اشعار تقدیمی به استاد دکتر ناصر کاتوزیان

به مناسبت بازگشت دوست عزیز و دانشمند جناب دکتر ناصر کاتوزیان به دانشگاه
شادیانه – ابوالفضل قاضی شریعت پناهی

به صحن علم و دانش نو بهاران در خزان آمد
نوای بلبل دستانسرا از بوستان آمد
فضای دل منور شد، مشام جان معطر شد
نسیمی تازه از خلد برین دامن کشان آمد
سحر گاهان شفق لبخند بر تاریکی شب زد
که مهر آسمان افروز ما زی آسمان آمد
سحاب سایه گستر در غلطان ریخت بر صحرا
شهاب تیزرو از ماورای کهکشان آمد
من از نجوای مرغان چمن این راز دانستم
که در سرما گل آمد، سنبل آمد، ارغوان آمد
به یمن ذکر درویشان علی رغم بداندیشان
به مشکوی صفاکیشان مگر پیر مغان آمد
بگو با جمع برنایان شیدای سر کویش
که استاد مسلم حضرت کاتوزیان آمد
بیار آن ساغر زرین بریز آن باده رنگین
که شاخ معرفت از این، طراوت گل فشان آمد
غم و اندوه در گل کن، به شادی رو به ساحل کن
که مرواریدی از دریای ناپیدا کران آمد
تو گویی بوعلی آمد به مهمانی غزالی
و یا بر سفره بونصر، ابنخلکان آمد
شهید آمد، مفید آمد، صدوق آمد، صدیق آمد
کلینی همره علامه با صد ارمغان آمد
به آهنگ عراقی کاروان را ده درودی خوش
که ایمن باشد از رهزن که یار کاردان آمد
خدا را این چه غوغایی است در باغ بهشت اکنون
که گلبانگ سپاس از سینه کروبیان آمد
مشیرالدوله شادان شد، ذکاءالملک خندان شد
به پیش دهخدا شاباش دکتر شایگان آمد
به دیوان قضا حق فایق و باطل شود زایل
خدا داند که از دل این حقیقت بر زبان آمد
فضیلت بر رذیلت میشود غالب یقین دارم
که مفهوم خلافش ناصوابم در گمان آمد
به تالیف دل یاران و تنبیه ستمکاران
همین ابیات بر احوال قاضی ترجمان آمد

برای استاد گرانمایه دکتر ناصر کاتوزیان
صدف دفتر تو – محسن قرایی

اینهمه شوکت و این مجد مبارک بادت
عدل پیدا شود آنجا که بیاید یادت
ما هر آنچ از تو شنیدیم جز انصاف نبود
گوییا حرف دگر یاد نداد استادت
یار عدلی و شکستی تو در خیبر ظلم
پس یقین شد همگان را به خدا امدادت
رمز و رازی است میان تو و معشوق کز آن
تیشه ای از قلم و گفته شیرین دادت
گفته هایت همه جا زینت اوراق شده
نام نیک تو کنون شهره آفاق شده
نفست قلب همه سنگدلان موم کند
ظالمان را همگی یاور مظلوم کند
از نوشتار تو هر برگ که خواندم دیدم
خاطرم سیر سوی گفته معصوم کند
صدف دفتر تو گنج ز گوهر دارد
هر کدامش چو محک، ضابطه معلوم کند
رفت آن روز که دشمن به تو گستاخ شود
اینک او زمزمه این جمله منظوم کند:
گفته هایت همه جا زینت اوراق شده
نام نیک تو کنون شهره آفاق شده
کاخی از علم و هنر تا فلک افراخته ای
از نو و کهنه تو طرحی دگر انداخته ای
از گذشته نبدی غافل و از آینده
این دو را نیم ز یک واقعه بشناخته ای
تو چو شمعی، نه! غلط گفتم از آن خوبتری
تیغ صبحی که به تاریکی شب آخته ای
وقت آن است حسودان همه خاموش شوند
که به همت همه را ورد لب، این ساخته ای:
گفته هایت همه جا زینت اوراق شده
نام نیک تو کنون شهره آفاق شده
زمزمی از دو لبت ریخت و مستند همه
ساغر و شیشه پیمانه شکستند همه
یوسف حسنی و در جلوه گری حوصله کن
مجمع مدعیان تیغ به دستند همه
از فصاحت سخنی رفت و جدل میکردیم
رخ نمودی و به یکباره نشستند همه
نه فقط کلک “قرایی” سخن از حسن تو گفت
متفق بر سر این مساله هستند همه:
گفته هایت همه جا زینت اوراق شده
نام نیک تو کنون شهره آفاق شده

 
برای استاد گرانمایه ام دکتر کاتوزیان
نقش بر آب – احمد وثوقاحمدی

گفتم که گلی برآرم از رنگ
بشکفته چو آه از دلی تنگ
داغ دلش از نهان برآرم
زان داغ نهان، فغان برآرم
فریاد کشم ز عمق جانش
زان سوز شکسته بر زبانش
از برگ و نوای نوبهاریش
وز شعله شوق و بیقراریش
بیخوف خزان فسانه سازم
صد قصه عاشقانه سازم
پرواز دهم ترانه اش را
پر شکوه کنم زمانه اش را
از جان بفزایم آبرویش
با خون بنویسم آرزویش
در گلشن جان گذارم او را
با خلق جهان سپارم او را
تا باغ خزان، بهار گیرد
تا شاخه خشک، بار گیرد
تا قصه او فسانه گردد
آوازه او ترانه گردد
نورسته گلم، دریغ افسرد
در سینه ریش آرزو مرد
نقشی که برآمد از نهادم
زان شاخه گلشن مرادم
برگ گل زردی از خزان بود
از قهر زمانه اش نشان بود
هر چند که تلخ و سرد و تار است
آئینه روز و روزگار است
گل نیست، نگاره دروغ است
نقشی ز نگاه بی فروغ است
بی خنده گل، جهان خراب است
هر نقش زنی بدان بر آب است

تقدیم به استاد کامل جناب آقای دکتر ناصر کاتوزیان
شرری در دل و جان – قاسم چنگیزی (رازی لاسمی)

بار دیگر شرری در دل و در جان در زن
خاک از آتش ما گیر و شرر زان بر زن
پلک بر هم زن و از دیده شعاعی اندز
شعله ای در دل و جان، بارقه ای در سر زن
شعله انداز و بسوزان و غبار افشان کن
باز خاکستر ما را، شرری دیگر زن
موی افشان کن و از سر به میان حایل ده
تیغ ز ابروکش و از رخ به کمر خنجر زن
طره آویز و به هر حلقه بر آن گوهر نه
چهره افروز و ز هر مژه بر آن اختر زن
قهر آباد کن، از گونه به جان آتش ریز
نوش بنیاد نه، از لب به جهان شکر زن
عطر از زلف کن آماده، گلاب از رخ گیر
خاک را مشک فشان، مصطبه را عنبر زن
چشم دارم کنی از لطف، در میکده باز
مژده آری که قدم رنجه کن و ساغر زن

تقدیم به استادم دکتر ناصر کاتوزیان
نسیم مهر – محمد حسین ساکت
کبوتری که کند سوی آسمان پرواز
سپیده دم کند آه من آنچنان پرواز
به شوق سوختن از شعله نگاهت چند
کند چو ابر، نگاهم به آسمان پرواز؟
ز پای بند هوی همچو موج برخیزم
که دل کند به سوی بحر بیکران پرواز
ببخش بهره به این آشنا یکی لبخند
نسیم مهر دهد یاد جاودان پرواز
وجود گوهر آزادگی همیشه مرا
دهد به کعبه مقصود، بیگمان پرواز
چو شمع کاش به همراه اشکهای روان
از آشیان تن من کند روان پرواز

تقدیم به دانشمند و استاد ارجمند دکتر ناصر کاتوزیان
ایران – ایرج خالصی

ای میهن من جان من، ای مهد دلیران
جاوید بماند به جهان نام تو ایران
هر ذره خاک تو دلانگیز و طلاخیز
سرسبزترین ناحیه تا عمق کویران
بر تارک تاریخ جهان گو بنگارند
نام تو به زر کلک هنرمند دبیران
ای بام سرافرازی و ای بوم سرافراز
وی خطه زرتشت و اهورای نمیران
پندار تو نیکویی و کردار تو نیکی
گفتار همه نیک تو پیغام سفیران
دلها تپد از عشق تو در سینه مردم
و اندیشه فردای تو ژرفای ضمیران
ای لوحه بشکوه بر سینه آن کوه
وی زیب تو شهنامه و یاتکار زریران
هر پنجره صد حنجره شد بانگ برآورد
حیفاست که خشتی شود از طاق تو ویران
ای زادگاه رستم و سهراب و سیاووش
زانو زده بر خاک تو روئین تن و پیران
هر کس که بخواهد به تو آسیب رساند
انگار که آتش زده بر بیشه شیران
ای تو وطن بابک و سردار کماندار
وی کاوه آهنگر تو رشک امیران
خواهم به جهان نام تو پاینده بماند
ای مهر تو پیوند دل و جان من ایران

تقدیم به استادم دکتر ناصر کاتوزیان
شب – محمد رضا خسروی

شب ترس، شب تاریک، شب پر بیم
شب شکلهایی از شبح ترسیم
در شب چراغ روشنی خاموش
در شب قوای زندگی تسلیم
شب پایه های وحشت خود را
در عمق دلها میکند تحکیم
شب بر صداها مینشیند سرد
شب سازها را بگسلاند سیم
شب از شمار زندگی بیرون
شب خارج از محدوده تقویم
شب دستهای توطئه در
کار شب اسم رمز عین و دال و میم
شب چرک، شبآلوده، شب ناسور
شب غده، شب دمکرده، شب بدخیم

پیشکش به استاد ناصر کاتوزیان
یک قطره باران بکارید – غلامرضا شکوهی

خشتی نغرید در دشت، یک بوته توفان بکارید
اینجا چراگاه درد است یک خوشه درمان بکارید
پولادها رخنه کردند در خواب مهتابی ما
صحرا غنی شد از آن یک شاخه دهقان بکارید
یک سینه ارغوانی از نوع داغی که دانید
گر لایق عشق دارید در دشت عرفان بکارید
بی گرمی یک تبسم از زمهریر یخ آمد
روی لب هر که باشد لبخند ارزان بکارید
اشکی برویاند آیا بغضی که در سینه پختم
ای ابرهای مسلمان یک قطره باران بکارید
هر چند قحط بلال است، گلدسته ها را بشویید
وقتی که از کینه شد پاک، یک سینه ایمان بکارید
این خشتهای مشبک، روح مرا می فشارد
در خواب کندوی آهن یک جو بیابان بکارید
مسخ آفرینان جادو، یعنی همه ماسک بر رو
این جنگلی از فریب است، یک ارزن انسان بکارید


برای کاتوزیان گرامی و زیانهایی که از دانایی دیده است.
نظمی برای بینظمی – ع. صمدیان

آقایان!
از قتل عام گلها
تبرئه اید
اما
برای مدت نامحسوسی
به سرزمین آبها و آسیابها
تبعید میشوید.
باید همه بدانند
که
در قضاوت براق ما
مهم
فقط
این است
که
تیغه فولاد
خط بر ندارد و
نسیم
با نفس مردگان
میزان گردد
تا
تکان توطئه امیز برگها
امکان اتفاق
نیابد.

در خاتمه
ـ بعدالتحریر ـ
داشت یادمان میرفت:
این رای ما به نام نامی آزادی
اصدار یافته است
روانش شاد!

منبع: وبلاگ هواداران دکتر ناصر کاتوزیان

No votes yet.
Please wait...

درباره ی ابوالقاسم شم آبادی

(حقوق عمومی) -مدرس دانشگاه-صاحب امتیاز انتشارات حقوقی عدلیه-ارتباط با ابوالقاسم شم آبادی: shamabadi.abolghasem@yahoo.com تلفن: ۰۲۱۶۶۹۲۱۰۰۲ ۰۲۱۶۶۵۸۱۷۴۸

همچنین ببینید

اطلاعیه سازمان سنجش درباره شرایط وضوابط ، تاریخ و نحوه ثبت نام در آزمون کارشناسی ارشد ۱۳۹۸ و بیست و چهارمین دوره المپیاد علمی- دانشجویی کشور

اطلاعیه سازمان سنجش درباره شرایط وضوابط ، تاریخ و نحوه ثبت نام در آزمون کارشناسی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *