Breaking News

بررسی دولت پسا وستفالیائی وتضمین حق ها و آزادی های منفی با رویکرد نظم عمومی

“بررسی دولت پسا وستفالیائی وتضمین حق
ها و آزادی های منفی با رویکرد نظم عمومی “

نگارش:

غلامرضا مدنیان ؛ دکتری حقوق عمومی

aamadanyan@yahoo.com

  نگارش:  آذرماه ۱۳۸۹

بازنگری: مهرماه

فهرست مطالب

 مقدمه:

فصل اول:کلیات ومبانی نظام  های وستفالیایی وپسا وستفالیایی

مبحث اول :پیشینه مولفه ها و الزامات عصر نظام وستفالیایی

گفتاراول:پیشینه مفهوم دولت ملی یا وستفالیایی

گفتاردوم:مولفه های عصروستفالیایی

مبحث دوم:پیشینه،مولفه ها و الزامات عصر پساوستفالیایی

گفتار اول:جهانی سازی؛جهانی شدن و چالش‌های جدیدحقوق بشری

گفتار دوم :پیشینه مفهوم دولت پساوستفالیایی

فصل دوم:تکالیف،الزامات ونقش دولت های پساوستفالیائی درتضمین حق ها و آزادی های منفی

مبحث اول: مفهوم شناسی حق ها و آزادی های منفی

گفتاراول:تعریف حق ها وآزادی های منفی

گفتاردوم:اندیشمندان غربی،حق ها وآزادی های منفی

مبحث دوم:دولت های پساوستفالیائی؛تکالیف؛الزامات ونقش آن ها؛ در تضمین حق ها وآزادی های منفی در عرصه ی داخلی و بین المللی

گفتاراول:دنیای مدرن؛حقوق وآزادی‌ها؛نسل های حقوق بشر

گفتاردوم:نسبت دولت پساوستفالیائی،حق هاوآزادی های مثبت ومنفی

گفتارسوم:مبانی عام حقوق بشر درعرصه داخلی و بین المللی

نتیجه گیری

منابع ومآخذ

مقدمه:

اقتدار دولت دراداره ی امور اجتماعی وحفظ حاکمیت مطلق برجمعیت وسرزمین خود از گذشته های دور امری مبرهن و فراگیر بوده که اغلب دکترین های مبتنی بر نظم اجتماعی در آن منازعه ای نداشته اند. اما اندیشمندان اجتماعی،با بروز تحولات متعدد در قرون متمادی، نقش دولت رامنحصربه موارد مذکورندانسته ودرمقابلِ حقوقیِ که برای آن شمرده اند، تکالیف مهمی در ارتباط بارعایت حقوقِ انسان های تحت حاکمیت آن ها، مطرح نموده اند. این تکالیف بعدازاتمام جنگ جهانی دوم شکل گسترده ی بین المللی به خود گرفته، و موجب پدیداری قواعدنوین وشگرفی دراین باب شده است. [۱]مقوله ی جهانی شدن و طرح عقیده ی دهکده ی جهانی دردهه های اخیرنیزموجب گردید،دکترین های قدیمی مبتنی بردولت ملی یا”وستفالیایی”[۲]، ناکارآمد و نامفید تلقی ،وا ز عصر جدیدی به نام “پساوستفالیایی”[۳]، برای تشریح وظایف جدید دولت ها نام برده شود. این مقاله در نظر دارد، عملکرد دولت های این عصر را با رویکرد آزادی های منفی،تضمین یاعدم آن ها، مورد نقد و بررسی قرار دهد. روش شناسی این تحقیق کوتاه مبتنی بر تبیین و توصیف مفاهیم، عناصر، مولفه های مربوطه و تحلیل علل آن، با اتکاء به منابع مختصر موجود و به صورت کتابخانه ای می باشد. از جائی که این بحث درحقوق داخلی تاکنون محورتحقیقات خاص دانشگاهی واقع نشده،زمینه ای مناسب برای طرح مباحث بعدی نیز به شمار می آید.

فصل اول:کلیات ومبانی نظام
های وستفالیایی وپسا وستفالیایی

مبحث اول : پیشینه مولفه ها و الزامات عصر نظام وستفالیایی

گفتاراول:پیشینه مفهوم دولت ملی یا وستفالیایی:سابقه ی تاریخی”حاکمیت”[۴]و”دولت”[۵] امری طولانی است؛که حدودچهار قرن ازظهورآن می گذرد.باتأملی کوتاه درمقاطع مختلف تاریخِ نظام بین‌الملل درمی یابیم؛هژمون های مختلفی به عنوان مکانیزم های نظم دهنده ی اجتماعی وجود داشته‌که همگی مبتنی بروجودعنصردولت بوده است. هر چند از همان ابتدای شکل گیری وظایف خاص دولت ها،دایره ی اِعمال حاکمیت آن هامعین،بسیاروسیع وتقریباً مطلق بوده،اما تجلی دولت های ملی، ثمره ی معاهده ی وستفالی سال۱۶۴۸م.درآلمان است،که با اتمام جنگ های،مذهبی و سیاسی سراسری اروپا،سرانجام، مفهوم جدیدی درعرصه ی بین المللی تحت عنوان، مفهوم دولت؛ملت زاییده شد.مورخین وعلمای علم سیاست،قرن هفدهم راکم و بیش پایان فئودالیسم وتولدعصروستفالیایادولت؛ملت می دانند.ازجائی که ساختار نظام فئودالیته قریب هشتصدسال حاکمیت بر اروپا را،بدون وجودعناصری هم چون دولت مقتدر،درکارنامه ی خودبه ثبت رسانیده است.تااین هنگام که مفاهیم”ملت” ، “کشور” ، “ملیت”شکل حقوقی به خود نگرفته بودند،عناصری ثانویه و کم رنگ به شمارمی آمدند.[۶]برمبنای این معاهده،گونه ای ازمرزبندی جدید سیاسی،درعرصه ی مذکور،همراه باتکالیف والزامات خاص،درعرصه ی اجتماعی برای دولت های اروپائی به رسمیت شناخته شد.[۷] نیز برای نخستین بارباتشکیل سازمان های بین المللی عصری نوین آغاز،وحقوق دولت ها،باتعهداتی جدید،شکل گیری،تثبیت،وموردگفتگوقرارگرفت.هرچندبه طورخلاصه صلح وستفالیادربادی امرنتایجی برای کل اروپا به همراه آورده ودر نتیجه ی آن،جامعه ی اروپایی قرن ۱۶ پایه گذاری شد؛اما با تشخیص محاسن آن،این مدل به جوامع سایرمناطق دنیامنتقل گردید.نیزمدل مشترکی مبتنی برتحقق دولت؛ملت در مرزی معلوم وباجمعیت وحاکمیت خاص مورداستفاده ی فراگیر قرارگرفت.[۸]همچنین علاوه برظهورسیستم دولت؛ملت،دستاوردهای دیگری هم چون گسست یک پارچگی قلمرو مسیحیت،دنیاگرایی غرب،آغازعصرروشنگری رادرعدادپی آمدهای این معاهده ی تاریخی به شمارمی آورند.[۹] ازآن تاریخ با وجودتحقق شکل جدید دولت در عرصه ی بین المللی،اغلب کشورهای قدرتمندبا گسترش اقتدارخودبرمناطق وسیعی ازدیگر کشورها؛آن هارابه استعمارکشیده وجنگ های اول و دوم جهانی راباهزاران تلفات انسانی واقتصادی پشت سر گزاردند.اما از نیمه ی دوم قرن بیستم باعقب نشینی استعمار از مستعمرات،موج جدیدی اززایش دولت های ملی جدیددرجهان برخاست. [۱۰] از الویت هاوکارهای اساسی این دولت ها،حفظ حاکمیت ملی،تعریف منافع ملی درقالب خاص جغرافیایی واستراتژیک بوده است.پیش فرض‌ فلسفی عصر وستفالی اتکاءصرف برمنافع ملی و تفوق مصلحت عمومی دولت برسایرمصالح خصوصاً مصالح شهروندان است.[۱۱] به تعبیردیگرمنافع ونیازهای این گونه دولت ها از امتیازات گروه‌های اجتماعی آن بالاترفرض می شود.در نظام مذکورهویت فردی شهروندان، تحت اقتدار دولت پوشانیده شده وموجب انزوای آن هامی گردد؛ تا قدرت، مشروعیت و هویت دولت ایجاد شود.[۱۲]سرکوب نهادهای واسط وهویت های گوناگون به وسیله ی دولت،موجب پنهان سازی این هویت ها و گفتمان های اجتماعی شده که چنین رویکردی درتضادمستقیم بابنیان های حقوقی ،آزادی،وحتی عدالت تلقی می گردد.

گفتاردوم:مولفه های
عصروستفالیایی:
اول آن که:درقلمروعمومی نظام دولت وستفالیایی،‌بازیگری ازآن قدرت هایی است که از استقلال وحاکمیت برخوردارباشند.دوم:براساس الگوی ایده آل دولت وستفالیایی،یک دولت،ملت خود را ایجاد و سازمان دهی نموده وتمام مرزبندی های سیاسی وسرزمینی آن با مرزهای فرهنگی آن، یک سان ومنطبق است.[۱۳]سوم:توازن منافع وقدرت ممکن شمرده شده ومصلحت دولت برحسب منافع مادی تعریف می گردد. چهارم:حاکمیت قانون،،حاکمیت ملی شهروندان دمکراسی،حقوق شهروندان وبسیاری دیگراز مفاهیم اجتماعی نوین فاقد مقبولیت حکومتی به شمارآمده اند.پنجم گیدنز در توصیف دولت مذکور،آن رادولتی می‌داندکه درمجموعه ی پیچیده‌ای از دولت‌های ملی دیگرقرارداشته وصورت‌ اداره ی حکومت کردن آن،به شکل اعمال قدرت اجرایی انحصاری درقلمرومرزهای مشخص باتضمین حاکمیت آن ازطریق کنترل مستقیم مردم وبه کارگیری ابزارهای خشونت درونی و بیرونی است.[۱۴]

مبحث دوم:پیشینه،مولفه ها و الزامات عصر پساوستفالیایی

گفتاراول:پیشینه مفهوم دولت پساوستفالیایی:علی رغم آن که مسائل مرتبط باحقوق بشر در پهنه ی تاریخ اجتماعی حیات بشری دراشکال مختلف مطرح بوده،اما در یک بررسی کلان درمی یابیم،نگرش دولت مدارانه ی نظام های وستفالیایی به این امرحیاتی ،باعث فشارمضاعف بر شهروندان گردیده بود.هرچندتحولات شگرف قرن بیستم،خصوصاًدرگیری دولت های مختلف در دو جنگ جهانی،تلفات انسانی سنگینی را برجای گزارد،امادرنهایت نظم سیاسی نوینی در روابط بین‌المللی به وجود آمد،که سبب توجه به این حقوق درسطحی فراگیرگردید.اولین وبزرگ ترین تحول ناشی از آن، ایجاد نهادهای فراملی وفرادولتی تحت عنوان سازمان های بین‌المللی بود، که تاحدی به تغییرمولفه ی دولت محوری کمک نمودند.دراین شرایط به لحاظ ضعف های نظم وستفالیایی،رفته رفته دکترین دیگری ارائه شد؛که ‌ضمن حفظ اهمیت دولت ها،مفهوم حاکمیت تام و مطلق آن هاتغییر یافته و زمینه برای تأثیرگذاری قواعدبین‌المللی ونوعی از دخالت‌ در اقتدارمطلق داخلی کشورها،به خصوص در”حقوق بشر”[۱۵] فراهم گردید.اروپابه عنوان قربانی اصلی پس ازدوجنگ ویرانگرجهانی،درصددوضع حقوق نوینی برای افراد انسانی و تعریف تکالیف خاص برای دولت‌ها برآمد؛ که بعداً پایه ی اصلی حقوق بین الملل جدید و نیز حقوق بشر گردید.براساس چنین مبنایی تکالیف وحقوق افرادبه عنوان موجودات بشری،مقدم برحقوق وتکالیف آنان به عنوان شهروندان دولت؛ ملت‌های حاکم قرارگرفت. چنان‌ که دیویدهلد،اشاره می‌کند:”برای اولین بار، در تاریخ
مدرن یک اقتدارفوق ملی شهروندان را،مجبوربه چشم پوشی از دولت شان می‌نمود. ” [۱۶]درعصرپسامدرن،عرصه ی جدیددیگری درابتدای هزاره ی سوم میلادی آغاز گردید. باگسترش صنعت ،ارتباطات ورسانه های نوین،فراینددموکراتیک شدن جهان، وضعیت قبلی شدیداً دچارتغییرات بنیادین شده ودرسایه گسترش رسانه های نوین جهانی،فضای سایبر،اینترنت،شبکه های رادیووتلویزیون وروزنامه های بهم پیوسته ی عظیم درمقیاس جهانی ،گفتمان حقوق بشروشهروندی جهانی،الویتی اساسی یافته وموجب به حرکت در آمدن جنبش‌های اجتماعی برای هویت بخشی به مقوله ی آزادیهای اساسی شهروندان شده است.ازطرف دیگرهرچندنظام بین‌المللی به نظر برخی‌ها هنوز درحال گذاربه یک چنین نظم جدیدی است.[۱۷]اما بخش قابل توجهی از دگرگونی های جدیددیپلماسی وسیاست خارجی کشورهای قدرتمندجهانی مبتنی برفشاربردولتهائی است که به حقوق شهروندان خودبی توجه می باشند.براین مبنا توجه بیشتر وهم خوانی بااین نظم نوین برای کشورها،سازمان ها واحزاب مختلف فرصت مغتنمی است که می تواندگام های نوئی را درپی داشته باشد.لذادرعصری که پسا وستفالیایی خوانده می شود؛به طورکلی،دولت هادیگر،فاقد فضای اقتداری سابق بوده والگوی تفکیک حوزه ی رفتار سیاسی و منطقه‌ای کشورهاوسامانه ی دولت؛ملت رنگ باخته است.اگرچه هنوز ایده ی دهکده ی جهانی”مارشال مک لوهان”[۱۸]کاملاً جایگزین سامانه ی دولت؛ملت نشده،امامیزان تأثیرگذاری تاکتیک هاومولفه های نوظهور و پرقدرت نوین چنان به سرعت تغییریافته که دیگرپیشبرددیپلماسی وسیاست خارجی کشورها،وابسته به رعایت حقوق انسان ها،خصوصاً اقلیت هاشده است.امروزه دیگر کارکردهای دنیای وستفالیاکمتر به عنوان مبنای دیپلماسی،قابل شناسایی است. در واقع دولت‌هاباپذیرش وساماندهی نهادهاوارزش‌های جهانی درقالب”منشورسازمان ملل متحد”[۱۹]و”حقوق بین الملل”[۲۰]،گام دریک فرایندجدیدفراوستفالیایی نهاده اند. [۲۱]هم اکنون برخلاف عصر وستفالیا که نظم جهانی مبتنی برحاکمیت مطلق دولت ها، علی الخصوص دولت های قدرتمند بوده؛درعصرپساوستفالیایی نظم نوینی حاکم گردیده است.دراین نظم نوبنیاد،سازمانهای بین المللی ضمن دخالت درامورداخلی کشورها،حاکمیت دولت ها رادربرخی مواردتضعیف وکم رنگ می نمایند.لذا حاکمیت تام ومطلق دولت هابه حاکمیت نسبی بدل گشته[۲۲]وسخن از”دولت حداقل”به جای “دولت حداکثر”است.درعصرپساوستفالیا که درآن حاکمیت دولت ازکنترل کمتر برخوردار است،حقوق ملت‌هابیش از حقوق دولت ها مطرح می‌شود واین خود گشایش فضایی برای پویایی هویت ملی است.[۲۳]به درستی همین فضااقتضاداردکه بحث ازآزادی های منفی،یکی از مهم ترین چالش های حاکم برروابط یین ملت‌هاودولت ها شمرده شود.

گفتاردوم:جهانی سازی؛جهانی شدن و چالش‌های جدید حقوق بشری: درورای جنگ دوم جهانی برای نخستین باردرحوزه ی ارتباطات و رسانه‌ها در کنفرانس “برتُن”مقوله ای به نام”جهانی سازی “[۲۴] مطرح که هرچنددرابتداجنبه ی صرفاً فرهنگی داشت ؛ولی به تدریج باب های متنوعی درراستای مفاهیم اقتصاد، فرهنگ، سیاست،و مسائل محیط زیست پیش روی آن بازگردید. سپس این امربه عنوان پشتوانه ی تئوریک نگاه اقتصاد جهانی تلقی که باطرح ایده ی “دهکده ی جهانی”درآغازدهه ی۷۰ میلادی توسط مک لوهان به صورت گفتمانی فراگیربحث جهانی شدن رابامسائل جدیدی مواجه ساخت. مسائلی هم چون حقوق شهروندی ،حقوق بشر،دموکراسی محوری جوامع مختلف،به رسمیت شناخته شدن اقلیت‌های مختلف،افزایش حقوق ومطالبات آنان درعرصه های داخلی وبین المللی به عنوان محورهای عمده ی این مقوله مختصات والزامات جدید نظری و عینی،خاصی رادرپی داشته است.در اثر فرایند جهانی شدن،پدیده‌های ملی سابق دستخوش تحول معنایی شده،بالتبع فرصت‌ها و چالش‌های جدیدی راباخودبه وجود آورده است.با این وصف دیگر تحلیل‌سیاست و قدرت، در چارچوب دکترین دولت؛ملت کافی نخواهدبود.فراگیری رژیم‌های بین المللی و فراملی در ابعادگوناگون،خصوصاًشیوه ی برخوردبااقلیت های مختلف،اداره ی مطالبات هویتی و قومیتی شهروندان،تسهیل ارتباطات،تشدیدآگاهی های شهروندان،تعدیل و تغییر نقش‌ها وکارویژه های سنتی دولت ملی، تقویت، تجهیز، ترمیم مراجع ومنابع هویت‌ساز،عمده اثرات جهانی شدن محسوب می گردند. برخی از نویسندگان اعتقاد دارندجهانی شدن دربعدسیاسی،موجب اهمیت یابی نقش سازمان‌هاورژیم‌های بین المللی در مقوله ی حقوق بشرگردیده و دموکراتیزاسیون نیز سبب تقسیم،تضعیف یا تغییر نقش حاکمیت دولت ملی شده است.زیراامروزه دیگر دولت‌هاحاکم بلامنازعی در درون سرزمین‌های خود نیستند.[۲۵] آن‌ چه امروزه به عنوان یک واقعیت درحال وقوع است؛ورای هرگونه تصوری که راجع به جهانی شدن وجود داشته باشد،فراملی شدن روابط و پدیده‌ های غیردولتی وفراگیری قواعد، هنجارها و رژیم‌های فراملی در سطح جهانی است.برخی نیزفراملی شدن روابط و پدیده ‌های غیردولتی راتکمیل کننده ی روابط بین حکومت‌ها درسطح بین المللی می‌دانندکه توسط ارتباطات میان افراد، تشکل‌ها،نهادها،گروه‌هاوسازمان‌های غیر دولتی به انجام می‌رسد.[۲۶]باوصف مذکور بسترهای نقش آفرینی دولت ها در عصر پسا وستفالیائی تغییر یافته ورویکردهای تکلیفی جدیدی را می طلبد،که ازجهت شکل، ماهیت و مکانیزم تفاوت بسیاری با دوران قبلی دارد.

فصل دوم:تکالیف،الزامات ونقش دولت های پساوستفالیائی درتضمین
حق ها و آزادی های منفی

مبحث اول: مفهوم شناسی حق ها و آزادی های منفی

گفتاراول:تعریف حق ها وآزادی های منفی: بانگرش به متون مختلف فلسفی و حقوقی ملاحظه می گردد،آزادی ازجمله مفاهیم ارزشمندی است که قابلیت تفسیر فراوانی داشته وبه طورطبیعی هرگرایش فکری گونه ای ازتلقی را به عنوان محور بحث خویش بیان داشته است.براین مبنامی بایست هرمکتب فلسفی؛حقوقی نسبت خویش راباتفسیرازآزادی ارائه و موجبات اثباتی یا انکاری خویش رابامبانی مترتب بر هر یک ازتفاسیرمربوطه عرضه نماید.”درتحلیل مفهوم موسع از آزادی که خودیکی از جلوه های حق می باشد،قدرت بر اندیشیدن ویا انجام عمل توسط فردبراساس اراده و خواست خود بیان گردیده است.” [۲۷] ازطرفی برای تحلیل مفهوم آزادی،دوحالت ارزش یا ابزار به عنوان شاخص مطرح شده که صرف نظر از گرایش به هریک از این گونه ها،به نظرمی رسد آن چه درهر دوحالت نیازمندتبیین است،رویکرد نسبت به مقوله ی آزادی است.هرچنداین تبیین، فارغ ازمبانی توجیهی وماهوی آن چندان کارآسانی نیست.بااین وجودمی توان ازمفهوم محوری آزادی سخن گفت وآن مفهوم را درمعرض داوری نظریات مختلف قرارداد.[۲۸]هرچندتعاریف زیادی ازآزادی ارائه نموده اند.[۲۹]دودیدگاه کلی (ابزاروار واندام واردولت)،درباره ی معنا، ماهیت وحدودآزادی تفاسیرجداگانه ومتفاوتی عرضه نموده اند.[۳۰]امامی توان آن هاراعلی رغم اختلاف درتعابیروتنوع درسه رویکرد اصلی یا کلی قراردارد.این سه تلقی عبارتنداز: الف) “آزادی منفی”[۳۱]؛ب) “آزادی مثبت یاحداقلی “[۳۲]؛ج)”آزادی مثبت یاحداکثری”[۳۳].

۱-آزادی منفی: فقدان موانع واجباربرای انجام اعمال است وبه همین جهت این تلقی ازآزادی را”آزادی از” [۳۴]می نامند.مطابق تلقی مذکور،چنان چه فرد در انجام افعال ارادی وانتخابی خویش توسط فرد،افراد،گروه یادولت تحت فشار یا اجبارنباشد،آزاد محسوب می گردد.به تعبیردیگروی آزاد(از)اجبار وتحمیل است.آزادی منفی درسنت لیبرالی و فردگرایی نقش محوری داشته و لذالیبرال هاهمواره معتقدند؛هرانسانی بایدخودانتخاب کندکه چطوروچگونه بایدرفتارکند، بی آن که ازناحیه ی کسی یاقدرتی در رفتارش مورداجبارباشد.[۳۵] لذادرنزد لیبرال ها،آزادی به معنای رهایی ازتحمیلات
خاص بیرونی افراد ودیگران است.

۲- در این که آزادی یکی از ارکان فطری بشروحقوق طبیعی است یا آن که یک ارزش است؛ازجهت نتایج حاصله تأثیرات متفاوتی خواهد داشت.چنان چه آزادی را حق بدانیم،اصل برآزاد بودن انسان ها است واعطای آن ازسوی خداوند یا طبیعت نیازمند دلیل ومدرک نخواهدبود.امابه هرروی سلب آزادی نیازمندادله ی کافی خواهد بود. اما با ارزشی دانستن آزادی آن را در حدروشی سودمند که کارآیی خود را نشان داده،تنزل داده ودرحداین روش سودمند،درعرصه های گوناگون اعمال می شود.

۳- درتفکرلیبرالی آزادی ارزش مطلق فرض می گردد.چنانچه تصورما ازآزادی حق باشد. این حق برتمامی حق های دیگر بالاترانگاشته میشود.نیزچنان چه آزادی رایک ارزش بدانیم،مافوق همه ی ارزش های دیگرخواهدبود.به تعبیردیگراین اطلاق به بهانه ی هیچ ارزش دیگری محدودیامضییق نمی گرددوتنها ارزشی که آزادی رامحدودمیسازد خود آزادی است. [۳۶] آیااطلاق آزادی مطلق مطلوب است یاتقییدآن.آیامی توان درقالب قوانین موضوعه برخی آزادی هارا،دربرخی موارد تحدید و مضییق ساخت؟ بر خلاف ارزش مطلق بودن آزادی؛اطلاق آزادی طرفداران چندانی ندارد. لذادرهرجامعه می توان،وگاه الزاماً بایستی باتدابیردولت وقوانین موضوعه،به ناچارآزادی های فردی را تضییق یاتحدید نمود.اماپرسش اصلی درچگونگی منابع، مبانی ومعیارهای تحدیدآزادی در عرصه های مختلف اقتصادی،سیاسی،فرهنگی،اخلاقی،مذهبی و سنت های قومی است. [۳۷]

گفتاردوم:اندیشمندان غربی،حق ها وآزادی های منفی:درفلسفه ی سیاسی جهان غرب،مفهوم آزادی درارتباط بارابطه ی میان آدمیان (شهروندوحاکم)وشرایط کلی زندگی سیاسی به کاررفته است.ازجنبه ی تاریخی،آزادی منفی به مفهوم آزادی فرد از مداخله ی دولت وکلیسادرعصرظهورلیبرالیسم پدیدارگردید.تئوری قراردادهای اجتماعی که توسط توماس هابز(۱۹۴۸)،جان لاک (۱۹۶۰)،ژان ژاک روسو(۱۹۷۳)وایمانوئل کانت(۱۹۶۵)بسط یافته،معمولاًبه عنوان چارچوبی برای تحقق نوعی ازآزادی خاص انگاشته می شود. [۳۸]هرچندهمانطورکه هابزوروسو می گویند،رهنمودهای واقعی سیاسی به طورمتمایزی ویژگی های آزادی را درخود دارند[۳۹]،امابه گمان”آیزایا برلین”[۴۰] که،تمایزآزادی مثبت و منفی رابرای اولین بارمطرح نمود،علی الاصول آزادی دو صورت دارد: یکی”مفهوم منفی آزادی” که مراد ازآن،نبودِمحدودیت است وباحرف اضافه(از)مشخص می گردد. در این حالت فرداز محدودیت ها رهابوده ودرراهی که درپیش گرفته،کسی حق مزاحمت برای او را ندارد.مثل داشتن حق آزادی بیان و عقیده. دیگری”مفهوم آزادی مثبت” است که با توانایی یا ظرفیت انجام کاری که فردتصمیم به آن دارد،یابا توانایی عمل مستقل مرتبط است.به عنوان مثال درصورتی فرد ازآزادی مالکیت(به معنای مثبت آن)برخوردار است که؛عملاً مالک یک دارایی بوده وکنترل آن
رادراختیار داشته باشد.دراین نوع آزادی فرددرراهی که پیش گرفته ازامکاناتی برخورداراست..[۴۱]حرف اضافه آزادی مثبت(برای) می باشد.دراین دیدگاه آزادی
منفی رهایی فرد ازدخالت واجبار خارجی است.یعنی این که فرد،آن چه خود بخواهد فارغ ازدخالت دیگران انجام دهد.ولی آزادی مثبت در این است که فردآن چه راواقعاًوعقلاً بایدانجام دهد، انجام دهد.به اعتقادبرلین ازلحاظ تاریخی نظریه ی آزادی مثبت به پیدایش دولت اقتدار طلب منتهی شده وبه نظریه ای درباب قدرت تحول یافته است،زیرا نظام های سیاسی،خودواندیشه ی حاکم خود را مترادف و نماینده ی عقلانیت دانسته وعملکرد جبارانه ی خویش راعقلانی،ودرنتیجه مساوی باآزادی معنانموده اند.[۴۲]برلین بالحاظ تکثر وتنافرارزش هاوغایات انسانی وبر اساس این تکثرغایات وارزش ها،مفهوم منفی آزادی راکه خواستاروجودحداقلی ازآزادی دست یافتنی ونقض ناپذیراست، را واقعی وانسانی تردانسته است.[۴۳]این درحالی است که فیلسوف معاصر انگلیسی “مکفرسون” [۴۴]،ضمن متهم نمودن آزادی منفی به(فردگراییِ سودجویانه)،مدافع آزادی مثبت است وعقیده داردبا ازبین رفتن ندرت منابع،آزادی مثبت تحقق پذیراست وانسان نه به عنوان مجموعه ای ازامیال که به دنبال ارضا است،بلکه به عنوان مجموعه ای از توانایی ها،که درپی تحقق یافتن است، پدیدارخواهدگردید.[۴۵]این طرز تلقی ازآزادی به نوعی درسنت سوسیال دموکراسی های قرن بیستم مورد توجه قرار گرفت.[۴۶] ازسوی دیگردربین فلاسفه ی سیاسی معاصر،”جان رالز”از جمله کسانی است
که درباره ی رابطه ی عدالت وآزادی مباحث مبسوطی ارائه نموده وتلاش داردتا این دومفهوم راهمساز نماید.آزادی ازدیدوی شامل برابری و عدالت است وعدالت از درون آزادی سربرمی آورد.نظریه ی عدالت وی به معنای انصاف، شامل دو اصل است که اصل اول ومقدم آن،تصدیقحق مساوی همگان برای برخورداری ازآزادی های اساسی است. [۴۷]

مبحث دوم:دولت های پساوستفالیائی؛تکالیف؛الزامات ونقش آن ها؛درتضمین حق ها
وآزادی های منفی در عرصه ی داخلی و بین المللی

گفتاراول:دنیای مدرن؛حقوق وآزادی‌ها؛نسل های حقوق بشر: “هوفلد”، حقوق‌دان برجسته ی آمریکایی،روابط حقوقی را به چهاردسته تقسیم‌بندی می‌کند:۱؛حق-ادعا۲؛حق–آزادی۳؛حق-قدرت۴؛حق-مصونیت”[۴۸]بنابراین درمفهوم دنیای مدرن، اگرحق بااصول دیگرتضادپیدا کند،این حق است که موردوثوق قرار می‌گیردواین چنین است که”دورکیم”حق رابه برگ برنده تشبیه کرده است.حق‌هاتنها نوعی هدف اخلاقی واجتماعی نیستندکه همسان بادیگراهداف باشند؛ بلکه درشرایط هم سان حق بر محاسبات سودجویان وملاحظات خط مشی اجتماعی اولویت دارد.درحقیقت،عمده‌ترین هدف حق این است که ازمالک و دارنده ی حق دربرابر ادعاهای مبتنی برآن اصول حفاظت کند.[۴۹]امروزه ازسه نوع حق یابه عبارتی سه نسل حقوق بشرصحبت به میان می‌آیدوهرحقی حداقل دریکی ازاین نسل‌ها قابل تعریف است که به نسل‌های سه‌گانه معروف هستند. حق‌های”نسل اول”[۵۰]،حقوق وآزادی‌های مدنی وسیاسی هستندکه عمدتاًازجنس حق‌های سلبی‌اندکه درمقابل اجرای آن ها توسط صاحبان حق،نبایدمانع ایجادکرد.از قبیل حق آزادی مذهب، عقیده ووجدان،آزادی بیان،حق آزادی ازبردگی،حق رأی ،ممنوعیت شکنجه ورفتارهای غیر انسانی،ممنوعیت بازداشت خودسرانه،آزادی ترددوانتخاب محل اقامت وغیره.هرچندلزوماً وجود حق‌های سلبی به معنی عدم مانع برای تحقق ویاعدم اقدام مثبت دولت درقبال اجرای حقوق مزبورنبوده، بلکه حتی تحقق برخی ازحقوق این نسل علاوه برلزوم عدم مانع،منوط به انجام اموری خاص ازسوی دولت نیزمی‌باشد.[۵۱]” حق‌های”نسل دوم[۵۲]حقوق اقتصادی،اجتماعی وفرهنگی وبه طورعمده ازجنس حق های ایجابی یامثبت هستندکه تحقق آن هامنوط به فراهم آمدن شرایط وامکانات لازم بوده وبایستی درجهت تحقق آن هااقدام مثبتی انجام شود.این حقوق ازقبیل حق بهره‌مندی ازآموزش وپرورش، مسکن مناسب،حداقل امکانات معشیتی،مراقبت‌های بهداشتی،حق برکار،وغیره هستند.[۵۳]درجمع بندی ومقایسه می توان قائل بود، در حالی که نسل اول نوعاً برعدم مداخله دولت ودیگرافرادتأکید دارد،حق‌های نسل دوم مستلزم مداخله وحمایت دولت ها هستند.[۵۴]درکناراین دونسل ازنسل سوم”[۵۵]حقوق یادمی‌شود.آن ها حق هایی هستندکه ادعا می‌شودجامعه از حیث جامعه بودن صاحب آن ها می باشد.مانندحق توسعه، صلح، بهره‌مندی ازمحیط زیست سالم.در این دسته از حقوق جامعه ازآن جهت که جامعه است ونه اشخاص به نحو انفرادی،دارای
حق های مذکورهستند.[۵۶]از این روی در حالی که حقوق نسل اول ودوم دارای ماهیتی “فردگرایانه”[۵۷]می باشند؛درهردونسل مذکور،افراد به عنوان حاملین حقوق
بایکدیگرمشترک می باشند.اماحقوق نسل سوم ازاین حیث باآن ها متفاوت بوده وحاملین حقوق دراین نسل،صرفاً ازحیث جمع بودن آن ها ملاک هستند؛که ازآن ها به”حقوق مردم”[۵۸] دربرابر”حقوق افراد”[۵۹] تعبیرمی‌شود.لذادارای ماهیتی “جمع گرایانه”هستند.هرچند این امربه معنای آن نیست که افراددرحق های جمعی منتفع نمی باشند؛بلکه جمعی وفردی بودن این حق‌ها به اعتبار مدعی آن ها است. [۶۰]“هنری شو”[۶۱]حق های نسل اول رابه عنوان”حق های منفی”[۶۲]وحق های نسل دوم رابه عنوان”حق های مثبت”[۶۳]نام گذاری نموده است.علت تفکیک ازحیث اخلاقی،بین انجام وعدم انجام عمل است.درنتیجه لازمه ی این گونه حق هامتفاوت خواهدبود.لذا فعل دولت درحق های دسته اول باخودداری ازانجام عمل ودردسته دوم با انجام عمل محقق خواهد شد.اگرماهیت این حق هارا”حق-ادعا”بدانیم لازمه ی”حق- ادعاهای منفی” تکلیف وتعهد به عدم انجام عملی است.امااگرلازمه ی حق– ادعاهای مثبت باشد،تعهد به انجام عملی خواهد بود. [۶۴]آیا لازمه ی حق های مدنی وسیاسی؛عدم انجام عمل حتی ازسوی دولت است؟ ازجائی که حقوق مدنی وسیاسی درحقیقت ادعاهایی هستند که دولت های پساوستفالیایی در برابر آن ها متعهدبه پاسخ گویی هستند.لذاعدم مداخله درآزادی های فردی به تکلیف دولت ها به عنوان لازمه ی چنین حق– ادعاهایی خاتمه نمی دهد، بلکه تضمین حمایت آن ها در این زمینه ازاهمیت فوق العاده ای برخوردارمی باشد.به عبارت دیگرحق– ادعاهای مدنی و سیاسی همانامداخله ی تحدیدی دولت هادرحوزه ی آزادی هااست.لذا لازمه ی این حق هامحدود کردن قدرت مداخله ی ناموجه دولت ها است.البته باید توجه داشت که بدون نظام حمایتی نهادینه شده ایفاواستیفای حقوق مدنی وسیاسی نیزعملی نخواهد بود.بنابراین حقوق مدنی و سیاسی ازیک سوحقوق منفی است؛که لازمه ی آن عدم مداخله دولت ها است و از سوی دیگر حقوق مثبتی هستندکه تضمین آنهامستلزم مداخله ی ایجابی دولت ها به شمارمی آید. [۶۵]

گفتاردوم:نسبت دولت پساوستفالیائی،حق هاوآزادی های مثبت ومنفی: در قرون اخیرازمهم ترین پرسش های اساسی مباحث مهم اندیشه ی سیاسی آن است که چگونه می توان میان حفظ اقتداردولت درجامعه وآزادی های اساسی شهروندان وفاق ایجاد نمود.ازیک طرف ضرورت،وجوددولت مقتدرکه به طور طبیعی ودر قالب برخی قوانین وتصمیم گیری های خودآزادی هارا سلب می نماید.ازسوی دیگرچگونه می توان دولت مقتدرراپاسدارحریم آزادی های فردی دانست.به هرروی بسیاری از سامانه های حکومتی درحقوق اساسی خویش این معضل رابه گونه ای حلّ نموده اند،که بین این دو ساحل قدرت و آزادی درجزرومد هستند.لذادر مباحث نظری و فکری ساحت های مختلف آزادی ایجاب می کند،هرمکتب فکری با نگاه همه جانبه به ضرورت هاوباتکیه برارزش ها وآموزه های اندیشه ای رایج خودآموزه های گوناگون رانسبت سنجی نموده وموضع گیری نماید.معذالک بسیاری تصورمی کنند وظیفه ی دولت،تضمین دستیابی افراد به بخشی از آزادی است.با این حال بین”تضمین” به معنای اجتناب ناپذیر ساختن(همانند وقتی که یک اقتصاددان می گویددو برابر کردن حداقل دستمزدها موجب افزایش بی کاری می شود) با”تضمین”به این معنا که دولت قصد قاطعانه ومصمم خودرا بیان کند،فرق است.به وضوح تضمین نمودن چیزی به معنای دوم،درمعنای اول اصلاً قابل تضمین نیست.دنیایی راتصور کنید که در آن هر بارکه دولت تضمین می نماید، افرادبه سطح رفاه مشخصی دست پیداخواهند کرد،یک دیوشیطانی اطمینان حاصل نماید(یا به معنای دیگرکلمه تضمین کند) که این اتفاق روی ندهد. [۶۶]

گفتارسوم:مبانی عام حقوق بشر درعرصه داخلی و بین المللی:امروزه در عصری که به عصرپساوستفالیایی معروف شده است، مطابق دکترین هاواغلب معاهدات معتبروالزام آور بین المللی،انسان محور،الگوی اصلی مطالعات اجتماعی تلقی می‌شود. به اعتقادبرخی تحلیل‌گران،مستقیم ترین چالش پیش روی حاکمیت دولت،حقوق بین الملل است.مهم ‌ترین جنبه ی حقوق بین الملل ازنقطه نظردموکراتیک جهان وطن،موافقت نامه‌های حقوق بشرمی‌باشد.[۶۷]نیزاحساس تعلق به
حق های بشری به درجه‌ای رسیده که هیچ گروهی نمی‌تواند نسبت به نقض حقوق انسان هاخصوصاً حقوق بنیادین آن همانندقتل عام بی‌‌گناهان دردرون کشورخود یاخارج ازمحدوده ی ملی بی‌اعتنا باشد.معذالک کماکان دربسیاری ازنقاط جهان به بهانه ی حفظ حاکمیت دولت،نظم عمومی یامصادیقی ازاین قبیل،حقوق اساسی انسان ها که حق حیات دررأس آن هااست نقض می‌شود.لذاازآن جا که ارزش ذاتی انسان دارای فراترازحاکمیت دولت ها است.جامعه ی بین‌الملل تدریجاً به این قاعده نزدیک گردیده که جهت حمایت ازحقوق انسان هامی‌توان حاکمیت واستقلال دولت ها را نقض نمود.ازاین روجامعه ی بین‌الملل ونهادهای وابسته به آن،دراسنادگوناگون سعی داشته اندتا حاکمیت دولت هارابااولویت‌ دهی به حقوق انسانهابازتعریف نمایند.ازاین روجامعه ی بین المللی باشناخت ازهجمه ی فراگیری که به حق ها و آزادی های بشری می گردد؛ درصدد تضمین این حقوق به ابزارهای گوناگونی ازقبیل تدوین اعلامیه،کنوانسیون های بین المللی و نهادهای نظارتی همانند،کمیسیون های حقوق بشر،پناهندگان،دادگاه های بین المللی برآمده است.دکترین های جدیدنیزدرحقوق بین المللی مبتنی بر پیوستگی امنیت داخلی باهدف حمایت ازحقوق انسان هاساخته وپرداخته می‌شوند. غالباً رویکرداین نگاه بین‌المللی ازسطح دولت؛ملتهابه سطح افراد رسیده است. “اعلامیه ی جهانی حقوق بشر”[۶۸] که درسال ۱۹۴۵درمجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید،هنجارهاوارزش‌های حقوق بشری رافراترازاروپاو درگستره جهانی مطرح ‌نمود.هم چنین دومیثاق تکمیلی این اعلامیه درسال ۱۹۶۶با۱۴۴عضوباعنوان میثاق بین المللی حقوق مدنی وسیاسی”[۶۹]،ومیثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی”[۷۰]؛در ورای این اعلامیه الزاماتی محکم تر را برای صیانت از حقوق افراد تدارک نمودند.نیزدیگرمعاهدات بین المللی همانندمعاهده ی محوهرنوع تبعیض نژادی با ۱۵۶عضودولتی درسال ۱۹۶۶؛معاهده ی رفع تبعیض علیه زنان، معاهده ی مقابله باشکنجه ی کودکان وکارگران مهاجر وغیره،تعهدات فراوانی رابرای دولت‌های ملی ایجاد نمود.دولت‌های طرف این میثاق هامتعهدمی‌شوند که حقوق شناخته شده دراین میثاق رادرباره ی کلیه افرادمقیم درقلمروتابع حاکمیت خود،بدون هیچ‌گونه تمایزی ازقبیل نژاد، رنگ،مذهب،جنس، زبان،عقیده سیاسی،اصل ومنشأملی یااجتماعی،ثروت،نسب وسایروضعیت‌هامحترم شمرده وتضمین کنند. نیزکنوانسیون اروپایی حمایت ازحقوق بشر وآزادی‌های سیاسی درسال ۱۹۵۰ بااختیاردادن به شهروندان برای انجام رویه‌های قانونی علیه حکومت‌ های خود،گام بیشتری به سوی زوال حاکمیت دولت برداشته اند.[۷۱]هم چنین برمبنای توافقنامه ی الزام آور اجلاس کپنهاک درسال۱۹۹۰ که با شرکت ۳۵ کشور اروپایی وامریکایی به تصویب رسید، تمام دول عضو ملزم به رعایت معیارها و موازین حقوق بشری این توافقنامه شدند.هم چنین این توافقنامه درروابط بین الملل مبنای عاطفی اعضای اتحادیه اروپاوآمریکا درقبال رعایت حقوق بشر گردید. لذا نامزدهای عضویت در اتحادیه ی اروپاملزم به تعلیق تمام قوانین و سیاستهای فرهنگی؛سیاسی وقومی مغایرخود با این توافقنامه شده اند.در مجموع تحولات رو به رشد جهانی این قبیل مقررات بین المللی را با محور جدیدی به نام رویکرد انسان مدارانه،به جای دولت مدارانه ی عصر وستفالیامواجه ساخته وهردولتی ناگزیر از توجه به حقوق شناخته شده انسان ها و نیز تضمین بسیاری از این حق ها شده است.

نتیجه گیری

هرچنداساس دولت های عصروستفالیا محوریت حاکمیت دولت و بی توجهی به حقوق و آزادی اساسی شهروندان بوده ولی به تدریج در ورای تحولات جهانی،رویکرد نوینی با محوریت انسان مدارانه در عرصه ی روابط دولت وملت و روابط بین المللی حادث گردید. اندیشمندان علوم انسانی باطرح مباحث حقوق بشری وتبیین این حقوق از مجموعه ای حق ها وآزادی ها سخن راندند که دولت ها به ناگزیر بایستی در حکمرانی خود به آن ها توجه نموده و حتی آن ها را تضمین نمایند.عصر پساوستفالیا مشحون از این قبیل الزامات است.در این دوران نگاه بین‌المللی،کنوانسیون های بین المللی و نهادهای نظارتی بین المللی ازسطح دولت؛ملت هابه سطح حمایت ازافراد رسیده است.دراین رویکرداقتداردولت درجامعه وآزادی های اساسی شهروندان به همدیگرپیوند خورده است. سه نسل حقوق بشری که در تألیفات اندیشمندان از آن ها یاد شده هرکدام جنبه ای از این نوع آزادی راتحت پوشش قرارمی دهند که تبلور آن ها را می توان در قواعد جدید ملاحظه نمود.درمقوله ی آزادی ها هرچندمساله احترام به آزادی ها سابقه ای طولانی،موفقیت آمیزوغیر تصادفی در فراهم آوردن زمینه برای زندگی بهتر دارد. اما برای اولین بار برلین تمایز آزادی مثبت و منفی را مطرح نمود.نیزاین حقیقت وجود داردکه هردونوع آزادی مثبت و منفی اهمیت دارند.معذالک آزادی منفی تاحدودی به این خاطرمهم تراست که شیوه ای بسیار اثرگذار، برای ارتقای آزادی مثبت به شمارمی آید.لذا دولت ها بایستی نسبت به این نوع آزادی ها احساس مسئولیت بیشتری نموده و با وضع قواعد کارآمد و شایسته از آن ها حمایت کافی به عمل آورند.

پاورقی


[۱] – هم اینک با گذشت چنددهه ازتدوین وتصویب اسنادمهم بین المللی جهانی درزمینه ی حقوق بشر،اعم از اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،میثاق های بین المللی، قطعنامه های حقوق بشری این اسناد،به عنوان منابع قواعد عرفی وقانونی حقوق بین الملل تلقی می گردند.هرچندازمنظرحقوقی برخی دولت ها آن ها رامورد شناسائی حقوقی قرار نداده؛یابه آن ها ملحق نشده اند،اما افکارعمومی جهانی همیشه این قبیل دولت ها رابه عنوان دول ناقض حقوق بشری به شمارمی آورند.قطعنامه های حقوق بشری این اسناد،به عنوان منابع قواعدعرفی وقانونی حقوق بین الملل تلقی میگردند. هرچندازمنظرحقوقی برخی دولت ها آن ها رامورد شناسائی حقوقی قرار نداده؛یابه آن ها ملحق نشده اند،اما افکارعمومی جهانی همیشه این قبیل دولت ها رابه عنوان دول ناقض حقوق بشری به شمارمی آورند .

[۲]westphalian

[۳]Postwestphalian  

[۴]Sovereignty–Governance،حاکمیت؛حق انحصاری دولت برای نظارت بریک قلمروی ارضی معین است. ر.ک.گیدنز،آنتونی، جامعه‌شناسی،ترجمه ی منوچهر صبوری، نشرنی،تهران،۱۳۸۴،ص،۵٫این واژه در قرون وسطی به کلمه ی لاتینی”gubernanare” تبدیل وبرحکم رانی یا راهبری نمودن دلالت یافته وآن چنان که از فرهنگ آکسفوردبرمی آیدبه تدریج معنای حکومت یافته است.معذالک از قرن هفدهم توسط متفکرفرانسوی”ژان بدن” JeanBodin“تعریف حاکمیت درادبیات حقوق و علوم سیاسى، آغاز واوسعى کردآن را تئوریزه کند.ر.ک.مته کایر،آنه،حاکمیت (مفاهیم کلیدی)،ترجمه ی ابراهیم گلشن وعلی آدوسی،نشرموسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت وبرنامه ریزی،تهران،۱۳۸۶ ص۳٫

[۵] State 

[۶]-زیباکلام،دکترصادق،از وستفالیاتاماستریخت؛ازناسیونالیسم تا فراناسیونالیسم، سایت الکترونیکی علوم سیاسی.

[۷]– درتبارشناسی تاریخی وساختارسیاست بین الملل،پس از تحقق دولت های وستفالیایی،تابه حال که حدودسیصدوشصت و دوسال سپری شده،در کارکردها و نقش دولت؛ ملت هادرجهان سیاست دواتفاق مهم به وقوع پیوسته است.اول:شکل گیری نظام دوقطبی پس ازجنگ دوم جهانی وسپس پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی سابق،که پس از آن به نظام تک قطبی موسوم گشت.پس ازاین اتفاقات دوران وستفالیایی با بحران کارکردی مواجه گردیده وبحث جهانی شدن مطرح شد.

[۸] -سیمبر،دکتررضا،جهانی شدن اقتصاد و تأثیر آن برحاکمیت ملی کشورها،ماهنامه ی اطلاعات سیاسی-اقتصادی،ش هفتم و هشتم،۱۳۸۱ ، صص ۷۲-۷۵٫

[۹]– آلن.جی. ار.اسمیت،علم و جامعه در سده های شانزدهم و هفدهم،ترجمه ی عباس باقری، شرکت به نشر،مشهد، ۱۳۷۷٫

[۱۰]-مفیدی،صباح وساعی،منصور،تأثیرنظام بین المللی پساوستفالیایی ،پسادوقطبی  برهویت ملی،سایت الکترونیکی راه ارتباطات.

[۱۱]-وینسنت،اندرو،نظریه های دولت، ترجمه بشیریه،دکترحسین،چاپ پنجم،۱۳۸۵،صص،۱۱۲-۱۱۷ .

[۱۲]-سیمبر،دکتررضا،جهانی شدن اقتصاد و تاثیر آن برحاکمیت ملی کشورها، همان منبع.

[۱۳]-بوزان،هادی،مردم،دولت و هراس،پژوهشکده ی مطالعات راهبردی ،تهران،۱۳۷۸،ص ۹۴٫

[۱۴]-کاستلز،ایمانوئل،‌عصراطلاعات، قدرت وهویت،جلددوم،حسن چاوشیان، تهران،۱۳۸۰،طرح ‍‌‌نو،ص ۳۶۷٫

[۱۵]-اصطلاح انگلیسی حقوق بشر(Human Rights)اولین بار توسط توماس پین(Thomas Paine)درترجمه اعلامیه حقوق بشر وشهروند بکار برده شده است.

[۱۶]– مطهری،ایمان،جهانی شدن وتحول در جایگاه جنبش های قومی، سایت الکترونیکی ساعت دوازده.

[۱۷]– مفیدی ، صباح ،رویارویی احزاب کرد با نظم سیاسی نوین بین المللی- بخش دوم مجله “رۆژه‌ڤ”، شماره ۶ و ۷، پاییز و زمستان ۱۳۸۶.

[۱۸]Herbert
Marshall  McLuhan

[۱۹]The Charter Of The United Nations   

[۲۰]International  law

[۲۱]– بنی هاشمی،میرقاسم، رژیم‌های جهانی وتحول جایگاه جنبش‌های قومی،فصلنامه ی مطالعات راهبردی،شماره ی ۱۸،۱۳۸۲،ص،۴۳ .

[۲۲]– مفیدی، صباح،رویارویی احزاب کردبانظم سیاسی نوین بین المللی،روژه ف، شماره ۶و۷، پاییزوزمستان۱۳۸۶، ص۱۳۳٫

[۲۳]– مفیدی، صباح،رویارویی احزاب کردبانظم سیاسی نوین بین المللی،همان منبع.

[۲۴]Globaliztion جهانی سازی واژه‌ای است که برای نخستین باربه شکل کنونی توسط دانشمندعلوم ارتباطات وجامعه‌شناس کانادایی به نام”هربرت مارشال مک‌ لوهان”مطرح گردیده و فرهنگ وبستراولین فرهنگ معتبری بودکه در سال ۱۹۶۱میلادی تعاریفی برای اصطلاحات globalism (جهان گرایی)وglobalization (جهانی سازی) ارائه کرد.

[۲۵]– نش،کیت،جامعه شناسی سیاسی معاصر،جهانی شدن، سیاست وقدرت،محمدتقی دلفروز،تهران، کویر۱۳۸۰،ص ۳۰۴ .

[۲۶]– واتزر،‌مالکوم،جهانی شدن،ترجمه ی اسماعیل میردانی گیویی و سیاوش مرادی،‌تهران،پژوهشکده ی مطالعات راهبردی،۱۳۷۹،صص۸۴-۸۳٫

[۲۷]– قاری سید فاطمی،دکترسید محمد،حقوق بشردر جهان معاصر،انتشارات دانشگاه شهیدبهشتی،تهران،۱۳۸۲،ص ۵۷٫

[۲۸]– قاری سید فاطمی،دکترسید محمد،حقوق بشر در جهان معاصر،همان منبع.

[۲۹]– پورفرد،مسعود،آزادی و عدالت از منظر فقهی وفلسفی شهید صدر،نشریه پگاه حوزه، ۱۳۸۶ شماره ۲۱۱ . شکری،قاسم، شاخص های جامعه مدنی وموانع رشد آن دردوره ی محمدرضا پهلوی.رساله ی کارشناسی ارشدرشته علوم سیاسی دانشگاه آزاداسلامی تهران مرکز ۱۳۷۵٫ فروم،اریک،گریزاز آزادی،عزت الله فولادوند؛مترجم؛ تهران ۱۳۸۱، مروارید. محسنی کیاسری‌،ناصر،نقدی‌ برمقوله‌ ی آزادی ،نشریه ی پیام هاجر، شماره۳۱۲٫منصوری،خلیل،۱۳۸۵،مفهوم آزادی از منظراسلام و غرب:آزادی ، حق یامسئولیت، کیهان،: ۱۸/۹/۸۵ .هلد ، دیوید. ۱۳۷۸٫ مدل های دموکراسی،عباس مخبر،تهران،امیرکبیر،برلین،آیزایا،آزادی و خیانت به آزادی،ترجمه عزت ا… فولادوند ، تهران،۱۳۸۶ نشر ماهی.

[۳۰]– اخوان کاظمی،دکتربهرام،عدالت وآزادى، فصلنامه ی حکومت اسلامى شماره ی ۱۳ نیز،ر.ک.گرنستون، موریس،تحلیلی نوین از آزادی، ترجمه ی جلال الدین اعلم ، تهران، امیرکبیر،۱۳۷۰ص۵۰ـ۱۳٫

[۳۱] negative freedom

[۳۲]positive  freedomآزادی مثبت راکه(آزادی برای) (freedom to) نیزتعبیرمی کنند؛برآن است که صرف فقدان فشار واجبار بیرونی شخص یا اشخاص دیگر تأمین کننده ی آزادی انسان نخواهدبود.زیراهنگامی که درشرایطی هیچ اجبار واکراه بیرونی توسط دیگران برشخص تحمیل نمی شوددرعین حال شخص آزاد نیست.

[۳۳]– آزادی مثبتِ حداکثری درجهت گیری درباب آزادی بادیدگاه حداقلی مشترک است.لذاآزادی  انسان به صرف رها بودن ازاجبار وتحمیل بیرونی و اعمال محدودیت اختیاری تأمین نمی گردد،بلکه بایدعلل وشرایط آن مهیا بوده وموانع نیزبرطرف شده،تا انسان را بتوان به حقیقت آزاد نامید.

[۳۴] freedom from

[۳۵] paul, Edwards , Encyclopedia of philosophy,vol. p222

[۳۶]-چنان چه آزادی یک فرد،به آزادی دیگران اخلال نماید، می توان آزادی فرد اوّل رامحدودساخت.لذا مدافعان ارزش مطلق بودن اعتقاد دارندبه واسطه ی عدالت یا دین و یا به خطر افتادن اخلاق فردی وارزش های دینی نمی توان برخی آزادی هارا سلب یامحدود کرد.

[۳۷]– واعظى،احمد،امام خمینی و مبحث آزادی، فصلنامه ی حکومت اسلامى شماره ۱۲

[۳۸]– بحث آزادی منفی ومثبت نظریات متعددی رادرمیان فلاسفه به وجودآورده است.فیلسوفان لیبرالی همچون جان استوارت میل،ولیبرال های معاصری هم چون هایک به شدت مدافع آزادی منفی هستند.حال آن که فلاسفه ای هم چون هگل و مارکس وچارلزتیلردرعداد مدافعان آزادی مثبت قرار گرفته اند.لیبرال هامدافع عدم مداخله تحدیدی دولت ها درحوزه ی تصمیم گیری های فردی هستند وگروه رقیب مدافع مداخله حمایتی دولت برای فعلیت دادن به اعمال آگاهانه اراده ی آزاد افراد.قاری سید فاطمی،دکترسید محمد،حقوق بشر در جهان معاصر،همان منبع ص،۵۷- ۶۰٫

[۳۹]– کاظم زاده،حامد خوئی لیبرالیسم وتأکیدبرآزادی منفی، وبلاگ شخصی.

[۴۰]Isaiah Berlin.وی باتشریح دواصطلاح آزادیِ منفی ومثبت درسخنرانی معروف خود درآکسفوردباعنوان دومفهوم آزادی که متن آن در سال ۱۹۵۸ منتشر گشت، چارچوب بحث درباره آزادی رابر دو محور معنایِ مثبت و منفی آزادی بنیان نهاد.

[۴۱]– رجایی،فرهنگ،درآزادی،اطلاعات سیاسی؛ اقتصادی، بهمن و اسفند ۱۳۷۶٫ شماره ۱۲۶ـ۱۲۵، ص۲۲

[۴۲]– دلیل نام گذاری آزادی منفی این است که این جلوه از آزادی با نبود موانع و محدودیت ها ویا مداخله های تحدیدی در برابراعمال اراده ی فردمحقق می گردد و درمفهوم مثبت آن آزادی باتحقق و وجوداموری همانندکنترل براعمال اراده،خوداربابی ودریک کلام وجودانتخاب واعمال آگاهانه وآزادانه اراده تحقق می یابد.طرفداران آزادی منفی بیشتربه عوامل بیرونی که مانع اعمال آزادی اراده فردمی گرددعنایت داند،در حالی که نظریات مدافع آزادی مثبت به موانع درونی که مانع اعمال آگاهانه و آزادانه اراده می گرددتوجه دارند.قاری سید فاطمی،دکترسید محمد،حقوق بشر در جهان معاصر،همان منبع.

[۴۳]– برلین ،آیزایا،چهارمقاله درباره آزادی،محمد علی موحد،تهران،انتشارات خوارزمی،۱۳۶۲،صص ۲۴۰- ۲۵۱٫

[۴۴]Macpherson, Crawford Brough

[۴۵]– رجایی،فرهنگ،درآزادی،همان منبع.

[۴۶]Political Idiologies,Andrew Heywood& modern political Idiologies,p.43.Modern political thought,Raymond plant,p249.

[۴۷]– اخوان کاظمی،دکتربهرام،عدالت وآزادى، همان منبع نیز، ر.ک. گرنستون،موریس،تحلیلی نوین از آزادی، ترجمه ی جلال الدین اعلم، همان منبع.

[۴۸]– حق‌هایی مانند حق‌ طلب دین که به نوعی مطالبه در مقابل تکلیف دیگری است از نوع حق- ادعا، عدم حضور فرد در دادگاه برای ادای شهادت علیه همسر در برخی نظام‌های حقوقی از جمله آمریکا از نوع حق- آزادی یا حق- امتیاز، انتقال مال از طریق وصیت یا هبه از نوع حق- قدرت و حق نگهداری طفل برای پدر و مادر و ممنوعیت انفصال قاضی از جمله مصادیق
حق- مصونیت هستند.

[۴۹]– ایران‌مهر،رضا،مفهوم، محتوا و نظریه‌ها،(بخش نخست)،نشریه ماوی حق ۱۲ اسفند۱۳۸۷

[۵۰]First  Ceneration of  Human
Rights

[۵۱]– راسخ،محمد،حق و مصلحت(مقالاتی درفلسفه حقوق،فلسفه حق و فلسفه ارزش)،انتشارات طرح نو،تهران،چاپ اول، ۱۳۸۱، ص ۱۵۸٫

[۵۲]Second  Generation of  Human  Rights

[۵۳]– راسخ،محمد،حق ومصلحت،همان منبع، ص ۱۵۸٫

[۵۴]– سید محمد قاری سید فاطمی، حقوق بشر در جهان معاصر، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ۱۳۸۲، ص۳۷٫

[۵۵]Third Generation of  Human  Rights

[۵۶]– راسخ،محمد،حق ومصلحت،همان منبع، صص ۱۵۹- ۱۵۸٫

[۵۷]Individualistic

[۵۸]Individuals Rights

[۵۹]Peoples Rights

[۶۰]– قاری سید فاطمی، دکترسید محمد حقوق بشر در جهان معاصر،همان منبع، ص ۳۹٫

[۶۱] Henri   Show

[۶۲]Negative   Rights

[۶۳]Positive   Rights

[۶۴]– قاری سیدفاطمی، دکترسید محمد حقوق بشر در جهان معاصر،همان منبع، ص ۳۹٫

[۶۵]– قاری سید فاطمی، دکترسید محمد حقوق بشر در جهان معاصر،همان منبع، ص۴۰- ۴۹٫

[۶۶]– دیوید اشمیتز، جیسون برنان مترجم: محسن رنجبر روزنامه دنیای اقتصاد

[۶۷]– نش،کیت،جامعه شناسی سیاسی معاصر،جهانی شدن، سیاست و قدرت،محمدتقی دلفروز،تهران، کویر۱۳۸۰،ص،۳۰۴ .

[۶۸]Universal Declaration Of Human Rights.

[۶۹]The International Covenant On Civil and Political Rights.

[۷۰]Universal Declaration Of Human Rights.

[۷۱]– نش،کیت،جامعه شناسی سیاسی معاصر،جهانی شدن، سیاست وقدرت،همان منبع،ص ۷۹٫

———————————————————————————منابع فارسی

۱- قاری سید فاطمی،دکترسید محمد،حقوق بشردر جهان معاصر،انتشارات دانشگاه شهیدبهشتی، تهران،۱۳۸۲،ص ۵۷٫

۲-نش،کیت،جامعه شناسی سیاسی معاصر،جهانی شدن، سیاست وقدرت، محمدتقی دلفروز،تهران،کویر۱۳۸۰،ص ۳۰۴ .

۳- گرنستون، موریس،تحلیلی نوین از آزادی،ترجمه ی جلال الدین اعلم، تهران،امیرکبیر،۱۳۷۰ص۵۰ـ۱۳٫

۴-برلین،آیزایا،چهار مقاله درباره آزادی،محمد علی موحد،تهران،انتشارات خوارزمی،۱۳۶۲،صص ۲۴۰- ۲۵۱٫

۵- وینسنت،اندرو،نظریه های دولت، ترجمه بشیریه،دکترحسین،چاپ پنجم، ۱۳۸۵٫

۶-راسخ،محمد،حق ومصلحت(مقالاتی درفلسفه حقوق،فلسفه حق وفلسفه ارزش)،انتشارات طرح نو،تهران،چاپ اول، ۱۳۸۱، ص ۱۵۸٫

۷-سیمبر،دکتررضا،جهانی شدن اقتصاد و تأثیر آن برحاکمیت ملی کشورها،ماهنامه ی اطلاعات سیاسی-اقتصادی،ش هفتم وهشتم،۱۳۸۱٫

۸-آلن.جی. ار. اسمیت،علم و جامعه در سده های شانزدهم و هفدهم،ترجمه ی عباس باقری، شرکت به نشر، مشهد، ۱۳۷۷٫

۹- آیرملو، رضا، استراتژی استعمار نو، تهران : امیر کبیر، ۱۳۶۶٫

۱۰-ابو شبابه، یاسر، نظم نوین جهانی :امپراتوری گسست، ترجمه حسن نوذری ، تهران : سیاست ، ۱۳۸۲٫

۱۱- اسپنسر، هربرت ، جامعه سنتی و جامعه مدرن ، ترجمه منصور انصاری ، تهران : نقش جهان ، ۱۳۸۱٫

۱۲- استرن . ب . نیچه ، ترجمه عزت اللّه فولادوند، تهران : طرح نو، ۱۳۷۳٫

۱۳- اسمیت، آلن.جی.ار.علم و جامعه در سده های شانزدهم و هفدهم ، ترجمه عباس باقری ، مشهد: شرکت به نشر، ۱۳۷۷٫

۱۴-   اسناد کنفرانس های تهران،یالتا وپتسدام ،ترجمه حسن مفیدی ،تهران : پارت ، ۱۳۶۰٫

۱۵- اشتن،تی.اس.انـقلاب صنعتی، ترجمه یاحمد تدین،تهران:انتشارات علمی و فرهنگی ، ۱۳۷۵٫

۱۶- بوزان،هادی،مردم،دولت وهراس،پژوهشکده ی مطالعات راهبردی، تهران ،۱۳۷۸،ص ۹۴٫ 

۱۷-بنی هاشمی،میرقاسم، رژیم‌های جهانی و تحول جایگاه جنبش‌های قومی،فصلنامه ی مطالعات راهبردی،شماره ی ۱۸،۱۳۸۲،ص،۴۳ .

۱۸-واتزر،‌مالکوم،جهانی شدن،ترجمه ی اسماعیل میردانی گیویی و سیاوش مرادی،‌تهران،پژوهشکده ی مطالعات راهبردی،۱۳۷۹،صص۸۴-۸۳ .

۱۹-اخوان کاظمی،دکتربهرام،عدالت وآزادى، فصلنامه ی حکومت اسلامى شماره ی ۱۳ .

۲۰-واعظى،احمد،امام خمینی و مبحث آزادی، فصلنامه ی حکومت اسلامى شماره ۱۲٫

۲۱-رجایی،فرهنگ،درآزادی،اطلاعات سیاسی؛ اقتصادی، بهمن و اسفند ۱۳۷۶٫ شماره ۱۲۶ـ۱۲۵، ص۲۲ .

۲۲-دیوید اشمیتز، جیسون برنان مترجم: محسن رنجبر روزنامه دنیای اقتصاد .

۲۳-کاستلز،ایمانوئل،‌ عصر اطلاعات، قدرت وهویت،جلددوم،حسن چاوشیان ،تهران ،۱۳۸۰،طرح ‍‌‌نو،ص۳۶۷٫

۲۴-مفیدی ، صباح ،رویارویی احزاب کرد با نظم سیاسی نوین بین المللی- بخش دوم مجله رۆژه‌ڤ”، شماره ۶ و ۷، پاییز و زمستان ۱۳۸۶. 

۲۵-مفیدی صباح،رویارویی احزاب کردبانظم سیاسی نوین بین المللی،روژه ف، شماره ۶و۷، پاییزوزمستان۱۳۸۶، ص۱۳۳٫

۲۶-ایران‌مهر،رضا ،مفهوم، محتوا و نظریه‌ها،(بخش نخست)،نشریه ی ماوی حق، ۱۲ اسفند۱۳۸۷ .

۲۷-زیباکلام، دکترصادق،از وستفالیا تا ماستریخت؛از ناسیونالیسم تا فراناسیونالیسم، سایت الکترونیکی علوم سیاسی.

۲۸- مفیدی،صباح وساعی،منصور،تأثیرنظام بین المللی پساوستفالیایی، پسادوقطبی برهویت ملی سایت الکترونیکی راه ارتباطات.

۲۹-کاظم زاده،حامدخوئی لیبرالیسم وتأکیدبرآزادی منفی، وبلاگ شخصی.

۳۰-مطهری،ایمان،جهانی شدن وتحول در جایگاه جنبش های قومی، سایت الکترونیکی ساعت دوازده.

منابع انگلیسی

[۱]Political Idiologies, Andrew Heywood& modern political Idiologies , ..Modern  political  thought, Raymond plant.

۲- José Casanova, Public Religions in the Modern World (Chicago: University of Chicago Press, 1994

۳-Kuper, Adam and Jessica kuper, , the social science Encyclopedia, London, Rouglede, thed.1999

۴-Anthony smith, the Ethnic origins of nations oxford, Basil Blackwell, 1980.

۵- Reynolds, P.A. An introduction to international relation. Mass: schenman  publishing company INC. 1991.

۶- Anderson Christopher & Tverdova, Yuliya. Winners, Losers and
Attitudes about Government in Contemparary
..2001 7-Democracies,
International Political Science Review. Vol. .

۸- John T. Jost and Brenda Major (eds.) The Psychology of Legitimacy :Emerging Perspectives on Ideology,Justice, and Intergroup  Relations(Cambridge: Cambridge University Press, 2001.

۹- Couloumbis, Theodore A. & Wolfe, James H. . Introduction to International Relations: Power & Justice. ۴ th ed. Printice hall international.1990 .

۱۰- frankel, joseph. National interest. London: Macmillan. 1970.

۱۱- krassner, Stephan. Defending the National Interest. Newjersey: Princetion  university press. 1978.

۱۲-Richard E. Flathman, ‘Legitimacy’, in Robert E. Goodin and Philip Pettit (eds.) A Companion to Contemporary Political Philosophy (Oxford: Blackwell, 1993

۱۳- Weber, Max. Economy and Society. ed. Guenther Roth and clous
Witicn. New York: minister press
. 1968.

۱۴- Nicholas Demerath III, Crossing the Gods: World Religions
and Worldly Politics (New Brunswick: Rutgers University Press, 2001

۱۵- William E. Connolly, Political Theory and Modernity (Ithaca: Cornell University Press, 1993.

۱۶- José Casanova, Public Religions in the Modern World (Chicago: University of Chicago Press, 1994.

۱۷- Paul Salem, ‘The Rise and Fall of Secularism in the Arab world.

۱۸- Siba N. Grovogui, ‘Rituals of Power: Theory, Languages and  Vernaculars of International Relations’, Alternatives 23 (1998

۱۹-William E. Connolly, Identity\Difference: Democratic Negotiations of Political Paradox (Minneapolis: University of Minnesota Press,
۲۰۰۲٫

منبع: وبلاگ دکتر مدنیان

No votes yet.
Please wait...

About ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

Check Also

بسته دکتری حقوق عمومی برای آزمون نیمه متمرکز ۹۶ ??? منابع دکتری حقوق عمومی مطابق آزمون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *