طبرستان کاملا مشکوک است و سخنی که به امام حسین(ع) نسبت داده شده و حکایت از تعصب عربی و دشمنی با ایرانیان دارد سخنی جعلی و ساختگی است و مخالف قرآن، سنت معصومین و منابع تاریخی است.

 

 

 

مطالب مرتبط :

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

 

۱)      ابن سعد؛ الطبقات الکبری، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی،تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴٫

 

۲)      ابن عبد البر؛ الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲٫

 

۳)      ابن عبد البر؛ الاستیعاب فى معرفه الأصحاب، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲٫

 

۴)      ابن قتیبه؛ المعارف، القاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب، چاپ دوم، ۱۹۹۲٫

 

۵)      ابن‏خلدون، عبدالرحمن؛ العبر، ترجمه: عبد‏المحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳٫

 

۶)      البرقی، احمد بن محمد بن خالد؛ المحاسن،‌ قم،‌ دار الکتب الاسلامیه، بی تا.

 

۷)      بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷٫

 

۸)      بلاذری، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه: محمد توکل، تهران، نقره، چاپ اول، ۱۳۳۷٫

 

۹)      شیخ صدوق؛ الامالی، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، ۱۴۱۷٫

 

۱۰)    طبرانی، سلیمان بن احمد؛ المعجم الکبیر، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم، بی تا.

 

۱۱)    طبرسی، احمد بن علی؛ الاحتجاج، مشهد، مرتضی، چاپ اول، ۱۴۰۳٫

 

۱۲)    طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، ۱۳۷۵٫

 

۱۳)    مجلسی، محمدباقر؛ بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳٫

 

۱۴)    مقدسى، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، ترجمه: محمد‏رضا شفیعى کدکنى، تهران، آگه، چاپ اول، ۱۳۷۴٫

 

۱۵)    نمازی، شیخ‏علی؛ مستدرک سفینه البحار، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۹٫

 

۱۶)    همدانی، ابن‏فقیه؛ البلدان، ترجمه: ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹٫

 

۱۷)    یعقوبى، ابن واضح؛ تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر، بی تا.

 

 



 

[۱] . تاریخ الطبری، ج۵، ص۲۱۱۷-۲۱۱۸٫
[۲]. فتوح البلدان، ص۴۶۹٫
[۳]. المعارف، ص۵۶۸٫
[۴]. البدء و التاریخ، ج۲، ص۸۶۸٫
[۵]. البلدان (ابن فقیه همدانی)، ص۱۵۲و۱۵۳٫
[۶]. العبر، ج۱، ص۵۶۹٫
[۷]. وفات ابن خلدون در سال ۸۰۸ ه.ق یعنی در ابتدای قرن نهم هجری قمری بوده است.
[۸]. نویسنده بی‏اطلاع (و شاید مغرض) گمان کرده که مقصود از ابی‏عبدالله، امام حسین(ع) است؛ در حالی‏که در منابع حدیثی و رجالی، هرجا گفته می‏شود «قال ابو عبدالله، سمعت من ابی عبدالله و…» مقصود امام صادق(ع) است.
[۹]. الاحتجاج، ج۲، ص۴۷۷٫
[۱۰]. المحاسن، ج۱، ص۲۲۱ و المعجم الکبیر، ج۱۲، ص۲۴۴ و بحار الانوار، ج۲، ص۲۴۲٫
[۱۱]. بحار الانوار، ج۲، ص۲۲۷ و الامالی (شیخ صدوق)، ص۴۴۹ و تاریخ الیعقوبى، ج‏۲،ص۳۷۴٫
[۱۲]. الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۲ و الاستیعاب، ج۱، ص۳۹۲ و انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۴٫
[۱۳]. تاریخ الطبری، ج۵، ص۱۹۷۰٫
[۱۴]. تاریخ الیعقوبی،‌ ج۲، ص۵۶ و العبر، ج۱، ص۵۴۶٫
[۱۵]. مستدرک سفینه البحار، ج۷، ص۱۰۷٫
[۱۶]. بحار الانوار، ج۶۴، ص۱۷۶٫
[۱۷]. مناقب، ج۳، ص۲۰۷-۲۰۸ و بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۲۰٫
[۱۸]. معانی الاخبار، ص۴۰۳٫
[۱۹]. همان.
[۲۰]. بحار الانوار، ج۶۴، ص۱۷۶٫
منبع: پژوهشکده باقرالعلوم

 

No votes yet.
Please wait...

About ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

Check Also

نظر فقها در مورد مهریه

آیت‌الله مکارم شیرازی در دیدار با اعضای فراکسیون روحانیون مجلس شورای اسلامی درباره ازدواج و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *