بررسی تطبیقی معاهدات در اسلام و حقوق بین الملل معاصر

منصور ثابت مقدم[۱] علی خلیلی اوچ آغاج[۲]

  1. گروه حقوق- دانشگاه آزاد اسلامی، واحد چالوس
  2. دانشجوی کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد چالوس

Ali khalili340@yahoo.com

چکیده: اسلام حدود ۱۴۰۰ سال قبل  به بحث معاهدات اشاره کرده است (اوفو بالعقود)، اما  با این وجود، غربی ها اعتقاد دارند حقوق معاهدات محصول روابط  کشورهای مسیحی است و بس و در این خصوص نامی از اسلام به میان نمی آورند.در این مقاله ما با دلایلی که ارائه خواهیم داد نشان می دهیم که  اولاً این گفته از یک نوع تعصب و خود محور بینی ناشی می شود و مباحثی این چنینی نمی تواند  ذره ای از توجه  اسلام به بحث معاهدات  بکاهد، چرا که اسلام توجه ویژه به معاهدات دارد تا آنجا که آن را پیمان های الهی معرفی می کند و بنابراین می بایست  مورد توجه قرار گیرد، ثانیاً معاهدات در اسلام چه از لحاظ ضمانت اجرا و چه از نظر  اهداف و …بسیار متفاوت و سرتر از مباحث مشابه در حقوق بین الملل معاصر می باشد.بی شک مباحثی چون حقوق معاهدات بین المللی در اسلام قدمتی  فراتر و پیشینه ای  عمیق تر از مباحث مشابه در حقوق بین الملل معاصر دارد.

کلمات کلیدی: معاهدات، پیمان، حقوق اسلام، حقوق بین الملل، بررسی تطبیقی

۱- مقدمه

بحث درباره حقوق بین الملل اسلام به معنی ارائه یک سلسله قواعد کلی جهت قانونمند کردن روابط ملتها و دولتها در یک جامعۀ بین المللی بر اساس عدالت و در راستای تأمین صلح و امنیت، مطلبی بسیار شایسته و به مقتضای زمان است. متأسفانه در طی قرون و اعصاری که از ظهور اسلام می گذرد، چندان کار نمایان و برجسته ای در زمینۀ اختصاصی تدوین مقررات بین المللی از دیدگاه اسلام صورت نگرفته است.

اینها درشرایطی است که در  مراکز دانشگاهی بزرگ و مهم دنیا نه تنها آموزه اسلام در مورد حقوق بین الملل مطرح بوده است بلکه به دست غیر مسلمانها به زبانهای آموزشی دنیا ترجمه شده است.

 

بی شک در این مرحله بازخوانی میراث حقوق بین الملل اسلام کار ساده ای نخواهد بود،اسلامی که می خواهد یک طرح کاربردی را در سطح جامعه جهانی عملی کند و نظامی را معرفی کند تا جایگزین مناسب باشد بر سازمان ملل متحد در راستای تامین صلح و عدالت جهانی، بایدجرات خروج از پوسته نظری را داشته باشد و به سمت کاربردی شدن حرکت کند، و چنین تحولی بدون تردید به یک کشور و یک ملت محدود نمی شود و نتیجه اش دستیابی به آرمان  دیرینه بشر در تأمین صلح و امنیت عادلانه در میان ملتها و در سطح جهان خواهد بود.

از جمله موضوعات حقوق بین الملل در اسلام که می تواند  در راستای هدف مذکور موثر باشد بحث معاهده می باشد چرا که اعتقاد ما بر این است که با یکی شدن ملتهای مختلف از طریق

یک معاهده می توان اهداف والای اسلام را در سطح جهان عملی کرد و دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد.

در این مقال به این پرسش جواب خواهیم داد که هدف نهایی حقوق اسلام چیست و آیا غربیها توانسته اند در منشور سازمان ملل که از طریق یک معاهده عظیم به وجود آمده است به آن جامه ی عمل بپوشانند؟ آیا این هدف، در مغایرتِ با حق وتو منشور سازمان ملل متحد برای چند کشور خاص نمی باشد؟و آیا مجریان معاهده منشور سازمان ملل دنبال تامین منافع جهانی هستند یا در پی اهداف استعماری خودشان…

هدف ما شناساندن چهره ی واقعی اسلام به جهانیان در سایۀ عمل به دستورات آن می باشد.

فرضیه ما هم به این صورت می باشد که معاهدات در اسلام از جایگاه بالایی برخوردار است و وجود قرآن قبل از هر چیز وجوب پایبندی به عهد و پیمان می باشد. روش تحقیق ما نظری است و روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای می باشد.

این مقاله به ما نشان خواهد داد که معاهدات در اسلام در قیاس با معاهدات حقوق بین  الملل معاصر چه از منظر مجریان و چه از نظر اهداف خیلی متفاوت می باشد و هدف معاهدات در اسلام با ضمانت اجرایی که دارد چیزی جزء برقراری صلح و عدالت در صحنه گیتی نمی باشد، در حالی که شاهد هستیم غربیها نه تنها به معاهدات خود پایبند نیستند بلکه دنبال چپاول کشورهای ضعیف می باشند.

ساختار ادامه مقاله به قرار زیر است:

در بخش ۲ سیر تکاملی معاهدات، بخش ۳ برخورد اسلام و حقوق بین الملل معاصر نسبت به اهداف تعیین شده در منشورها و معاهدات، در بخش ۴ ضمانت اجرای معاهدات در اسلام و حقوق بین الملل معاصر، در بخش ۵ انکار وجود معاهدات توسط حقوقدانان غربی تا قبل از قرن بیستم و در نهایت در بخش ۶ نتیجه گیری ارائه شده است…

۲-سیر تکاملی معاهدات

«درگذشته های دور که جنگ تنها معیار تشخیص حق در روابط میان دولتها بود، فرمانروایان سرزمینهای دور و نزدیک، پیوسته با هم ستیز می کردند و آن هنگام که نیروهایشان کاستی می گرفت یا یکی بر دیگری چیره می شد به صلح می نشستند و عهد می بستند که کینه هایشان را به دور ریزند:

تاریخ جهان مشحون از تناوب جنگ و صلح یا پیمان و پیمان شکنی است، به صورتی که هر پیمانی یادآور صلح است، به همین جهت لغت شناسان صلح را به معنای پیمان تسلیم گرفته اند[۱].

با این همه، مفهوم معاهده از ۱۸۱۵ (زمان تشکیل کنگره وین) در قلمرو روابط بین الملل اعتبار یافت و در مدتی نزدیک به یک قرن و نیم تحولات شگرفی را پشت سر گذاشت تا آنجا که در حال حاضر معاهده همچون ابزار اصلی روابط بین الملل برای خود مقام ممتازی کسب کرده است[۲].

علت اصلی وسعت یافتن دامنه مفهوم معاهده، پیوستگی فزاینده دولتها یا افراد جهان با یکدیگر بوده است.به عبارت دیگر، معاهده مفهومی است که به تناسب میزان همبستگی دولتهای مختلف، وحدت منافع کلّی نوع بشر و تلاش افراد گیتی در ایجاد فرهنگ و تمدن جهانی، و اهمیت یافتن افکار عمومی بین المللی، رشد و توسعه یافته است.

پس از جنگ جهانی دوم، منشور ملل متحد به عنوان سند تأسیس سازمان ملل متحد قواعد بنیادین روابط بین المللی را پی ریزی کرد. پس از تشکیل سازمان ملل، معاهدات بین المللی متعددی در زمینه های مختلف تنظیم و تدوین گردیدند.

زمانی که غرب، کلیسا و مسیحیت از یک سو و نظام ملوک الطوایفی از سوی دیگر، در اوج قدرت نمایی به سر می بردند در شرق یکی از حوادث بسیار مهم تاریخ جهان به وقوع پیوست و آن ظهور دین اسلام در اواخر قرن ششم میلادی در عربستان می باشد[۳].

ظهور اسلام، از دو حیث در تحول حقوق بین الملل مؤثر افتاد: یکی از نظر مقررات بین المللی که در شریعت اسلام وجود داشت و دیگری از حیث زمان و تاریخ پیدایش اسلام که با زمان وحدت جامعه اروپایی از طریق دین مسیح و به دنبال آن بروز جنگهای صلیبی مصادف بود[۴].

جامعیت حقوق اسلام به گونه ای است که نه تنها قواعد کاملی در زمینه داخلی دارد، بلکه از نظر بین المللی نیز دارای قواعد حقوقی بسیار متحولی است، شناسایی حقوق اسلام به منزله تنها نظام حقوقی مذهبی، یکی از نظامهای حقوقی معاصر در سیستم مطالعات حقوق تطبیقی جهان، خود دلیل این مدعا است.اسلام معاهدات را پیمانهای الهی می داندکه به نام خداوند و بر اساس آیین الهی منعقد می گردد و بر اصل وفای به عهد تاکید دارد.

  1. برخورد اسلام وحقوق بین الملل نسبت به اهداف تعیین شده در منشورها و معاهدات بین المللی

اهداف حقوق بین الملل از نظر اهمیت، در عرض هم نیست ولی گاهی بعضی از آنها مقدمه و زمینه ساز تحقق بعضی دیگر است، هر چند خود بطور مستقل خالی از اهمیت نیست، مثلاً در حقوق بین الملل معاصر، تأمین صلح از مهمترین اهدف حقوق بین الملل است[۵].

 شایان توجه است که در عمل، حقوق بین الملل تا حد زیادی، وسیله ای برای اعمال نفوذ قدرتهای سلطه طلب قرار گرفته و اهداف اصلی آن قربانی منافع و مطامع آنها و در واقع به دست فراموشی سپرده شده است.مثلاً در مقدمه منشور ملل متحد[۶] آمده:

ما مردم ملل متحد با تصمیم به حفظ نسلهای آینده از بلای جنگ که دوبار در مدت یک عمر انسانی، افراد بشر  را دچار مصائب غیر قابل بیان نمود…، به رفق و مدارا- کردن و زیستن در حال صلح با یکدیگر با یک روحیه حسن همجواری و نسبت به متحد ساختن قوای خود برای نگاهداری صلح و امنیت بین الملل …، مصمم شده ایم.

اینها ظاهر امر بود، اما از برسی محتوای عهدنامه ها و قراردادها و عملکردهای پایه گذاران سازمانهای بین المللی چیز دیگری  به دست می آید و این امر شاید به آن دلیل بود که طرحهای مذکور اهداف نامرئی سیاستمداران را تأمین نمی کرد.

در اینجا به طور فشرده برای مقایسه با قوانین بین المللی دیگر، تأکید اسلام بر صلح بیان می شود. و صلح را می توان یکی از اهداف واقعی حقوق اسلامی به شمار آورد؛ در قوانین و تعالیم اسلامی، به طور عمومی، بر زندگی مسالمت آمیز و اصلاح بین مردم زیاد تأکید شده که اطلاق آن، به طریق اولی شامل صلح بین الملل می شود و نحوه دعوت سایر ملتها به وسیله اسلام نیز این مطلب را تایید می کند.

 یکی از اصول تعالیم اسلام مسالمت و صلح است، بلکه پیشنهاد اسلام این است که آنچنان با دشمنان رفتار کنید که دشمنان دیروز دوست صمیمی امروز شوند، برگزیدن نام اسلام برای این آیین تأکیدی دیگر بر این هدف مقدس است[۷].

از جمله اهداف دیگر، معاهده سازمان ملل ، تساوی جوامع می باشد که منشور در این خصوص چنین وانمود می کند که همه روابط و فعالیتهای بین المللی را بر این اساس تنظیم می کند. هر چند قسمتهایی از منشور بر این مطلب اشعار دارد که تساوی ملل در برابر یکدیگر یکی از مهمترین هدفهای حقوق بین الملل و منشور است، اما این اصل در خود منشور به طور آشکار در موارد زیادی  نقض شده که از آن جمله است: حق وتو  برای چند کشور، عضو دائمی شورای امنیت بودن بعضی از کشورهای خاص و …، در عمل نیز پایبند نبودن و بی اعتقادی کشورهای بزرگ بر این اصلی بر کسی مخفی نیست.از سوی دیگر در منشور مدینه شاهد هستیم که اسلام، قوم گرایی و نژاد پرستی را محکوم، و جوامع بشری را مساوی و برابر می داند.

انگیزه ها و  توافقهای پشت پرده در پیدایش سازمان ملل متحد که بزرگترین سازمان بین المللی معاصر است که از طریق معاهده بوجود آمده، ذهن خواننده را به سمتی می برد که بفهمد هدف از این منشور آن چیزی نیست که در داخل متن و مواد این معاهده آمد، اینجا جای سؤال وجود دارد که قدرتهایی که در طول تاریخ به چپاول دولتهای ضعیف مشغول بوده و چه بسا به جان یکدیگر نیز می افتادند چگونه یکباره تصمیم گرفتند که از جنگ و ستیز دست بر داشته، تمام نیروی خویش را در راه تعالی و پیشرفت ملتهای ضعیف به کار برند. اگر هدف این است پس حق وتو این وسط گویای چیست؟ آیا غیر از این است که بنیاندگذاران سازمان ملل از راه حق وتو سرنوشت ملتها را به دست گرفته اند، اینها از این طریق راه هر گونه تصمیم بر علیه خودشان را بستند و این یعنی بی عدالتی محض، در حالیکه در حقوق بین الملل اسلام از این خبرها نیست بلکه تأمین عدالت به عنوان اولین هدف مطرح می باشد[۸].

۴٫ضمانت اجرای معاهدات در اسلام و حقوق بین الملل معاصر

سازمان ملل متحد، مرجع مقتدری برای حل و فصل اختلافات بین المللی نیست، زیرا این سازمان صلاحیتهای لازم و در خوری ندارد، مهمتر از همه آنکه هنوز شمار اندکی از دعاوی بین المللی در دیوان دادگستری اقامه می گردد. بنابراین اگر ادعا شود که معاهده ای به سبب تخطّی از قاعده آمره باطل است، مرجعی بین المللی وجود ندارد که درباره چنین ادعایی اظهار نظر قاطع کند. گذشته از این، در حقوق بین الملل توصیف هر عمل نامشروع و مطرح ساختن مسؤولیت بین المللی دولتها و ضمانت اجرای نقض مقررات بین المللی همیشه غیر متمرکز و یک جانبه بوده است. وانگهی اختیار دولتها در توصیف اعمال نامشروع همچون سلاحی بوده است که قدرتمندان و زورگویان را در جامعه سازمان نیافته بین المللی به سوء استفاده از آن وسوسه کرده و در نتیجه مفاسدی به بار آورده است[۹].

اما ضمانت اجرای قوانین اسلامی نه فقط ناشی از تشکیلات منسجم دولتی است، بلکه در سطح متعالی، اعتقاد به حیات بعد ممات و یوم الحساب است.  بنابراین انگیزه های معنوی و وجدانی و بازدارنده از گناه بسی مؤثرتر از اوامر و نواهی دنیوی است. از اینرو هر کس نه به لحاظ اجبار قانونی، بلکه زمانی هم که مانعی از برای خواست او در میان نباشد، از خوف بدنامی و عقاب خود را موظف به تبعیت از قانون می داند. به بیان دیگر ضمانت اجرای احکام و قوانین اسلامی، داوری الهی در آخرت است و تعیین اینکه چیزی برای انسان واجد خیر است که انجام دهد یا شر که باید از آن اجتناب کند فقط و فقط با خداوند است، انسان هیچ اختیاری در این مورد ندارد جز اینکه از رب خود اطاعت کند[۱۰].

از سوی دیگر می بینیم که قرآن کریم، نه تنها وفای به عهد را در آیات متعددی یک حکم واجب و لازم برای مسلمین دانسته، بلکه آن را یک سنت مقدس در روش انبیای الهی می داند؛ از پیامبر (ص) نقل شده است،  آن کس که به معاهدات خود پایبند نیست ایمان ندارد.

در صدر اسلام شاهد احترام به عهد و پیمان از طرف رهبران اسلامی و همچنین کارگزاران آنها هستیم، زیرا در بعضی از روایات آمده است که احترام به معاهدات درباره دشمنان نیز لازم است؛ چنانکه علی (ع) در نهج البلاغه[۱۱] در فرمانش به «مالک اشتر» می فرماید:

و اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی یا چیزی را به عهده گرفتی، به پیمان خودت پایدار باش و آنچه به عهد گرفتی، انجام ده و خودت را سپر پیمان و زنهاری که دادی، قرار ده؛ زیرا هیچ واجبی از واجبات الهی نیست که مردم به همه اختلاف نظر و سلیقه ای که دارند مانند بزرگ داشت وفای به عهد به آن پایبند باشند. اندک توجهی به گفتار مزبور کافی است که خواننده را به شدت پایبندی رهبران اسلام به تعهدات و پیمانهای اجتماعی و فردی شان آگاه سازد؛ زیرا در آن بر پایداری در برابر معاهدات تأکید شده است، در واقع پیمان بین دو کس را پیمان الهی تلقی می کند و نقض آن را نقض پیمان خداوند می داند.

  1. انکار وجود معاهدات توسط حقوقدانان غربی تا قبل از قرن بیستم

طبق گفته حقوقدانان غرب، تدوین حقوق بین الملل برای نخستین بار درپایان قرن ۱۸ انجام شد.

تا اینکه پس از جنگ جهانی اول تدوین حقوق بین الملل وارد مرحله جدیدی شد و پس از به وجود آمدن سازمان ملل، منشور، مجمع عمومی را موظف به تدوین و ترویج حقوق بین الملل کرد. با شنیدن این سرگذشتی که حقوقدانان برای حقوق بین الملل ایراد داشتند، این سؤال به ذهن می رسد: آیا عمر این رشتۀ حقوق فقط به صدو  چند سال قبل یعنی تارخ برگزاری نخستین کنفرانس صلح لاحه می رسد؟دپس اسلام حقوق بین الملل ندارد یا اینکه … ؟

آیا این سخنان به راستی حاکی از یک بینش واقعی و علمی است، یا برعکس نوعی خود محور بینی بوده، برداشت غیر منصفانه ای در پس آن نهفته است[۱۲].

اولاً. ما پیش از هر چیز به حقوقدانان بین الملل این نکته را یاد آور می شویم که اگر واژه ی مدرن را از پی حقوق بین الملل بیاورند، در آن صورت شاید بتوان چنین حقوق بین المللی را محصول تمدن مسیحی پنداشت. و می گوییم شاید، زیرا که مسأله آن چنان هم ساده نیست که بتوان با مسامحه از آن در گذشت.

ثانیاً. می پرسیم چرا شما فقط معاهداتی را که از پایان قرن ۱۹ به بعد بسته شده است، معاهدات قانون ساز تلقی کرده ولی به معاهداتی که پیش از آن تاریخ در جهان بسته می شد، بهایی نمی دهید؟

خلاصه به لحاظ ماهیت حقوقی و اثر الزام آوری معاهده هیچ فرقی میان معاهداتی که در قرن بیستم پدید آمده است، با سایر معاهداتی که در قرون پیشین بسته می شده، وجود ندارد. فقط برخی از معاهدات مانند قانون کلیت دارد، در حالی که برخی مانند قرارداد، ناظر به یک مورد بسیار مشخص و جزیی است. آیا مگر در طول تاریخ ممتد بشری، هرگز معاهده ای بسته نشده که حاوی موادی کلی باشد؟ آیا تنها از خصوصیات و ویژگیهای قرن ۱۹ و ۲۰ بوده است که عقل بشری موفق به کشف چنین پدیده بی سابقه ای گردیده!

اگر کسی منکر وجود چنین معاهداتی در گذشته باشد، این خود بستن یک دروغ آشکار بر ساحت تاریخ است. اما اگر به وجودشان اذعان کند و بزعم این اعتراف باز هم وجود حقوق بین الملل را در گذشته انکار نماید، این دیگر چیزی جز یک برداشت تعصب آمیز و غیر عالمانه نمی باشد[۱۳].

برای نفی وجود حقوق بین الملل در عهد باستان یا قرون وسطی – که حقوق بین الملل اسلامی نیز به طریق اولی نفی می شود – باید منکران یکی از دلایل زیر را اقامه کنند:

الف- یا بگویند پیش از قرن ۱۹ و ۲۰ هرگز معاهده قانونپردازی به وجود نیامده است، که سستی چنین استدلالی را بیان کردیم.

ب- یا بگویند که این معاهدات بسیار ساده بوده و شایسته برابری با معاهدات فعلی را ندارد، این استدلال مثل این است که بگویند در گذشته ترابری وجود نداشت، چون که چهارپایان قابل مقایسه با ماشینها و هواپیماهای امروزی نیستند، این نیز یک تخطئه بی منطق است.

ج- مقررات بین المللی که مبتی بر قواعد مذهبی یا اخلاقی باشند، چون از قلمرو حقوق خارجند، پس دیگر نمی توان آنها را حقوق بین الملل نامید. با توجه به این که حقوق بر قواعدی اطلاق می شود که جامعۀ جنبه ی کلی و الزام آوری آن را پذیرفته و آن را حاکم بر روابط اجتماعی خود قرار داده. بنابراین قوانین مذهبی وقتی داخل در قوانین موضوعه شد، دیگر چرا باید آن جامعۀ را فاقد حقوق تلقی کنیم.

د- تا زمانی که دول متساوی الحقوق و برخوردار از حاکمیت در جهان پیدا نشدند، حقوق بین الملل هم نمی توانست وجود خارجی پیدا کند. در جواب بایستی عرض کنیم که اولاً، در قدیم هم همیشه این طور نبوده که یک کشور سرآمد بقیه کشورها باشد؛ بلکه دولتهای همعرض و برابرِ هم نیز یافت می شدند که از حاکمیت و حقوق متساوی، خود را برخوردار می پنداشتند، و ثانیاً دیگر اینکه منشور ملل متحد با اینکه همه ی کشورهای جهان را برابر و متساوی الحقوق اعلام کرده، اما این برابری فقط یک فرض حقوقی بوده و بس، و در عالم ذهن و آرمان وجود داشته و در عمل قضیه خیلی فرق می کند، ثالثاً در گذشته رسم بر این بوده که برابر پنداری معاهده رعایت شود. اما این اصل نیز عملاً پایمال گردید و شاهد هستیم که در حقوق بین الملل معاصر توجه چندانی به این امر نمی شود، اما چنین ادعاهایی درباره معاهدات و تعهدات بین المللی پیامبر اسلام هرگز مصداق پیدا نمی کند.

با این تفاسیر مشخص می شود که معیارها و استدلالهای مذکور چندان توانایی آنرا ندارند که بتوانند ذهن یک حقوقدان را نسبت به وجود حقوق بین الملل اسلامی، بالاخص معاهدات، مشوب گرداند[۱۴].

۶-نتیجه گیری:

از آنچه گفته شد نتیجه گیری می شود که حقوق بین الملل و بالاخص حقوق معاهدات، پدیدۀ عصر جدید نبوده و این فکر از گذشته های بسیار دور مورد توجه انسانهای بسیاری بوده است،هر چند عملاً جز از زمان پیدایش اسلام از حتمیت لازم برخوردار نشده است. بطور قطع، بسیاری از اصول حقوق معاهدات و … مورد توجه اسلام بوده و از ضمانت اجرای بسیار جدی، یعنی پشتوانه دینی و قانونی برخوردار گردیده است و همچنین موضعگیری اسلام، سبب شده که این حقوق از طرف ملتهای دیگر نیز مطرح شود و سرانجام در عصر حاضر کمال نسبی خود را به دست آورد.در اینجا جمع بندی خواهیم داشت از بررسی تطبیقی معاهدات در اسلام و حقوق بین الملل معاصر و اینکه کدامیک از این دو نظام با راهکارها و ضمانت اجراهایی که دارند بهتر می تواند نوید بخش آینده ای روشن برای بشریت باشد؛

و اهداف تعیین شده درمتون هریک از این معاهدات با ضمانت اجراهایی که برای آنها مشخص شده است، کدامیک بهتر می تواند نوید بخش آینده ای روشن برای بشریت باشد؛ ایرادی که حقوقدانان غربی بر معاهدات در اسلام وارد می دانند، این است که معاهدات در اسلام حدود ۱۴۰۰ سال قبل در زمان پیامبر بوده و بعد از آن ادامه پیدا نکرده. در جواب ما می گوییم که این ظاهر ماجراست در باطن قضیه خیلی فرق می کند،.درست است که ما زمان حیات پیامبر را درک نکردیم ولی قرآن را به عنوان سند زنده در اختیار داریم که در جای جای آن  به ایفاء صمیمانه عهد و پیمان تأکید شده است و در واقع وجود قرآن قبل از همه، دلیل وجوب پایبندی به قرارداد می باشد، و اگر ما بیشتر از اینها از این الطاف خداوندی استفاده ها ببریم قطعاً دیگران حرفی برای گفتن نخواهند داشت، زیرا در این صورت با عمل خود را به آنها ثابت کرده ایم؛

اما در نقطه مقابل معاهده منشور سازمان ملل را می بینیم که متولی آن غربیها هستند و به متن چنین معاهده عظیمی نه تنها اصلاً پایبند نیستند بلکه به دنبال اهداف سیاسی و استعماری خود می باشند،اینها همه در شرایطی است که  اسلام در قبول اصل وفای به عهد  تا بدانجا پیش رفته که

آن را واجب شرعی قلمداد کرده است، چرا که در اسلام  معاهده تعهد در برابر خلق و خالق است.

با توجه به تفاسیراین مقاله و روندی که حقوق بین الملل معاصر دارد ، زیاد نمی شود به آیندۀ نظام جهانی امید وار بود، مگر اینکه طرحی نو انداخته شود و اسلام به سمت کاربردی شدن حرکت کند، مثل همان کاری که در تاریخ سیاسی معاصر امام خمینی ( قدس سره) انجام داد. و شرایط را برای تحولات بین المللی آماده ساخت،

توجه به این واقعیات از یک طرف و واقعیاتی همچون قیام کشورهای منطقه و جهان با الهام قرار دادن جمهوری اسلامی ایران علیه حاکمان مستبد خود از طرف دیگر، بذر امید را در دلها زنده نگه می دارد تا اینکه معجزه بزرگ قرن رنگ واقعیت به خود ببیند و طرحهای کاربردی اسلامی جایگزین سازمان ملل و معاهدۀ منشور سازمان ملل شود،با در نظر گرفتن این نکته که مخاطب اسلام فقط مسلمانان نیستند، پس چرا باید جهان از نعمت و برکات این آیین بزرگ و جاودانه محروم بماند.انشا الله بشود روزی همۀ جوامع بشری ازطریق یک معاهدۀ عظیم زیر پرچم اسلام درآیند و ضامن اجرایی آن معاهده هم کسی نخواهد بود جز امام عصر (علیه السلام)، که با آمدنش به این امرجنبه  جهان شمولی خواهد بخشید.

بهارهای شگفتی در راه هست،فردا گلی می شکفد که همه ی بادها را پرپر می کند.

مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار ما گلی داریم که دنیا را گلستان می کند

به امید آن روز!

مراجع:

[۱].معین،محمد؛فرهنگ معین،انتشارات امیرکبیر،۱۳۵۷،ص ۲۱۶٫

[۲].فلسفی،هـدایت الله ،حقوق بین الملل معاهدات،تهران،فرهنگ نشر نو،۱۳۸۳،ص ۳۲٫

[۳].ضیائی بیگدلی،محمد رضا، حقوق بین الملل عمومی، تهران، کتابخانه گنج دانش، ۱۳۸۵،ص۳۹٫

[۴].متین دفتری،احمد،سیر روابط و حقوق بین الملل، تهران،جیبی،۱۳۴۱،ص۳۷٫

[۵].دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بین الملل عمومی،سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)، ۱۳۷۲،تهران،جلد ۱،ص۱۴۲٫

[۶].منشور ملل متحد

[۷].دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پیشین،ص۱۴۶٫

[۸]. همان،صص۲۵۱و۲۵۲٫

[۹]. فلسفی، هدایت الله،پیشین،ص۲۸۸٫

[۱۰].حمیدالله، محمد، حقوق روابط بین الملل در اسلام،ترجمه و تحقیق سید مصطفی محقق داماد، تهران،مرکز نشر علوم انسانی،۱۳۷۳، جلد اول،ص۴۲٫

 [۱۱].صبحی،صادق، نهج البلاغه، دارالکتاب اللبنانی، بیروت، ۱۳۸۷ق،چاپ اول،ص۶۲۲٫

[۱۲]خلیلیان،خلیل،حقوق بین الملل اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ۱۳۷۲، جلد اول، ص۶۷٫

[۱۳].همان، صص۷۰و۷۱٫

[۱۴].همان، صص۷۲و۷۳و۷۴٫

[۱]استاد دانشگاه آزاد اسلامی، واحد چالوس، گروه حقوق

About ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: 66965272 -021

Check Also

منابع دکتری حقوق بین الملل نیمه متمرکز ۹۶

منابع دکترای حقوق بین الملل نیمه متمرکز ۹۶ حقوق بین الملل عمومی به مجموعه قواعد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

hacklinkci - e sigara - ko cuce